• چهارشنبه / ۲۰ اسفند ۱۴۰۴ / ۱۲:۱۷
  • دسته‌بندی: اصفهان
  • کد خبر: 1404122012206

عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی اصفهان:

جنگ شناختی دشمن، نبردی برای تصرف ذهن‌ها و کاهش سرمایه اجتماعی است

جنگ شناختی دشمن، نبردی برای تصرف ذهن‌ها و کاهش سرمایه اجتماعی است

ایسنا/اصفهان در جنگ‌های معاصر، عملیات نظامی تنها بخشی از راهبرد کلی است و معمولاً با عملیات رسانه‌ای و شناختی تکمیل می‌شود. هدف از این ترکیب آن است که علاوه بر ایجاد فشار میدانی، برداشت و ادراک جامعه هدف نیز تحت تأثیر قرار گیرد. هدف اصلی خلق تصویر پیروزی و سلطه هژمونیک بر جامعه مورد هجمه(ایران) است.

تحولات پرشتاب عرصه ارتباطات و فناوری‌های نوین، ماهیت بسیاری از منازعات معاصر را دگرگون کرده است. در جهان امروز، رقابت میان کشورها تنها در میدان‌های نظامی یا اقتصادی جریان ندارد، بلکه بخش مهمی از آن در عرصه ادراک، روایت و شکل‌دهی به افکار عمومی رخ می‌دهد. به همین دلیل، مفهوم «جنگ شناختی» به تدریج به یکی از مؤلفه‌های مهم تحلیل امنیتی و ارتباطی تبدیل شده است؛ جنگی که هدف اصلی آن نه صرفاً تصرف سرزمین، بلکه تأثیرگذاری بر ذهن، برداشت و تصمیم‌گیری جوامع است. در چنین فضایی، رسانه‌ها نقشی فراتر از ابزار اطلاع‌رسانی پیدا کرده‌اند و به یکی از مهم‌ترین بازیگران در شکل‌دهی به روایت‌های اجتماعی و سیاسی بدل شده‌اند. انتشار سریع اطلاعات در شبکه‌های اجتماعی، گسترش پلتفرم‌های دیجیتال و حضور گسترده کاربران در فضای مجازی باعث شده است که افکار عمومی بیش از هر زمان دیگری در معرض جریان‌های متنوع خبری و تفسیری قرار گیرد. این وضعیت از یک سو فرصت‌هایی برای دسترسی گسترده‌تر به اطلاعات فراهم می‌کند و از سوی دیگر زمینه انتشار روایت‌های جهت‌دار، اخبار نادرست و عملیات روانی را نیز افزایش می‌دهد.

در این راستا با رضا اسماعیلی، جامعه‌شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی اصفهان به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه حاصل آن را می‌خوانید:

با توجه به تحولات اخیر و تجربه «جنگ دوازده روزه»، چگونه می‌توان میان امنیت نظامی، رسانه‌ای و شناختی کشور پیوندی معنادار برقرار کرد تا تهدیدهای ترکیبی دشمنان خنثی شود؟  

در شرایط جنگ‌های نوین، امنیت دیگر صرفاً به حوزه نظامی محدود نیست، بلکه ابعاد رسانه‌ای و شناختی نیز به همان اندازه اهمیت پیدا کرده‌اند. تجربه بحران‌ها و درگیری‌های اخیر به‌ویژه جنگ دوازده‌روزه و تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران نشان داده است که عملیات نظامی اغلب با عملیات روانی و رسانه‌ای با بال‌های هماهنگ عمل می‌کنند تا تأثیر آن بر افکار عمومی چند برابر شود. بال واقعیت در صحنه میدانی و دو بال  شناختی در سطح ذهنیت فردی و جمعی و رسانه‌ای مکمل بال واقعیت نبرد در میدان است. از این‌رو ایجاد پیوند میان این سه حوزه مستلزم شکل‌گیری یک رویکرد راهبردی یکپارچه است که در آن سیاست‌های دفاعی، رسانه‌ای و مدیریت افکار عمومی در هماهنگی کامل عمل کنند.

