جایی که مرز میان ساختن و آفریدن دگرگون شده و خلاقیت از یک توانایی بیرونی به کیفیتی درونی بدل میشود. در این گفتوگو، خلاقیت نه فقط بهعنوان یک مهارت بلکه بهمثابه یک وضعیت وجودی مورد بحث قرار گرفته است؛ مسیری که از تأمل در معنای آفرینش آغاز شده و به نسبت آن با جهانبینی و تربیت درونی انسان میرسد.
مجتبی انوریان یزدی، نویسنده مشهدی، در تبیین ریشههای مفهومی خلاقیت، با اشاره به ضرورت نگاه چندسویه به این واژه، اظهار کرد: فهم و برداشت از اصطلاح «خلاقیت» برخاسته از تعامل فرد با فرهنگ و تمدنی است که در آن رشد یافته است، از اینرو، این برداشت میتواند نسبت به دیدگاههای دیگر پژوهشگران داخلی و خارجی، تفاوتها یا اشتراکاتی داشته باشد.
وی افزود: «خلق» معادل «پدیدآوردن» و «خالق بودن» متناظر با «آفرینشگر بودن» است. واژه «خلاقیت» نیز که صیغه مبالغه در زبان عربی است، در تعریف نسبی به معنای «بسیار خلاق» است که میتوان آن را با تعبیر «فراآفرینشگر بودن» یعنی «آنکه در اوج آفرینشگری است»، معادلسازی کرد.
خالق حقیقی، خداست؛ که میخواهد و «کن فیکون» میشود
این نویسنده، به تفاوتهای بنیادین میان «صانع» به معنای سازنده و «خالق» به معنای آفریننده در ساحت الهی و بشری اشاره کرد و گفت: مراد از «صانع»، ساختن چیزی از چیز دیگر است اما «خالقیت» به معنای پدیدآوردن از عدم است. خداوند به عنوان خالق کل، دارای توانایی نامحدود است که نه زمانبردار است، نه مکانمند و نه تابع شرایط، چنانکه اراده میکند و «کن فیکون» میشود.
وی با طرح این پرسش که آیا انسان با وجود این محدودیتها میتواند به مقام «آفرینشگری» و «فراآفرینشگری» دست یابد، تصریح کرد: بله میتواند؛ با تأکید بر اینکه قائل به هیچگونه قیاس میان خالق و مخلوق نیستیم، بر مبنای آموزههای الهی و آیه «و نفخت فیه من روحی»، انسان به عنوان جانشین و وارث صفات الهی، استعداد آفرینشگری را به امانت در وجود خود دارد. تفاوت میان «سازنده بودن» و «آفریننده بودن» در انسان، نه در ابزار بلکه در ظرفیتهای وجودی و جوهرهای است که به عنوان تمایز بنده نسبت به دیگر آفریدهها در او به ودیعه نهاده شده است.
آنگاه که نویسنده در جایگاه «آفرینندگی» قرار میگیرد
انوریان یزدی ادامه داد: انسان در مقام ساخت اشیاء مادی و ابزارهای کاربردی، در جایگاه «صانع» و «سازنده» قرار دارد، در حالی که در عرصههای هنری که با مفاهیم غیرمادی گره خورده است، وارد مرتبه «آفرینشگری» میشود. زمانی که انسان به خلق ادب و هنر از دل مفاهیم انتزاعی و داشتههای غیرمادی نظیر شعر و داستان میپردازد، از جایگاه سازنده فراتر رفته و در جایگاه حقیقی آفرینندگی مینشیند.
این نویسنده خاطرنشان کرد: در داستان آفرینش، تا پیش از پدید آمدن انسان، بحث تنها بر سر «آفرینش» بود اما با ظهور انسان، خداوند با تعبیر «فتبارک الله احسن الخالقین»، به یک کیفیت متفاوت و اوج آفرینشگری اشاره کرد. این ویژگی که برخاسته از «دمیده شدن روح الهی» در وجود انسان است، همان چیزی است که او را از سایر آفریدهها متمایز کرده و به مقام جانشینی در زمین ارتقا میدهد. دستیابی به مرتبه بالای «فراآفرینشگری» نیز در گرو پرورش ویژگی «رب»، یعنی تربیتکننده و تربیت خویشتن است که این توانایی هم به عنوان امانت، در وجود انسان نهاده شده است.
