فریدالدین حبیبیان در گفتوگو با ایسنا، اظهار کرد: برای درک چرایی تشکیل سازمان ملل متحد و قلب تپنده آن، شورای امنیت، باید به تاریکترین روزهای تاریخ مدرن بازگشت. پس از جنگ جهانی اول، جامعه ملل با آرمانهایی صلحجویانه شکل گرفت، اما به دلیل فقدان بازوی اجرایی و عدم حضور برخی قدرتهای بزرگ، در برابر ظهور فاشیسم و نازیسم شکست خورد. با پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵، فاتحان جنگ با این پیشفرض که صلح بدون قدرت، توهمی بیش نیست، سازمان ملل متحد را بر ویرانههای آرمانگرایی شکستخورده بنا نهادند. فلسفه وجودی این سازمان، صیانت از صلح و امنیت بینالمللی بود و برای تحقق این هدف، شورای امنیت به عنوان رکن اجرایی و مقتدر سازمان طراحی شد. وظیفه اصلی این شورا، شناسایی تهدیدات علیه صلح، میانجیگری در اختلافات و در نهایت، صدور فرامین الزامآور نظامی و اقتصادی تحت فصل هفتم منشور است تا هیچ کشوری جرات نقض حریم دیگران را نداشته باشد.
مدرس دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان بیان کرد: اما امروز، این نهاد در نقطه تلاقی بحران قدرت و مشروعیت ایستاده است. ساختار شورای امنیت بر پایهی یک الیگارشی قدرتمند بنا شده که در آن پنج عضو دائم شامل ایالات متحده، روسیه، چین، بریتانیا و فرانسه، مجهز به سلاح حقوقی برتری به نام حق وتو هستند. منطق این حضور در سال ۱۹۴۵، پیوند زدن مسئولیت امنیت به توانمندی مادی بود. در مقابل، ۱۰ عضو غیردائم نقشی چرخشی و نمادین دارند تا به تصمیمات شورا وجاهتی دموکراتیک ببخشند؛ اما در واقعیت، قدرت در هستهی سخت اعضای دائم محصور مانده است. این ساختار، محصول عدالت فاتحان است؛ به طوری که مغلوبین بزرگ آن جنگ یعنی آلمان و ژاپن، علیرغم جایگاه رفیع امروزشان، و قدرتهای نوظهور نظیر هند و برزیل، همچنان در پشت درهای بسته تصمیمگیری باقی ماندهاند. اینجاست که قدرت شورا باقی مانده، اما مشروعیت آن در نگاه جهانیان فروپاشیده است.
حبیبیان افزود: تاریخ روابط بینالملل، همواره شاهد انتقال قدرت از امپراتوریهای فرسوده به قطبهای نوین بوده است. همانگونه که در میانه قرن بیستم، بریتانیا تحت فشار بدهیهای سنگین جنگی و افول مولفههای سنتی اقتدار، ناگزیر ردای سیادت جهانی را در یک فرآیند انتقالی به ایالات متحده سپرد، امروز نیز شواهد نشان میدهد که جهان در آستانهی یک دگردیسی بزرگ است. اما تراژدی اینجاست که حافظان فعلی نظم جهانی، به جای تسهیل این انتقال، در پی حفظ وضع موجود به هر قیمتی هستند.
پژوهشگر امنیت بینالملل و آیندهپژوهی استراتژیک ادامه داد: این روند سوداگرانه در طول دهههای اخیر نه تنها ترمیم نشده، بلکه با شدتی فزاینده به یک رویه سیستمی بدل گشته است. نگاهی به کارنامه شورا نشان میدهد که چگونه قدرت همواره بر مشروعیت چربیده است؛ از اشغال غیرقانونی عراق در سال ۲۰۰۳ که بدون مجوز صریح شورا و بر پایه ادعاهای واهی صورت گرفت، تا مداخله نظامی در لیبی که فراتر از قطعنامههای شورا به فروپاشی یک دولت انجامید، و فلج شدن کامل این نهاد در قبال فجایع انسانی در غزه و اوکراین. نمود عینی و اخیر این بنبست اخلاقی را میتوان در قبال تحولات ایران و تهاجمات نظامی فوریه ۲۰۲۶ مشاهده کرد. خروج یکجانبه ایالات متحده از معاهدات بینالمللی و به دنبال آن، سکوت مرگبار و انفعال شورا در برابر نقض حاکمیت ملی ایران، نشان میدهد که اعضای دائم، عدالت را قربانی موازنههای قدرت خود کردهاند. در حالی که یک عضو با تخطی آشکار از منشور، صلح را به مخاطره میاندازد، سایر اعضا با سکوتی مصلحتآمیز و پیگیری منافع اقتصادی خویش، عملاً به تماشای فروپاشی امنیت دستهجمعی نشستهاند. این زنجیره از بیعملیها ثابت میکند که شورا بیش از آنکه نگران ثبات ملتها باشد، نگران حفظ برتری ژئوپلیتیک اعضای کلوپ قدرت است.
وی با بیان اینکه آنچه امروز وجدان بیدار جهانی را میآزارد، بازگشت روح امپراتورهایی است که خود را مالک مطلق جهان میپندارند، اظهار کرد: ما در عصری زندگی میکنیم که دیگر نه جایی برای تزارهای مستبد وجود دارد و نه برای امپراتورهایی که در پوشش نهادهای بینالمللی، منافع خود را صلح جهانی مینامند. وقتی حق وتو، به جای جلوگیری از جنگ، به سپری برای حمایت از متجاوزان بدل میشود، یعنی نظم بینالملل دچار تصلب ساختاری شده است. تضاد میان ساختار فرسوده ۱۹۴۵ و واقعیتهای متکثر ۲۰۲۶، نشاندهنده بنبست در نظمی است که دیگر توان پاسخگویی به بحرانهای نوین را ندارد.
پژوهشگر امنیت بینالملل و آیندهپژوهی استراتژیک معتقد است: عنوان شورای امنیت در حال تهی شدن از معناست. برای نجات صلح، راهکار اصلی در بازگرداندن مشروعیت از طریق توزیع قدرت نهفته است. راهکار عملی، دموکراتیزه کردن امنیت از طریق اصلاح منشور ملل متحد، محدودسازی حق وتو در موارد جنایات بشری، و ورود قدرتهای نوظهور و نمایندگان قارههای نادیده گرفتهشده به هسته مرکزی تصمیمگیری است. همانگونه که بریتانیا ناگزیر به پذیرش واقعیتهای قرن بیستم شد، قدرتهای بزرگ امروز نیز باید بدانند که بقای نظم جهانی نه در انحصار، بلکه در تقسیم عادلانه مسئولیت است. تنها با پایان دادن به عصر امپراتورهای خودخوانده است که میتوان امیدوار بود شورای امنیت از یک نهاد سوداگر، به دیدهبانی صادق برای صلح تبدیل شود.
انتهای پیام
