در میزگرد ایسنا منطقه ایلام، موضوع «نقش گفتوگوی بین نسلی در تقویت انسجام اجتماعی» از دو منظر روانشناسی و جامعهشناسی با حضور اساتید این دو رشته بررسی شد.
امیدعلی باپیری روانشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه باختر ایلام در این میزگرد اظهار کرد: از منظر روانشناسی اجتماعی، گفتوگو صرفاً یک کنش کلامی نیست، بلکه ابزاری بنیادین است که کاربست آن مستلزم رویکردی ترکیبی و چندبعدی است. یک گفتوگوی سالم و مؤثر، فرآیندی تقابلی نیست بلکه چرخهای تعاملی و دوطرفه است که در آن، مهارت «شنود مؤثر» نقش کانونی ایفا میکند.
وی خاطرنشان کرد: در این چشمانداز شناختی، یادگیری فردی زمانی محقق میشود که افراد در بستر یک رابطه، شیوه ادراک و تفسیر پدیدهها را از زاویه دید «دیگری» مورد توجه قرار دهند تا از این طریق، تقارب و نزدیکی ذهنی حاصل شود.
باپیری بیان کرد: با این وجود، مهارت گفتوگو که در واقع قلب تپنده یک رابطه صمیمانه (بهویژه در نهاد خانواده) محسوب میشود، نیازمند آموزش و بسترسازی است، در حال حاضر، یکی از خلأهای اساسی، فقدان ابزارهای ارتباطی لازم و عدم آمادگی روانی برای شکلدهی به گفتمان است. «واهمه از تعارض»، چه در محیطهای آموزشی نظیر کلاسهای درس و چه در سطح جامعه، به عنوان یک عامل بازدارنده عمل کرده و به اجتناب از گفتوگو منجر میشود.
عضو هیئت علمی دانشگاه باختر ادامه داد: شکلگیری یک گفتوگوی سازنده، نیازمند ذهنی سیال و کنجکاو، مهارت مدیریت تعارض و همچنین ارتقای آستانه تحمل در برابر دیدگاههای مخالف است.
این روانشناس افزود: در شرایط بروز بحران، مقوله «تابآوری اجتماعی» اهمیتی مضاعف مییابد. تابآوری و کنترل بحرانها، ارتباط تنگاتنگی با سطح انعطافپذیری جامعه، یعنی آمادگی برای پذیرش تغییرات، دارد. ترویج فرهنگ گفتوگو مستلزم آن است که موانع و خطوط قرمزِ مصنوعیِ شکلگرفته در تعاملات اجتماعی مرتفع شوند.
وی افزود: «انسجام اجتماعی» را میتوان بهعنوان برآیند عواملی تعریف کرد که تمایل به «ماندن و پیوستگی» را بر «فاصله گرفتن و گسست» ترجیح میدهند، این انسجام در مقیاس خُرد (نظیر خانواده)، در قالب احساس امنیت و آرامشِ روانی افراد در حریم خانواده نمود مییابد.

باپیری یادآور شد: از سوی دیگر، «هویت فرهنگی» بهعنوان یک لنگرگاه در زمان بحران عمل میکند. با این حال، شواهد نشان میدهد که نهادهای کلان و متولیان امر، در پیوند دادن نسل جدید با مؤلفههای هویت فرهنگی با چالش مواجه بودهاند؛ لذا بازنگری در سیاستگذاریها برای اتصال هویتی نسلهای مختلف امری ضروری به نظر میرسد.
وی گفت: تحلیل پدیدارشناسانهِ تفاوتهای بیننسلی نشاندهنده تمایزات بارز شخصیتی میان والدین و فرزندان است که دارای ابعاد مثبت و منفی است. از منظر ویژگیهای مثبت، نسل جدید از ریسکپذیری و شجاعت بالاتری برخوردار است (در تقابل با نسل پیشین که غالباً خواستههای خود را سرکوب میکردند) همچنین، جوانان در ابراز احساساتِ خود شفافتر عمل کرده، بر مطالبات خود پافشاری میکنند و به واسطه سطح بالای دانش و آگاهی، از پذیرش کورکورانه مسائل امتناع میورزند.
باپیری اضافه کرد: در مقابل، این نسل با چالشها و ویژگیهای منفی خاص خود نیز روبروست؛ از جمله پایین بودن سطح مسئولیتپذیری سنتی، تمایل به راحتطلبی، ناشکیبایی، عدم قدردانیِ متناسب با انتظارات نسل قبل و کاهش تمایل به مشارکت در فعالیتهای جمعی و گروهی.
