در نهایت، در روز ۲۹ اسفندماه سال ۱۳۲۹، اعلام شد که صنعت نفت ایران، متعلق به خود ایرانیان است. این صرفاً یک تصمیم اقتصادی نبود؛ بلکه فریادی از سوی ملت ایران بود که اعلام میکرد ما حق و حقوقی در کشورمان داریم و میتوانیم در برابر ستمگری مقاومت کنیم. با ملی شدن صنعت نفت، موجی از امید و غرور در میان مردم پدیدار شد. همگان دریافتند که اگر اراده کنیم و متحد باشیم، میتوانیم اقدامات بزرگی به انجام رسانیم و در برابر کسانی که قصد فریب ما را دارند، بایستیم.
این رویداد، همچون چراغی هدایتگر، نشان داد که ما نیز میتوانیم بر پای خویش استوار شویم و تنها به تواناییهای خود اتکا کنیم. اگر استقلالطلبی را یک حرکت مستمر در تاریخ ایران ملت ایران بدانیم، قطعا ۲۹ اسفند ۱۳۲۹، یکی از مهمترین نقاط عطف این حرکت است.
جواد نوائیان، پژوهشگر تاریخ ایران در گفتوگو با ایسنا با بیان اینکه ۲۹ اسفند صرفا رویدادی اقتصادی برای ملیسازی یک منبع طبیعی نبود، بلکه جنبشی ضداستعماری در معنای گسترده آن به شمار میرود، اظهار کرد: هدف اصلی این جنبش، پایاندادن به نزدیک به یک قرن سلطه و چپاولگری بریتانیا در ایران بود. البته اشتباه است اگر ملی شدن نفت را فقط خلعید انگلیس از نفت ایران بدانیم. آنچه ایرانیان را به صحنه آورد، تجربه طولانیمدت از فشار اقتصادی، تحقیر اجتماعی و استثمار آشکار خصوصاً در مناطق جنوبی کشور بود. شدت این فشارها در دهه ۱۳۰۰ خورشیدی به حدی بود که در سال ۱۳۰۸ شاهد قیام گسترده کارگران در خوزستان علیه انگلیسیها بودیم. بر پایه روایتهای تاریخی، این قیام بر بستری شکل گرفت که در آن حتی شایعاتی مبنی بر جلوگیری از ورود ایرانیها و سگها به مناطق انگلیسینشین آبادان مطرح بود؛ نشانهای از بالاترین سطح تحقیر استعماری. نهضت ملی شدن نفت در واقع واکنشی طبیعی و تاریخی به چنین وضعیتی بود و تلاشی برای زدودن استعمار از ساختار اقتصادی و اجتماعی ایران محسوب میشود.

وی با اشاره به مشکلات دیرینه ساختار اقتصادی ایران، افزود: درآمد ملی و تولید ناخالص ایران از دوره پس از حمله مغول، همواره با چالشهای جدی مواجه بوده و حکومتها تلاش میکردند به اشکال مختلف این کمبودها را جبران کنند. با کشف نفت، اتکای دولتها به این منبع افزایش یافت و اقتصاد ایران به مرور نفتمحور و تکمحصولی شد؛ روندی که پیامدهای آن هنوز نیز گریبانگیر کشور است. بریتانیا نهتنها سهم ناچیز تعیینشده در قرارداد دارسی را گاه پرداخت میکرد و گاه با ترفندهای حسابداری عملاً از پرداخت آن طفره میرفت، بلکه وابستگی نظامی و صنعتی خود را نیز به نفت ایران گسترش داده بود. تبدیل سوخت ناوگان دریایی بریتانیا از زغالسنگ به نفت و اتکای آن به پالایشگاه آبادان که در آن زمان بزرگترین پالایشگاه جهان بود، حاکی از وزن حیاتی نفت ایران در راهبردهای استعماری لندن است. در چنین شرایطی، اقتصاد ایران زیر فشار فزاینده سیاستهای استعماری بریتانیا قرار داشت و ملی شدن صنعت نفت، تلاشی بود برای رهایی از این چرخه و بازگرداندن اختیار منابع ملی به مردم ایران.
