• شنبه / ۲۹ فروردین ۱۴۰۵ / ۱۲:۲۱
  • دسته‌بندی: اصفهان
  • کد مطلب: 1405012915336

موکب‌ها؛ آیینه‌های همدلی و مقاومت

موکب‌ها؛ آیینه‌های همدلی و مقاومت

ایسنا/اصفهان در روزهایی که ایران، در تب‌وتاب جنگ می‌سوخت و ماه رمضان، سفره‌های ساده‌اش را پهن می‌کرد و نوروز، با عطر امید به استقبال آمد، در دل این ایام پر فراز و نشیب، موکب‌ها چون فانوس‌هایی از عشق و مقاومت، در پهنه خاک وطن، برافراشته شدند؛ جایی که روایت‌ها نه‌تنها از دلدادگی به وطن، بلکه از جاری زندگی در اوج سختی‌ها، حکایت داشتند. 

وقتی شعله‌های جنگ زبانه کشید، تقویم ایران مزین به دو عید بزرگ بود؛ ماه رمضان، ماه نزول رحمت و استقامت و نوروز، جشن نو شدن و امید، اما این بار، نه‌تنها عید که آغازین روزهای جنگ، مردمان را به سنگرهایی از جنس عشق و همدلی فراخواند. در جای، جای شهرها و خیابان‌ها، موکب‌هایی برپا شد؛ نه برای پذیرایی از زائران، بلکه برای میزبانی از دل‌های عاشق وطن. 

از اذان مغرب تا پاسی از شب، مردم ایران، با پرچم‌های برافراشته در دست، پیاده یا سواره، در سنگرهای خیابانی این موکب‌ها حضور می‌یافتند. این حضور، تنها یک گردهمایی ساده نبود، بلکه جریانی از روحیه و امید بود که به پشت‌جبهه‌ها، به رزمندگان در لانچرها و سنگرهای پدافند، قدرت مضاعف می‌بخشید. این موکب‌ها، فراتر از مکانی برای تجمع، به بستری برای فعالیت‌های فرهنگی، هنری و حتی برگزاری آیین‌های زندگی تبدیل شدند؛ جایی که عشق به میهن، معنایی عمیق‌تر یافت. 

موکب‌ها؛ آیینه‌های همدلی و مقاومت

موکب هنرمندان؛ قلم، فریاد هویت در سکوت جنگ 

رضا کیهان، خوشنویس و هنرمند اصفهانی به ایسنا اظهار می‌کند: جنگ، تلخ‌ترین واقعیت است، اما در دل همین تلخی‌ها است که حقیقت نمایان می‌شود. جنگ، هویت ما را به چالش کشید، اما در نهایت آن را عریان‌تر و قوی‌تر به ما بازگرداند. دیدن این موکب‌ها، این حضور مردم، این عشق بی‌دریغ، من را به وجد می‌آورد. این همان وحدت ملی است که دشمن سال‌ها است در پی تضعیف آن است. وقتی مردم، با وجود تمام سختی‌ها، در کنار هم می‌ایستند، جشن می‌گیرند، عزاداری می‌کنند و هنر را پاس می‌دارند، یعنی هنوز ریشه‌های هویتی ما قوی است. 

وی می‌افزاید: قلم من، در این دوران، وظیفه‌ای سنگین‌تر دارد. هر خطی که می‌نویسم، هر کلمه‌ای که به تصویر می‌کشم، باید فریادگر مقاومت باشد، باید آینه تمام‌نمای همدلی باشد. خوشنویسی، فقط زیبایی بصری نیست؛ بلکه انتقال مفاهیم عمیق است. در این موکب‌ها، من شاهد بودم که چگونه یک بیت شعر حماسی یا یک حدیث وحدت‌آفرین، می‌تواند روحیه‌ای تازه به افراد ببخشد. هنر، در این شرایط، نه یک تفنن که یک ضرورت است؛ ضرورتی برای حفظ روحیه، برای یادآوری آنچه هستیم و آنچه باید باشیم. 

این هنرمند با اشاره به طرح‌های خوشنویسی که در موکب به نمایش گذاشته بود، بیان کرد: این موکب هنرمندان، تنها یک جایگاه نبود، بلکه نمادی بود از اینکه حتی در دل جنگ، روحیه خلاقیت و هنر زنده است. ما با قلم‌هایمان، بر پرده زمان، نقش وحدت و هویت را حک می‌کنیم، نقشی که هیچ ستمی نمی‌تواند آن را پاک کند. 

موکب چهارباغ عباسی؛ عشق در سنگر، آغازی نو در دل جنگ 

در شلوغی و هیجان یکی از موکب‌های برپا شده در ایام نوروز و جنگ رمضان، معصومه و ایمان پیوند زندگی خود را جشن گرفتند. درحالی‌که صدای انفجارها خطر گاه‌وبی‌گاه سکوت را می‌شکافت، عشق آن‌ها، نوری درخشان در تاریکی جنگ بود. این زوج جوان، با وجود تمام نگرانی‌ها و سختی‌ها، تصمیم گرفتند که مراسم عروسی خود را در همین فضای معنوی و پرشور برگزار کنند. 

