• یکشنبه / ۳۰ فروردین ۱۴۰۵ / ۱۵:۰۶
  • دسته‌بندی: سیاست خارجی
  • کد مطلب: 1405013016216

سیاست‌پژوه ایرانی برای ونس و ایلان ماسک نوشت

اعاده سرزمین‌های ایران قدیم در جنوب خلیج فارس؛ خصلت‌های ۴ گانه جنگ و هژمونی ایرانی و تنگنا

اعاده سرزمین‌های ایران قدیم در جنوب خلیج فارس؛ خصلت‌های ۴ گانه جنگ و هژمونی ایرانی و تنگنا
تنگه هرمز

این متن مجموعه‌ای از پرسش‌های استراتژیک از ونس،معاون رئیس‌جمهور آمریکا و ایلان ماسک، سیاسی‌ترین ابرسرمایه‌دار این کشور را مطرح می‌کند.

به گزارش ایسنا، کاوه ایرانمهر، سیاست پژوه ایرانی در نامه‌ای برای ونس، معاون ترامپو ایلان ماسک نوشت: «وارن بافت» موفق‌ترین عنصر بازار سرمایه جهان اندکی پیش تلویحا هشدار داد که در تمام طول عمرم تنها دو بار سقوط ۵۰ درصدی را تجربه کردم. تنها ۴ ماه بسته بودن تنگه هرمز، سقوط بازارهای مالی آمریکا و شکست اقتصاد آمریکا و اروپا در برابر چین را به دنبال خواهد داشت. از طرفی ترامپ می‌گوید: «اگر توافق با ایران اجرا نشود که بسیار بعید است، آن‌گاه تیراندازی آغاز می‌شود.» در حالی که در مقابل تیراندازی ایران به سکوهای نفتی، به معنای دست کم بیش از یک سال بسته بودن تنگه هرمز به جای ۴ ماه و در نتیجه سقوط قطعی بازار و شکست آمریکا و اروپا از اقتصاد چین است. 

در نخستین حملات آمریکا و شرکای نظامی اش به زیرساخت ها، ایران از «پایان حسن همجواری با شرکای نظامی آمریکا در خلیج فارس» سخن گفت؛ اکنون پرسش بزرگ از ایلان ماسک و استارتاپ‌های بزرگ آمریکا و اروپا این است که اگر ایران پس از شکست آتش بس و تیراندازی دوباره ترامپ یا حتی همین الان ادعا کند نه تنها حاکمیت مطلق ایران بر تنگه حفظ می‌شود؛ بلکه ایران الحاق و بازگشت تمام سرزمین‌های تاریخی خود در حاشیه جنوب خلیج فارس به ویژه بحرین  استان اخیرا جداشده خود را و بازگشت تمام مسیرهای ترانزیتی منطقه به ایران و یا پروژه های عظیمی همچون ساخت کانال اتصال خلیج فارس به خزر با هزینه کشورهای حامی در جنگ را به شرایط صلح خود می افزاید؛ آنگاه آمریکایی ها چه راه حلی خواهند داشت؟

پاسخ این است که هم ناامن کردن تنگه هرمز و هم شلیک به سکوهای نفتی با ساده ترین سلاح های در اختیار ایران ممکن و توانایی ایران در این زمینه نابود ناشدنی است. بنابراین هژمونی و قدرت ایران نه صرفا یک توانایی هایتک موشکی، بلکه «ترکیبی از یک امتیاز استراتژیک جغرافیایی ایران + بعلاوه سلاح های ساده ایرانی+ همراه با آسیب پذیری بازار سهام آمریکاست.» نتیجه پارادوکسیکال این ترکیب، پدیده  منحصر به فرد *«مرگ استراتژی نظامی در جنگ»* در تاریخ جنگ، و نتیجه آن نیز  «مطلق و بلامنازع بودن» و «تقسیم ناپذیری» هژمونی ایران در خلیج فارس است. چرا که از سویی این امتیاز ایران، حتی با مشارکت ناتو سلب شدنی نیست؛ از طرفی نه عصر حجری شدن بلکه خاکستر و غیرقابل زیست شدن ایران نیز هزینه شکست غول های بازار سرمایه آمریکا و اروپا در برابر چین را جبران نمی کند. در مقابل بدیهی است که شلیک صدها پرتابه سلاح های ساده به یک سکوی نفتی در فاصله ای کمتر از صد کیلومتر، ده ها بار ممکن تر  و کم هزینه تر از شلیک یک موشک هایپرسونیک به اسرائیل است.