این پژوهشگر تاریخ ایران با اشاره به ابعاد اقتصادی نهضت ملی شدن صنعت نفت، بیان کرد: این حرکت تاریخی نهتنها برای پایاندادن به سلطه استعماری بریتانیا شکل گرفت، بلکه پیامدهای عمیقی بر ساختار اقتصادی ایران گذاشت و مسیر تحولاتی را رقم زد که اثرات آن تا دههها بعد نیز مشاهده میشد. پس از آغاز نهضت و خروج متخصصان انگلیسی از کشور، رهبران نهضت ملی با چالشهای جدی روبهرو شدند؛ چالشهایی که ریشه در سیاستهای طولانیمدت بریتانیا برای جلوگیری از رشد نیروی انسانی ایرانی در شرکت نفت داشت. در سالهای سلطه انگلیسیها، عملاً هیچگونه امکان پیشرفت برای نیروهای ایرانی در سطوح فنی، مدیریتی یا حتی برخی ردههای خدماتی وجود نداشت. نتیجه این شد که در سال ۱۳۲۹، ایران با وجود دارا بودن یکی از مهمترین منابع نفتی جهان، فاقد توانایی لازم برای اداره فنی و صنعتی نفت خود بود.

نوائیان ادامه داد: یکی از مهمترین محدودیتهای اقتصادی آن دوره، نبود ناوگان نفتکشهای مستقل بود که مانع از صادرات نفت توسط ایران میشد. علاوه بر این، بریتانیا با اعمال تحریمهای گسترده و فشارهای بینالمللی، عملاً بازار فروش نفت ایران را سد کرده بود و در نتیجه کشور با بحران درآمدی روبهرو شد. اقتصاد ایران در آن زمان تکمحصولی و نفتمحور بود و لذا محرومیت از فروش نفت، دولت را با بحرانی جدی در تأمین هزینههای جاری مواجه کرد. در واکنش به این فشارها، دولت دکتر محمد مصدق سیاست اقتصاد بدون نفت را در پیش گرفت؛ بر اساس این سیاست، اوراق قرضه ملی منتشر و از مردم برای تأمین مالی کشور یاری خواسته شد.
وی با اشاره به استقبال گسترده اجتماعی از این طرح، اظهار کرد: مردم در عمل نشان دادند که آمادهاند برای حفظ استقلال اقتصادی کشور مشارکت جدی داشته باشند. هرچند سیاست اقتصادی مصدق به دلیل فشارهای خارجی و محدودیتهای ساختاری به نتیجه مطلوب نرسید، اما تجربهای تاریخی و بسیار ارزشمند برای جامعه ایران بود. این تجربه نخستین بار به مردم و نخبگان نشان داد که اداره کشور بدون اتکا به درآمدهای نفتی نیز ممکن است، بهویژه اگر ساختار سیاسی و بدنه بروکراتیک از انسجام و استانداردهای لازم برخوردار باشد.
این پژوهشگر تاریخ ایران اضافه کرد: این تجربه، هرچند در سال ۱۳۳۲ نیمهتمام باقی ماند، اما اثرات آن در دهههای بعد قابل مشاهده است. مسیری که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در حوزه خودکفاییهای نفت، گاز و بسیاری حوزههای دیگر طی شد، ریشه در همین تجربه تاریخی دارد. میتوان گفت ۲۵ سال قبل از انقلاب، الگوی اقتصاد بدون نفت برای نخستین بار به شکل گسترده در ایران آزموده شد. ملی شدن صنعت نفت علاوه بر آثار سیاسی و اجتماعی، نقطه عطفی اقتصادی بود که ظرفیتهای جدیدی را برای فهم استقلال اقتصادی، توان داخلی و نقش مردم در اداره کشور پدید آورد. هرچند به دلایل متعدد فرصت کاملشدن این رویداد در دهه ۳۰ فراهم نشد، اما بنیان فکری و تجربی آن در حافظه تاریخی ایران باقی ماند.
