به گزارش ایسنا، زمانی که جنیفر رابین (Jennifer Rabin) به عنوان پژوهشگر پسادکتری فعالیت میکرد، بیشتر روزهایش را صرف بررسی این موضوع میکرد که چگونه عوامل خطر بیماریهای قلبی با احتمال ابتلا به بیماری آلزایمر مرتبط هستند. در سال ۲۰۱۹، کمی پس از آنکه آزمایشگاه خود را در دانشگاه تورنتو در کشور کانادا راهاندازی کرد، با یک دانشجوی دکتری ملاقات کرد که میخواست درباره سلامت زنان تحقیق کند.
به نقل از نیچر، آنها با هم بررسی این موضوع را آغاز کردند که آیا یک تفاوت آشکار زیستی میان زنان و مردان یعنی کاهش هورمون استرادیول در دوران یائسگی میتواند با نرخ بالاتر ابتلا به آلزایمر در زنان مرتبط باشد یا خیر.
رابین از آنچه در مقالات علمی یافت، شگفتزده شد یا بهتر بگوییم از کمبودی که شاهد بود حیرت کرد. او میگوید: واقعا باورم نمیشد که چقدر اطلاعات کمی در این زمینه داریم.
پروژه این دانشجو نقطه عطفی در مسیر کاری رابین بود. طی چند سال بعد، او دریافت که در بسیاری از بیماریها، سلامت زنان همچنان قلمرویی ناشناخته در علم محسوب میشود. رابین معتقد بود بررسی دقیق مجموعه دادههای بزرگ و مقایسه تفاوتهای سلامت میان دو جنس میتواند به دادههای عمیقی منجر شود.
او میگوید: احساس میکردم با منطقهای ناشناخته روبهرو هستیم که میتواند پاسخهای زیادی را آشکار کند.
بیشتر دادههای پزشکی و سلامت بر اساس پژوهشهایی جمعآوری شدهاند که روی بدن مردان انجام شدهاند. تا دهه ۱۹۹۰، زنان به ندرت در مطالعات بالینی شرکت داده میشدند، زیرا نگرانیهایی درباره آسیب احتمالی به جنین وجود داشت. همچنین حیوانات ماده نیز اغلب از پژوهشهای آزمایشگاهی کنار گذاشته میشدند، چون تصور رایج که اکنون رد شده است، این بود که نوسانات هورمونی زیستشناسی آنها را بیش از حد پیچیده میکند.
این حذف سیستماتیک باعث شده است که تشخیص بیماریها در زنان با تأخیر انجام شود، برخی داروها برای آنها کمتر مؤثر یا حتی خطرناک باشند و دستورالعملهای درمانی مبتنی بر شواهد برای نیازهای سلامت زنان بسیار محدود باشد.
علاوه بر این، بخش زیادی از پژوهشهای موجود بر رویکردی تمرکز داشته که سلامت زنان را تقریبا فقط به اندامهای تولیدمثلی آنها محدود میکند. این موضوع باعث ایجاد شکافهای بزرگ دادهای در درک پژوهشگران از تقریبا همه بیماریهای دیگر از جمله سرطان، بیماری قلبی و زوال عقل در زنان شده است.
در سال ۲۰۱۶، مؤسسه ملی بهداشت در آمریکا سیاستی برای کاهش این شکاف دادهای معرفی کرد. طبق این سیاست، پژوهشهای پیشبالینی و بالینی که با بودجه مؤسسه ملی بهداشت انجام میشوند باید جنسیت را به عنوان یک متغیر زیستی در نظر بگیرند.
تقریبا همزمان، سیاستهای مشابهی در اتحادیه اروپا و کشور کانادا نیز ایجاد شد. توجه بیشتر به این موضوع و افزایش بودجههای پژوهشی باعث تغییرات مهم و حتی تحولآفرینی در درک دانشمندان از سلامت زنان شده است.
یکی از روشها برای رسیدن به این هدف، تفکیک دادهها بر اساس جنسیت است؛ روشی که به آن «تفکیک» (disaggregation) گفته میشود.
