در فوتبال حرفهای جهان، سقوط الزاماً به معنای پایان نیست؛ گاهی نقطهآغاز یک بازسازی بزرگ است. نمونه روشن این گزاره، الاهلی عربستان است؛ تیمی که پساز تجربه تلخ سقوط، نهتنها به سطح اول بازگشت، بلکه در مدتزمانی کوتاه به قهرمانی آسیا رسید. این مسیر، بیش از آنکه صرفاً یک موفقیت ورزشی باشد، یک «مدل مدیریتی» است؛ روشی که مقایسه آن با شرایط فوتبال ایران، شکافهای عمیق ساختاری را آشکار میکند.
الاهلی سهسال پیش به لیگ دستهاول عربستان سقوط کرد؛ اتفاقی که در بسیاری از فوتبالها میتواند به فروپاشی منجر شود، اما در این باشگاه، سقوط بهعنوان یک بحران موقت تعریف نشد، بلکه بهعنوان فرصتی برای بازسازی مورد استفاده قرار گرفت. تصمیمگیریهای کلان، اصلاح ساختار و تعیین اهداف مشخص، نخستین گامهای این مسیر بودند؛ مسیری که با بازگشت سریع به لیگ حرفهای و سپس قهرمانی در آسیا آنهم دو مرتبه پیاپی تکمیل شد.
پول یا مدیریت؟ مسئله این است
در نگاه اول، ممکن است موفقیت الاهلی به هزینههای بالا نسبت داده شود، اما واقعیت فراتر از این تحلیل ساده است. الاهلی تنها هزینه نکرد، بلکه «هدفمند» هزینه کرد. ثبات در مدیریت، انتخابهای دقیق در نقلوانتقالات و تعریف پروژهای مشخص برای بازگشت به سطح اول و رقابت در آسیا، عواملی بودند که این باشگاه را از یک تیم سقوطکرده به یک قهرمان تبدیل کردند. در طرف مقابل، فوتبال ایران سالهاست با چرخهای تکراری مواجه است؛ هزینههای سنگین بدون برنامه مشخص، تغییرات مدیریتی مداوم و تصمیمات کوتاهمدت که نهتنها به پیشرفت منجر نمیشود، بلکه در بسیاری از موارد، بحرانها را عمیقتر میکند.
وقتی سقوط در ایران پایان است، نه آغاز
یکی از مهمترین تفاوتها در نوع نگاه به «سقوط» است. در فوتبال ایران، سقوط اغلب مترادف با بحران، بیثباتی و حتی نابودی یک تیم تلقی میشود. در چنین شرایطی، نه برنامهای برای بازسازی وجود دارد و نه ساختاری برای بازگشت و همین میشود که تیمهای فوتبال زیادی پساز سقوط به لیگ دستهاول برای همیشه به تاریخ میپیوندند و بارزترین نمونه، پاس تهران است که یکی از قهرمانان آسیا بوده و پساز تغییر مالکیت به همدان و سقوط به لیگ آزادگان، فقط یکاسم از آن برای همیشه باقیماند.
این در حالی است که در نمونهای مانند الاهلی، سقوط بهعنوان فرصتی برای «ریست» کامل سیستم مورد استفاده قرار گرفت؛ فرصتی برای اصلاح اشتباهات گذشته و طراحی مسیری جدید است. همین تفاوت نگاه، یکی از کلیدیترین دلایل فاصله میان فوتبال ایران و نمونههای موفق منطقهای است.
شخصیت تیمی؛ حلقه مفقوده فوتبال ایران
قهرمانی الاهلی در شرایطی بهدست آمد که این تیم در دیدار نهایی حتی با ۱۰ بازیکن به میدان ادامه داد؛ موضوعی که نشاندهنده ساختار ذهنی و شخصیت تیمی این باشگاه است. این ویژگی، محصول یک فرآیند است؛ فرآیندی که از مدیریت آغاز میشود و تا زمین مسابقه ادامه پیدا میکند. در فوتبال ایران، بارها دیده شده که تیمها در شرایط مشابه، دچار افت تمرکز و فروپاشی روانی میشوند. این مسئله نشان میدهد که مشکل تنها به مسائل فنی محدود نیست، بلکه به ساختار کلی مدیریت و آمادهسازی تیمها بازمیگردد.