معصومه با چشمانی که برق شادی و خاطرات شیرین در آن موج می‌زد، اظهار می‌کند: ما می‌دانستیم که برگزاری مراسم در این شرایط، عادی نیست، اما ایمان داشتیم که عشق ما، قوی‌تر از ترس است. می‌خواستیم نشان دهیم که زندگی جریان دارد و ما تسلیم نمی‌شویم. دیدن لبخند مردم، دیدن همراهی آن‌ها، به ما قدرت می‌داد. 

وی دستان ایمان را در دست گرفت و می‌افزاید: می‌خواستیم اولین روزهای زندگی مشترکمان را در فضایی پر از همدلی و مقاومت آغاز کنیم. موکب، بهترین مکان بود. اینجا، همه ما یک خانواده بودیم؛ خانواده‌ای که برای بقا و سربلندی می‌جنگید. 

این تازه‌عروس بیان می‌کند: دوستان و آشنایان، با وجود محدودیت‌ها، در این جشن کوچک، اما پرمحتوا ما شرکت کردند. غذای مراسم، نذری ساده‌ای بود که با عشق در همان موکب تهیه کردیم. موسیقی عروسی ما، همان سرودهای حماسی و امیدبخش بود که در فضای شهر می‌پیچید. حس کردیم که انگار تمام مردم شهر، عروسی ما را جشن گرفته‌اند، این مراسم، فقط جشن ما نبود، جشن همه کسانی بود که در این سرزمین، برای حفظ آن می‌جنگیدند و امید داشتند. 

معصومه ادامه می‌دهد: هرچند که نگرانی از آینده، سایه سنگین خود را داشت، اما در آن شب، در میان آن همه شور و همبستگی، احساس امنیت و عشق عمیقی می‌کردیم. این آغاز زندگی ما، متفاوت‌ترین و زیباترین آغاز ممکن بود. ما به دنیا نشان دادیم که حتی در دل جنگ، می‌توان عشق ورزید، زندگی کرد و خانواده ساخت. آن شب، در موکبی که شاید روزی محل تقویت روحیه برای رزمندگان اسلام بود، آیین پیوند ما، به نمادی از قدرت اراده و امید در سخت‌ترین شرایط تبدیل شد. 

موکب یا لثارات؛ یاد پدر، حلوا و دستان مهربان موکب 

علی احمدی‌منش، کارمند یکی از ادارات اصفهان اظهار می‌کند: در این روزهای سخت، موکب‌ها تنها پناهگاه دل‌های داغدار نبودند، بلکه صحنه‌ای برای زنده نگه‌داشتن یاد عزیزان نیز شدند. من داغدار پدرم هستم، اما عزاداری و گرفتن مراسم در خور شان را گذاشتم برای بعد از جنگ و تصمیم گرفتم مراسم یادبود پدر را در یکی از همین موکب‌های پر از مهر و همبستگی برگزار کنم 

وی با صدایی گرفته، اما استوار، خاطرات آن روز را مرور کرده و می‌افزاید: وقتی خبر فوت پدرم رسید، انگار دنیا روی سرم خراب شد، اما باید استوار می‌ماندم؛ چون می‌دانستم پدرم هم عاشق این وطن بود و جانبازی بود که در راه ناموس و وطنش به جبهه‌رفته بود و مبارزه کرده بود، پس عزاداری من در حال حاضر جایز نبود. 

این کارمند بیان می‌کند: با خانواده مشورت کردم و قرار شد مراسم یادبود را در همین موکب برگزار کنیم. بچه‌های موکب، با اینکه خودشان درگیر کارهای تدارکات بودند، اما با تمام وجودشان به ما کمک کردند. فضای موکب، پر از آرامش بود؛ انگار که پدرم هنوز بین ماست و از ما مراقبت می‌کند. 

احمدی‌منش ادامه می‌دهد: یکی از سنت‌های فراموش‌نشدنی خیرات، آوردن حلوا و خرما بود؛ همه می‌دانستند که ما فرصت زیادی برای تهیه غذا نداریم، اما همه خودشان، با دست‌های پر از حلوا و خرما، به موکب آمدند. انگار که هر کس، ذره‌ای از عشق و دلتنگی خود را آورده بود. عطر شیرین حلوا با بوی اسپند و عطر چای داغ که بچه‌های موکب پخش می‌کردند، فضایی روحانی و آرامش‌بخش ایجاد کرده بود. فوت پدرم هم‌زمان شد با شهادت رهبر شهید و همین برای من باعث افتخار شد. 

وی با اشاره به رزمندگانی که برای عرض تسلیت آمده بودند، تأکید می‌کند: دیدن این‌همه آدم، این‌همه مهربانی، غم ازدست‌دادن پدرم را برای لحظاتی کم‌رنگ می‌کرد. انگار که پدرم تنها نبود، همه ما در این غم شریک بودیم و همین شریک بودن، تحمل درد را آسان‌تر می‌کرد. موکب، در آن روز، نه فقط یک مکان، بلکه تجسمی از وحدت و همبستگی ملی بود؛ جایی که غم‌ها مشترک می‌شدند و شادی‌ها. این مراسم، تنها یادبودی برای پدرم نبود، بلکه یادبودی بود از اینکه در سخت‌ترین شرایط، تنها نیستیم. 