این روانشناس افزود: با عنایت به چالشهای مطروحه و با توجه به این گزاره که جامعه امروز ایران با «بحران گفتوگو» مواجه است، اتخاذ راهکارهای عملیاتی برای گذار از این بحران و ارتقای انسجام اجتماعی پیشنهاد میشود.
عضو هیئت علمی دانشگاه باختر پیشنهاد نخست را مهارت گفتوگو و مؤلفه «پذیرش دیگری» بیان کردکه باید بهعنوان یک ضرورت قطعی در نهادهای خانواده، مدرسه و جامعه نهادینه و آموزش داده شود.
باپیری گفت: پیشنهاد دوم این است که کارکرد رسانهها نیازمند بازتعریف است؛ رسانهها باید بدون الصاق برچسبهای تقلیلگرایانه، بازتابدهنده صدای تمامی نسلها و افکار موجود در جامعه باشند. سوم، ایجاد «فضای امن روانی و اجتماعی» برای گفتوگو در تمامی سطوح (خانواده، مدارس، دانشگاهها، احزاب و نهادهای مدنی) الزامی است و در نهایت، به رسمیت شناختن تنوع سلایق و احترام به سبکهای زندگیِ متفاوت، پیششرط بنیادین همزیستی مسالمتآمیز است در نهایت، انسجام اجتماعی در گرو بسط گفت وگوی بیننسلی است و توسعه این مهارت، کلید عبور از بحرانهای پیشروی جامعه خواهد بود.
خلیل کمربیگی دانشآموخته دکترای جامعهشناسی و پژوهشگر نیز در این نشست اظهار کرد: هم انسجام اجتماعی و هم تفاوت و سپس گسست نسلی از مفاهیم رایج در علوم اجتماعی و جامعه شناسی هستند. انسجام اجتماعی از همان آغاز شکل گیری علم جامعه شناسی، مورد توجه جامعه شناسان اولیه بوده و شاید بتوان گفت، مفاهیم انسجام و نظم اجتماعی در بین جامعه شناسان کلاسیک مورد توجه خاصی بوده و اگر بگوییم ایجاد نظم و انسجام در جامعه هدف همه پدران این علم بوده، سخنی به گزاف نگفته ایم.
وی خاطرنشان کرد: موضوع شکاف نسلی هم در طول یک سده اخیر مورد توجه قرار است. فکر می کنم از آغاز قرن بیستم میلادی بوده که این اصطلاح وارد ادبیات جامعه شناسی شد. تحولات سریعی که در حوزه های صنعتی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در جهان پدید آمده و جنگ های جهانی اول و دوم که رخ داد، باعث شد تا نسلی در جهان و بویژه جوامع درگیر این پدیده ها، پرورش یابد که با نسل های پیشین متفاوت بودند. البته سرعت این تعییرات پس از جنگ دوم جهانی و سپس ظهور جنبش های جوانان در دهه شصت قرن بیستم، باعث توجه بیشتر به این موضوع شد و بهعنوان یک مساله اجتماعی مورد توجه قرار گرفت.
این پژوهشگر علوم اجتماعی بیان کرد: امروزه این موضوع از شناختهترین مفاهیم علوم اجتماعی به شمار میرود و در تحولات و تغییرات اجتماعی جوامع بهعنوان یک متغیر مورد کنکاش و پژوهش قرار میگیرد البته در ایران نیز مورد کنکاش قرار گرفته و بهویژه از دهه هفتاد شمسی و با تغییرات زیادی که در جامعه ایرانی رخ داد، پای شکاف نسلی به میان این تغییرات کشیده شد و از آن زمان تاکنون، ردپای تغییرات نسلی را میتوان در اغلب تحولات و تغییرات اجتماعی در ایران می توان رصد نمود.
کمربیگی ادامه داد: گاهی برخی اینگونه تصور میکنند تا اسم شکاف نسلی به میان میآید، منظور تفاوت سنی است در حالی که، بحث تفاوت سنی نیست. چه بسا در یک جامعه افرادی با سنین مختلف، چندین دهه کنار هم زندگی کنند اما نه تنها شکاف، بلکه تفاوت معناداری بین آنها دیده نشود. چرا؟ چون جهان اجتماعی آنها یکی است و تفاوتی بین جهانهای اجتماعی آنها دیده نمیشود. تغییرات در آن جوامع اندک است، نظم سنتی و ایستایی بر آن حاکم است، مسیرهای زندگی کاملا مشخص و قابل رصد است، افراد جامعه از منظر ارزشی و نگرشی تفاوت معناداری با هم ندارند. بنابراین این جامعه با مسالهای به نام گسست نسلی مواجه نیست اما وقتی سرعت تغییرات در یک جامعه زیاد است، نظام اقتصادی متفاوت می شوند؛ دگرگونی در رسانهها پدید آمده جامعه درگیر جنگ و یا نوسانات شدید اقتصادی، صنعتی و فرهنگی می شود؛ دگرگونی در نهادها رخ میدهد؛ در این شرایط نسلی پرورش می یابد که با نسل پیش از خود متفاوت است.