وی ادامه داد: رسیدن به درجه «فراآفرینشگری» در یک اثر هنری، لزوماً به معنای تکرار آن در تمامی آثار یک هنرمند نیست. موفقیت یک هنرمند در رسیدن به مرتبه خلاقیت یا فراآفرینشگری در آثار بعدی، بستگی به میزان توان او در تربیت خویش و زنده نگه داشتن آن «درونِ تربیتکننده» دارد. از همین رو، یک هنرمند موفق لزوماً در همه آثار خود در جایگاه «فراآفرینشگر» قرار نخواهد گرفت و ممکن است در برخی آثار دچار افول شود.
خلاقیت هنری؛ از بازآفرینی تا فراآفرینشگری
انوریان یزدی با طرح این موضوع که چه عنصری هنرمند را از مرتبت آفرینشگری به قله خلاقیت یا فراآفرینشگری میرساند و چرا درجه این خلاقیت در آثار مختلف، متفاوت است؟ توضیح داد: در تحلیل این مفهوم، باید به قصه آفرینش انسان در قرآن کریم رجوع کرد. با تدبر در این روایت، میتوان صفات و نشانههای برجستهای را به عنوان اصول مبنایی در زیباشناسی هنر استخراج کرد، البته پیش از آن باید بپذیریم که انسان در اوج خلاقیت خود، آفریننده» نیست بلکه یک بازآفرین است.
این نویسنده به نخستین ویژگی در خلقت انسان اشاره کرد و گفت: خداوند به فرشتگان فرمود، «انّی اعلم ما لا تعلمون»، یعنی در این آفریده چیزی است که شما نمیدانید. این عبارت بیانگر آن است که یک اثر هنری خلاق، باید فراتر از صورت و ظاهر، دارای معانی و مضامین درونی باشد؛ مفاهیمی که در وهله نخست عیان نیستند و کشف آنها نیازمند تدبر مخاطب است.
برانگیزانندگی تفکر، ویژگی یک اثر هنری موفق
او اثر هنری موفق را برانگیزاننده تفکر دانست و گفت: اثر خلاق باید راهنمای مخاطب در مسیر کشف «فرامتنها» باشد. در واقع، اثر هنری باید بستری فراهم کند که مخاطب در یک حضور پویا به نادانستههایی دست یابد که پیش از آن، از این دریچه به آنها نگریسته نشده بود. همچنین، میزان توفیق اثر در این مسیر به تجربهها و داشتههای مخاطب نیز بستگی دارد.
وی افزود: همانگونه که درک حقیقت آفریده الهی، فرشتگان را به کرنش واداشت، کشف لایههای درونی یک اثر هنری نیز باید منجر به التذاذ روحی و روانی مخاطب شود؛ به گونهای که او در برابر زیبایی نهفته در اثر به تحسین و ستایش بنشیند.
این نویسنده ادامه داد: همانطور که روح الهی در کالبد انسان دمیده شد، روح هنرمند نیز باید حضوری ملموس در دل و جان اثر داشته باشد. این حضور موجب میشود مخاطب هنگام مواجهه با اثر، وجوهی از اندیشه و نیازهای انسانی خود را در آن بازیابد. این همان نقطه پیوند ابعاد فن با همذاتپنداری است که یکی از ارکان اصلی زیباشناسی یک اثر ادبی یا هنری اثرگذار به شمار میرود.
کاربرد خلاقیت جهت خدمت به منافع ملی در بستر بحرانها
انوریان یزدی با اشاره به شرایط حساس و بحرانی کنونی کشور، تاکید کرد: بازتاب دادن وقایع و روایتها در قالبهای ادبی و هنری، اگر بدون نوآوری و خلاقیت صورت گیرد، به معنای تهی کردن موضوع از اثرگذاری و از دست دادن فرصتهای تأثیرگذاری در راستای منافع ملی است. برای مثال نویسندهای که بتواند با بهرهگیری از خلاقیت، اثری نوآورانه در فرم و محتوا بر پایه وقایع مهم زمانه خلق کند، سهم خود را در خدمت به مردم که هدف غایی هنر است گسترش خواهد داد.
