صادق پناهی نسب، دکترای جامعه شناسی سیاسی و عضو هیئت علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه یاسوج در این میزگرد عنوان کرد: بزرگترین جنگی که ما امروز در آن قرار داریم، جنگ رسانهای است. بارها گفتهام که خطرناکترین عامل برای غرب بمب اتم نیست، رسانه است. برخلاف چالشهای گذشته ایران که بازی رسانهها به دشمن واگذار میشد و اقدامات رسانههای ایرانی واکنشی بود، در جنگ رمضان این ایران بود که به رسانههای دنیا جهت بخشید.

وی ادامه داد: رسانه جایی است که در آن اولین روایت مهمترین روایت است، به این معنا که روایت اول اثرگذارترین است و چنانچه نادرست باشد، مدافعان حقیقت باید در مقابل آن واکنش نشان دهند.
استاد جامعه شناسی دانشگاه یاسوج تصریح کرد: موضوع رسانه را به این دلیل پیش کشیدم که بگویم میلیتاریسم و ساختار نظامی ایران در مقابل غرب در جنگ فرهنگی نیز آثار زیادی داشت. آنجاکه روی موشکهای ایرانی مینویسند «به یاد قربانیان جزیره اپستین»، «به یاد جورج فلوید» یا «به یاد راشل کوری» میبینیم که این موشک در مقابل غولی که نام آن را «ناتوی فرهنگی غرب» میگذارم دارد کار فرهنگی انجام میدهد.
وی با بیان اینکه «ما با یک ناتوی فرهنگی مواجه هستیم که از تمام ابزارهای خود علیه ما استفاده میکند و از ناتوی نظامی هم قویتر است» گفت: برای مثال ترامپی که فکر حمله به ایران را در سر دارد، قبل از این کار یک شبیخون رسانهای مثل اتفاقات دی ماه ۱۴۰۴ انجام میدهد. حتی استفاده از عبارت «ناوهای زیبا» توسط رئیس جمهور آمریکا نیز یک اقدام هدفمند رسانهای بود تا بتواند ذهن مخاطبان خود در ایران را به سختی درگیر کند.
پناهینسب اظهار کرد: این بازیها آنقدر ارتش آمریکا را قوی نشان میداد که با شروع جنگ و دفاع ایران، تازه خیال خیلی از هموطنان راحت شد و متوجه شدند صحبتهای ترامپ درمورد ارتش و ناوهای خوشگلش در مقابل ایران جدیت چندانی ندارد. بنابراین غرب بیشتر از آنچه در واقعیت قوی باشد، رسانه قوی دارد که آن را قوی نشان میدهد. مثل آن فیلمهای هالیوودی که شکست ارتش آمریکا را تعریفی خارج از محدوده جهان ممکنات نشان میداد.
وی یادآور شد: موشکهای ما در ساختار میلیتاریسم «نظامی گری» در بعد فرهنگی معادلاتی که رسانه قدرتمند غرب در ذهن جهانیان ساخته بود را هم برای ایرانیان و هم برای اندیشمندان دنیا به هم زد. بیایید به اهداف تعیین شده نظامی، سیاسی و اقتصادی آمریکا که به هیچکدامشان هم نرسید فکر نکنیم. مهمتر از اینها ناتوی فرهنگی غرب است که نتوانست برای به تحلیل بردن ذهن جامعه ایرانی موفق عمل کند. آنها اینطور پیشبینی کرده بودند که جامعه ایران به سمت فروپاشی اجتماعی میرود. اما نهتنها «تحریک یا فروپاشی» اتفاق نیفتاد، بلکه این جامعه به سمت «تحرک اجتماعی» حرکت کرد.
این عضو هیئت علمی دانشگاه یاسوج بیان کرد: جامعه شناسها میگویند مرگ یک قدرت زمانی اتفاق میافتد که جامعه نسبت به سرنوشت خود بی تفاوت باشد. اما مادامی که یک نفر به خیابان بیاید و حتی علیه قدرت شعار دهد، آن جامعه پویا و قدرت زنده است. در جنگ رمضان جامعه ما به سمت تحرکی رفت که در بعد آکادمیک و دانشگاهی، اساتید دانشگاههای غرب وقتی میخواهند درمورد مردم شناسی و تحرک اجتماعی درسی بدهند، مردم ایران را محور آن جریان قرار میدهند.

