دکتر خسرو کنعانی، فعال رسانهای و رئیس سازمان جهاددانشگاهی آذربایجانشرقی، در یادداشتی نوشت:
«در شرایط عادی، رسانهها وظیفه انتقال خبر، تحلیل و ایجاد گفتوگو در جامعه را بر عهده دارند، اما در شرایط بحران و جنگ، کارکرد آنها بهطور قابل توجهی تغییر میکند و به یکی از مؤلفههای اصلی مدیریت افکار عمومی و حفظ امنیت روانی جامعه تبدیل میشود. در چنین موقعیتهایی، جامعه با حجم زیادی از اخبار، شایعات، تحلیلها و روایتهای متضاد مواجه است و همین امر میتواند موجب سردرگمی، اضطراب و شکلگیری فضای هیجانی شود. از این رو رسانههای مسئول و حرفهای نقشی حیاتی در ایجاد تعادل روانی، تبیین واقعیتها و هدایت افکار عمومی ایفا میکنند.
یادداشت حاضر، مروری ساختارمند بر کارکردهای بنیادین رسانه در شرایط بحرانی است؛ از اطلاعرسانی حرفهای و مدیریت اضطراب تا تقویت انسجام اجتماعی، تبیین علمی بحرانها و در نهایت «دیپلماسی رسانهای» که مهمترین میدان رقابت روایی در عصر جدید محسوب میشود.
۱. اطلاعرسانی دقیق، مستند و بهموقع؛ خط مقدم مدیریت بحران
در شرایط بحران، زمان و صحت اطلاعات دو عامل تعیینکنندهاند. تجربههای جهانی نشان میدهد هرگونه تأخیر در انتشار اطلاعات معتبر، بلافاصله فضایی برای شکلگیری شایعات، اخبار نادرست و روایتهای غیررسمی ایجاد میکند. رسانههای حرفهای بهویژه در سطح ملی و استانی، باید بتوانند: حساسترین اخبار را با اتکا بر منابع معتبر و راستیآزمایی چندلایه منتقل کنند، از انتشار جزئیات ناقص یا مبهم بپرهیزند و در لحظات بحرانی، اولین و قابلاعتمادترین مرجع خبر برای مردم باشند.
«هر خلأ اطلاعاتی، سریعتر از آنچه تصور میشود، با روایتهای غیرمعتبر پر میشود» این اصل، نقطه شروع تمام مأموریتهای رسانه در بحران است.
۲. مدیریت اضطراب اجتماعی؛ تبدیل ترس جمعی به آگاهی جمعی
گاهی پیامدهای روانی یک بحران، بیش از خودِ بحران، جامعه را آسیبپذیر میکند. نگرانی، شایعهپذیری، اضطراب و رفتارهای هیجانی میتوانند موج دوم بحران را ایجاد کنند. رسانهها نقش بیبدیلی در تبدیل ترس به فهم واقعیت دارند: ارائه تحلیلهای منطقی و پرهیز از بزرگنمایی، تشریح ابعاد بحران بدون هیجانسازی و استفاده از زبان آرامبخش و مبتنی بر اطمینانبخشی علمی. رسانهای که از بحران «هیجان» میسازد، ناخواسته نیروی محرک گسترش بحران است؛ اما رسانهای که «فهم» تولید میکند، خود بخشی از مدیریت بحران میشود.
۳. تقویت انسجام اجتماعی و احساس سرنوشت مشترک
بحرانها جامعه را در برابر یک آزمون مشترک قرار میدهند و اینجاست که رسانه باید نقش «عامل انسجام» را ایفا کند. برجستهسازی رفتارهای همدلانه و روایت تلاشهای گروههای مختلف اجتماعی به تقویت حس تعلق کمک میکند. یک رسانه در این زمینه میتواند: الگوهای همدلی، مشارکت عمومی و تابآوری جمعی را بازنمایی کند، گفتمان «ما» را تقویت و از قطبیسازی پرهیز کند؛ نشان دهد عبور از بحران یک مسئولیت مشترک است، نه رقابتی میان گروهها.
مهمترین سرمایه یک جامعه در بحران، وحدت روانی و اجتماعی آن است؛ رسانهها نقش اصلی در نگهداری این سرمایه دارند.
