• دوشنبه / ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ / ۱۳:۵۸
  • دسته‌بندی: اصفهان
  • کد مطلب: 1404122513107
  • منبع : نمایندگی اصفهان

رسانه‌ها بازیگران میدان جنگ شناختی؛ جامعه نیازمند «سواد رسانه‌ایِ جنگ» است

رسانه‌ها بازیگران میدان جنگ شناختی؛ جامعه نیازمند «سواد رسانه‌ایِ جنگ» است

ایسنا/اصفهان در شرایط بحران، رسانه‌ها دیگر صرفاً ابزار انتقال خبر نیستند، بلکه به بازیگرانی فعال در شکل‌دهی به ادراک عمومی و جهت‌دهی به افکار جامعه تبدیل می‌شوند. در چنین فضایی که از آن با عنوان «جنگ شناختی» یاد می‌شود، رقابت اصلی بر سر روایت واقعیت، مدیریت جریان اطلاعات و تأثیرگذاری بر ذهن مخاطبان شکل می‌گیرد؛ رقابتی که می‌تواند امید اجتماعی را تقویت کند یا برعکس، زمینه بی‌اعتمادی و سردرگمی را گسترش دهد.

در جهان معاصر، رسانه‌ها تنها ابزار انتقال خبر نیستند، بلکه به بازیگران اصلی در شکل‌دهی به ادراک عمومی، جهت‌دهی به افکار و حتی تعریف واقعیت تبدیل شده‌اند. در شرایطی که جوامع با بحران‌ها، تنش‌های سیاسی یا منازعات نظامی روبه‌رو می‌شوند، نقش رسانه‌ها از اطلاع‌رسانی صرف فراتر می‌رود و به عرصه‌ای وارد می‌شود که از آن با عنوان «جنگ شناختی» یاد می‌شود. در این فضا، رقابت اصلی نه فقط بر سر تسلط بر میدان‌های جغرافیایی، بلکه بر سر تسلط بر ذهن‌ها، ادراک‌ها و برداشت‌های مخاطبان شکل می‌گیرد.

در چنین وضعیتی، روایت‌ها اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کنند. رسانه‌ها با گزینش اطلاعات، نحوه بازنمایی رویدادها و چارچوب‌بندی پیام‌ها، تصویری خاص از واقعیت می‌سازند و آن را در برابر مخاطبان قرار می‌دهند. این تصویر می‌تواند امیدآفرین، بسیج‌کننده و تقویت‌کننده همبستگی اجتماعی باشد یا برعکس، موجب سردرگمی، بی‌اعتمادی و تضعیف سرمایه اجتماعی شود. از همین رو، کیفیت روایت رسانه‌ای و نحوه مدیریت جریان اطلاعات در زمان بحران، یکی از مهم‌ترین عوامل اثرگذار بر افکار عمومی به شمار می‌رود.

از سوی دیگر، شرایط بحرانی معمولاً با افزایش هیجان‌های جمعی و حساسیت اجتماعی همراه است. این وضعیت، هم فرصت‌هایی برای بسیج اجتماعی و هم زمینه‌هایی برای گسترش اطلاعات نادرست ایجاد می‌کند، بنابراین نحوه عملکرد رسانه‌ها در چنین موقعیت‌هایی اهمیت دوچندان پیدا می‌کند. رسانه‌ها اگر نتوانند میان سرعت اطلاع‌رسانی، دقت در ارائه داده‌ها و مسئولیت اجتماعی خود تعادل برقرار کنند، ممکن است ناخواسته به تقویت فضای ابهام و بی‌اعتمادی دامن بزنند.