پناهینسب خاطرنشان کرد: بعضی از تحلیلگران میگویند مهمترین کارت بازی ایران در جنگ اخیر تنگه هرمز یا نیروهای مسلح بود. اما من میگویم هیچکدام از اینها کارت اصلی ایران نبودند. مهمترین عنصر پیروزی ایران مردم کف خیابان بوده و هستند که این کارت با هیچ چیزی قابل معاوضه نیست و اثرگذاری آن را در آینده خواهیم دید.
وی مولفه دیگر را بازدارندگی سیاسی عنوان و خاطرنشان کرد: در نظام بینالملل و دنیای امروز آنچه مهم است، قواعد بینالملل نیست، بلکه قدرتهای بینالملل است. یعنی قدرتهای بینالمللی بر قواعد بینالمللی حاکمند. سازمانهای بینالمللی، سازمانهای دولتها هستند، نه سازمان ملتها. چیزی به نام جامعه بینالملل هم وجود ندارد. این چیزی که هست، در تعریف واقعی جامعه دولتهاست.
این متخصص جامعه شناسی سیاسی تاکید کرد: اگر موشکهای ما به تلآویو، بحرین، کویت، عربستان، قطر و بقیه نقاط منطقه نمیرسید، شک نکنید ساختارهای سیاسی ما را به رسمیت نمیشناختند. همانطور که غزه را بعد از ۶۰ سال به رسمیت نشناختهاند. آنچه که امروز ما را پای میز مذاکره کشانده و به عنوان یک قدرت به دنیا عرضه میکند، علاوه بر عناصر جامعه شناختی، قدرت نظامی ما بود که خواستههای خودش را آن طور که دلش خواست به تحمیلگران جنگ دیکته کرد.
پناهی اظهار کرد: ایران پنج جغرافیا را در خود جای داده است. جغرافیای فرهنگی، جغرافیای اقتصادی، جغرافیای سیاسی، جغرافیای طبیعی و جغرافیای انسانی. وقتی در این فضا یک حکومت مرکزی قدرتمند قرار میگیرد، تنظیم کننده ساختار مجموع این جغرافیاهاست.
وی افزود: ما نباید فکر کنیم کشورهای حوزه خلیج فارس غرور ندارند و به تحقیرهایی که متوجه آنهاست اهمیتی نمیدهند. اما قدرت سیاسی آنها متزلزل و وابسته است. آنها اگر جایگاهی مثل ایران داشتند، قطعا به کسی اجازه استفاده از پایگاههای خود را نمیدادند و مقابل بیگانگان میایستاندند. اما واقعیت این است که نه پشتوانه نظامی برای سیاستشان دارند و نه پشتوانه اجتماعی.
در ادامه این تحلیلها، محسن سعیدی، استاد دانشگاه یاسوج و پژوهشگر روانکاوی گفت: وقتی میخواهیم در مورد جنگ صحبت کنیم، ابتدا باید بدانیم قرار است از چه منظری به آن نگاه کنیم. در مورد جنگ رمضان، به نظر میرسد که از یک زاویه گستردهتر با یک جنگ تمدنی روبهرو هستیم. به این معنا که ما به عنوان جبهه ایران یک تاریخچه و سنت فکری، تاریخی و تمدنی داریم که در آن انسان، معنای خاص خود را دارد و جبههای که در مقابل ما ایستاده نیز تعریفی متمایز از انسان دارد. بنابراین هر دو مختصات وجودی و تاریخی-فرهنگی خاص خود را دارند.