۴. تبیین علمی بحرانها؛ مبارزه با سطحینگری و تحلیلهای شتابزده
یکی از رسالتهای مهم رسانه در شرایط بحرانی، ارائه تبیینهای عقلانی و قابل فهم برای عموم است. شهروندان در چنین شرایطی نیازمند چارچوبی روشن هستند تا بتوانند ابعاد مختلف بحران را درک کنند. در این زمینه رسانهها باید: تحلیلهای کارشناسانه را با زبان ساده عرضه کنند؛ برای نسل جوان محتواهای قابل فهم و مبتنی بر سواد رسانهای تولید کنند؛ از پیچیدهسازی بیمورد یا سادهسازی غیرواقعبینانه پرهیز نمایند. جامعهای که بحران را نفهمد، نمیتواند آن را مدیریت کند.
۵. دیپلماسی رسانهای و روایتسازی معتبر در سطح داخلی و جهانی
در همین زمینه، مفهوم دیپلماسی رسانهای نیز اهمیت مضاعفی پیدا میکند. در جهانی که نبردها تنها در میدانهای نظامی یا سیاسی روی نمیدهند، بلکه در میدان روایتها و تصویرسازیها شکل میگیرند، رسانه نقش خط مقدم این رقابت را برعهده دارد. دیپلماسی رسانهای یعنی توانایی یک جامعه برای ارائه روایتی دقیق، اخلاقی و مبتنی بر داده از واقعیتهای خود، چه برای مخاطبان داخلی و چه برای افکار عمومی جهانی. روایت اگر علمی، مستند و قابلاتکا نباشد، نمیتواند در برابر سیل روایتهای رقیب ایستادگی کند. جامعهای که روایت مستقل و معتبر ندارد، ناگزیر روایت دیگران را دریافت میکند و این یعنی: کاهش توان اقناعی، کاهش اعتماد اجتماعی و کاهش امکان سیاستگذاری مؤثر.
دیپلماسی رسانهای تنها محصول فعالیت رسانهها نیست، بلکه نتیجه همکاری منسجم میان روزنامهنگاران حرفهای، متخصصان دانشگاهی، نهادهای علمی و فرهنگی، و حتی فناوریهای نوین ارتباطی است. هر کدام بخشی از زنجیرهای هستند که باید «چهره واقعی» جامعه را نشان دهد. روایت ملی، زمانی قدرت میگیرد که مستند، دقیق، قابلسنجش و قابل روایت مجدد باشد. در عصر اطلاعات، مشروعیت یک پیام به سرعت از دست میرود اگر از شفافیت و استناد کافی برخوردار نباشد. به همین دلیل است که دیپلماسی رسانهای بر پایه دانش، مسئولیتپذیری و حرفهایگری شکل میگیرد، نه بر پایه اغراق، تبلیغات یا انتقال گزارههای یکسویه.
در کنار این عرصه روایی، رسانه یک مسئولیت بنیادی دیگر نیز دارد و آن ثبت و مستندسازی واقعیتهاست. بحرانها – خواه طبیعی و خواه انسانی – بخشی از حافظه تاریخی جامعهاند و نسلهای آینده این بحرانها را از طریق روایت رسانهها خواهند شناخت. ثبت دقیق وقایع، ثبت تلاشها، ثبت رنجها و ثبت درسهای آموختهشده، یک وظیفه حرفهای و اخلاقی است. اگر روایت بحرانها ناقص، هیجانی یا جهتدار باشد، آینده جامعه تصویر درستی از گذشته نخواهد داشت و این خود مانعی برای اصلاحات، یادگیری عمومی و عبور از بحرانهای بعدی خواهد شد. رسانه، حافظه بلندمدت جامعه است؛ حافظهای که باید دقیق، بیطرف و مسئولانه باشد.
اما بحرانها تنها مجموعهای از رویدادهای سیاسی یا اقتصادی نیستند؛ آنها پیش از هر چیز پدیدههایی انسانیاند. در دل هر بحران، رنج، اضطراب، از دستدادن، آوارگی، و احساس ناامنی وجود دارد. رسانه وظیفه دارد این بعد انسانی را در مرکز روایتهای خود حفظ کند. پرداختن به انسانها – کودکان، سالخوردگان، خانوادههای آسیبدیده – بخشی از وظیفه اخلاقی رسانه است. جامعه نباید نسبت به رنج انسانها بیتفاوت شود، و رسانهها میتوانند با روایت مسئولانه و غیر نمایشی این واقعیتها، مانع فراموشی آنها شوند. بیان درست این رنجها نه تحریک احساسات، بلکه یادآوری مسئولیتی است که جامعه در برابر انسانها دارد.