در نتیجه بررسی کارکرد رسانه‌ها در شرایط بحران و تحلیل شیوه‌های روایت‌پردازی آنان، می‌تواند به درک بهتر سازوکارهای شکل‌گیری افکار عمومی کمک کند. شناخت این سازوکارها به‌ویژه در دوره‌ای که رقابت‌های رسانه‌ای ابعاد شناختی و ادراکی پیدا کرده است، برای هر جامعه‌ای ضرورتی جدی به شمار می‌رود. با توجه به جنگ تحمیلی فعلی و حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشورمان، شناخت ابعاد جنگ شناختی و سواد رسانه‌ای برای مقابله با جنگ رسانه‌ای دشمن، اهمیتی مضاعف پیدا می‌کند. در همین رابطه با محسن گودرزی، عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان گفت‌وگویی داشته‌ایم که متن آن را در ادامه می‌خوانید: 

با توجه به جنگ تحمیلی فعلی، رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور در فضاسازی علیه حاکمیت و افکار عمومی ایران چه نوع سیاست رسانه‌ای و رویکردهایی در پیش گرفته‌اند و محور اصلی عملیات رسانه‌ای آن‌ها چیست؟

طیف‌های مختلفی در عملکرد رسانه‌ها وجود دارد و در میان رسانه‌های فارسی‌زبان، اینترنشنال در پی آن است که جنگ را امری طبیعی جلوه دهد و ایران را مقصر شکل‌گیری آن معرفی کند! در عین حال، تغافلِ آشکار و روشنی نسبت به دستاوردهای ایران در میدان جنگ دارد و به‌طور مداوم می‌کوشد رژیم صهیونیستی را در عرصه‌های گوناگون میدان به‌عنوان پیروز نشان دهد!

این رسانه مسئله کشتار جمعی‌ای را که در این جنگ رخ می‌دهد، نادیده می‌گیرد؛ نمونه‌اش ماجرای دانش‌آموزان میناب است. برخلاف رویکردی که حتی برخی رسانه‌های غربی و حتی آمریکایی اتخاذ کرده‌اند و آمریکا را در این رخداد مقصر می‌دانند، اما ایران‌اینترنشنال می‌خواهد ماجرا را به شکل مورد نظر دشمن القا کند. این رسانه از سوی دیگر، در پی مشروعیت‌زدایی از مفاهیمی چون وطن، غیرت، ناسیونالیسم و مفاهیم مشابه‌ است؛ گویی می‌خواهد القا کند که اساساً چیزی به نام وطن، غیرت ملی، شجاعت در دفاع از وطن، پرچم یا ملی‌گرایی وجود ندارد و همه این‌ها صرفاً زاییده توهمات سیاسی است! در عمل، ایران‌اینترنشنال به سخنگوی ارتش رژیم صهیونیستی تبدیل شده و می‌کوشد تلفات و هزینه‌های سنگینی را که این جنگ بر کشور ما تحمیل می‌کند امری طبیعی جلوه دهد!

در این میان، رسانه‌ای مانند بی‌بی‌سی وجود دارد که ادعا می‌کند رویکرد متعادل‌تری دارد، اما این بی‌طرفیِ ادعایی از اساس کذب است. به‌طور کلی می‌توان گفت رسانه بی‌طرف وجود ندارد. بی‌بی‌سی فارسی نیز در ماجرای دختران مینابی در تیتر خبر خود اساساً به مقصر اصلی اشاره نکرده بود و به شکلی مبهم و کلی به موضوع پرداخته بود. از این رو، بی‌بی‌سی فارسی بی‌طرف نیست؛ بلکه ابهام‌آفرین است نسبت به مسائل و رویدادهای مختلف.

برخلاف ایران اینترنشنال که بسیار صریح و رک موضع امپریالیستی خود را عرضه می‌کند، نگاه بی‌بی‌سی فارسی، نگاهی ابهام‌آور است. این ابهام‌آفرینی موجب می‌شود نیت حقیقی آن مخدوش بماند و صراحتش در موضع‌گیری ضدایرانی و ضدانقلابی پنهان شود، بنابراین به نظر می‌رسد این رسانه‌ها طیف‌های گوناگونی از عملکردهای محتوایی را شکل داده‌اند؛ از  ایران اینترنشنال که آشکارا و صریح رویکردی ضدایرانی و همسو با صهیونیستها دارد، تا رسانه‌هایی مانند بی‌بی‌سی فارسی که می‌کوشند در قالب ابهام‌گویی، نوعی مواجهه بی‌طرفانه و متعادل به زعم خود ارائه دهند.

