میگویند «دخترها باباییاند» اما نمیدانند وقتی پدری تمام جهانش را در لبخند یک دختر خلاصه میکند و برای تدوام همان لبخند، راهی آسمان میشود، چه قصه زیبایی خلق میشود.
سنگر او نه میدانهای نبرد، بلکه محل کارش بود، جایی که برای زندگی تنها دخترش تلاش کرد و در همان مسیر، نشان سرخ شهادت را بر سینه زد. او ثابت کرد قهرمانها همیشه لباس رزم به تن ندارند، گاهی با دستهای خسته از کار هم میتوان آسمانی شد.
آخرین چهارشنبه سال، راهی خانهی شهید خلیل باستان میشوم خانهای که با وجود فقدان پدر، به گرمای وجود تنها دختر این خانه استوار مانده است. پدر با غیرت، دختر زینبی وار بار میآورد، دختری که صبر زینبی دارد و کلامش، با آرامش و اقتدار در کنار هم چیده میشوند.
گرچه در عمق وجودش جای خالی پدر میتپد، اما میهمانان را با احترام در آغوش میگیرد و میگوید «خوشحالم که آمدید تا شهادت پدرم را تبریک بگویید».

فاطمه باستانیان شاهگلی، دختر شهید خلیل باستانیان شاهگلی به جزئیات شهادت پدرش اشاره کرده و اظهار میکند: پدرم ۸ سال بود که راننده بخش خدمات شهرداری منطقه ۶ بود. در طول جنگ، بارها میگفت که به فلان منطقه حمله شده و ما هم در خطر بودیم. به دلیل نگرانی همیشه میگفتیم سر کار نرو، اما او میگفت من نروم، کار شهر روی زمین میماند.
او با بیان اینکه شیفت کاری پدرش به گونهای بود که ساعت ۱۰ صبح همیشه در خانه صبحانه میخورد و سپس به سر کار میرفت، میافزاید: امسال به دلیل کمی کسالت نمیتوانست روزه بگیرد.
او ادامه میدهد: روز جمعه ۲۲ اسفند وقتی صبحانه را خورد، به پدرم گفتم ما میخواهیم برویم راهپیمایی، اگر سر کار نمیروی با هم برویم. اما چون سر کار میرفت، همراه ما نیامد.
باستانیان با اشاره به لحظه شهادت پدرش میگوید: ساعت ۱ ظهر وقتی که من در خیابان شهر شعار «مرگ بر آمریکا و اسرائیل» سر میدادم، با یک حمله به محل کار پدرم، در همان لحظه اول به شهادت رسیده بود.
این دختر شهید خاطرنشان میکند: این موضوع را چند ساعتی به ما نمیگفتند و خبر نداشتیم پدرم به شهادت رسیده است. رفتیم بیمارستان و آنجا گفتند در لیست مجروحین نیست و منتظر ماندیم. برخی از فامیلها به پزشکی قانونی رفتند، ولی همچنان خبری نبود.
دختری که نام پدر را با افتخار بر دوش میکشد
او لحظه شنیدن خبر شهادت پدرش را اینگونه روایت میکند: چند ساعتی بی خبر ماندیم تا زمانی که مادرم به من گفت پدرت شهید شده و باید برویم تشخیص هویت. وقتی این خبر را شنیدم اول ناراحت و شوکه شدم، ولی در تشییع پیکر او که همه آمده بودند، بیشتر از قبل به پدرم افتخار کردم.
او با غرور و اقتدار مثال زدنی میافزاید: پدرم لایق شهادت بود و همیشه میگفت دل نشکنید، شاید امروز هستیم و فردا نباشیم. اگر دل کسی را شکستید از او حلالیت بخواهید و خودش نیز اینگونه بود که دل کسی را نمیشکست.
پدری که مکتب مهربانی آموخت
او به ویژگیهای اخلاقی پدرش اشاره کرده و میگوید: پدرم سه اصل در زندگی داشت، اول اینکه دل کسی را نشکنیم. دومین ویژگی این بود که میگفت زندگی با غیرت جلو میرود. روزی بود که پدرم ۲۰ ساعت کار میکرد و تنها دو ساعت میخوابید، ولی چون به نان حلال اعتقاد داشت، میگفت خواب را میخواهم چه کار، باید کار کنم.
این دختر شهید بیان کرد: ایستادگی با صلابت و با غرور خود را مدیون نان حلالی هستم که از سفره پدر خوردهام. پدرم همیشه میگفت وقتی میتوانیم با زبان خوش با دیگران حرف بزنیم، چرا با کسی با زبان بد حرف بزنیم و ناراحتش کنیم.
دلتنگ پدر است، اما میداند جای او خوب است
با اینکه تنها شش روز از شهادت پدرش میگذرد و در تاب دلتنگی به سر میبرد، خاطرنشان میکند: پدرم لایق شهادت بود که نصیبش شد. وقتی گریه میکنم و بیقرارم، به خاطر دل خودم است و دلم برای خاطرههایش و وجود خودش تنگ میشود و در فراق پدر گریه میکنم، وگرنه میدانم جای پدرم خوب است.
باستانیان ادامه میدهد: پدرم شهید خدمت و اقتدار است؛ زمانی که به شهر خدمت میکرد به شهادت رسیده و من به این افتخار میکنم.
دختر شهید خدمت و اقتدار میافزاید: وقتی رهبر امت ما شهید شد، یکی از مداحان مراسم گفت از این به بعد با آمریکا و اسرائیل پدرکشتگی داریم. اکنون من نیز به عنوان دختر شهید با آمریکا و اسرائیل و تمام وطنفروشان پدرکشتگی دارم.
او همهی حرفهایش را با اقتدار و افتخار میزد ولی وقتی به این جمله رسید، بغضی کرده و میگوید: داغ پدر بسیار سخت است، شاید هرگز به نبود او عادت نکرده و این داغ را فراموش نکنم، چراکه پدرم نه نظامی بود و نه در منطقه نظامی، پدرم را سر کار و حین کار به شهادت رساندند.
باستانیان خطاب به نگهبانان جان بر کف این سرزمین خاطرنشان میکند: من به همه پاسبانان امنیت کشور ادای احترام میکنم. هنگام تشییع پدرم نیز چند نفر از نیروهای حفاظت را دیدم و به آنها گفتم روح پدرم دعاگوی شما باشد که در این شرایط جان خود را در دست گرفته و تلاش میکنید.
او خطاب به دشمنان میگوید: کسانی که وطنفروشی میکنند و اطلاعات حساس نظامی و غیرنظامی را به رسانههای معاند میدهند، کسانی که خوشحال هستند در ایران جنگ شده و خوشحال هستند که پدر من شهید شده، من آنها را به خدا میسپارم.
با مادری مهربان صحبت میکنم که غم بزرگی را در دل دارد اما به شهادت پسرش افتخار میکند.
سریه آقاپور شاهگلی مادر شهید خلیل باستانیان شاهگلی نیز در ادامه به لحظهای که خبر شهادت جگرگوشهاش را شنیده اشاره میکند و میافزاید: نوهام فاطمه روز جمعه رفته بود راهپیمایی روز قدس وقتی برگشت گفت: مامانبزرگ حس کردم ساعت یک ظهر انفجاری در محل کار پدرم اتفاق افتاده زنگ زدم موبایلش خاموش بود.
او ادامه میدهد: تا عصر همچنان من بی خبر بودم، تا اینکه نوهام گفت، پدرم در بیمارستان محلاتی بستری شده اما وقتی رسیدم دیدم، پسرم به شهادت رسیده است.

