این شاعران با زبان دل و با قلمی آغشته به درد و افتخار، مرثیهای عاشقانه برای وطن و یاد شهدای دانشآموز مینابی سرودهاند. اشعار آنان روایتِ اندوه و دلاوری است تا یادآور شوند که وطن همیشه با خون پاک شهیدان سبز میماند. در ادامه شعرهای هنرمندان ملایری در این زمینه را میخوانید:
«محمد غریب» در ستایش شهادت، ابیاتی ادبی در وصف رهبر شهید انقلاب سرود:
به رهبر آسمانی
با نام علی، سعید باید بشوی
در قلب جهان، امید باید بشوی
گویا که فرشته با خط نور نوشت
بر چهرهی تو، شهید باید بشوی
غریب همچنین با سرودن «میناب در خون» پرواز کودکانه دلیران کربلای ایران را این چنین وصف کرده است:
میناب در خون
بنویسید که موشک، و بخوانید که دود
بنویسید که دشمن، و بخوانید جنون
بنویسید مگر بچه چه میداند جنگ؟
بنویسید که میناب و بخوانید که خون
توی این مدرسه، سردار و امیر است مگر؟
بشنوی باید از او نغمهی کودک، به خدا
توی این کیف، کتاب است به والله، کتاب
و در این جعبه مداد است نه موشک به خدا
بنویسید که او دور سرش خالی شد
پسری خُرد و غریب و تنهاست
بنویسید که من، خواهرِ دارا هستم
بنویسید که او، دار و ندارش ساراست
بنویسید شکوفه دختری کم سن بود
و بهاره نشده هشت بهارش کامل
بنویسید که باران دو عروسک دارد
نام،دریا یکی و نامِ یکی هم ساحل
بچهها! ظهر شده، زنگِ شهادت دارید
بچهها! نامِ همه، پیش حسین«ع» لیست شده
و رقیه«ع» همهی دیکتهها امضا کرد
بچهها! مژده، همه نمرهِتان بیست شده

«من پای تو میایستم» نیز سرودهی «فاطمه یعقوبی» دیگر شاعر ملایری است که ضمن ادای احترام به ایران، آن را سرزمین عشق و افتخار می نامد:
من پای تو می ایستم
بر خاک تو روییده ام
ای سرزمین مهربان
پرافتخار و سربلند
قد می کشم تا آسمان
سبز و سفید و سرخ من
از نام تو معنا گرفت
با مهر تو، نام خدا
در قلب پاکم جا گرفت
من پای تو می ایستم
هر لحظه در طوفان و باد
باران و مهر آسمان
ارزانی خاک تو باد

«زنگ جغرافی» نیز مرثیهای بر پرواز پروانههای میناب است و «اعظم خراسانی» در این شعر مظلومیت و شهادت را در کلاس درس وطن روایت کرده است:
زنگ جغرافی بود
بود موضوع، وطن
یک معلم می گفت
باز هم از میهن
دانش آموزی گفت
وطنم جان من است
نقطه ی امن جهان
خاک ایران من است
همه با هم گفتند
دشمنان پست و بدند
بچههای ایران
درسشان را بلدند
بین تدریس وطن
کودکان میناب
همگی ترسیدند
موشکی شد پرتاب
اسمشان را مبصر
تک به تک خوب نوشت
زنگ تفریح شد و
همه رفتند بهشت

«عامره مالمیر» نیز دیگر شاعر ملایری است که در وصف رهبر شهید چند بیتی سروده است و در آن شهادت قائد امت را اینگونه توصیف میکند که رفتن به میدان را از کربلای حسینی آموخت و در باغ رضوان آرام گرفت:
با ما بگو از رفتنِ سرخت به میدان
از مقتل و صبحِ دهم در ماه قرآن
از کربلا گفتی به ما از غربتِ مرد
تا عاقبت شد کربلایت، خاکِ تهران
دلتنگ حاجی زاده بودی، یاد سردار
پیش هم اکنون، در میان باغ رضوان
مویی نشد کم از سر خاک دلیران
باشد خیالت تخت، سنگر شد خیابان
رفتی و آغوشت پر از گل های میناب
کیفی پر از خون مانده حالا در دبستان
هر سالِ نو می شد مزیّن با پیامت
جان ها به لب آمد نبودی در بهاران
بغض نبودت سال و حالش را عوض کرد
ابری شده امسال مان ، آوای باران!
از خود خجالت می کشم بعد از تو ماندم
تو رفتی و من مانده ام در درد، پنهان
هر دم نگاهی خیره مانده پشت عکست
گرچه رفتی، زنده ای در قلب یاران
می آید آری، مهدی آل پیمبر
رجعت کنی همراه او، با اهل ایمان

«بمب با شکوفهها چه کرد» نیز مرثیه دلنشین «غلامرضا بکتاش» بر پرواز شکوفههای میناب است؛ شعری که بغض و اندوه مدرسه را فریاد میزند:
زنگ، زنگ دشمنی که خورد
آسمان دوباره گریه کرد
شاهدم که در کلاستان
بمب با شکوفه ها چه کرد
با زبان روزه پر زدید
ای شکوفه های پر امید
خون سرختان مداد شد
روی خط تیره خط کشید
ای ستاره های نو نهال
ای شکوفه های باغ ما
مثل زخم کهنه تازه است
با شما همیشه داغ ما
شور و حال و خنده پر زده
از دل و نگاه مدرسه
مثل ما عزا گرفته است
پرچم سیاه مدرسه
انتهای پیام