من تصور نمی‌کنم که در این رخدادها رویکرد محتوایی تازه یا بدیعی از سوی آن‌ها شکل گرفته باشد. آن‌ها همان رویکرد پیشین خود را در اینجا نیز پیاده کرده‌اند؛ مسائل را به خوانش‌های غربی خود و به خوانش‌های مطلوب رژیم صهیونیستی از ماجراها تقلیل می‌دهند و از این طریق، اقتصاد سیاسی خود را تضمین می‌کنند، زیرا اگر جز این عمل کنند، اساساً فلسفه وجودی این رسانه‌ها زیر سؤال خواهد رفت.

به نظر شما رسانه‌های داخلی در جنگ فعلی چه ضعف‌ها و خلأهایی و در عین حال چه نقاط قوتی دارند و برای رفع این ضعف‌ و خلأها چه نوع اقدامات و سیاست‌گذاری‌هایی باید در پیش بگیرند؟  

من معتقدم که برجسته‌ترین رسانه ما، یعنی صداوسیما مشخصاً از جهت محتوایی ضعف داشته، هرچند از جنبه فنی عملکرد خوبی از خود نشان داده است. انتظار مخاطبان این بود که در مواجهه با خبرهای سخت میدان قرار گیرند؛ چرا که در بحران‌هایی مانند جنگ، هاردنیوزها حرف اول را می‌زنند، نه تحلیل و تفسیر و نه سافت نیوز یا گرین‌نیوزها.

مخاطب به‌ویژه در روز نخست جنگ، به‌دنبال تحلیل چرایی حمله رژیم صهیونیستی نبود، بلکه می‌خواست بداند دقیقاً این رژیم چه کرده، چند بمب زده، کجاها را هدف گرفته و ما چه پاسخی داده‌ایم، اما اساساً این نوع خبررسانی در صداوسیما جایگاهی ندارد. رسانه ملی در این عرصه میدان را به رسانه‌های اجتماعی باخته است؛ رسانه‌های اجتماعی داخلی مانند پیام‌رسان بله و کانال‌های خبری موجود که بر هاردنیوز تأکید داشتند، کاری به تحلیل و تفسیر نداشتند و دقیقاً به همین سبب توانستند مخاطب جذب کنند. در جریان جنگ دوازده‌روزه، یکی از همین کانال‌های خبری چندصد هزار مخاطب جدید پیدا کرد.

رسانه‌ها بازیگران میدان جنگ شناختی؛ جامعه نیازمند «سواد رسانه‌ایِ جنگ» است

البته نباید از این نکته غافل شد که صداوسیما در همین جنگ توانست از نظر فنی خود را حفظ کند و در سیگنال‌رسانی مشکلی نداشت؛ با وجود تلاش‌هایی برای ضربه زدن به پخش و ایجاد اختلال در آن، توانست خود را از نظر فنی تطبیق دهد. این مسئله، به نظر من، یکی از امتیازهای مثبت صداوسیماست. حوزه فنی و سیگنال‌رسانی، بی‌تردید، از نقاط قوت این سازمان است.

بااین‌حال، از نظر محتوایی لازم است در صداوسیما تغییر نگرشی رخ دهد؛ تغییری که نگاه پویاتری نسبت به عرصه محتوا، به‌ویژه در وضعیت‌های بحرانی، پیدا شود. در شرایط بحران، آنچه تعیین‌کننده است، نه هاردنیوزهاست و نه تحلیل‌ها یا سافت نیوزها، بلکه نوع نگرش مدیران ارشد صداوسیما به خبر و اطلاع‌رسانی است؛ نگرشی که در حال حاضر باید اصلاح شود.