رابین و دیگر پژوهشگران این روش را روی پایگاههای داده قدیمی که سلامت و بیماری هزاران نفر را در طول زمان دنبال میکنند، به کار بردهاند تا تفاوتهای مهم میان زنان و مردان را آشکار کنند؛ تفاوتهایی که سپس میتوان آنها را عمیقتر بررسی کرد تا سازوکارهای زیستی پشت آنها مشخص شود. با این حال، تفکیک دادهها به تنهایی کافی نیست.
به گفته کارا تاننبائوم (Cara Tannenbaum)، پزشک در دانشگاه مونترال در کانادا که سالها درباره جنسیت و سلامت پژوهش کرده است، تحلیل مجموعه دادههای بزرگ میتواند نشان دهد که تفاوتهایی میان زنان و مردان وجود دارد، اما به تنهایی نمیتواند توضیح دهد چرا این تفاوتها ایجاد میشوند.
او میگوید این تفاوتها باید نقطه آغاز تحقیقات علمی باشند؛ نقطهای که باید با بررسی علتهای زیستی و اجتماعی تفاوتهای جنسیتی ادامه پیدا کند. به گفته او: تفکیک دادهها فقط آغاز داستان است.
تفاوتهای جهانی
جمعآوری دادههای کافی درباره حیوانات ماده در آزمایشگاه و زنان در پژوهشها همواره چالشبرانگیز بوده است.
تحلیل مطالعات مبتنی بر کشت سلولی نشان داده است که بیشتر این پژوهشها اصلا جنس سلولها را مشخص نمیکنند و در مواردی که مشخص شده است، بیش از ۷۰ درصد فقط روی سلولهای نر انجام شدهاند.
یک بررسی در سال ۲۰۱۹ نیز نشان داد که پژوهشهای مبتنی بر مدلهای حیوانی نیز تقریبا به طور کامل روی حیوانات نر انجام شدهاند.
پژوهشهای بالینی نیز کمبود مشابهی از دادههای مربوط به زنان دارند. در سال ۱۹۷۷، سازمان غذا و داروی آمریکا دستورالعملهایی را منتشر کرد که زنان «دارای توانایی بارداری» را از مراحل اول و دوم کارآزماییهای بالینی حذف میکرد.
این تصمیم پس از فاجعه داروی تالیدومید گرفته شد؛ دارویی برای تهوع بارداری که به اندازه کافی روی زنان آزمایش نشده بود و باعث ناهنجاریهای مادرزادی در کودکان شد.
وضعیت در سال ۱۹۹۳ با تصویب قانون دیگری که هدف آن افزایش تنوع نژادی و جنسیتی در کارآزماییهای بالینی بود، شروع به تغییر کرد.
سیاست سال ۲۰۱۶ مؤسسه ملی بهداشت که در آن جنسیت باید به عنوان یک متغیر زیستی در طراحی مطالعات لحاظ شود، گام مهم دیگری در جهت شمول بیشتر زنان در پژوهشها بود.
به گفته تاننبئوم، این سیاست «بحث درباره این موضوع را قابل قبولتر کرد» و پیام بسیار روشنی ارسال کرد که پژوهش علمی بدون در نظر گرفتن جنس و جنسیت نه دقیق است و نه اخلاقی.
گرچه این سیاستها فقط در ایالات متحده اجرا شدند، اما تأثیرات گستردهای در سراسر جهان بر درک سلامت زنان گذاشتند.
در یک مطالعه در سال ۲۰۲۴، پژوهشگری به نام وداواتی پاتواردهان از دانشگاه واشنگتن در شهر سیاتل و همکارانش بررسی کردند که بین سالهای ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۱ الگوهای بیماری در زنان و مردان چگونه در سطح جهان تفاوت داشته است.
آنها از دادههای پروژه Global Burden of Disease استفاده کردند؛ طرحی که توسط بانک جهانی در دهه ۱۹۹۰ آغاز شد تا اثر بیماریها و مرگومیر را در ۲۰۴ کشور و قلمرو بررسی کند.
