زهرا اسدی، روانشناس کودک و نوجوان در سیوهشتمین نشست «در میدان» که با عنوان «گفتوگو، تعامل و درک احساسات نوجوانان در شرایط بحرانی» به همت جهاددانشگاهی قم، امروز، ۶ اردیبهشت بهصورت مجازی برگزار شد، ضمن تبیین نحوه تعامل و درک احساسات نوجوانان در شرایط بحرانی، بر ضرورت شناخت نیازهای آنان و راهکارهای ارتباط مؤثر تأکید کرد و گفت: اگرچه بحرانها ابعاد سیاسی، زیستمحیطی و اجتماعی پیچیدهای دارند، اما کودکان و نوجوانان بهدلیل آسیبپذیری بیشتر در تکامل شناختی ـ هیجانی، در برابر استرسهای روزمره و شرایط بحرانی حساسیت بالاتری داشته و اولویت مراقبتی را تشکیل میدهند.
وی افزود: جنگ تنها ویرانی زیرساختها، خانهها و شهرها نیست بلکه ذهن، احساسات و امنیت درونی کودکان و نوجوانان را نیز تحتتأثیر قرار میدهد. کودکان بهدلیل عدم توانایی کامل در درک، پردازش و کنترل هیجانات، در برابر شرایط بحرانی آسیبپذیرترند. نوجوانان نیز که ظاهری مستقل دارند، در باطن با ترسها، نگرانیها، خشم و سردرگمی دستوپنجه نرم میکنند.
این روانشناس کودک و نوجوان اظهار کرد: عدم آگاهی والدین و مربیان از نیازهای روانی کودکان و نوجوانان و عدم پیشبینی اقدامات متناسب با این نیازها، آسیبپذیری آنان را عمیقتر میکند. اگرچه خود بحران آسیبهای سنگینی به کودکان، نوجوانان و خانوادهها وارد میکند، اما شناخت نیازهای آنان میتواند این آسیبها را کاهش دهد.
نیازهای اساسی در شرایط بحران
وی با اشاره به نیازمندیهای گروههای مختلف سنی در شرایط بحرانی گفت: کودکان نیازمند امنیت فیزیکی، ثبات محیطی، جو آرام و بازگشت تدریجی به روتین عادی هستند. نوجوانان نیازمند درک شرایط از طریق گفتوگو، توضیح متناسب با سن و ظرفیت، و پذیرش و درک احساساتشان هستند. این رویکرد به رشد سالم نوجوان کمک میکند.
اسدی در پاسخ به این پرسش که چرا مغز نوجوان در شرایط بحرانی منطقی عمل نمیکند، بیان کرد: پاسخ به این پرسش در گرو استدلالهای علمی است. استدلال نخست، «شکاف میان سیستم هیجانی و سیستم کنترلی مغز» است. بخشی از مغز به نام «سیستم لیمبیک» بهعنوان مرکز تولید و پردازش هیجانات عمل میکند. کارکرد این سیستم شامل پردازش خنده، گریه، عشق، غرور، خشم، تعدیل انگیزه، تنظیم خواب، اشتها و روابط بینفردی است. سیستم لیمبیک دستورالعملها و سیگنالهای هیجانی را صادر میکند که در نوجوانان بسیار فعال و پررنگ است.
تحلیل بیولوژیک رفتار نوجوان در بحران
وی ادامه داد: علاوه بر سیستم لیمبیک، بخش دیگری از مغز به نام «نئوکورتکس» یا «قشر پیشپیشانی» وجود دارد که مرکز تصمیمگیری، مدیریت هیجانها و تکانههاست. این ناحیه مسئول کنترل هیجانات، حل مسئله، تفکر خلاق و برنامهریزی است. با این حال، نوجوانان در یک مرحله رشدی قرار دارند که هنوز تبادل اطلاعات کامل میان سیستم لیمبیک و قشر پیشپیشانی به تعادل و هماهنگی نهایی نرسیده است؛ بنابراین، ناهماهنگیهایی مانند پرخاشگری زودرس، عصبانیت و نافرمانی مشاهده میشود.