دانشآموخته دکترای جامعهشناسی افزود: حالا هر قدر سرعت این تغییرات زیاد باشد، نظام ارزشها و نگرشهای افراد آن نسل، با دگرگونی مواجه میشود و فاصله نسل در معرض تغییرات را، با نسلهای قبل از خود بیشتر میکند، می گوییم این نسل با نسل پیش از خود کاملا متفاوت شده است. این تفاوت امری طبیعی است و یک واقعیت اجتماعی است و به خودی خود مساله نیست. گاهی فاصله این تفاوتها، کم و کمتر میشود و میبینی، در طول چند دهه، چند نسل متفاوت با هم در یک جامعه رشد میکنند و اگر این تفاوتها به درستی مدیریت نشوند، آنگاه این تفاوت، تبدیل به یک شکاف و گسست بین نسلی میشود و تحت شرایطی ممکن است انسجام و همبستگی یک جامعه را تهدید کند. برای پیشگیری از این حالت، پای یک ابزار کارآمد به نام گفتوگوی بین نسلی به میان میآید اگر برای اجرایی شدن این امر، سیاستگذاری و برنامهریزی شد، و از طریق گفتوگو، این تفاوت ها به رسمیت شناخته شد، جامعه از پیامدهای منفی گسست نسلی عبور میکند، اگر جای گفتوگو را، قضاوت و داوری بین نسلی گرفت و هر نسلی در پی غالب کردن ارزش ها و نگرش های خود به نسل دیگر شد، آنگاه جامعه با بحرانی به نام بی اعتمادی مواجه می شود و وقتی این بی اعتمادی در نظامات مختلف جامعه فراگیر شد، انسجام جامعه تهدید می شود. بنابراین پل عبور از پیامدهای منفی تفاوت ها و اختلافات، گفتوگوست. اگر این پل به درستی و بر اساس اصول علمی ساخته شد، به انسجام جامعه کمک کردهایم، اگر این پل ساخته نشد، یا نمایشی بود و کاریکاتوری از پل نشان داده شد، آنگاه جامعه با شکاف و دره بین نسلی مواجه میشود که میتواند انسجام جامعه را به خطر اندازد.
کمربیگی گفت: وقتی صحبت از گفتوگو میشود، گفتوگو شرایط خاص خود را دارد، نمیشود بر بام نصیحت نشست، دیگران را نادان، خام و بیتجربه دانست و از او طلب گوش دادن کرد؛ یا دیگری، نسل بزرگسال را فسیل و از رده خارج شده بنامد و بعد انتظار گفتوگویی موفق را داشته باشد اگر قرار است گفتوگوی بین نسلی شکل گیرد، این گفتوگو باید آزادانه و بدون اجبار باشد، افراد تفاوتها و تمایزات میان خود را نادیده بگیرند و در حالتی برابر با هم گفتوگو کنند، عقلانی و انتقادی اما بدون انگ و برچسب به یکدیگر باشد. اگر قرار باشد این گفتوگو با تحمیل و اجبار باشد، افراد به هم بی اعتماد باشند و هر کدام تفاوت ها و تمایزات بین خود و دیگری را به رسمیت نشناسد، گفتوگوی موثری شکل نمیگیرد، چون قرار است یک نسل، تجربیات زیسته و اندیشیده خود را ملاک قرار دهد و از دیگر انتظار گوش داشته باشد.
این پژوهشگر علوم اجتماعی یادآور شد: امروزه وقتی با برخی از نوجوانان نسل نو صحبت میکنید معتقدند وقتی با نسل بزرگتر از خود در خانواده، مدرسه، مسجد، دانشگاه و امثال آن روبرو میشویم، آنها فوراً کتاب نصیحهالشباب خود را میگشایند و از روی آن برای ما میخوانند از طرف دیگر بسیاری از بزرگسالان، بر این باورند که نسل نوجوان و جوان، خام و ناپخته هستند، حرف حساب، سرشان نمیشود و اگر با آنها راه آمدهاند، نه بر اساس پذیرش تفاوت ها، بلکه میگویند بزرگ میشوند و یاد میگیرند. اینجا دیگر گوش دادن و گفتوگوی دو طرفه قطع میشود.