در چنین چارچوبی، نهادهای نظامی، رسانه‌ای و فرهنگی باید دارای سازوکارهای مشترک برای تبادل اطلاعات، تحلیل وضعیت و تصمیم‌گیری باشند. این هماهنگی می‌تواند به تولید روایت‌های دقیق، سریع و قابل اعتماد درباره تحولات امنیتی کمک کند و مانع از شکل‌گیری خلأ اطلاعاتی شود؛ خلأیی که معمولاً توسط جریان‌های رسانه‌ای معارض یا شایعات پر می‌شود، همچنین ایجاد مراکز تخصصی برای رصد جنگ شناختی و تحلیل عملیات رسانه‌ای دشمن می‌تواند به افزایش آمادگی کشور در برابر تهدیدهای ترکیبی کمک کند.

در کنار این اقدامات نهادی، ارتقای سواد رسانه‌ای و شناختی جامعه نیز بخش مهمی از این پیوند راهبردی است. جامعه‌ای که توانایی تحلیل اطلاعات، تشخیص اخبار نادرست و درک اهداف عملیات روانی را داشته باشد، کمتر در معرض تأثیرگذاری جنگ شناختی قرار می‌گیرد، بنابراین ترکیب توان دفاعی، قدرت رسانه‌ای و آگاهی عمومی می‌تواند یک سپر چندلایه و تو در تو برای خنثی‌سازی تهدیدهای ترکیبی ایجاد کند.

تحلیل شما از هدف‌گذاری دشمن در جنگ‌های شناختی و رسانه‌ای همراه با عملیات میدانی چیست؟ آیا می‌توان گفت بخش مهمی از این حملات با هدف تضعیف انسجام داخلی و اعتماد اجتماعی طراحی می‌شود؟  

در جنگ‌های معاصر، عملیات نظامی تنها بخشی از راهبرد کلی است و معمولاً با عملیات رسانه‌ای و شناختی تکمیل می‌شود. هدف از این ترکیب آن است که علاوه بر ایجاد فشار میدانی، برداشت و ادراک جامعه هدف نیز تحت تأثیر قرار گیرد. هدف اصلی خلق تصویر پیروزی و سلطه هژمونیک بر جامعه مورد هجمه(ایران) است. در واقع، پیروزی در چنین جنگ‌هایی تنها با برتری نظامی تعریف نمی‌شود، بلکه توانایی شکل‌دهی به افکار عمومی و روایت غالب نیز نقش تعیین‌کننده دارد.

بخش مهمی از این عملیات بر ایجاد تردید، اضطراب و بی‌اعتمادی در جامعه و پذیرش تسلیم در مقابل نظام سلطه تمرکز دارد. انتشار اطلاعات ناقص یا جهت‌دار، بزرگ‌نمایی مشکلات و برجسته‌سازی اختلافات اجتماعی از جمله ابزارهایی هستند که می‌توانند وحدت و  انسجام داخلی و همبستگی اجتماعی را تضعیف کنند. هنگامی که اعتماد عمومی نسبت به نهادها یا میان گروه‌های اجتماعی کاهش یابد، توان جامعه برای مواجهه با بحران‌های بیرونی نیز کمتر می‌شود.

از این منظر می‌توان گفت که یکی از اهداف کلیدی چنین جنگ‌هایی تأثیرگذاری بر سرمایه اجتماعی جامعه است. کاهش اعتماد، افزایش دوقطبی‌ها و پلاریزه کردن اجتماعی و تضعیف احساس همبستگی ملی می‌تواند شرایطی ایجاد کند که حتی فشارهای محدود خارجی نیز آثار بزرگ‌تری بر ثبات اجتماعی داشته باشند. به همین دلیل مقابله با این نوع تهدیدها نیازمند تقویت اعتماد عمومی، شفافیت اطلاع‌رسانی و ایجاد ارتباط مؤثر میان مردم و نهادهای اجتماعی است.

در شرایطی که دشمن از فضای مجازی برای ضربه به وحدت ملی استفاده می‌کند، چه راهکارهایی برای تبدیل شبکه‌های اجتماعی به بستر همبستگی، روشنگری و تقویت روحیه عمومی وجود دارد؟  

شبکه‌های اجتماعی امروز یکی از مهم‌ترین میدان‌های شکل‌گیری افکار عمومی هستند و می‌توانند هم فرصت و هم تهدید به شمار آیند. در شرایط بحران، اگر اطلاعات صحیح، دقیق، واقعی و به‌موقع در این فضا منتشر نشود، شایعات و روایت‌های نادرست و آلوده به سرعت گسترش پیدا می‌کنند، بنابراین نخستین گام برای تبدیل این فضا به بستری برای همبستگی، حضور فعال و مسئولانه نهادهای رسمی، رسانه‌های معتبر و کنشگران آگاه و  صاحبان اندیشه و اعتبار دارای قدرت نفوذ بر مخاطبان در این شبکه‌هاست.