وی ادامه داد: صرف نظر از اینکه کدام تمدن برتر است، اگر واقع بینانه به موضوع بنگریم میبینیم که در زمانه کنونی تمدن غالب، تمدن غرب است. به این معنا که علاوه بر تمامیتی که در کشورهای اروپایی و آمریکا پیدا کرده است، در جهان شرقی هم حضوری هرچند ناتمام، اما پررنگ دارد. اکنون باید ببینیم ادعای تمدن غرب چیست. تمدنی که در قرن ۱۷ صورت بندی فلسفی پیدا میکند و بنیادهای سیاسی، حقوقی، اجتماعی و اقتصادی آن در قرن ۱۸ شکل میگیرد. یعنی باید شعارهای اصلی این تمدن را در این بازه زمانی جستوجو کنیم و آن این است که انسان خود میخواهد بدون اتکا به خدا و طبیعت، محور اصلی جهان قرار بگیرد و خود عهدهدار امور خویش شود. «کانت» این انسان محوری را «خود آئینی» مینامد.
این استاد دانشگاه یاسوج تصریح کرد: جنگهای جهانی اول و دوم و بحرانهایی که در تمدن غرب اتفاق افتاد نشان داد که بنیادهای این جهان تمدنی آنچنان که ادعا میشد معقول نبود و بنیادهای غیرمعقولی دارد که البته به شدت قوی هستند. طوری که «فروید» پدر روانکاوی بعد از وقوع جنگ جهانی اول در مقاله «اندیشههایی در خور ایام جنگ و مرگ» نشان میدهد که با وقوع جنگی اینچنین خانمان سوز، انسان مدرن دچار نوعی واپس گرایی از وضعیت «تمدنی» به وضعیت «غریزی» و حیات ابتدایی ذهن میشود؛ وضعیتی که در آن خشونت بهصورت عریان، بدون چارچوب و بدون رعایت اصول اخلاقی و انسانی خود را نشان میدهد. دقیقا این تحلیل فروید و این بازگشت به وضعیت غریزی را در جنگی که امروز از جانب آمریکا و اسرائیل تحمیل شده لمس میکنیم. ما با خشونت عریان، بی چارچوب و خارج از وضعیت تمدنی انسان غربی روبرو شدهایم.
سعیدی اضافه کرد: این رویه غیرمعقول تمدن غرب نوعی گرایش سادیستی است و سادیسم، گرایشی در انسان است که میل به سلطه و برتری به دیگران دارد و میخواهد آنها را به استثمار خود درآورد.
وی تاکید کرد: هرجایی آمریکا خواسته در خاورمیانه حضور پیدا کند، با یک نقاب اغواگرانه آمده است. نقاب آن در کشورهایی مثل عراق یا پاکستان مبارزه با تروریسم است و در کشور ما هم پیش از رخ دادن جنگ به وسیله پروپاگاندای رسانهای با نقاب اغواگرانه آزادی و دموکراسی قصد حضور داشت. در این بازه زمانی ترامپ ادعا میکرد که میخواهد برای مردم ایران آزادی بیاورد! اما میبینیم که هدف او کاملا ضد آزادی بوده و آرزوی استثمار و به بردگی کشیدن ایران را در سر میپروراند. به خاطر همین هم اذعان میکند که با حکومت دینی مشکلی ندارد اما حکومتی را میخواهد که تحت استخدام خودش باشد و این هم یک وجه سادیستی از تمدن غرب است که در جنگ فعلی ظاهر شده است.

این پژوهشگر روانکاوی خاطرنشان کرد: «اسلاوی ژیژک» اندیشمند معاصر غربی در مقاله اخیر خود درباره جنگ رمضان و سخن ترامپ مبنی بر نابودی تمدن ایران اذعان کرده «وقتی از نابودی تمدن صحبت میشود، در برابر تمدن، بربریت قرار میگیرد و این بربریت ظاهر شده در جنگ اخیر توسط آمریکا و اسرائیل، نشانهای از بحران در تمدن غرب است.» وی اشاره کرده است که محرک اصلی این نبرد، مفاهیمی چون «تحقیر، خشم، و شأن» است. بر اساس مقاله ژیژک، ایران این نبرد را برای امتناع از تحقیر و دفاع از عزت ملی صورتبندی کرده است.