در موضوع اعتماد مخاطب به رسانه‌ها، چه اقداماتی می‌تواند این اعتماد را افزایش دهد و فاصله میان رسانه و مخاطب را کمتر کند؟  

بحث اعتماد یا به تعبیری مرجعیت رسانه‌ای، در حوزه علوم ارتباطات موضوعی بسیار پردامنه است. من در این زمینه نگاهی کل‌نگر و میان‌بخشی دارم؛ به این معنا که اگر بتوانید در عرصه اقتصاد کارآمدی ایجاد کنید و در عرصه سیاسی نیز کارآمدی شکل بگیرد، طبیعتاً اعتماد به رسانه‌ها نیز افزایش پیدا می‌کند. ما زمانی می‌توانیم مرجعیت رسانه‌ای داشته باشیم که این نگاه میان‌بخشی را حفظ کنیم و کارآمدی سیاسی و اجتماعی حاصل شود. در چنین شرایطی، مسئله مرجعیت رسانه‌ای یا به تعبیر شما اعتماد مخاطبان به رسانه نیز حل خواهد شد.

من مسئله اعتماد و مرجعیت را یک مسئله صرفاً رسانه‌ای نمی‌بینم؛ بلکه آن را مسئله‌ای فرارسانه‌ای می‌دانم که با عملکرد ما در بسیاری از حوزه‌های دیگر، خارج از حوزه رسانه، مرتبط است. هرچه آن حوزه‌ها تقویت شوند، حوزه رسانه‌ای نیز تقویت خواهد شد.

پس از این مرحله است که می‌توان تازه به عرصه محتوایی و فرم رسانه پرداخت. اگر آن مسئله کارآمدی تحقق پیدا نکند، عملاً مرجعیت رسانه‌ای محلی از اعراب نخواهد داشت. متأسفانه ما هنگامی که بحث مرجعیت رسانه‌ای یا اعتماد مخاطبان به رسانه را مطرح می‌کنیم، بلافاصله به سراغ خود رسانه می‌رویم؛ در حالی که ریشه این مسئله در خود رسانه نیست، بلکه در جای دیگری قرار دارد.

رسانه‌های خارجی سعی می‌کنند «مسیر روایت» را تعریف کنند، در این شرایط وظیفه رسانه‌های داخلی در روایت‌سازی مؤثر چیست؟ آیا باید به سمت روایت احساسی‌تر و مردمی‌تر رفت یا تحلیلی‌تر و مبتنی بر داده‌ها؟  

تقسیم‌بندی‌ای که شما داشتید، تقسیم‌بندی درستی است؛ یعنی روایت احساسی و روایتی عقلانی یا به تعبیر شما داده‌محور. آنچه در فضای کلی رسانه‌ای جهان از جمله در داخل کشور ما مشاهده می‌شود، تقویت بُعد احساسی رسانه است؛ به این معنا که ما رسانه را عمدتاً با روایت‌پردازی‌های هیجانی و احساسی می‌شناسیم. این وضعیت آسیب‌زننده است. فضایی که در رسانه ملی ما یعنی صداوسیما، نیز وجود دارد، همین هیجانات و احساسات را هرچه بیشتر تحریک می‌کند و این امر می‌تواند آسیب‌زا باشد؛ چراکه مخاطبِ هیجانی شما همان مخاطبی است که امکان دارد جذب رسانه های بیگانه هم بشود. هرچه این بُعد هیجانی، غیرعقلانی و غیرتحلیلی را تقویت کنید، نتیجه آن را در جای دیگری خواهید دید.

از این رو باید نوعی نسبت برابر یا دست‌کم نسبت همسو میان عقلانیت و احساسات در عرصه روایت‌پردازی حفظ شود. متأسفانه ما در بُعد عقلانی، یعنی ارائه روایت‌های داده‌محور، با ضعف جدی روبه‌رو هستیم. فیک‌نیوزها، به‌ویژه در مواقع بحرانی مانند جنگ، بسیار تقویت می‌شوند. من معتقدم یکی از اصلی‌ترین پلتفرم‌هایی که در کشور ما به تولید فیک‌نیوز می‌پردازد به‌ویژه در شرایطی که اینترنت عملاً ملی شده و دسترسی به اینترنت بین‌المللی وجود ندارد، برخی بسترهای بومی هستند. در این مدت، بسیاری از خبرهای فیک را دیده‌ام که هیچ مبنایی نداشته‌اند. از این رو داده‌محور بودن، مبتنی‌بر واقعیت بودن و اتکا به فکت‌ها اهمیت بسیار زیادی دارد؛ حوزه‌ای که متأسفانه در آن با ضعف مواجهیم.