جایگاه ویژه جوانان و ضرورت ارتقای سواد رسانهای
نسل جوان بیش از هر گروه دیگری در معرض جریان دائمی و انفجاری اطلاعات قرار دارد؛ جریانی که مرزهای میان خبر، تحلیل، سرگرمی، تبلیغ و عملیات ادراکی را بهطور کامل درهم آمیخته است. در چنین جهانی، هر کاربر جوان خود به یک رسانه تبدیل شده و سهمی در تولید، بازنشر و تفسیر محتوا دارد. همین ویژگی، جایگاه جوانان را در سازوکار افکار عمومی و مدیریت بحران بیبدیل میسازد. آنها نه فقط مصرفکنندگان پیام، بلکه سازندگان و تکثیرکنندگان روایتها هستند. بنابراین ارتقای سواد رسانهای این نسل، به معنای ارتقای مقاومت شناختی جامعه در برابر خطاهای شناختی، شایعات و روایتهای دست کاری شده است. رسانهها باید بتوانند با زبان قابل فهم، دقیق و بیطرفانه، به جوانان نشان دهند که چگونه میتوان پیامها را راستیآزمایی کرد، چگونه میتوان منشأ خبر را تشخیص داد و چگونه میتوان میان تحلیل معتبر و هیجانسازی رسانهای تمایز گذاشت. این کار نه تنها نقش حمایتی دارد، بلکه نوعی توانمندسازی اجتماعی است که از نسل جوان، «عامل تحلیلگر» میسازد، نه «کاربر منفعل».
در کنار این نقش آموزشی، رسانه باید در برابر جوانان شفاف باشد و برای آنها فضایی فراهم کند که پرسشگری و مشارکت فکری ارزش محسوب شود. جوانان بیش از هر نسل دیگری نیازمند این هستند که مسائل ملی برای آنان با بیانی روشن، منطقی و قابل فهم توضیح داده شود؛ زیرا هر بحران، مجموعهای از پیچیدگیهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی روانشناختی دارد که بدون تبیین علمی و صادقانه، زمینهساز بیاعتمادی و سردرگمی میشود. رسانهها، دانشگاهها و نهادهای فرهنگی اگر در ارائه این تبیین کوتاهی کنند، فضای خالی به سرعت با روایتهای غیررسمی، عملیات روانی بیرونی یا تحلیلهای سطحی پر خواهد شد. ایجاد «گفتوگوی عقلانی» با نسل جوان، سرمایهای استراتژیک برای آینده جامعه است، زیرا مشارکت آگاهانه آنان در مسائل اجتماعی، خود بخشی از تابآوری ملی محسوب میشود.
در مجموع، رسانه در شرایط بحرانی شبکهای گسترده از کارکردهای درهمتنیده را بر عهده دارد: توانمندسازی نسل جوان، ارائه تبیینهای علمی، ساخت و تقویت روایت ملی در سطح جهانی، ثبت دقیق وقایع، و حفظ بعد انسانی بحرانها. این وظایف تنها با حرفهایگری، استقلال فکری و همکاری میان نهادهای رسانهای، علمی و فرهنگی قابل تحقق است. رسانه حرفهای نه فقط انتقالدهنده خبر، بلکه بخشی از قدرت نرم و ستون امنیت روانی جامعه است؛ ستونی که میتواند مسیر عبور جامعه از بحرانها را روشنتر، انسانیتر و مواجههپذیرتر سازد.
افزون بر اینها، رسانه باید حافظه تاریخی جامعه باشد و بعد انسانی بحرانها را در محور روایتهای خود حفظ کند. با چنین نگاهی، رسانهها میتوانند بهجای اینکه صرفاً ناظر بحران باشند، به یکی از ستونهای عبور جامعه از بحران و ساخت آیندهای امنتر و آگاهانهتر تبدیل شوند.»
انتهای پیام