وی افزود: خلاقیت در قلم، به شکلی ذاتی و جوهری با دو رکن اصلی «موضوع» و «ایده» گره خورده است و ایده، محصول مستقیم «بینش» و «جهانبینی» نویسنده است و این جهانبینی نیز بدون تکیه بر دو ستون «مطالعه مستمر» و «مشاهده دقیق» از انواع گوناگون، شکل نمیگیرد. در واقع، خلاقیت از تقابل نگاه نو با واقعیتهای مشاهدهشده، پدید میآید. «مطالعه و مشاهده خویشتن»، که به معنای شناخت عمیق از درون و دنیای درونی خود است نیز یکی از این وجوه است. در کنار آن، مباحثه و گفتگوی فعال دو طرفه و داشتن مشاور یا راهنما نیز بخشهای مهمی از این ابزار را تشکیل میدهند.
او ادامه داد: این راهنما میتواند یک استاد و مرشد معنوی باشد یا حتی انسانهای معمولی که در جامعه با آنها برخورد میکنیم. علاوه بر این، مطالعه خود یکی از راهنماهای بیبدیل است. مطالعه به دو شکل مستقیم، شامل مطالعه متون و کتابها در شاخههای مختلف و غیرمستقیم، شامل رجوع به تولیدات فکری در قالب فیلم، تئاتر، عکس، موسیقی و سایر اشکال هنری، صورت میگیرد.
انوریان یزدی با اشاره به اینکه مطالعه انسان و هستی شامل هر دو نوع مطالعه مستقیم و غیرمستقیم است، خاطرنشان کرد: برای یک ایرانی، ابزارهای حیاتی دیگری نیز وجود دارد که ریشه در دستاوردهای فکری و بینشی ایرانی در دو وجه نظری و عملی دارد. فلسفه و عرفان ایرانی-اسلامی، یکی از این منابع غنی است که وظیفه هدایت و راهنمایی را بر دوش میکشد.
این نویسنده بیان کرد: وجه نظری این میراث، به تحصیل آگاهی از طریق مطالعات میپردازد اما وجه عملی آن، شامل تمرینهای پیوسته برای تربیت و رشد عملی خویشتن از طریق مراقبه پیوسته است که از آن به «سیر و سلوک» یاد میشود. «سیر» در اینجا به معنای مطالعه و کاوش انسان در آفاق و انفس، جهان بیرون و درون است و «مراقبه» به معنای نظاره، مواظبت از نفس و بهکارگیری عملی آموختهها در پندار، گفتار و کردار است. غایت این سلوک، رسیدن به مقام «رب خویش گشتن»، یعنی «مربی و تربیتکننده نفس خویشتن» و «تسلط یافتن بر نفس» است.
لزوم توجه به تربیت خویش در مسیر هنرمند بودن
انوریان یزدی ادامه داد: «رب خویشتن» انسان را به مرشد و پیامبر درونی خود هدایت میکند تا بتواند در مسیر تکامل، چه تکامل تشریعی و چه تکوینی با کمترین خطا گام بردارد. همچنین اگر هنر را ابزاری به عنوان مربی افراد جامعه بدانیم، آنگاه روشن میشود که چرا هنرمند، پیش از هر چیز، نیازمند تربیت خویش است. او باید ابتدا راه را بشناسد، پستی و بلندیها، ضعفها و قوتهای آن را درک کند تا بتواند به عنوان مربی، این راه را به دیگران بنمایاند.
وی با اشاره به اینکه هنرمند حقیقی، همچون زنبوری است که ثمره تلاش او، شهد و عسل برای خود و دیگران است، یادآور شد: در مقابل، هنرمندی که هدفش «هنر برای هنر» باشد، زنبوری بیعسل است که هم خود و هم دیگران را از شهد خلاقیت محروم میکند. چنین راهی، هرگز به مراتب بالای خلاقیت دست نخواهد یافت.
