• دوشنبه / ۲۴ فروردین ۱۴۰۵ / ۱۰:۵۷
  • دسته‌بندی: آذربایجان شرقی
  • کد مطلب: 1405012412737

عماری که رزق شهادتش را از بین‌الحرمین گرفت

عماری که رزق شهادتش را از بین‌الحرمین گرفت

ایسنا/آذربایجان شرقی سفر اسفندماه به کربلا برای «عمار محمدی‌نژاد» یک زیارت معمولی نبود، او رفته بود تا پس از ۳۰ سال مجاهدت، سند شهادتش را از بین‌الحرمین بگیرد. هیچ‌کس نفهمید در آن خلوت شش‌گوشه میان او و ارباب چه گذشت که دقیقا یک هفته بعد از بازگشت، قرعه‌ وصال به نامش افتاد و مسافر همیشگی نینوا شد.

تقدیر عاشقانه او زمانی تکمیل شد که اولین شب آرامشش در خاک با شب جمعه گره خورد مسافری که هنوز عطر تربت به تن داشت، دوباره مهمان اباعبدالله شد این بار اما نه به عنوان زائر، که به عنوان «شهید».

آن روز میهمان سفره‌ی پرمهر خانه‌ی مادربزرگی بودم که حضور «حلما»، «محمدامین» و «امیررضا» گرمی‌بخش آن بود. در آن جمع خانوادگی که همه‌ فامیل گرد هم آمده بودند، به جای خالی مردی فکر می‌کردند که یادش بیش از هر زمان دیگری زنده بود «شهید عمار محمدی‌نژاد».

صدای اذان که در خانه طنین انداز شد، صف‌های نماز جماعت در میان پذیرایی شکل گرفت و اعضای فامیل شانه به شانه هم نماز را اقامه کردند. پس از بدرقه فامیل به سراغ همسر شهید می‌روم تا از مردی بگوید که در کنار تمام تخصص و نخبگی‌اش در دنیای مخابرات، در خانه فقط یک پدر و یک همسر مهربان بود. 

عماری که رزق شهادتش را از بین‌الحرمین گرفت

خانم احمدپور با اشاره به آغاز زندگی مشترکشان در سال ۱۳۸۳ اظهار می‌کند: حاصل دو دهه زندگی ما سه فرزند به نام‌های محمدامین متولد ۱۳۸۵، امیررضا متولد ۱۳۹۰ و حلما متولد ۱۳۹۹ است. از آنجا که او از ۱۵ سالگی وارد سپاه شده بود، آگاهانه با سختی‌های شغل وی همراه شدم. 

او می‌افزاید: همیشه معتقد بودم باید در مأموریت‌ها و حضورش در جبهه‌ها همراهی‌اش کنم تا به آرزوی قلبی‌اش که خدمت و پیشرفت در راه خدا بود، برسد.

همسری که با خبر شهادت بیگانه نبود 

او ادامه می‌دهد: همسرم می‌دانست که سرانجام تمامی این مجاهدت‌ها به شهادت ختم خواهد شد. من نیز هر بار که او را راهی می‌کردم، لحظه شنیدن خبر شهادتش را در ذهن مرور می‌کردم، اکنون که به آرزویش رسیده، این فراق برای من تازگی ندارد و سال‌ها با این آمادگی روحی زندگی کرده‌ام.

همسر شهید با اشاره به سوابق ایثارگری او خاطرنشان می‌کند: ایشان در سال ۱۳۸۹ در مناطق مرزی و در سال ۱۳۹۴ به عنوان مدافع حرم در سوریه خدمت می‌کرد. جانباز ۵ درصد شیمیایی بود و تقدیر الهی چنین رقم خورد که پس از سال‌ها مجاهدت، سرانجام به دست خبیث‌ترین دشمن صهیونیستی- آمریکا به فیض شهادت نائل آید.