خطای استراتژیک ترامپ در آغاز جنگ با ایران، اقتصاد آمریکا و اروپا را در موقعیت جنگ اقتصادی با ریسک بسیار بالا با چین قرار داده است و استارتاپ ها، سرمایه گذاران و سیاست گذاران آمریکایی را محکوم به انتخاب میان دوگانه‌ی پذیریش بغرنج ظهور قدرت ایران به عنوان قدرت جدید جهان یا «نابودی ابر استارت آپ ها و غول های سرمایه آمریکا و اروپا در رقابلت با اقتصاد چین» کرده است.  آن ها هیچ گزینه ای برای خروج از این بن بست استراتژیک نخواهند داشت؛ چین اگر چه در جنگ نظامی فاقد نقش و نامرئی است اما می تواند بدون کمترین هزینه و مشارکتی در جنگ نظامی، پیروز یک جنگ اقتصادی باشد. پیروزی ای بس باورناپذیر و غیرمنتظره که برای چین بسان یک معجزه! و برای آمریکا مخرب تر از شلیک و انفجار ده ها بمب اتم در آمریکا خواهد بود.

در دوگانه پرقدرتی که ایران برای آمریکا در انتخاب میان هژمونی ایران و شکست از چین ساخته است، آمریکا و اروپا محکوم به تن دادن به هژمونی مطلق و بلامنازع ایران در منطقه خواهند بود. ایران تعیین‌کننده مطلق و بلامنازعِ رژیم حقوقی تنگه هرمز با یک حق وتوی تک نفره است و در خلیج فارسِ پساجنگ، این ایران خواهد بود که تعیین می‌کند تعرفه عبور نفت‌کش ها از خلیج فارس چقدر و چگونه باشد؟ 

در شرایط ریسک بالای شکست آمریکا و اروپا از اقتصاد چین؛ ایران به راحتی می تواند شرکای نظامی آمریکا را ملزم به سرمایه گذاری برای احداث ابرپروژه ۵هزار میلیارددلاری اتصال خلیج فارس به خزر(ایران رود) و همچنین بازگشت تمام مسیرهای ترانزیتی منطقه به ایران کند. ایران می تواند مصادره برخی از شرکت های کشورهای حامی آمریکا در جنگ و ساخت ابرپروژه های فرودگاهی و بندری را شرط فروش نفت این کشورها قرار دهد.
چه آنکه رژیم جدید تنگه هرمز ضرورتا وضع عوارض بر کشورها و الزام به استفاده از خدمات بانکرینگ ایرانی نیست، نظارت بر تمام مخازن نفت و گاز خلیج فارس به ویژه مدیریت مخازن مشترک از سوی ایران و بازگشت سهم ربوده شده تاریخی از مخازن مشترک و پرداخت هزینه تخریب این مخازن می‌تواند کمترین مطالبه ایران و دستاورد هژمونی آن در منطقه باشد.