سعیدی اظهار کرد: جنگ بین ایران و آمریکا تقابل دو قدرت است. اما باید به این نکته توجه داشته باشیم که تفاوت بنیادینی در تلاش این دو برای قدرت وجود دارد. قدرت برای آمریکا و اسرائیل بهمعنای تسلط و تفوق کامل و بی قید و شرط بر دیگری جهت به استثمار کشیدن است. اما قدرت برای ما، «قدرت عقلانی و سالم» است نه «قدرت سلطه طلبانه و غیر معقول».
وی با بیان اینکه ماه م به دنبال قدرت هستیم اما هدفمان از آن تسلط بر دیگران نیست، گفت: ما به دنبال قدرت هستیم برای توانا بودن و بر پای خود ایستادن. یعنی ما قدرت را میخواهیم برای تجربه آزادی برای یک ملت. ما میخواهیم از پیش خود، مستقلانه بایستیم، بدرخشیم و زندگی کنیم.
وی افزود: جنگ حکایت از تمایلات تخریبی در انسان دارد؛ چیزی که فروید تحت عنوان «غریزه مرگ» از آن یاد میکند. انسان به این تمایل تخریبی نیاز دارد اما میتواند آن را به دو صورت «تهاجمی» و «واکنشی» بروز دهد. آنچه که توسط جبهه مقابل بروز داده شده وجه تهاجمی است که میخواهد دیگری را منهدم کند و موجودیت آن را از میان بردارد تا بتواند به سلطه و استثمار بر دیگری دست پیدا کند. اما جبهه ایران این تمایلات را به صورت واکنش و عکس العمل دربرابر حمله به زندگانی بروز میدهد.
استاد دانشگاه یاسوج اذعان کرد: از منظر روانکاوی خودتحقیری و احساس حقارت درونی باعث میشود فرد یا ملت خود را به یک قدرت بیرونی وابسته کند. این موضوع را در اصطلاح علمی «مازوخیسم» نامیدهاند. در خاورمیانه و کشورهای حاشیه خلیج فارس این خوی و منش مازوخیستی در مقابل غربی که تشنه تسلط بر دیگران است ظاهر است. اما یکی از آثار جنگ بین ایران و آمریکا و مقاومت ملت ایران این بود که باعث شد خاورمیانه از عقده حقارت جمعی خارج شود. این اتفاق باعث شکسته شدن طلسم بزرگبینی آمریکا در جهان شد. همانطور که برخی اذعان کردهاند که ما باید ایران را به عنوان قدرت چهارم جهان به رسمیت بشناسیم.
وی گفت: توان موشکی ما به پشتوانه حضور مرگآگاهانه و حماسی ملت ایران که سالها به وسیله پروپاگاندای رسانهای و مازوخیسم داخلی تخریب میشد، توانست چنین کاری انجام داده و خاورمیانه را از عقده حقارت جمعی خارج کند. این همان تجربه قدرت سالم است.
سعیدی درخصوص قدرت حضور مردم ایران در خیابانها به طوری که رسانههای همسو با جبهه دشمن هم نتوانستند آن را از دید جهانیان پنهان کنند، گفت: حضور مردم همپای نیروهای نظامی و در شرایط خطرناک جنگی آنقدر گسترده بوده که برخلاف تصور آمریکا مبنی بر اینکه با زدن شخص اول مملکت همه چیز تمام میشود، میبینیم که عناصری اساسی در ناخودآگاه جمعی ایرانیان مانند نسبت عمیقشان با وطن و تمدن به مثابه تعلق به مادر، عناصر مرگآگاهانه، حماسی زیستن و نیاز به تجربه یک ملت مستقل و پویا ظاهر میشود و پروپاگاندای رسانهای دنیای غرب را میشکند. این تنوع و کثرت فرهنگی و فکری از مردم که ظاهر میشود و فریاد عموم ملتی که میگویند «ما میخواهیم باشیم» از قدرت سانسور و بایکوت تمام رسانهها عبور کرد. ما در حال تجربه عزت نفسی هستیم که تجربه قدرت سالم به ما میدهد. کسی نمیتواند این موضوعات را انکار کند، مگر کسی که چشم دیدن واقعیت را نداشته و از مازوخیسم شدید فکری و سیاسی رنج ببرد.