نوائیان در تشریح شباهتها و تفاوتهای مسیر استقلال امروز ایران با تجربه تاریخی ملی شدن صنعت نفت، تأکید کرد: بررسی آن واقعه میتواند درسهای مهمی برای شرایط کنونی کشور داشته باشد. تجربه نهضت ملی شدن نفت صرفا یک رویداد تاریخی نیست، بلکه مجموعهای از هشدارها، آسیبها و عبرتهایی است که در مقاطع مختلف مورد توجه قرار گرفته و گاهی نیز از آن غفلت شده است. نخستین شباهت میان امروز و دوران نهضت ملی، ضرورت تکیه بر داشتههای داخلی است. یکی از مهمترین درسهای ملی شدن صنعت نفت این است که نباید چشمانتظار آن چیزی باشیم که بیگانگان وعده میدهند. مهمترین خطای دکتر مصدق در روند نهضت، اعتماد بیش از حد به آمریکاییها بود؛ آنان ابتدا با رفتارهای مثبت وارد ماجرا شدند، اما بهتدریج نهتنها ایران را تنها گذاشتند، بلکه در کنار انگلیسیها قرار گرفتند و زمینهساز کودتای ۲۸ مرداد شدند. تجربه نشان میدهد که اتکای بیش از اندازه به نیروهای خارجی میتواند منجر به پیامدهایی غیرقابل جبران شود.
وی دومین نکته مهم در این زمینه را اهمیت انسجام داخلی عنوان کرد و گفت: در ماجرای ملی شدن نفت، فعالیتهای رسانهای و عملیات نفوذ بیگانگان نقش تعیینکنندهای در تضعیف وحدت داخلی داشت. اسنادی مانند اسناد خانه سدان بعدها نشان داد که چه میزان سرمایهگذاری رسانهای از سوی انگلیسیها برای ایجاد تردید نسبت به حاکمیت صورت گرفته بود. انتشار شایعات و بیاعتماد کردن مردم یکی از عوامل اصلی سقوط نهضت بود. این تجربهای مهم است که در هر مقطع حساس، بهویژه در دوران درگیریهای گسترده و جنگهای پیچیده، اهمیت بیشتری پیدا میکند.

این پژوهشگر تاریخ ایران با تاکید بر اینکه اعتماد مردم سرمایهای است که اگر درست مدیریت نشود، میتواند به سرعت از میان برود، افزود: در جریان نهضت ملی شدن نفت، دکتر مصدق نتوانست به خوبی این اعتماد شکلگرفته را حفظ کند و همین مسئله در نهایت به تضعیف جایگاه او و سقوط نهضت انجامید. تجربه نشان میدهد که همانطور که اعتماد مردم ضروری است، پاسخ درست مسئولان به این اعتماد نیز میتواند سرنوشت یک حرکت ملی را تعیین کند. این سه محور یعنی پرهیز از اتکا به بیگانگان، حفظ انسجام و اعتماد عمومی و مسئولیتپذیری حاکمان در برابر این اعتماد، از مهمترین پیوندهای میان تجربه ملی شدن صنعت نفت و شرایط حساس امروز است.
نوائیان با اشاره به جایگاه ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ در شکلگیری روحیه مقاومت و خودباوری در تاریخ سیاسی و اقتصادی ایران، بیان کرد: ملی شدن صنعت نفت را باید در امتداد یک روند طولانیمدت در تاریخ معاصر ایران دید. این یک واقعه منفرد و جدا از دیگر رویدادهای تاریخی نیست، بلکه بخشی از یک فرآیند گستردهتر است که از دوران مشروطه آغاز شد، فراز و فرودهای زیادی را پشت سر گذاشت و سپس به نهضت اسلامی، انقلاب و تحولات بعدی رسید. بنابراین بدون تردید، نهضت ملی شدن صنعت نفت، یک نقطه عطف بسیار مهم در تاریخ ایران به شمار میآید.
وی اضافه کرد: رویداد ۲۹ اسفند تجربهای ارزشمند بود که به مردم نشان داد چگونه میتوان با استفاده از ابزارهای قانونی، اجتماعی و سیاسیِ موجود، در برابر فشارها و چالشهایی که در برابر کشور قرار میگیرد ایستادگی کرد. از این منظر، ملی شدن صنعت نفت الگویی قابل اقتباس برای دورههای بعدی تاریخ ایران شد. اهمیت اصلی این روز تاریخی در این است که توانست طرحی از «توانایی یک ملت برای دفاع از حقوق خود» را در ذهن جامعه نهادینه کند؛ طرحی که بعدها در مقاطع مختلف تاریخ، الهامبخش حرکتهای بزرگ شد.
انتهای پیام