این نویسنده توضح داد: مجسمه «داوود» اثر میکلآنژ نمونهای از هنر برای هنر و تجلی زیبایی صوری است، اما این تنها یکی از وجوه آفرینش است. همچنین نقاشی «شام آخر» لئوناردو داوینچی، مثالی گویا از غوطهور شدن هنرمند در عمق ایده و رسالت آفرینشگری ارائه میدهد. تصور یافتن مدلی واحد برای دو شخصیت متضاد مسیح و یهودا، نشان از تعمق داوینچی در مفهوم «بازآفرینی» و نزدیک شدن به «فراآفرینشگری» دارد.
ادبیات کلاسیک فارسی، نماد اعلای فراآفرینشگری در ادب و هنر
انوریان یزدی با ورود به گنجینه ادبیات کلاسیک فارسی، مطرح کرد: حکایات سنایی، منطقالطیر عطار، مثنوی مولوی، شاهنامه فردوسی، آثار ابن سینا و نظامی گنجوی نمونههایی از پیوند باورهای اعتقادی، ارزشهای کهن ایرانی و احیای روحیه مقاومت است. این آثار با بهرهگیری از ایده و فرم همخوان، نماد اعلای فراآفرینشگری در ادب و هنر ایرانی اسلامی و بلکه میراث معنوی جهانی به شمار میروند.
وی افزود: ادبیات کلاسیک ایرانی همواره به رابطه تنگاتنگ میان اجزا و پیرنگ، به معنای رابطهای زنجیروار بین اجزای داستان توجه داشته است. این بهرهبرداری تکنیکی از ایده، در کنار خلاقیت ریشهدار در فرهنگ و بینش ایرانی اسلامی که خود وامدار فلسفه و عرفان است، آفرینشهای بدیعی را رقم زده است.
این نویسنده با اشاره به اینکه معماری ایرانی، نمونهای بارز از عرصههای تجلی این مفاهیم است، خاطرنشان کرد: مفاهیمی چون توحید، رستاخیز، آفرینش، وحدت اجزاء هستی و وحدت در عین کثرت در شکلگیری فرمهای معماری خاص و بازتاب محتوا و درونمایه آثار موثر است. این ایده در نقوش اسلیمی فرشها، کاشیها، تذهیب، نگارگری و حتی گردش حول محور یک نقطه در طرحها که نمادی از توحید و بازگشت به مبدأ الهی است، متجلی میشود. اینها همه، نمود خلاقیت بر پایه بینش و ایده است، بینشی برخاسته از فلسفه و اندیشه ایرانی اسلامی.
انوریان یزدی با بیان اینکه بازتاب این فرهنگ در روزهای اخیر، عامل نمایش اقتدار فرهنگ ایرانی اسلامی در خیابانها است، خاطرنشان کرد: خیابان جلوهگاه حضور جامعه و تفکر جمعی است و قدرت فرهنگ ایرانی آنچنان است، که خلاقیت را حتی در حوزههایی چون دفاع در برابر تهاجم بیگانه گسترش داده است.
وی افزود: نمایش زنجیره ارزشهای دفاعی ملت ایران، اوج شهامت حماسی و حد اعلای خلاقیت یک ملت است که باید برای ثبت و ماندگاری آن در کنار زندهنگه داشتن آثار هجوم وحشیانه دشمن، کوشش کرد. همچنین نگهداری ویرانههای دبستان شجره طیبه میناب، ساختمان شیشهای صدا و سیما، آثار حمله وحشیانه به مردم در میدان قدس و تجریش تهران و مانند آن را موزههای زندهای از تاریخ حماسی و دفاعی این ملت کهن است که میتواند علاوه بر ارزشهای فرهنگی، عامل تولیدات و خلاقیتهای فرهنگی، ادبی و هنری و بهویژه مقصدی برای گردشگران تاریخی باشد.
انتهای پیام