وی با بیان اینکه شکاف نسلی، درگیری نسلهای بیگوش با همدیگر است ادامه داد: جامعهای که افراد به حرف همدیگر گوش میدهند و گفتوگوی بالندهای در جریان باشد، تفاوتها و اختلافات نه تنها مشکلساز نیستند بلکه میتوانند سازنده باشند. جامعه سالم، جامعهای است که این اختلافات را به رسمیت میشناسد و این تفاوتها را به فرصتی برای ایجاد یک جامعه منسجم تبدیل میکند.
کمربیگی بیان کرد: گاهی برخی فکر میکنند جامعه منسجم جامعهای است، آرام و بدون تفاوت و اعتراض. همه مانند هم بیندیشند و عمل کنند. این نوع برداشت از جامعه در عصر امروز غلط است؛ این جامعه مرده است نه زنده اگر وحدتی در آن به وجود آمده، یک همبستگی کاذب است و با یک رخداد اعتراضی به هم می ریزد؛ چون این همبستگی محصول گفتوگو و توافق نیست، محصول ترس، بی تفاوتی و یا انباشت ناگفتنیها است.
وی اضافه کرد: جامعه منسجم جامعهای که در آن گفتوگوی عقلانی و انتقادی رواج دارد؛ اعتماد عام و اعتماد نهادی در آن وجود دارد؛ مردم در سیاستگذاریها و برنامهریزیها مشارکت موثر دارند؛ ترسی از اعتراض ندارد، همه صداها در آن شنیده میشود و رنگینکمانی از ایدهها و سبکهای مختلف زندگی در آن دیده میشود. جامعهای که در آن احساس تبعیض و محرومیت موج میزند؛ عمیقاً با بحران اعتماد نهادی روبروست؛ بیافق است و امید به آینده در آن به فرسایش رفته است، این جامعه، آنومیکزده است نه انسجامیافته و اگر همبستگی هم دیده میشود یا به نمایش گذاشته میشود، همبستگی کاذب است نه واقعی. تقویت انسجام اجتماعی به معنای حذف اعتراض و انتقاد نیست. جامعه منسجم، اعتراض را یک علامت اجتماعی میداند و از فرصت اعتراض برای رفع اشکالات خود استفاده میکند و میتواند با بازگرداندن اعتراض به کانال گفتوگو، از تبدیل کردن آن به بحران جلوگیری کند بنابراین برای دستیابی به یک جامعه منسجم، یکی از راهکارهای موثر، در پیش گرفتن گفتگوی بین نسلی است.
این پژوهشگر علوم اجتماعی گفت: شکاف نسلی از جمله عواملی بوده است که در طول دو دهه اخیر در ایران، زمینه را برای کنش اعتراضی فراهم نموده است. تأثیر این عامل بهویژه از اعتراضات سال ۱۳۹۸ به بعد در ایران مشهود بوده و پژوهشهای مختلفی از شکاف نسلی بهعنوان یک عامل زمینهای یاد کردهاند.
وی یادآور شد: واقعیت این است بر اثر عوامل مختلفی چون تغییرات سریع تکنولوژیکی و رسانهای، وضعیت نامناسب اقتصادی، فرسایش امید به آینده، بحران اعتماد نهادی، محدودیتهای مختلف اجتماعی و فرهنگی، سیاستگذاریهای نادرست و امثال آن، نسل جوان با محرومیت نسبی و احساسی از طرد و تبعیض روبرو شده است. این نسل در جهانی متفاوت از جهان پیشینیان رشد کرده است. دسترسی گسترده به اطلاعات و جهان بیرون، محدودیت در مشارکت در سیاستگذاری و برنامه ریزی، فشارهای شدید اقتصادی و بی افقی، او را از نسل های پیش از خود متمایز نموده است بنابراین علاوه بر نارضایتی از وضعیت موجود، عنصر خودآگاهی را نیز با خود دارد. همچنین، حضور نسل جوان در دانشگاه، مدرسه، فضاهای شهری، کافه ها، شبکه های اجتماعی، باعث بسیج سریع آنها شده و می بینید در طول دو دهه اخیر، جوانان و نوجوانان یک پای ثابت اعتراضات بوده اند.