قهرمانی دوباره الاهلی عربستان در لیگنخبگان آسیا، آنهم پس از تجربه سقوط به دسته پائینتر، به یکی از سوژههای مهم تحلیل در فوتبال ایران تبدیل شده است؛ مسیری که بسیاری آن را نمادی از مدیریت صحیح، برنامهریزی و بازسازی اصولی میدانند.
در همین رابطه، مجید جلالی، کارشناس فوتبال ایران با اشاره به این موضوع به ایسنا میگوید: بازی الاهلی عربستان و ماچیدا ژاپن را با دقت تماشا کردم و بهنظرم اصلا در حدواندازه یکفینال نبود و از نظر کیفی ضعیف بود، اما بههرحال زمانیکه بازیکنان باکیفیت الاهلی را در زمین میبینیم، روشهای متفاوت سبک بازیشان به چشم میخورد و مشخص بود که آنها کنار یکدیگر چینش شدهاند تا در چنین بازیهایی به موفقیت برسند. این سبک از بازی نیز فقط میتواند بهصورت مقطعی و تورنمنتهای حذفی برای یکتیم نتیجهآور باشد و در یکلیگ ۱۱ ماهه موفقیتی حاصل نمیشود.
وی میافزاید: با اقدامات تحلیلی قوی، میتوانیم به راهکارهایی دست پیدا کنیم که فوتبالمان را در آسیا ارتقا دهیم. لازم نیست هرسال اینهمه هزینه کنیم و بازیکنان خارجی و حتی ایرانی را با هزینههای گزاف در تیمهایمان جذب کنیم تا موفق شویم. باید بهدنبال راهکارهای کوتاهمدت و بلندمدت باشیم که میتواند شانس موفقیت نمایندگان ایران را در لیگهای آسیایی افزایش دهد.
راهکارهایی که نادیده گرفته میشوند
پیشکسوت فوتبال کشورمان با اشاره به تاثیرگذاری برنامهریزی در موفقیت بلندمدت بیان میکند: اگر باشگاههایمان برنامهریزی مناسبی داشته باشند، در لیگ نخبگان و قهرمانان سطح دوم آسیا شانس قهرمانی خواهند داشت. ضمن اینکه باید همه تیمها و بازیهایشان را موشکافانه بررسی کنیم که چگونه یکتیم میتواند با عملکرد متوسط، نتیجه بزرگ بگیرد، اما به راهکارهای نتیجهبخش برای پیشرفت نمیپردازیم و فقط با خریدن بازیکنان گرانقیمت، سرمربی را برای نتیجهگیری اجبار میکنیم.
جلالی یادآور میشود: فعالیت در فوتبال ابتدا هدفگذاری و سپس برنامهریزی براساس اهداف است. پارامترها و روشهای برنامهریزیهای کوتاهمدت و بلندمدت با یکدیگر متفاوت است؛ البته که در باشگاههایمان توامان با برنامهریزی برای اقدامات کوتاهمدت، میتوانیم زمینهای برای برنامهریزیهای بلندمدت فراهم کنیم و چنین مسئلهای در فوتبال کاملا امکانپذیر است. با این وجود باشگاههای ایرانی بدون برنامهریزی به آسیا میروند و بههمین علت به جایی نمیرسند. باید بفهمیم تیمها چگونه حتی با کیفیت متوسط میتوانند قهرمان شوند، این موضوع نیاز به کار فنی و علمی دارد، اما در فوتبال ما کمتر به آن پرداخته میشود.