راهکار دیگر، تولید محتوای امیدآفرین و مبتنی بر واقعیت است. برجسته‌سازی نمونه‌های همکاری اجتماعی، روایت تجربه‌های مثبت و ارائه تحلیل‌های دقیق می‌تواند فضای گفت‌وگو را از تنش و ناامیدی دور کند، همچنین استفاده از ظرفیت چهره‌های علمی، فرهنگی و اجتماعی که مورد اعتماد مخاطبان هستند، می‌تواند به انتشار پیام‌های همدلانه و روشنگرانه کمک کند.

در کنار این اقدامات، بازنگری کارکرد رسانه‌ای با محور قردادان فرهیختگی و ارتقای سطح اخلاق و دانایی مخاطبان به جای تأکید صرف بر ارتقای سواد رسانه‌ای کاربران نیز اهمیت اساسی دارد. آموزش مهارت‌هایی مانند تشخیص اخبار جعلی، تحلیل منابع اطلاعاتی و پرهیز از بازنشر شایعات می‌تواند رفتار کاربران را مسئولانه‌تر کند. زمانی که کاربران خود به بخشی از فرایند آگاهی‌بخشی تبدیل شوند، شبکه‌های اجتماعی به جای تضعیف وحدت ملی می‌توانند به ابزار تقویت همبستگی و آگاهی جمعی تبدیل شوند.

دانشگاه‌ها و نخبگان علمی چه نقشی می‌توانند در افزایش تاب‌آوری اجتماعی و مقابله با روایت‌های مخرب ایفا کنند؟ آیا نظام آموزش عالی ما به اندازه کافی برای جنگ روایت‌ها و شکل‌دهی افکار عمومی آماده است؟  

دانشگاه‌ها به‌عنوان مراکز تولید دانش و اندیشه می‌توانند نقش مهمی در تحلیل و مدیریت چالش‌های اجتماعی ایفا کنند. نخبگان علمی قادرند با پژوهش‌های دقیق و ارائه نتایج به عموم به اقشار مردم‌، ابعاد مختلف تهدیدهای شناختی و رسانه‌ای را بررسی کرده و راهکارهای علمی برای مواجهه با آن‌ها ارائه دهند. این تحلیل‌ها می‌توانند به سیاست‌گذاران کمک کنند تا تصمیم‌های با خطاهای کمتر مبتنی‌بر داده و دانش اتخاذ کنند.

علاوه بر پژوهش، دانشگاه‌ها نقش مهمی در آموزش مهارت‌های تفکر انتقادی و سواد رسانه‌ای و پروسه فرهیخته کردن مردم دارند. دانشجویانی که توانایی تحلیل اطلاعات و بررسی روایت‌های مختلف را داشته باشند، کمتر تحت تأثیر جریان‌های مخرب قرار می‌گیرند. از این رو گنجاندن مباحث مرتبط با رسانه، ارتباطات و تحلیل گفتمان در برنامه‌های آموزشی می‌تواند به تقویت توان جامعه در برابر جنگ روایت‌ها کمک کند.

با این حال، برای ایفای کامل این نقش، نظام آموزش عالی نیازمند تقویت ارتباط خود با جامعه و نهادهای اجرایی است. دانشگاه‌ها باید از حالت صرفاً آموزشی خارج شده و به مراکز فعال تحلیل اجتماعی و مشاوره راهبردی تبدیل شوند. چنین رویکردی می‌تواند دانش علمی را به ابزاری مؤثر برای افزایش تاب‌آوری اجتماعی و شکل‌دهی آگاهانه به افکار عمومی تبدیل کند.

