• سه‌شنبه / ۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۰۸:۳۵
  • دسته‌بندی: خوزستان
  • کد مطلب: 1405020100035

/یادداشت/

ارزش تنگه هرمز نه اقتصادی که استراتژیک است

ارزش تنگه هرمز نه اقتصادی که استراتژیک است

ایسنا/خوزستان عضو هیئت علمی دانشکد اقتصاد و علوم اجتماعی دانشگاه شهید چمران اهواز در یادداشتی نوشته است، ارزش تنگه هرمز نه اقتصادی که استراتژیک است.

دکتر منصور زراءنژاد در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری ایسنا قرار داده، آورده است:

تنگۀ هرمز، آبراهی باریک میان ایران و شبه‌جزیر عربستان، خلیج‌فارس را به دریای عمان و اقیانوس هند متصل می‌کند. طول آن حدود ۹۳ مایل (۱۵۰ کیلومتر) و باریک‌ترین نقطۀ آن ۲۱ مایل دریایی (۳۳ کیلومتر) است که دو مسیر کشتیرانی دو مایلی برای رفت و برگشت، و یک منطقۀ حائل دو مایلی از یکدیگر جدا می‌شوند. عمق مسیرهای اصلی، میان ۱۶۰ تا ۳۳۰ فوت است که برای عبور بزرگ‌ترین نفتکش‌های جهان کافی است.

آنچه این تنگه را در جهان منحصربه‌فرد می‌کند، موقعیت ژئواستراتژیک آن به‌عنوان تنها خروجی طبیعی نفت و گاز کشورهای حاشیۀ خلیج‌فارس است. برخلاف کانال‌های سوئز و پاناما که مسیرهای مصنوعی جایگزین دارند، هیچ گذرگاه آبی جایگزینی برای خروج از خلیج‌فارس وجود ندارد و کشتی‌ها چاره‌ای جز عبور از همین آبراه باریک ندارند.

* جریان نفت، گاز و کالاهای تجاری

بر اساس داده‌های معتبر، تنگۀ هرمز در سال ۲۰۲۵ به طور میانگین روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده (معادل ۲۰درصد مصرف جهانی نفت و بیش از ۲۵درصد تجارت دریایی نفت) حمل می‌کرده است. از این مقدار، نفت خام و میعانات گازی ۱۵ میلیون بشکه (۳۰درصد تجارت جهانی نفت خام)، فرآورده‌ها پنج میلیون بشکه (۲۰درصد جریان جهانی فرآورده) و ال.‌ان.‌جی چهار و نیم میلیارد فوت مکعب (۱۹درصد تجارت جهانی) را تشکیل می‌دهند.

ارزش کل تجارت عبوری سالانه، ۷۶۶ میلیارد دلار است که ۵۸۹ میلیارد دلار مربوط به نفت و گاز و ۱۷۷ میلیارد دلار مربوط به کالاهای غیرنفتی است. روزانه حدود ۲٫۱ میلیارد دلار کالا از این تنگه عبور می‌کند که از این میان ۸۴ درصد نفت عبوری به مقصد آسیا می‌رود و چین، هند، ژاپن و کره جنوبی ۶۹ درصد آن را دریافت می‌کنند. امریکا تنها نیم میلیون بشکه در روز (۷درصد واردات نفت خود) و اروپا ۴درصد جریان نفتی را تأمین می‌کند.

*دریافت عوارض: مقایسه با سایر تنگه‌ها

با فرض دریافت یک دلار به ازای هر بشکه نفت، درآمد ناخالص سالانه از نفت و فرآورده ۷٫۳ میلیارد دلار خواهد بود. برای کالاهای غیرنفتی با ارزش ۱۷۷ میلیارد دلار و نرخ عوارض ۰٫۷۵ درصد ارزش محموله، درآمد ناخالص سالانه ۱٫۳۳ میلیارد دلار برآورد می‌شود. ایران خود یکی از کاربران اصلی تنگه هرمز است. صادرات نفت ایران روزانه ۱٫۵ میلیون بشکه است که ۷٫۵ درصد از کل نفت عبوری (۲۰ میلیون بشکه در روز) را تشکیل می‌دهد. همچنین صادرات کالاهای غیرنفتی ایران (شامل پتروشیمی) سالانه حدود ۷۱٫۴ میلیارد دلار است که معادل ۴۰ درصد از ارزش کل کالاهای غیرنفتی عبوری (۱۷۷ میلیارد دلار در سال) می‌شود.