تاثیر حضور آدمهای درست در مکانهای درست
وی در رابطه با استفاده از نیروهای انسانی کاربلد میگوید: لیونل مسی یکباشگاه در لیگ دستهسوم اسپانیا خریداری و یکگروه قوی را در آنجا جمع کرد تا مشغول به برنامهریزی بلندمدت در آن باشگاه شوند. پیشرفت در فوتبال راهوروش دارد و اگر ما آن راه را نمیرویم، مشکل فوتبال ماست که یا آنرا بلند نیستیم و یا بینش آنرا نداریم. آسیبشناسی، هدفگذاری، فلسفهچینی و تیمسازی به موفقیت میانجامد؛ تیمسازی فقط به میلیاردی خرجکردن نیست و علاوهبر فقط بخش فردی، موارد مهمتری وجود دارد که متاسفانه به آنها نمیپردازیم.
مربی اسبق تیم ملی خاطرنشان میکند: سال گذشته سمیناری در مالزی در حوزه تربیت مربیان برگزار شد و سطحبندی مربیان در آسیا و مقایسهشان با جهان مورد بررسی قرار میگرفت. ژاپن که در این زمینه از سایر کشورهای آسیایی فاصله گرفته و سالهاست که سرمربیان داخلی را برای تیمهای ملی و باشگاهیاش منتصب میکند و بهندرت از مربیان خارجی استفاده میکنند. در آن سمینار بحث بر این بود که روش برپایی کلاسهای مربیگری مانند ۴۰ سال قبل نیست و مبحثی تحتعنوان "فراتر از مربی" مطرح شد که باید در بین دروس پراهمیت مربیان جای بگیرد.
عقبماندگی فوتبال ایران در حوزه آموزش و پرورش
جلالی با تاکید بر پیشرفت علم در زمینه مربیگری ادامه میدهد: افسوس میخوردم که ایکاش ۱۵ سال قبل این مباحث به من آموزش داده میشد و شاید میتوانستم به دو برابر آنچه در مربیگری رسیده بودم، دست پیدا کنم. آموزش مربی زمینه و روشهای مختلف دارد، از چهار تیم برتر لیگ برتر جزیره انگلیس، سه تیم سرمربی اسپانیایی دارند و این علت دارد. آلمانیها نیز طی ۱۰ سال اخیر در حوزه تربیت مربی خیلیخوب عمل کردهاند و همه اینها حاصل برنامههای آموزشی است.
فاصله با فوتبال روز دنیا
وی درباره افزایش تعداد بازیکنان تاثیرگذار زیر ۲۰ سال و ارتباط مستقیم آن با تربیت و پرورش ستارهها اظهار میکند: در جام جهانی ۲۰۲۶ خواهید دید بازیکنان زیر ۲۰ سال درحال تبدیلشدن به ستارههای دنیا هستند. رسیدن به روشهای تمرینی در حوزه تربیت بازیکن علت همین اتفاق جذاب است که یکبازیکن در ۱۷ سالگی در حد یکبازیکن مهم و تاثیرگذار میرسد. در فوتبال ایران از چنین اقداماتی غافل شده و عقب ماندهایم و حتی این روشها را دنبال نکردهایم. روشهای تربیتی و مدیریتیمان کاملا سنتی بوده و عقبماندگیهای آن را با چشم مشاهده میکنیم.
مشکل فوتبال ایران فراتر از پول است
این کارشناس باتجربه جمعکردن ستارهها در یکتیم را عامل موفقیت نمیداند و میافزاید: همهچیز پول و جذب ستارهها نیست، این موضوع به بخش فردی برمیگردد؛ اما بهتنهایی نتیجهبخش نیست. چندسال قبل پاریسنژرمن بهترین بازیکنان دنیا از لیونل مسی گرفته تا نیمار و امباپه را دورهم جمع کرد، اما به هیچ دستاوردی نرسید. بعدها متوجه شدند که جذب ستارههای گرانقیمت و چینش آنها در زمین بخش فرعی است.