موکب‌ها؛ آیینه‌های همدلی و مقاومت

موکب شجره طیبه؛ نوردانش در سنگر مقاومت 

اکرم رضایی، معلم دبستان دخترانه ملک اصفهان با لبخندی که نشان از روحیه خستگی‌ناپذیرش داشت، نیز اظهار می‌کند: وقتی جنگ شروع شد، اولین چیزی که نگرانش شدیم، بمباران مدرسه میناب بود. بچه‌هایی که شاید روزی در کلاس درس، رؤیاهایشان را می‌ساختند، حالا در زیر سنگ و آهن خفه شده بودند، این برای من که معلم یک دبستان دخترانه هستم بسیار دردناک بود به‌طوری که یک‌لحظه تصویر آن‌ها از جلوی چشمانم دور نمی‌شد. 

وی می‌افزاید: مدرسه ما در بافتی از شهر قرار دارد که هم‌وطنان کلیمی زیادی در این منطقه سکونت دارند و فرزندان آن‌ها در مدرسه ما مشغول به تحصیل هستند و دانش‌آموزان کلیمی و مسلمان در کنار هم درس می‌خوانند با این حال و با توجه به اینکه مدارس در جنگ تعطیل شد، اما یک نفاق بین بچه‌ها پیش‌آمده بود و این بار سنگینی بر دوش ما می‌گذاشت و ما باید یک وحدت و همدلی بین آن‌ها به وجود می‌آوردیم پس تصمیم بر آن شد موکبی برپا کنیم با همکاری هم‌وطنان کلینی و مسلمان به نام موکب شجره طیبه به یاد بچه‌های مدرسه میناب. 

این معلم مدرسه دخترانه بیان می‌کند: این موکب کوچک، به‌سرعت به پناهگاهی برای ذهن‌های کنجکاو تبدیل شد. هر شب اجرای سرود و تئاتر با بچه‌های کلیمی و مسلمان یک وحدت بین بچه‌ها ایجاد کرد ما در کنار این موکب به‌خاطر بسته‌بودن مدارس دست به ابتکار عملی زدیم، هر شب یک تعداد معلم را در این موکب دعوت کردیم، خواستیم کلاس اشکال‌یابی و تقویتی برای دانش‌آموزان برگزار کنند و با استقبال قابل‌توجهی هم مواجه شدیم.

رضایی تأکید می‌کند: ما سعی کردیم فضای موکب را تا حدامکان، شاد و دلنشین کنیم. سرود می‌خوانیم، نقاشی می‌کشیم و حتی نمایش‌های کوچکی اجرا می‌کنیم. هدف ما این است که به بچه‌ها نشان دهیم، حتی در سخت‌ترین شرایط، زندگی ادامه دارد و امید همیشه زنده است. این بچه‌ها، سرمایه‌های آینده این مملکت هستند و نباید اجازه دهیم جنگ، رؤیاهایشان را از آن‌ها بگیرد. موکب ما، نور کوچکی است در دل تاریکی جنگ؛ نوری که امید به فردایی بهتر را در دل‌هایمان روشن نگه می‌دارد

به گزارش ایسنا، موکب‌ها، نه فقط سازه‌هایی از چوب و پارچه، که مکتب‌های عشق هستند؛ مکتب‌هایی که در دل طوفان جنگ، آشیانه امید شدند. قلم خوشنویس، فریاد هویت را بر لوح زمان نوشت و در سکوت مرگبار جنگ، آوای زندگی را طنین‌انداز کرد. عشق معصومه و ایمان، در دل سنگرها جوانه زد و گواه این شد که حتی در سیاه‌ترین شب‌ها، می‌توان ستاره‌های روشن عشق را دید. یاد پدر، در دل داغ‌دیده علی، با حلوا و دستان مهربان موکب، جاودانه شد و نشان داد که پیوند خاطره، قوی‌تر از هر فاصله‌ای است و در نهایت، نوردانش بچه‌های میناب، در موکب کوچکشان، مشعلی شد بر فراز آینده، تا در تاریک‌ترین لحظات، راه را برای فردایی روشن‌تر بنمایاند. 

موکب‌ها، در این ایام، چکامه عشق هستند؛ سرود مقاومت که در گوش تاریخ پیچید. آن‌ها، نه‌تنها در ایام جنگ، بلکه در گذر زمان، نماد همدلی، ایثار و قدرت روحی ملتی هستند که آموخت چگونه در دل ویرانی، بنا بسازد، چگونه در دل درد، بخندد و چگونه در دل ترس، امید بپروراند. این موکب‌ها، میراثی از عشق بودند؛ عشقی که بر فراز تمام سختی‌ها، پرواز کرد و جاودانه شد.

انتهای پیام