نسل جوان به‌ویژه دانشجویان، ستون آگاهی جامعه‌اند. از دید شما، چگونه می‌توان این قشر را از سطح مخاطب منفعل به بازیگر فعال در میدان اطلاع‌رسانی، همدلی و روشنگری اجتماعی ارتقا داد؟  

نسل جوان، به‌ویژه دانشجویان از فعال‌ترین کاربران فضای دیجیتال و رسانه‌ای هستند و می‌توانند نقشی مؤثر در جریان اطلاع‌رسانی اجتماعی داشته باشند. برای تبدیل این قشر از مخاطبان منفعل به کنشگران فعال، نخست باید مهارت‌های ارتباطی، رسانه‌ای و تحلیلی آنان تقویت شود. آموزش تولید محتوا، تحلیل اطلاعات و گفت‌وگوی مسئولانه در فضای عمومی می‌تواند زمینه مشارکت فعال‌تر آنان را فراهم کند، همچنین ایجاد فرصت‌های عملی برای مشارکت جوانان در فعالیت‌های فرهنگی، رسانه‌ای و اجتماعی اهمیت زیادی دارد. حمایت از انجمن‌های دانشجویی، رسانه‌های دانشگاهی و پروژه‌های داوطلبانه می‌تواند بستری فراهم کند که دانشجویان در آن تجربه واقعی فعالیت اجتماعی و رسانه‌ای کسب کنند. چنین تجربه‌هایی اعتمادبه‌نفس و احساس مسئولیت اجتماعی آنان را افزایش می‌دهد.

از سوی دیگر، ایجاد فضای گفت‌وگوی آزاد و محترمانه در دانشگاه‌ها و بسترسازی مسئولان و مدیران دانشگاهی برای مشارکت واقعی دانشگاهیان به‌ویژه دانشجویان می‌تواند به شکل‌گیری تفکر انتقادی و تعامل سازنده و توسعه عقلانیت و تفکر انتقادی کمک کند. وقتی دانشجویان احساس کنند که دیدگاه‌هایشان شنیده می‌شود و آنان در میدان زندگی اجتماعی دیده شده و درک می‌شوند در نتیجه می‌توانند در بحث‌های اجتماعی نقش داشته باشند، انگیزه بیشتری برای مشارکت مسئولانه در جامعه خواهند داشت. این فرایند در نهایت به شکل‌گیری نسل آگاه و مسئول و متعهد و کنشگران فعال در حوزه اطلاع‌رسانی و روشنگری اجتماعی منجر می‌شود.

با توجه به این‌که بخشی از جنگ‌های نوین برای اختلال در درک تاریخی و عاطفی مردم طراحی می‌شود، به نظر شما دستگاه‌های فرهنگی و رسانه‌های ملی چگونه باید روایت ملی، وحدت‌بخش و امیدآفرین خود را بازتعریف کنند تا در برابر جنگ‌های ترکیبی آینده مقاوم باشند؟

در جنگ‌های ترکیبی، یکی از مهم‌ترین اهداف تأثیرگذاری بر حافظه تاریخی و احساسات جمعی جامعه است. اگر روایت‌های تاریخی و هویتی یک جامعه دچار تردید یا تحریف شوند، انسجام فرهنگی آن نیز آسیب می‌بیند. به همین دلیل سازمان‌ها و مؤسسات فرهنگی و رسانه‌های مکتوب، صوتی و تصویری چه در سطح شبکه‌های اجتماعی و چه در سطح رسمی نظیر رسانه رسمی صداوسیما باید روایت‌های تاریخی و هویتی خود را به‌گونه‌ای بازتعریف کنند که هم دقیق و مستند باشد و هم برای نسل‌های جدید قابل فهم و جذاب.

یکی از راه‌های تحقق این هدف، استفاده از قالب‌های متنوع هنری و رسانه‌ای برای روایت تاریخ و هویت ملی است. تولید فیلم، مستند، کتاب، آثار هنری و محتوای دیجیتال می‌تواند تاریخ و تجربه‌های اجتماعی را به زبان قابل درک برای مخاطبان امروز منتقل کند. این روایت‌ها باید بر عناصر وحدت‌بخش، همدلی اجتماعی و امید به آینده تأکید داشته باشند.

در نهایت، روایت ملی زمانی اثرگذار خواهد بود که مبتنی‌بر واقعیت، صداقت و مشارکت اجتماعی باشد. رسانه‌ها و نهادهای فرهنگی باید زمینه مشارکت مردم به‌ویژه نسل جوان را در بازگویی تجربه‌های تاریخی و اجتماعی فراهم کنند. چنین رویکردی می‌تواند به شکل‌گیری روایتی زنده و پویا از هویت ملی کمک کند که در برابر جنگ‌های ترکیبی آینده نیز مقاوم و الهام‌بخش باشد.

انتهای پیام