وی بیان کرد: این جنگ به ما ثابت کرد که پشتوانه اصلی قدرت نظامی ایران، حمایت مردم است. باید بدانیم «مردم سالاری» خود را در «مردم داری» نشان میدهد و در آینده جنگ باید تکیه اصلی ما از حیث داخلی تمرکز بر مردم داری و توجه به حقوق عامه مردم با تمام تنوع کثرت فکری، سیاسی و فرهنگی آنان باشد. همین حضور مردم کثیر و متنوع، نجات بخش ما در این جنگ بوده و خواهد بود.
محمد نجفینژاد، کارشناس ارشد علوم سیاسی و فعال رسانهای نیز در این میزگرد عنوان کرد: در حوزه علوم سیاسی عنصر اصلی قدرت است که سه مولفه اقتدار، رسانه و ثروت دارد و بهطور عامیانه آنها را تحت عنوان زر، زور و تزویر میشناسیم. تمدنی که در مقابل ما صفآرایی کرده است از قرنها پیش در پی تجزیه و نابودی تمدن ایران بوده. همانطور که در دوره قاجار طی قراردادهای آخال، پاریس، گلداسمیت، گلستان و ترکمنچای بخشهایی از پیکر این تمدن را جدا کرده و به دیگر کشورها بخشوده است.

وی ادامه داد: انقلابی که در سال ۱۳۵۷ به سرانجام رسید، شعار اصلی آن «نه» به تحقیرهایی بود که ایران در بخشی از تاریخ خود آنها را تحمل کرده است. با این وجود آمریکا سر سازگاری با استقلال ایران را نداشته و کودتای سال ۱۳۵۹، جنگ تحمیلی و ۱۷ هزار ترور را برای نابودی این استقلال خلق میکند و این سیر توطئه تا امروز ادامه پیدا کرده است.
این کارشناس سیاسی مطرح کرد: در سال ۱۹۸۰ پژوهشگری به نام «جوزف نای» نظریهای تحت عنوان «قدرت نرم» را تعریف کرد که استعمار فرانو را توصیف کرده و میگوید «اگر میخواهیم بر یک کشور حاکم شویم باید بر فکر و عقیده آنها مسلط شویم.» در نهایت این مولفه به شیوه آنها برای استعمار جمهوری اسلامی ایران تبدیل میشود و بعدها «قدرت هوشمند» هم به اصطلاحات استعمارگران اضافه میشود که ترکیبی است از قدرت نرم و قدرت سخت که جنگ دوازده روزه، حوادث دیماه و جنگ رمضان از آن نشات گرفتهاند.
نجفینژاد درمورد استیصال ائتلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ نظامی با ایران گفت: این ائتلاف به هیچکدام از اهداف خود که شامل تغییر رژیم، تسلیم ملت و تجزیه میهن میشوند، نرسید. ترامپ با هدف رسیدن به این سه مولفه جنگ را آغاز کرد اما چند روز بعد، هراسان به دنبال راهی برای باز کردن تنگه هرمز میگشت. این ناکامیهای آمریکا در جنگ، پیروزی ایران را به وضوح نشان میدهد، طوری که هیچکدام از اندیشمندان دنیا را نمیبینیم که از شکست ایران صحبت کند بلکه تمام تحلیلها متوجه شکست آمریکا و اشتباه ترامپ است.

نجفینژاد در پایان بیان کرد: اینکه قدرت ایران بهطرز روزافزونی درحال رشد بود، تمدن غرب را به فکر مهار ایران واداشت و اتفاقا این جنگ باعث شد قدرت ایران بهشکل غیرقابل کنترلی آزاد شود. به طوری که خود آنها این قدرت را به غول چراغ جادو تشبیه کردهاند که اکنون آزاد شده و به دنبال چارهای میگردند تا آن را دوباره حبس کنند!
انتهای پیام