از آنجا که نفت و کالاهای خود ایران مشمول عوارض نخواهد بود، درآمد خالص عوارض از نفت و فرآورده به حدود ۶٫۷ میلیارد دلار و از کالاهای غیرنفتی به حدود ۰٫۸ میلیارد دلار کاهش می‌یابد. در نتیجه، مجموع درآمد خالص سالانه حاصل از دریافت عوارض در تنگۀ هرمز تقریباً ۷٫۵ میلیارد دلار خواهد بود. این رقم اگرچه از درآمد سالانۀ کانال سوئز (حدود ۴٫۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵) و کانال پاناما (حدود ۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵) بیشتر است، اما در مقایسه با ارزش کل تجارت عبوری از تنگه (۷۶۶ میلیارد دلار در سال) تنها حدود یک درصد را تشکیل می‌دهد و در برابر اندازۀ اقتصاد جهانی (بیش از ۱۰۰ تریلیون دلار) چنان ناچیز است که نمی‌تواند انگیزۀ اصلی سیاست‌گذاران برای کنترل این آبراه باشد. اهمیت واقعی تنگه هرمز هرگز اقتصادی نیست، بلکه ماهیتی کاملاً استراتژیک و امنیتی دارد.

*تحلیل اقتصادی و استراتژیک تنگه هرمز

برای درک عمق تفاوت، از منظر اقتصاد جنگ تحلیل را عمیق‌تر دنبال کنیم.

نخست؛ جانمایی جغرافیایی تنگه هرمز آن را از دیگر آبراه‌ها متمایز می‌کند. کانال سوئز را می‌توان با دور زدن افریقا از دماغۀ «امید نیک» عبور کرد؛ کانال پاناما را می‌توان با گذر از دماغۀ «هورن» در جنوب امریکای جنوبی دور زد، هرچند با هزینه زمانی و سوخت بسیار بیشتر. اما برای نفت و گاز خلیج‌فارس، هیچ جایگزین عملی برای تنگه هرمز وجود ندارد. تمامی خطوط لوله جایگزین موجود در منطقه، از جمله خط لوله شرق- غرب عربستان (با ظرفیت ۵ میلیون بشکه در روز) و خط لوله امارات به فجیره (۱٫۸ میلیون بشکه در روز)، تنها می‌توانند حدود ۲٫۶ میلیون بشکه در روز را از این تنگه منحرف کنند. بقیه، یعنی حدود ۱۷ میلیون بشکه در روز، به سادگی «در بن‌بست جغرافیایی» خلیج‌فارس گیر می‌افتند.

دوم؛ دامنۀ تأثیر بسته¬شدن تنگه، دَه‌ها برابر بیشتر از درآمدهای احتمالی عوارض است. برآوردهای مؤسسۀ بین‌المللی انرژی (IEA) نشان می‌دهد درصورت بسته شدن کامل تنگه، تنها ۴٫۲ میلیون بشکه در روز از نفت منطقه می‌تواند از طریق خطوط لوله موجود مسیریابی شود و باقیمانده، یعنی حدود ۱۶ میلیون بشکه در روز (۸۰ درصد جریان عادی) به کلی ازبازار جهانی خارج خواهد شد. بسته شدن این آبراه به معنای حذف ۲۰ درصد از کل عرضۀ نفت جهان در یک لحظه است، رخدادی که تاریخ اقتصادی جهان، نظیر آن را جز در بحران نفتی ۱۹۷۳ ندیده است. شبیه‌سازی‌های مؤسسۀ سرمایه‌گذاری «گلدمن ساکس» نشان می‌دهد که قطع جریان تنگه هرمز برای مدت یک ماه، بدون استفاده از ظرفیت خطوط لوله و ذخایر استراتژیک، قیمت هر بشکه نفت را حدود ۱۵ دلار افزایش می‌دهد و در سناریوهای شدیدتر، قیمت نفت می‌تواند به بالای ۱۵۰ دلار در هر بشکه برسد. تازه این فقط قیمت نفت است؛ تأثیر بر قیمت تمام کالاهای دیگر، از مواد غذایی وارداتی کشورهای منطقه تا هزینۀ حمل‌ونقل جهانی، غیرقابل‌پیش‌بینی و فاجعه‌بار خواهد بود.