شاید ایلان ماسک و استارت آپ های آمریکایی به این نکته بیاندیشند که چنین دستاوردی و ظهور قدرت چهارم در جهان بسیار غیرمنتظره و برای آمریکا شکستی بس بغرنج و درد آور است. اما واقعیت این است که دو خصلت منحصربه فرد دیگر جنگ با ایران در تاریخ جنگ جهان این است که «هم فرسایشی‌تر شدن و هم رادیکال‌تر و تهاجمی‌تر شدنش به نحو باورناپذیری و لحظه به لحظه مطالبات و هژمونی و سختگیرانه‌تر شدن شرایط ایران در صلح را توسعه و هزینه مهاجمان را افزایش می دهد». قبل از جنگ، سلطه ایران بر تنگه از شرایط ایران در مذاکراتش با ویتکاف نبود، اکنون اما این شرط اصلی ایران است. در صورت شکست صلح و آغاز جنگی دیگر، چه بسا اعاده سرزمین های تاریخی جداشده از ایران قدیم در جنوب خلیج فارس به شرایط ایران در صلح افزوده شود. افزون بر آنکه چنانکه در تحلیل پیشین گفته شد؛ هیچ کس هنوز از سلاح‌های استفاده نشده ایرانی نیز آگاهی ندارد. قدرت ایران در این زمینه نیز یک معماست و مشخص نیست که چه تهدیدی متوجه حتی سرزمین آمریکا است؟

ساعاتی پس از برکناری رئیس ستاد مشترک و دادستان آمریکا و آغاز حمله آمریکا به زیرساخت های ایران در مقدمه توصیه هایی سیاستی، توضیح دادم، که «هراندازه سطح تخریب و تهاجم و خسارت به ایران بیشتر باشد؛ سودآوری و درآمد تخریب و خسارت برای ایران بیشتر خواهد بود.» این چهارمین خصلت منحصر به فرد خصلت جنگ با ایران است. چرا که ایران هزینه بازسازی کامل تمام زیرساخت های اغلب فرسوده و نابهره‌ورانه تخریب شده را با عالی ترین سطح تکنولوژی از نفت شرکای نظامی آمریکا در خلیج فارس می ستاند. حاصل تخریب‌ها نیروگاه های گازی ایران، تنها تخصیص درآمد نفت‌ شرکای نظامی آمریکا در خلیج فارس به واردات پنل های خورشیدی به ایران و الزام به تخصیص تمام ظرفیت تولید کنندگان تجهیزات انرژی خورشیدی به ایران خواهد بود. در دوگانه پرقدرتی که ایران در وابستگی جهان به نفت خلیج فارس برای آمریکا ساخته است، تن دادن به چنین سطحی از مطالبات ایران الزام آور خواهد بود. جایگزینی انرژی خورشیدی منجر به آزادشدن بخش قابل توجهی از انرژی فسیلی جهت افزایش صادرات نفت و درآمد ایران خواهد شد.

در این دوگانه پرقدرت، ایران به گونه‌ی غیرقابل توصیفی به دلیل موقعیت استراتژیک خود در هر بازی و معادله ای در این جنگ برنده میدان خواه بود. ایران می‌تواند از جمله مطالبات خسارات تخریب ده ها هزار واحد مسکونی و زیرساخت های اداری و انرژی  و هواپیماهای خود، افزون بر پرداخت خسارت بازسازی، انتقال تکنولوژی و خطوط ساخت هم انرژی های نو، انتقال تکنولوژی افزایش بهره وری پالایشگاه و هم خطوط تولید قطعات مدولار و پارامتریک  مسکن قرار دهد. کشورهای حامی آمریکا در جنگ ملزم به پرداخت این هزینه ها خواهند بود. 

آمریکا در این جنگ تنها می‌تواند در استفاده از فرصت های مشارکت اقتصادی با ایران آینده و نه تقسیم قدرت حاکم بر خلیج فارس، با ایران برنده باشد. پذیرش هرچند دردناک و بغرنج هژمونی ایران از سوی آمریکا می‌تواند تهدید بزرگ فروپاشی اقتصاد آمریکا در برابر چین را به یک فرصت اقتصادی برای سرمایه داران و استارت آپ های آمریکایی تبدیل کند.

به تعویق انداختن پذیرش هژمونی ایران و رودررویی با آن، بنا به دلایل مختلف می تواند اشتباه دوم و استمرار این بازی خطرناک و بس پرریسک با سرنوشت اقتصاد و اروپا درجنگ با چین باشد. این چیزی است که استارتاپ ها، غول های بازار سرمایه و سیاست پژوهان و سیاست گذاران آمریکایی و اروپایی باید عمیقا به آن بیندیشند.»

انتهای پیام