احمدپور در خصوص نحوه آشنایی و ازدواج خود یادآور می‌شود: ما هم‌محله‌ای بودیم و برادرانم در مسجد با آقا عمار رفاقت داشتند. او با وجود پیشنهادهای مختلف مادرش، به دنبال همسری بود که با شغل او مشکلی نداشته باشد و من نیز با افتخار و شوق، این مسیر را پذیرفتم.

او ادامه می‌دهد: روز پاسدار برای من جایگاه ویژه‌ای داشت و همیشه یا جشن می‌گرفتم یا هدیه‌ای را به محل کارش می‌فرستادم شاید به تولد و سایر مراسمات توجه نمی‌کردم اما روز پاسدار برایم روز خاصی معنا می‌شد.

سفری برای حلالیت ....

همسر شهید آهی عمیق کشیده و به آخرین سفر زیارت به کربلا در اوایل اسفندماه اشاره می‌کند و می‌گوید: او برای این سفر بسیار تلاش کرد و در آنجا از تمامی دوستانش حلالیت طلبید. هنوز نمی‌دانم در آنجا چه نیتی در دل داشت و از خدا چه خواسته بود، من با وجود ۲۰ سال زندگی مشترک، نتوانستم از آنچه در دلش با خدا می‌گذشت، باخبر شوم.

او بیان می‌کند: یک روز پیش از آغاز جنگ به تهران برگشتیم. با شروع درگیری‌ها، بی‌قرار بود. پس از شنیدن خبر شهادت رهبر انقلاب، حال روحیش چندان تعریفی نداشت، به طوری که با وجود ۳۰ سال خدمت و رسیدن به بازنشستگی، داوطلبانه  ماند و تأکید داشت که در این شرایط حساس، حضورش الزامی است و نمی‌تواند میدان را خالی کند.

او می‌افزاید: از وقتی که رفت مأموریت هرگاه نگران می‌شدم و تماس می‌گرفتم، با «نترس، صلوات بفرست» یا فرستادن حدیث جواب پیامم را می‌داد.

او درباره آخرین مکالمات خود اظهار می‌کند: صبح روز جمعه ۱۵ اسفند تماس گرفتم و از نگرانی مادرش گفتم، اما گفت که نمی‌تواند تماس بگیرد، چرا که نگران بود مادرش اصرار کند که برگردد و مانع از انجام وظیفه‌اش شود. اما تا شب دلش طاقت نیاورد و همان روز تماس گرفت و سفارش کرد که به مادرم بگو فقط جویای حالم باشد چیز دیگری نگوید.

همسر شهید بغضی کرده و با لحنی متأثر ادامه می‌دهد: همسرم علاقه زیادی به دخترمان حلما داشت، اما در آخرین تماس، وقتی خواستم گوشی را به حلما بدهم، گفت که نمی‌خواهد حرف بزند انگار می‌خواست در لحظات آخر از تمامی وابستگی‌های دنیوی دل بکند.

نوای روضه حضرت زهرا (س) قبل از شهادت...

او حرف‌هایش را به زور کنار هم می‌چیند و با اشاره به شنیدن خبر شهادت همسرش تصریح می‌کند: پس از بی‌خبری در روز شنبه، روز یکشنبه وقت افطار خبر شهادت او را آوردند. همسرم به همراه ۴۲ نفر دیگر از همرزمانشان، مظلومانه  به شهادت رسیدند.

او می‌افزاید: آخرین تماسی که با این شهدا خانواده‌ها برقرار کرده بودند، این ۴۲ شهید در آخرین لحظات، به صورت دسته‌جمعی روضه حضرت زهرا (س) را زمزمه می‌کردند. 

احمدپور اشک از چشمانش جاری شده و درد دلش تازه می‌شود و یادآور می‌شود: پیکر همسرم سالم بود، با خود می‌گفتم کاش یک تکه از جسمش را می‌آوردند اما غربت و سختی شهادتش را نمی‌فهمیدم.