طبیعتاً در وضعیت‌های بحرانی مانند جنگ، روایت‌های احساسی و هیجانی وجود دارند و حتی تا حدی ضروری‌اند، زیرا می‌توانند به بسیج عمومی کمک کنند، اما در عین حال نباید از ابعاد عقلانی و تحلیلی و نیز از ارائه اطلاعات واقعیت‌بنیان غفلت کرد. ما در این زمینه ضعف جدی داریم و فیک‌نیوزها اعم از میس‌اینفورمیشن و دیس‌اینفورمیشن در فضای رسانه‌ای ما بسیار گسترده‌اند. تفاوت این دو نیز در آن است که میس‌اینفورمیشن لزوماً عامدانه نیست، اما دیس‌اینفورمیشن به‌طور عمدی و آگاهانه به تولید اطلاعات نادرست می‌پردازد.

به‌طور کلی، این فیک‌نیوزها در فضای بومی رسانه‌ای ما بسیار زیاد شده‌اند و می‌توانند آسیب‌زننده باشند. همه این‌ها نشان می‌دهد که لازم است از بُعد عقلانی و تحلیلی غفلت نکنیم. من مطمئنم که ریشه بسیاری از فیک‌نیوزها نیز به همان کنش‌های احساسی و هیجانی بازمی‌گردد. در واقع، روایت‌ها دو بال دارند و این دو بال باید در کنار یکدیگر قرار گیرند تا روایت بتواند به پرواز درآید؛ یکی بال کنش احساسی و دیگری بال کنش واقعیت‌محور، تحلیلی یا عقلانی.

مفهوم «جنگ شناختی» این روزها زیاد مطرح می‌شود. از دید شما رسانه‌ها چگونه می‌توانند در کاهش اثرات عملیات روانی و حفظ آرامش جامعه نقش فعال ایفا کنند؟  

معتقدم رسانه‌ها در عرصه جنگ شناختی زمانی موفق‌اند که بتوانند تصویری از آینده ارائه دهند. علت این‌که رسانه‌های فارسی‌زبان خارجی یا رسانه‌های بیگانه توانسته‌اند بعضا در جنگ شناختی پیشی بگیرند، این است که تصویری از واقعیت عرضه می‌کنند؛ تصویری که مبتنی‌بر نوعی امید است. ما در این عرصه با ضعف جدی مواجهیم. طبیعی است تصویری از واقعیت که باید در رسانه‌های داخلی خود ارائه دهیم، اگر وجود نداشته باشد، نمی‌تواند با چارچوب ذهنی مخاطب همسو شود و در عین حال نباید از واقعیت‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نیز فاصله بگیرد. زمانی که بتوانیم این واقعیت را شکل دهیم، قادر خواهیم بود در عرصه جنگ شناختی پیشتاز شویم.

ما اکنون در وضعیت جنگ شناختی در نوعی روزمرگی و زمان حال گرفتار شده‌ایم. هنگامی موفق خواهیم بود که بتوانیم در خبررسانی، ارائه اطلاعات و تحلیل از این روزمرگی فاصله بگیریم و از توقف در زمان حال عبور کنیم؛ یعنی در یک رویکرد تاریخی، نگاهی رو به آینده را به مخاطب عرضه کنیم. در آن صورت است که می‌توان از موفقیت سخن گفت.

طبیعی است وقتی می‌خواهیم تصویری از آینده ارائه دهیم، باید با وضعیت موجود خود در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مواجهه‌ای انتقادی داشته باشیم و بر اساس واقعیت‌ها و امکانات بالقوه‌ای که در اختیار داریم، تصویری امیدآفرین از آینده عرضه کنیم.