این روانشناس کودک و نوجوان تصریح کرد: در شرایط بحرانی نظیر جنگ، تنشهای خانوادگی، ورشکستگی یا تغییرات اجتماعی و مهاجرت، سیستم لیمبیک بیش از حد فعال میشود، در حالی که قشر پیشپیشانی توانایی پردازش صحیح سیگنالهای ارسالی و کنترل آنها را از دست میدهد. این عدم تعادل منجر به بروز علائمی همچون اضطراب شدید، افسردگی و پرخاشگری میشود. به بیان دیگر، توازن و هماهنگی میان دو قشر مغزی در بحران برهم میخورد و نوجوان قادر به پاسخدهی صحیح و کنترل هیجانات خود نیست.
وی با اشاره به نقش هورمونهای استرس بیان کرد: در شرایط بحرانی، ترشح مداوم کورتیزول و آدرنالین به شدت افزایش مییابد. از آنجا که مغز نوجوان هنوز به تکامل کامل در زمینه مدیریت و برنامهریزی نرسیده است، ترشح بیشازحد هورمونهای استرس باعث تغییر در حساسیت گیرندههای استرس میشود. این امر نوجوان را به فردی بسیار واکنشپذیر تبدیل کرده که سریعاً عصبانی میشود، از کوره در میرود، به انزوا روی میآورد یا دچار نوسانات خلقی شدید میگردد.
اسدی ادامه داد: آمیگدال مرکز فرماندهی ترس است که در بحران، کنترل را از قشر پیشپیشانی میگیرد. وقتی قشر نئوکورتکس از کنترل خارج میشود، گفتوگوهای منطقی بیاثر خواهد بود، زیرا مغز در لحظاتی که هورمون استرس یا سیگنالهای سیستم لیمبیک بیش از حد فعال هستند، قابلیت پردازش منطقی ندارد.
راهکار درمانی؛ تکنیک «به تأخیر انداختن»
وی با ارائه راهکار درمانی اظهار کرد: با توجه به این یافتهها، اولین تکنیکی که به مراجعین و والدین توصیه میشود، استفاده از تکنیک به تأخیر انداختن تصمیمگیری است. در زمان وقوع بحران، تنش یا آسیب، نباید تصمیمات مهم زندگی گرفته شود. توصیه میشود تا زمانی که مغز به ثبات رسیده، ترشح هورمونها تنظیم شده و رابطه میان سیستم لیمبیک و نئوکورتکس بازگردانده شود، از ورود به مسائل دشوار یا تصمیمگیریهای سرنوشتساز خودداری شود.
اسدی بیان کرد: پس از تبیین اینکه رفتار غیرمنطقی نوجوان ریشه در واکنشهای بیولوژیک دارد، تمرکز بر نحوه تعامل مؤثر با آنان است. رویکرد صحیح، پرهیز از پرسشهای قضاوتگرانه است. در مقابل، مشاور باید با شناسایی و نامگذاری احساسات پنهان نوجوان، ارتباطی سالم و عمیق برقرار کند.
وی با بیان اینکه مشاور باید به جای متمرکز شدن بر رفتار ظاهری، باید سعی کند لایههای زیرین احساسات نوجوان را کشف کند، تصریح کرد: این روش باعث میشود نوجوان احساس درک شدن و فهمیده شدن کند. هدف، کمک به نوجوان برای شناخت احساسات خود و یافتن علت آنهاست، نه سرزنش یا تحقیر او. وقتی هیجان نامگذاری میشود، پیام پنهان آن آشکار شده و زمینه برای ایجاد اتحاد درمانی و رسیدن به آرامش فراهم میگردد.
اسدی تکنیک اعتباربخشی به منطق هیجان را معرفی کرد و گفت: نوجوانان در بحران اغلب احساس میکنند رفتارشان غیرعادی، ضعیف یا نادرست است. در این مرحله، با تکنیک «اعتباربخشی» و «نرمالسازی»، به هیجانات نوجوان مشروعیت داده میشود. در این تکنیک به نوجوان اطمینان داده میشود که ترس، اضطراب، نشخوار فکری، بیخوابی و احساس ناامنی در شرایط بحرانی کاملاً طبیعی است.