نتایج نشان داد مردان در ۱۳ مورد از ۲۰ علت اصلی بیماری، بیشتر از زنان در سنین پایینتر جان خود را از دست میدهند. اما در مقابل، زنان بیشتر از بیماریهایی رنج میبرند که کیفیت زندگی و سلامت کلی را کاهش میدهند. به عبارت دیگر، زنان عمر طولانیتری دارند، اما اغلب با سلامت ضعیفتری زندگی میکنند. برای مثال، زنان بیشتر از مردان به بیماریهایی مانند افسردگی، کمردرد و اختلالات اسکلتی-عضلانی مبتلا میشوند. این تفاوت از سنین ۱۰ تا ۲۴ سالگی ظاهر میشود و در تمام طول زندگی ادامه پیدا میکند. در مقابل، مردان در سالهای ابتدایی زندگی عموما سالمتر هستند، اما با افزایش سن بیماریهایی مانند بیماری قلبی، سرطان ریه و بیماری کلیه بیشتر آنها را تحت تأثیر قرار میدهد. علت این تفاوتها هنوز مشخص نیست.
پاتواردان میگوید: گام بعدی این است که جامعه علمی بررسی کند چرا این تفاوتها در شرایط خاص ظاهر میشوند. اما انجام این کار دشوار خواهد بود، زیرا بسیاری از پایگاههای داده سلامت، اطلاعات تفکیک شده بر اساس جنسیت ندارند.
به گفته آنجلا چانگ (Angela Chang) از دانشگاه جنوبی دانمارک، در سراسر جهان معمول است که هنگام مراجعه افراد به مراکز درمانی جنسیت آنها ثبت شود، اما این اطلاعات همیشه وارد پژوهشهای علمی نمیشود.
برای مثال، زمانی که همهگیری کووید-۱۹ آغاز شد، پژوهشگران از جمله سارا هاوکس (Sarah Hawkes) از دانشگاه موناش مالزی تقریبا نمیتوانستند تشخیص دهند که این بیماری زنان و مردان را به شکل متفاوتی تحت تأثیر قرار میدهد یا خیر.
برای حل این مشکل، هاوکس و همکارانش بزرگترین پایگاه داده تفکیکشده بر اساس جنسیت درباره کووید-۱۹ در جهان را ایجاد کردند. آنها دریافتند که از میان ۲۰۶ کشور جهان، فقط ۱۴۰ کشور دادههای تفکیکشده درباره مرگومیر ارائه کردهاند و تنها ۱۸ کشور اطلاعات مشابهی درباره میزان انجام آزمایش کووید داشتند.
در همان ۱۴۰ کشور، تفاوتهای چشمگیری مشاهده شد: مردان کمتر آزمایش میدادند، اما بیشتر بستری میشدند. در مقابل، زنان کمتر جان خود را از دست میدادند؛ به طوری که در ازای هر ۱۰ زن که فوت کردند، ۱۳ مرد جان باختند. با این حال، این تفاوتها در سیاستهای بهداشتی کشورها چندان منعکس نشدند.
در میان ۷۶ کشوری که دادههای سیاستی آنها بررسی شد، بیش از ۹۰ درصد دستورالعملهای بالینی هیچ توجهی به جنس یا جنسیت نداشتند.
به گفته پژوهشگران، شناسایی این روندها میتواند به هدایت منابع و طراحی سیاستهای عمومی برای کاهش نابرابریهای سلامت میان زنان و مردان کمک کند. اما چنین تحلیلهایی فقط زمانی ممکن است که اطلاعات باکیفیت در دسترس باشد.
به گفته سان پیترز (Sanne Peters): ما هنوز در این زمینه کار زیادی برای انجام دادن داریم. حتی اگر هیچ تفاوتی هم وجود نداشته باشد، دانستن آن مهم است. اما در حال حاضر اغلب مجبوریم بگوییم: مطمئن نیستیم.
انتهای پیام