همسر شهید عمار محمدی‌نژاد می‌افزاید: آقا عمار در امور نرم‌افزاری و سیستم تخصص داشت سه سال پیش وقتی مأموریت کاری همسرم به تهران افتاد با خودم گفتم برویم تهران در کنار کارش می‌تواند به این تخصص هم بپردازد و تا حدودی پیشرفت مالی داشته باشیم، بعد شهادتش فهمیدم او پیشرفت واقعی را در جای دیگری جستجو می‌کرد. 

او از خادمی همسرش در مسجد می‌گوید: او هر شب در مسجد خادمی می‌کرد، بعد از اتمام نماز جماعت، مسجد را تمیز کرده و با همراهی امام جماعت، به مشکلات مردم رسیدگی می‌کرد.

او خاطرنشان می‌کند: همسرم در خانه الگوی اخلاق بود و وقتی من با بچه‌ها به تندی حرف می‌زدم می‌گفت حوصله کرده و با آنها مهربان باشم. وقتی نماز صبح را می‌خواند تا رفتن به محل کارش یک ساعت زمان داشت و در آن یکساعت نظافت خانه و خرید را انجام می‌داد و بعد می‌رفت. 

لالایی‌هایی برای وداع

او با اشاره به رابطه صمیمانه شهید با دختر کوچکشان حلما می‌گوید: آقا عمار در ماه‌های اخیر، مسئولیت قصه‌گویی و خواباندن حلما را بر عهده گرفته بود. شب‌ها با مهربانی برایش قصه می‌گفت و لالایی می‌خواند.

عماری که رزق شهادتش را از بین‌الحرمین گرفت

محمدامین محمدی‌نژاد، فرزند سردار شهید عمار محمدی‌نژاد نیز در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: پدرم ورودی سال ۱۳۷۴ دبیرستان سپاه بودند. سال ۱۳۹۴ عازم جبهه سوریه شدند و جانباز ۵ درصد شیمیایی مدافع حرم بودند به مدت سه سال، هر ماه ۱۵ روز در مرزها خدمت می‌کردند و وظیفه مرزبانی را برعهده داشتند.

او با بیان اینکه پدرم معتقد بود هر کس در عمرش وظیفه‌ای دارد، می‌افزاید: شهید با بصیرت عمارگونه و با توجه به نیاز کشور، مسیر خدمت را ادامه داد. به فناوری و تکنولوژی به شدت توجه داشت و می‌گفت باید پیشرفت کنیم، حتی در سال‌های آخر زندگی پیگیر بود تا مدرسه‌ای در راستای هوش مصنوعی راه‌اندازی کند.

او با غرور از نحوه‌ی شهادت پدرش می‌گوید: ۹ اسفند که جنگ آغاز شد، احساس کردند باید بروند و با توجه به تجربه‌ای که داشتند، برای مقابله با دشمن متخاصم احساس وظیفه کردند و رفتند که در نهایت شهادت نصیبشان شد. پدرم واقعاً بصیرت داشت و عاشق رهبر شهید بود. چند روز قبل از شهادتش، در تماس با عمویم گفته بود که بعد از شهادت رهبر دیگر ما نمی‌توانیم زنده بمانیم و به خاطر رهبر باید جانمان را بدهیم.

فرزند شهید محمدی‌نژاد به ویژگی‌های اخلاقی پدرش اشاره می‌کند و می‌افزاید: گفتن برخی حرف‌ها همانند روضه می‌ماند اما چند ویژگی از پدرم بود که همه‌ی فامیل آن را تأیید می‌کنند، آن هم اخلاقش بود. 