صداقت، پایههای زندگی این شهید را مستحکم کرد
حمیده محمدی، همسر شهید خلیل باستانیان، با اشاره به خاطرات زندگی مشترک خود اظهار میکند: در ۲۵ سال زندگی مشترک، همسرم مهربان بود و اصلا راضی نبود ناراحت باشیم، هر آنچه برای آسایش ما لازم بود، تهیه میکرد.
او با بیان اینکه همسرش صداقت داشت و به حلال و حرام واقف بود، میافزاید: همیشه خدا را یاد میکرد و تأکید میکرد با یکدیگر مهربان باشیم، چرا که از فردای خودمان خبر نداریم و باید از خودمان خاطره خوش به جا بگذاریم.
همسری که به آخرت فکر میکرد
این همسر شهید ادامه میدهد: همیشه مرگ را یاد میکرد و میگفت ما متعلق به این دنیا نیستیم و به دنیای دیگری خواهیم رفت که بهتر از این دنیا است؛ بنابراین باید خاطره خوشی داشته باشیم.
محمدی به نحوه آشناییشان برای ازدواج اشاره کرده و میگوید: هم محلهای بودیم و از قدیم یکدیگر را میشناختیم. وقتی ازدواج کردیم، صداقتی که داشت را خیلی دوست داشتم، احساس میکردم حرفی که به زبان میآورد با دلش یکی است.
او خاطرنشان میکند: همیشه میگفت شاید من زودتر از شماها بروم و حلال کنید. من ناراحت میشدم که پس فاطمه را به دست چه کسی میسپاری؟ اما باور نمیکردم که به این زودی به شهادت لبیک بگوید.

جلیل باستانیان برادر شهید نیز با اشاره به ادعاهای دروغین دشمن مبنی بر هدف قرار دادن تنها مناطق نظامی، اظهار میکند: برادرم در یک کارگاه ساده مشغول خدمت بود که به شهادت رسید و همسایههای نزدیک به این کارگاه نیز زخمی شدند. شهرداری نهادی نظامی نیست، بلکه آن کارگاه نظافت شهر را بر عهده دارد.
او ادامه میدهد: نظر خلیل این بود که اگر ما برای نظافت شهر نرویم، کار روی زمین میماند. او معتقد بود زمان جنگ است و باید نظافت شهر و جمعآوری زبالهها انجام شود تا مردم از این بابت نیز در این برهه اذیت نشوند.
به گزارش ایسنا، خلیل باستانیان شاهگلی، ۲۲ اسفندماه در حملات رژیم صهیونی_ آمریکایی در تبریز به فیض شهادت نائل آمد.
انتهای پیام