کمربیگی گفت: ما نباید این حضور را به هیجان جوانی یا تحریک پذیری رسانه ای تقلیل دهیم. در جامعهای که نسل جوان آن بالاترین سطح تحصیلات را دارد، بیشترین اتصال را به جهان بیرون دارد و در لحظه خود را با دیگران مقایسه میکند و در این مقایسه، احساسی از محرومیت نسبی را برداشت میکند و در عین حال وی اظهار کرد: کمترین دخالت و قدرت در تصمیمگیری و فرصتهای پایدار اقتصادی را دارد، در این جامعه، تفاوت بهشکاف و شکاف به تنش بین نسلی تبدیل میشود بنابراین این حضور را نباید نشانه رادیکال شدن نسل جوان دانست، بلکه نشانه ای از حل نشدن مساله شکاف نسلی است که در ایران رخ داده است.

دانشآموخته دکترای علوم اجتماعی خاطرنشان کرد: نه جامعه ایرانی یکدست است و نه نسل جوان ایرانی. هم در جامعه ایران اقوام، ادیان، مذاهب مختلفی با عقاید، باورها و فرهنگهای مختلف وجود دارد و هم در آسمان نسل جوان و نوجوان آن، ستارگان مختلف با درخشش های متفاوت دیده می شود. در بین نسل جوان ایران، هم جوان انقلابی و همسو با نظام سیاسی دیده می شود و هم جوان منتقد و معترض. بنابراین ما با نسل متکثری روبرو هستیم که سیاستگذاریها و برنامهریزیها، باید متناسب با این تکثر باشد نمیتوان یک بخش را گرفت و بخش دیگر را ندید. یکی را مظهر پاکی و عقلانیت دانست و دیگری را هیجانی و در اقلیت خواند.
کمربیگی با بیان اینکه اگر بپذیریم که شکاف نسلی یک مساله اجتماعی است و گفتوگوی بین نسلی میتواند نقش موثری در کاستن از آن ایفا کند، راه حل را نیز باید در سطح اجتماعی جستجو کنیم، گفت: اولین راه، آموزش مهارت گفتوگو است. جامعه ایران، امروز به شدت نیازمند گفت وگو با آن شرایطی که قبلا گفتم، هست. این مهارت باید بهصورت منظم در همه نهادهای موثر اعم از خانواده، مدرسه، دانشگاه، رسانه، مسجد، نهادهای مدنی صورت گیرد. در این نهادها مهارت گفتگو، تفکر انتقادی و پذیرش تفاوتها آموزش داده شود. این مهارتها آموختنی هستند و اگر به تاریخ توسعه جوامع مدرن مراجعه نماییم، میبینید که گوش دادن و گفتوگو کردن را سال های متمادی با هم تمرین کردهاند.
وی راه دیگر را بازتعریف نقش رسانهها و بهویژه رسانه صدا و سیما دانست و ادامه داد: رسانه ها باید بهعنوان پلی ارتباطی عمل کنند و چندصدایی را در جامعه بازنمایی کنند. هر نسلی باید تصویری از نیازها، آرمانها و باورهای خود را در رسانه ببیند و بشنود. رسانه باید تبلور رنگینکمان نسلی باشد نه فقط بخشی از یک نسل را ببیند و دیگران را به باد تمسخر و انگزدن بگیرد.
کمربیگی راه سوم را ایجاد فضایی امن برای گفتوگو بیان کرد و یادآور شد: اگر آموزش این مهارت در همه نهادها ضرورت دارد، لازمه آن ایجاد فضایی امن در این نهادها برای گفتوگو است. مدارس، مساجد، دانشگاهها، اصناف، احزاب، انجمن ها و تمامی نهادهای واسط، باید بتوانند آزادانه و بدور از ترس و تحمیل با هم گفتوگو کنند. تجربه جوامع توسعه یافته به ما نشان میدهد که گفتوگو ابتدا در نهادهای واسط و در خانواده و نهادهای آموزشی شکل گرفته است اگر در این نهادها، حرف ها زده شود، و تفاوت ها به رسمیت شناخته شود، آنگاه باید انتظار عبور از بحران های اینچنینی داشته باشیم. اگر فعالیتی در جای خود انجام نگیرد، آن را به بیراه میکشانیم و آنگاه انسجام آن جامعه را به مخاطره میاندازیم.
این پژوهشگر جامعهشناسی گفت: باید بپذیریم که کنشها اعتراضی و شکاف نسلی اموری قابل کاهش و حل شدنی هستند. همه جوامع با مسائل و آسیبهای مختلف روبرو میشوند، اما این مسائل را نشانههایی برای بازنگری در سیاستگذاریها و برنامهریزیها میبینند. نسل نو، به جای موضوع سیاستگذاری و برنامهریزی، باید به شریک نظام سیاستگذاری و برنامهریزی تبدیل شود.
انتهای پیام