وی همچنین با اشاره به تکنیک فاصلهگذاری شناختی بیان کرد: این تکنیک با هدف دادن یک دیدگاه وسیعتر به نوجوان اجرا میشود. هدف این است که نوجوان تنها بر «لحظه حال» و تونل تنگ بحران متمرکز نباشد، بلکه با کمی عقبتر یا جلوتر نگاه کردن، مسئله را از زاویهای دورتر ببیند. این روش به نوجوان کمک میکند تا از دام لحظهای بحران خارج شده و نگاهی متعادلتر به وضعیت کنونی و آینده داشته باشد.
این روانشناس کودک و نوجوان تعامل سالم و همدلانه با نوجوانان مستلزم درک عمیقتر از رفتارهای ظاهری آنان دانست و گفت: هر رفتاری دارای سه لایه است؛ نمود ظاهری، فرآیند رمزگشایی و پیام پنهان. والدین و اطرافیان معمولاً تنها «نمود ظاهری» مانند پرخاشگری، عصبانیت زودگذر، انزوا یا سکوت را مشاهده کرده و براساس آن قضاوت میکنند. این رویکرد ناقص است، زیرا کل ماجرا در لایههای زیرین نهفته است. وظیفه مشاور و والد، کشف «پیام پنهان» پشت رفتار است تا بتوان به دنیای درونی نوجوان راه یافت و تعاملی مؤثر برقرار کرد.
وی با تحلیل پیامهای پنهان در الگوهای رفتاری مختلف تصریح کرد: پرخاشگری و هیجانپذیری بالا یعنی اغلب تلاشی برای بازیابی «حس کنترل» بر محیط و اطرافیان است. سکوت، انزوا و بیتفاوتی یعنی این حالتها نشاندهنده فعال شدن مکانیسمهای دفاعی برای جلوگیری از فروپاشی هیجانی است. رفتارهای پرخطر یعنی میتوانند پاسخی به مقابله با احساس پوچی، درد و رنج ناشی از مسائل یا شرایط بحرانی باشد و در پایان وابستگی شدید و چسبندگی است که در طی این حالت برخی نوجوانان دچار ترس و نگرانیهایی میشوند که منجر به وابستگی میشود. در دنیای ناامن، آنها بهدنبال امنیت هستند.
استراتژی ارتباطی؛ تمرکز بر نیاز به جای رفتار
اسدی قدم اول برای ارتباط مؤثر، انجام «رمزگشایی بالینی» دانست و اظهار کرد: هدف، صحبت کردن با «نیاز پنهان» و «پیام پشت احساسات» است، نه برخورد با رفتار ظاهری. اگر با رفتار ظاهر نوجوان برخورد شود، مقاومت فرد افزایش مییابد. اگر با نیاز و پیام پنهان او گفتگو شود، همکاری نوجوان شکل میگیرد.
وی تکنیک فاصلهگذاری شناختی برای کاهش اضطراب مؤثر دانست و گفت: این تکنیک با کمک به نوجوان برای خروج از فشار لحظهای و اضطراب فعلی عمل میکند. با این روش، از نوجوان خواسته میشود تا خود را در آینده (مثلاً یک یا دو سال بعد) تصور کند و از آن منظر به وضعیت کنونی نگاه کند.
اسدی در پایان با اشاره به نیازهای اساسی کودک و نوجوان در شرایط بحرانی بیان کرد: برای حمایت از سلامت روان کودکان و نوجوانان، رعایت موارد همچون احساس امنیت، ثبات و نظم، شنیده شدن و درک شدن، مدیریت اطلاعات، پرهیز از ترساندن کودک یا نوجوان، پرهیز از گفتن دروغ مصلحتی، پرهیز از بیان حقیقت محض بدون در نظر گرفتن ظرفیت روانی ضروری است.
انتهای پیام