مهمانی رمضان در آغوش اباعبدالله 

محمدی‌نژاد بیان می‌کند: امسال بازنشسته شده بود، اما یک سال تمدید کرد تا به گفته خودش اگر در طول ۳۰ سال جایی کم‌کاری کرده، دینی بر گردنش نباشد. با اینکه تا ساعت ۷ شب سر کار بود، اما هیچ‌وقت نمی‌گفت خسته هستم و همیشه برای خواهرم حلما وقت می‌گذاشت و با او بازی می‌کرد.

عماری که رزق شهادتش را از بین‌الحرمین گرفت

او ادامه می‌دهد: خودم به عنوان فرزند شهید برخی مسائل را از پدرم نمی‌دانم، اینکه چگونه با خدا معامله کرده بود که شب اول قبرش ۲۳ رمضان روز جمعه ش، پدرم آن شب مهمان اباعبدالله بود.

محمدی‌نژاد با اشاره به اعتقاد پدرش به حق‌الناس اظهار می‌کند: یک‌بار تصادف کرده بودیم و پدرم از تک‌تک رانندگانی که پشت سر ما در ترافیک مانده بودند، حلالیت خواست. حتی وقتی به من رانندگی یاد می‌داد، می‌گفت اینکه می‌گوییم زود روشن کن هدفم عجله کردن تو نیست می‌خواهم ماشین‌های پشت سر ما اذیت نشوند و حق‌الناس به گردنم نیاید.

عماری که رزق شهادتش را از بین‌الحرمین گرفت

رابطه‌ای فراتر از پدر و فرزندی

امیررضا محمدی‌نژاد، فرزند شهید والامقام عمار محمدی‌نژاد نیز در ادامه می‌گوید: من فرزند وسط خانواده بودم و رابطه‌ای بسیار خاص و صمیمانه با پدرم داشتم. صمیمیت میان ما به گونه‌ای بود که به عنوان نزدیک‌ترین دوست می‌دیدم.

او خاطرنشان می‌کند: با عبور من از دوران کودکی، پدرم رویکرد خود را تغییر داد و تمرکز ویژه‌ای به تحصیل و آینده علمی من گذاشت. هدفش این بود که از من فردی نخبه و کارآمد برای جامعه بسازد. در این مسیر، زحمات زیادی برای من کشید، به جلسات مشاوره تحصیلی می‌رفتیم تا بتوانم با درکی کامل و شناختی دقیق، رشته‌ای را که در آن استعداد دارم، انتخاب کنم.

فرزند شهید محمدی‌نژاد با اشاره به تخصص و دانش فنی بالای پدرش، تصریح می‌کند: پدرم خود از نخبگان برجسته در حوزه مخابرات بود. ایشان علاوه بر تخصص در این حوزه، در زمینه‌های مهندسی برق، علوم کامپیوتر و برنامه‌نویسی نیز تسلط و مهارتی مثال‌زدنی داشتند و همواره تلاش می‌کردند دانش خود را در خدمت پیشرفت کشور به کار گیرند.

عماری که رزق شهادتش را از بین‌الحرمین گرفت

عماری که رزق شهادتش را از بین‌الحرمین گرفت

وسط بغض‌های مادر و روایت غریبانه شهادت پدر، «حلما» سرگرم دنیای خودش بود. سه عروسکش را به صف کرده بود عروسک‌هایی که هنوز بوی دست‌های بابا عمار را می‌دهند. همان دست‌هایی که تخصصش سیستم‌های پیچیده بود، اما برای حلما، پدری می‌شد که با حوصله با عروسک‌ها بازی می‌کرد. حلما حالا در سایه‌ی امنیتی بازی می‌کند که بهای سنگینش، جای خالی همان پدری است که ترجیح داد از لالایی‌های شبانه‌ دخترش بگذرد تا هیچ حلمایی در این سرزمین، هراسان از خواب نپرد.

به گزارش ایسنا، سردار شهید عمار محمدی‌نژاد اسفندماه ۱۴۰۴ در پی حملات دشمن صهیونی-آمریکایی در تهران به فیض شهادت نائل آمد.

انتهای پیام