• جمعه / ۲۱ فروردین ۱۴۰۵ / ۱۰:۰۰
  • دسته‌بندی: آذربایجان شرقی
  • کد مطلب: 1405012110926

جامانده‌ای که سرانجام به قافله رسید/ افطاری در آغوش رفقای شهید

جامانده‌ای که سرانجام به قافله رسید/ افطاری در آغوش رفقای شهید

ایسنا/آذربایجان شرقی آن روزها که از قاب تلویزیون به تماشای مسافران اربعین می‌نشست و با هر قدم آنها، اشک از چشمانش جاری می‌شد، در واقع داشت مُهر تایید قبولی شهادتش را می‌گرفت. او که از میانه جنگ دوازده‌روزه جا مانده بود، سرانجام در جنگ رمضان به آرزوی دیرینه‌اش رسید. حالا دیگر چشمانش پر حسرت نیست، او در آغوش رفقای شهیدش، زیباترین افطار تاریخ را تجربه کرد.

در میان گفت‌وگوهای همکارانم، نام محفل «پا به پای شهدا» را شنیده بودم، مجلسی که هر بار به میزبانی یک ستاره‌ آسمانی، دلی را جلا می‌دهد. سرانجام، به دعوت دوستان و به رسم میهمان‌نوازی شهیدان، این‌بار قرعه‌ سعادت به نام من افتاد. در آن فضای عطرآگین، چند ساعتی را میهمان سفره‌ توسل و روضه‌ی باشکوه سردار شهید جعفر نامور بودیم، شهیدی که روایت بی‌قراری‌هایش در حسرت اربعین و پایداری‌اش در میدان نبرد، حال و هوای این دیدار را برایم فراموش‌نشدنی کرد.

جامانده‌ای که سرانجام به قافله رسید/ افطاری در آغوش رفقای شهید

در فضای باز، دوستان و آشنایان دور هم جمع شدند تا یاد و خاطره‌ شهید را زنده نگه دارند مجلس با نوای گرم مداحان و کلام نافذ سخنران، حال و هوایی معنوی به خود گرفت. در پایان مراسم هر دوست و آشنایی برای خانواده این شهید طلب صبر کرده و شهادت او را تسلیت و تبریک گفتند.  

به سراغ همسر شهید می‌روم که عکسش را در آغوش گرفته، همسری که متانت و صبوری‌اش، آینه‌ای از صلابت شریک زندگی‌اش است.

جامانده‌ای که سرانجام به قافله رسید/ افطاری در آغوش رفقای شهید

آرزو اصغرپور، همسر شهید والامقام جعفر نامور، در گفت‌وگو با ایسنا با مهربانی به روایت ابعاد شخصیتی و لحظات تلخ و شیرین آخرین دیدار اشاره می‌کند و می‌گوید: ظهر روز ۱۱ اسفندماه، همسرم به فیض شهادت نائل شده بود، اما خبر این عروج را پس از افطار به ما اطلاع دادند. سختی گفتن این خبر تلخ برای همکارانش باعث شده بود که من و دخترم دیر بفهمیم آخر سر هم همسر یکی از همکاران آقا جعفر، خبر شهادت را دادند.

تعهد به بیت‌المال و اخلاق‌مداری در محیط کار

او با بیان اینکه همسرم حساسیت ویژه‌ای نسبت به رزق حلال و انضباط کاری داشت می‌افزاید: او در انجام وظایفش بسیار سخت‌کوش بود و در کار کم نمی‌گذاشت. همواره معتقد بود که کوچکترین کم‌کاری، حلال بودن حقوق دریافتی را زیر سوال می‌برد. 

او ادامه می‌دهد: چه از لحاظ مالی و چه در محیط کار از دیگران دستگیری می‌کرد که بارها داوطلبانه به‌جای همکارانش شیفت می‌ماند تا آنها پیش خانواده باشند.

بی‌قراری برای جاماندن از قافله عشق

او اشک در چشمانش حلقه می‌زند و به صبوری و شرح اشتیاق همسرش برای پیوستن به یاران شهیدش اشاره می‌کند و می‌گوید: پس از جنگ ۱۲ روزه، همسرم مدام بر حال شهدا غبطه می‌خورد. مدتی به دلیل آسیب‌دیدگی پا در جبهه و انجام عمل جراحی، دو ماه در خانه استراحت می‌کرد که این ایام مصادف با ماه محرم و صفر بود. وقتی زائران و مسافران اربعین را در تلویزیون می‌دید، اشک از چشمانش جاری می‌شد، وقتی علت بی‌تابی‌اش را می‌پرسیدم، تنها یک جمله می‌گفت: «دوستانم رفتند و من از این قافله عقب ماندم».

اصغرپور بیان می‌کند: یکی از ویژگی‌های بارز همسرم این بود که در تمام سال‌های زندگی مشترک، کسی را با زبان خود نرنجاند. 

او خاطرنشان می‌کند: هرچند فراق همسرم دشوار است، اما آرمان او زنده است، اگرچه همسر من به آرزویش رسید و شهید شد، اما هستند غیورمردان بسیاری که همچون او، پای وجب به وجب خاک این سرزمین ایستاده‌اند و از کیان ایران دفاع می‌کنند.

به سراغ نازدانه‌ی شهید می‌روم، دختری ۱۷ ساله که روزگاری تمام دنیای پدر بود و امروز، تمام دنیای پدر را در آغوش گرفته است. در یک دست، قابی از لبخند ماندگار پدر را به سینه می‌فشارد و در دست دیگر، تکه‌ای از بهشت و تبرکی از حرم اباعبدالله الحسین (ع) را چنان محکم نگه داشته که گویی ریشه‌ی صبرش را در کربلا جسته است.

پدرم رفیق تمام لحظاتم بود

زهرا نامور، فرزند سردار شهید جعفر نامور، با صلابتی آمیخته به دلتنگی، از ویژگی‌های اخلاقی پدر و لحظه‌ی وداع با او سخن می‌گوید: روز ۱۱ اسفندماه در کنار مادرم بودم که خبر شهادت پدر را شنیدم، لحظه‌ای که اگرچه سخت بود، اما افتخاری ابدی را برای ما رقم زد.

او پدرش را تکیه‌گاهی مهربان و رفیقی همراه توصیف می‌کند و می‌افزاید: رابطه من و پدرم فراتر از یک رابطه معمولی بود، او برای من همیشه حکم یک رفیق را داشت. در تمام این سال‌ها، هرگز عصبانیت او را ندیدم و حتی یک‌بار هم صدایش را برای من بلند نکرد. به قدری رئوف بود که از قهر کردن خوشش نمی‌آمد و اگر دلخوری پیش می‌آمد، بلافاصله با مهربانی برای آشتی پیش‌قدم می‌شد.

زهرا نامور با تاکید بر اینکه پدرش جان خود را در مسیر اعتلای وطن فدا کرده است، خاطرنشان می‌کند: من با تمام وجود به پدرم افتخار می‌کنم. او در راه میهن و آرمان‌هایش قدم برداشت و امروز بزرگترین خواسته ما این است که خون پاک او بر زمین نماند. امیدوارم راهش با اقتدار ادامه یابد و انتقام خون مطهرش گرفته شود.

به گزارش ایسنا، سردار شهید جعفر نامور ۱۱ اسفندماه در پی حملات دشمن صهیونی-آمریکایی به فیض رفیع شهادت نائل آمد.

جامانده‌ای که سرانجام به قافله رسید/ افطاری در آغوش رفقای شهید

انتهای پیام