تیمسازی عاقلانه بهجای صرفاً ستارهسازی
جلالی اضافه میکند: در اوایل دهه ۲۰۰۰ نیز به رئالمادرید تحتهدایت فابیو کاپلو لقب کهکشانیها داده بودند، همه بازیکنان بزرگ دنیا از فیگو تا بکهام و روبرتو کارلوس و رونالدو در آن تیم حضور داشتند، اما نتیجه نمیگرفت. کاپلو هفتبازیکن شاخص آن تیم را کنار گذاشت و سران باشگاه نیز با کاپلو دچار مشکل شدند، اما آن تیم در پایان فصل به قهرمانی لالیگا رسید و کاپلو معنای واقعی تیمسازی را نشان داد.
بحرانِ ساختاری در مدیریت فوتبال
وی با انتقاد از ضعف فنی و قرار نگرفتن متخصصان در مسندها یادآور میشود: زمانیکه در بین سردمداران فوتبالمان بینش فنی وجود ندارد، نمیتوانیم به آینده فوتبال امیدوار باشیم. گردانندگان فوتبال کشورمان انسانهای شریفی هستند که فقط در حوزههای اداری و اجرایی تخصص دارند، اما در بحث فنی تخصصی ندارند و اجازه هم نمیدهند شخص جدیدی وارد چرخه و تیمشان شود.
سرمربی اسبق تیمهای لیگ برتری بیان میکند: از این فوتبال میتوان انتظار داشت که استاندارهای زمینها، ورزشگاهها و زیرساختها بهتر شده و تا حدی بهبود پیدا کنند، اما با چنین دیدگاهی، توقعی برای پیشرفت در حوزه فنی نمیتوان داشت، زیرا راهبردی وجود ندارد و بالاتر از آن، افرادی که باید این راهبرد را بهوجود بیاورند خودشان نیز در تشکیلات فوتبال ایران، وجود خارجی ندارند.
افسوسِ قابل جبران
جلالی در پایان با اشاره به اینکه فوتبال ایران میتواند دوباره همراستای رقبای آسیایی قرار بگیرد، میگوید: برای فوتبال ایران افسوس میخورم و احساس میکنم تنها کاری که میتوانیم انجام دهیم، همین تماشا و حسرت خوردن است و کمک دیگری از دستمان برنمیآید. با این حال، معتقدم فاصله فوتبال ایران با سطح اول آسیا پرشدنی، قابل جبران و این مسیر کاملاً شدنی است، بهشرط آنکه تصمیمات درست و مبتنیبر دانش اتخاذ شود.
از یکقهرمانی تا یکتلنگر بزرگ برای فوتبال ایران
به گزارش ایسنا، قهرمانی الاهلی عربستان بیشتر از آنکه یک افتخار ورزشی باشد، یک پیام روشن برای فوتبال منطقه دارد و آنهم این است که موفقیت، محصول شانس یا صرف هزینه نیست، بلکه نتیجه مدیریت، ثبات و برنامهریزی است. موفقیت الاهلی را نمیتوان یک اتفاق مقطعی دانست. این تیم با تعریف یک پروژه مشخص، از بازسازی تا قهرمانی حرکت کرد؛ پروژهای که در آن، همه اجزا از مدیریت تا بازیکن در یک مسیر واحد قرار گرفتند. در طرف مقابل، در فوتبال ایران کمتر میتوان نشانی از پروژههای بلندمدت یافت. بسیاری از تیمها، هر فصل با تغییرات گسترده وارد مسابقات میشوند، بدون آنکه مسیر مشخصی برای پیشرفت داشته باشند.
داستان الاهلی، تنها روایت یک قهرمانی نیست؛ روایت یک «روش» است. روشی که نشان میدهد سقوط میتواند آغاز باشد، اگر برنامه، ثبات و نگاه حرفهای وجود داشته باشد. فوتبال ایران، بیش از هر زمان دیگری به چنین نگاهی نیاز دارد؛ نگاهی که بحران را نه پایان راه، بلکه فرصتی برای بازسازی بداند. در غیر این صورت، فاصله با تیمهایی که روزی همسطح به نظر میرسیدند، هر روز عمیقتر خواهد شد.
انتهای پیام