سوم؛ تأثیر بر امنیت انرژی جهان بی‌نظیر است. بیش از ۸۰ درصد از نفت عبوری از تنگه به آسیا، عمدتاً به چین، هند، ژاپن و کره جنوبی، می‌رود. این کشورها، فاقد خطوط لولۀ جایگزین قابل‌توجه و فاقد ذخایر استراتژیک کافی برای جبران چنین شوک عظیمی هستند. بسته شدن تنگه هرمز نه فقط یک «شوک قیمتی»، بلکه تهدید مستقیم امنیت ملی و تداوم فعالیت اقتصادی کشورهای بزرگ جهان خواهد بود.
چهارم؛ و مهم‌تر از همه، ابعاد نظامی و امنیتی این تنگه آن را در رده‌ای کاملاً متفاوت از کانال‌های سوئز و پاناما قرار می‌دهد. در حالی که مصر و پاناما به ترتیب از کانال‌های خود درآمد اقتصادی کسب می‌کنند، تنگۀ هرمز به دلیل فاصله اندک دو سوی آن از سواحل ایران (تنها ۲ مایل دریایی در باریک‌ترین نقطه) و استقرار توان نظامی قابل‌توجه ایران در کرانۀ شمالی، به یک میدان بالقوه درگیری نظامی تبدیل شده است. هر تهدید به بستن تنگه، حتی پیش از هر اقدام عملی، تنها با انتشار یک خبر، قیمت نفت را جهش می‌دهد، هزینۀ بیمۀ کشتی‌ها را تا ۵۰۰ درصد افزایش می‌دهد، و نرخ حمل دریایی را ۳۵ تا ۵۰ درصد بالا می‌برد. این حساسیت‌های امنیتی، مختص تنگۀ هرمز است و در هیچ آبراه دیگری در جهان دیده نمی‌شود.
پنجم؛ اگر تنگه هرمز بسته شود، جهان بهای سنگینی می‌پردازد. شبیه‌سازی‌های اقتصادی نشان می‌دهد که بسته شدن این آبراه می‌تواند رشد تولید ناخالص داخلی جهان را تا ۰٫۸ واحد درصد کاهش دهد.

قیمت نفت نیز در سناریوهای مختلف به محدوده ۱۲۰ تا ۱۵۰ دلار و در صورت تداوم اختلال، حتی تا ۲۰۰ دلار در هر بشکه افزایش می‌یابد. این افزایش قیمت، هزینۀ حمل‌ونقل دریایی را ۳۵ تا ۵۰ درصد و حق بیمه کشتی‌ها را تا ۵۰۰ درصد بالا می‌برد و زنجیره‌های تأمین جهانی را مختل می‌سازد. به عبارت دیگر، بسته¬شدن تنگه هرمز شوکی بی‌سابقه برای تمام اقتصاد جهان است. اما این فاجعه برای خود ایران نیز بسیار عمیق‌ است، زیرا ایران روزانه حدود ۱٫۶ میلیون بشکه نفت صادرات می‌کند و بر اساس داده‌های گمرک ایران و منابع بین‌المللی، جمع صادرات و واردات سالانه ایران که از مسیر تنگه هرمز عبور می‌کند تقریباً ۱۸۰ میلیارد دلار برآورد می‌شود. بنابراین، بسته شدن تنگه هرمز به معنای توقف کامل این جریان حیاتی و تحمیل خسارتی روزانه بالغ بر ۴90 میلیون دلار به اقتصاد ایران خواهد بود.

داده‌های اقتصادی نشان می‌دهد که حداکثر درآمد بالقوه دریافت عوارض از تنگۀ هرمز، در صورت تحقق و با احتساب معافیت سهم خود ایران، سالانه حدود ۷٫۵ میلیارد دلار است. این رقم در مقایسه با ارزش کل تجارت سالانه ایران که از همین مسیر عبور می‌کند (حدود ۱۸۰ میلیارد دلار)، در برابر ارزش کل تجارت عبوری از تنگۀ (۷۶۶ میلیارد دلار) و در مقیاس اقتصاد جهانی (بیش از ۱۰۰ تریلیون دلار) چنان ناچیز است که نمی‌تواند انگیزه اصلی سیاست‌گذاران و بازیگران منطقه¬ای و جهانی باشد.

اهمیت تنگه هرمز هرگز «اقتصادی» نیست، بلکه «استراتژیک» است، زیرا بسته شدن تنگه، و حتی اخلال در تردد در آن، می‌تواند در کوتاه‌ترین زمان ممکن، اقتصاد جهان را با شوکی بی‌سابقه از نظر قیمت انرژی، تورم، کاهش تولید و اختلال در زنجیره‌های تأمین مواجه کند. ارزش واقعی تنگۀ هرمز را نمی‌توان با دلار سنجید؛ ارزش آن در «قدرت بازدارندگی» و «اهرم استراتژیک» آن برای بازیگران منطقه‌ای و جهانی است، اهرمی که هرگونه تغییر در موازنه قدرت در خلیج‌فارس را به یک مسئلۀ امنیت جهانی تبدیل می‌کند.

هر تحلیلی که این تنگه را صرفاً از منظر درآمدهای احتمالی عوارض بررسی کند، و از قدرت بازدارندگی، اهرم استراتژیک، کنترل معادلات انرژی جهان، و اعمال فشار ژئوپلیتیکی غافل شود، ماهیت واقعی و بی‌بدیل این بزرگ‌ترین گلوگاه استراتژیک انرژی جهان را نادیده گرفته است.

انتهای پیام