ما در عرصه جنگ شناختی نتوانسته‌ایم به‌درستی عمل کنیم؛ چراکه نتوانسته‌ایم این تصویر از آینده را بسازیم. صرفاً در زمان حال و در موقعیت کنونی متوقف شده‌ایم و در یک چارچوب روزمره باقی مانده‌ایم. حال آن‌که وقتی از جنگ شناختی سخن می‌گوییم، ناگزیر باید از این چارچوب روزمرگی عبور کنیم، از این در زمان حال بودن فاصله بگیریم و نگاهی تاریخی و آینده‌نگر داشته باشیم؛ نگاهی که بتواند مبتنی بر یک سازوکار تاریخی، افقی از آینده را پیش روی مخاطب بگشاید. تنها در چنین صورتی است که می‌توانیم در جنگ شناختی موفق باشیم.

در شرایط بحرانی، چگونه می‌توان سواد رسانه‌ای را در افکار عمومی نهادینه و تقویت کرد؟

من معتقد نیستم که زمان جنگ، زمان مناسبی برای آموزش سواد رسانه‌ای به معنای عام آن باشد. با قدری اغماض می‌توان گفت ما در وضعیتی قرار داریم که بیش از هر چیز به «سواد رسانه‌ایِ جنگ» نیازمندیم. در سواد رسانه‌ایِ جنگ، الزاماً باید بر پایه وطن‌دوستی و امیدآفرینی، در پیِ کسب اطلاعات دقیق، صحیح و قابل اتکا بود. به گمان من، اصلی‌ترین مسئله سواد رسانه‌ای جنگ برای کشور ما، اطلاع‌رسانی دقیق، صحیح و به‌موقع است؛ اطلاع‌رسانی‌ای که فاصله‌ای جدی با فیک‌نیوز داشته باشد و اساساً فیک‌نیوز را برنتابد. وقتی از سواد رسانه‌ای سخن می‌گوییم، با مفهومی چندبُعدی مواجهیم که شش بُعد اساسی دارد؛ بُعد آشنایی با تکنولوژی، بُعد مصرف رسانه‌ای، بُعد مواجهه انتقادی با پیام رسانه‌ای، بُعد اقتصاد سیاسی رسانه و آشنایی با سازمان رسانه‌ای، بُعد بلاغت رسانه‌ای و رتوریک در عرصه تولید پیام و در نهایت بُعد آشنایی با تأثیرات رسانه‌ای.

بحث سواد رسانه‌ای، بحثی بسیار گسترده و مفصل است و بار دیگر تأکید می‌کنم که زمان جنگ، زمان مناسبی برای آموزش سواد رسانه‌ای به معنای کلاسیک آن نیست. آنچه می‌توان از آن یاد کرد، «سواد رسانه‌ایِ جنگ» است؛ مفهومی که در پیِ ایجاد فضایی امیدآفرین است و لازمه آن، فاصله گرفتن از روزمرگی رسانه‌ای است. این نوع از سواد رسانه‌ای می‌کوشد از اطلاعات دروغ و فیک فاصله بگیرد و در عرصه اطلاع‌رسانی، بر «هاردنیوز» تأکید کند؛ هاردنیوزهایی که دقیق‌اند و به‌موقع به مخاطب عرضه می‌شوند.

اگر رسانه‌های ما به سمت چنین نگاهی و چنین سبک اطلاع‌رسانی‌ای حرکت کنند و بکوشند از فضای تحلیلیِ نرم‌خبر فاصله بگیرند، می‌توانند مخاطب را متناسب با انگاره‌های ذهنی و شناختی خود جهت‌دهی کنند. در غیر این صورت، مخاطب را از دست خواهیم داد. در شرایطی که اینترنت بین‌المللی قطع باشد، این مخاطب به سمت فیک‌نیوزها و برداشت‌های نادرست سوق پیدا می‌کند؛ و اگر اینترنت بین‌المللی نیز وصل باشد، اساساً تمام بار شناختی و انگاره‌ای مخاطب بر پلتفرم‌ها، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های اجتماعی غیربومی سوار خواهد شد.

انتهای پیام