عطیه حامدی در گفتوگو با ایسنا با اشاره به مشکلات روانی بعد از تصادفات شدید برای افراد، اظهار کرد: افرادی که از تصادفات شدید جان سالم به در میبرند ممکن است در معرض طیف وسیعی از مشکلات روانی قرار بگیرند. این مشکلات میتواند شامل اختلالات روانی باشد که خود حجم گستردهای را در بر میگیرد؛ از جمله انواع اختلالات اضطرابی مانند اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، اختلال استرس حاد (ASD)، اختلال افسردگی اساسی (MDD) و سایر اختلالاتی که با نشانههای اضطرابی و افسردگی همراه هستند.
وی افزود: حتی در صورتی که فرد معیارهای یک اختلال مشخص را نداشته باشد، ممکن است با نشانههای گوناگون آشفتگی روانی دست و پنجه نرم کند. این نشانهها میتواند شامل بازتجربه مکرر رویداد آسیبزا باشد؛ بهگونهای که خاطره، تصویر یا صداهای لحظه تصادف بارها و بارها در ذهن فرد تکرار شود و فضای ذهنی او را اشغال کند.
بازتجربه حادثه؛ از تصویر و صدا تا نشخوار فکری
مسئول واحد سلامت روان بیمارستان شهید هاشمی نژاد مشهد با بیان اینکه بازتجربه ذهنی حادثه یکی از شایعترین پیامدهای روانی است، تصریح کرد: همچنین ممکن است فرد به نشخوار فکری درباره حادثه بپردازد؛ اینکه تقصیر چه کسی بوده، چرا چنین اتفاقی رخ داده و چگونه میشد از آن پیشگیری کرد. این اشغال ذهنی شدید میتواند همراه با برانگیختگیهای شدید جسمانی و روانی باشد. اگرچه تصادف در یک لحظه رخ میدهد، اما آثار آن ممکن است سالها فرد را درگیر کرده و مسائل حلنشده فراوانی بر جای بگذارد.
حامدی ادامه داد: گاهی نیز ممکن است تصادف شدید بهطور مستقیم و آشکار در ذهن فرد بازتجربه نشود؛ بهگونهای که حتی پس از گذشت سالها خاطرات آن حادثه به شکل واضح تکرار نشود، اما بهصورت غیرمستقیم بر وضعیت روانی و خلقوخوی فرد اثر گذاشته باشد. برای مثال، ممکن است اعتمادبهنفس فرد در زمینههایی که حتی ارتباطی با رانندگی ندارد کاهش یافته باشد یا احساس بیارزشی، گناه و ناشایستگی را تجربه کند، بدون آنکه خود بداند منشاء این احساسها کجاست.
وی اضافه کرد: این تأثیرات میتواند بهصورت ناخودآگاه عمل کند و کیفیت زندگی فرد را بهتدریج کاهش دهد. ممکن است فرد سالها نشانههای خفیف افسردگی را تجربه کند، بیآنکه ارتباط آن را با حادثه گذشته دریابد. از این رو، موضوع میتواند بسیار پیچیده باشد و تصادف آثار بلندمدت و غیرمستقیم متعددی بر زندگی فرد برجای بگذارد.
مسئول واحد سلامت روان بیمارستان شهید هاشمی نژاد مشهد یکی از پیامدهای رایج را شکلگیری «ترس از رانندگی» اعلام و اظهار کرد: یکی از پیامدهای رایج تصادف شدید، شکلگیری ترس از رانندگی یا جاده است. تصادف میتواند نوعی تجربه فقدان، شکست یا از دست دادن برای فرد محسوب شود؛ این فقدان ممکن است خسارت مالی، آسیب هیجانی، نقص عضو یا از دست دادن عزیزان باشد که همگی بسیار تلخ و سنگین هستند. طبیعی است که فرد پس از چنین رویدادی حال روانی مساعدی نداشته باشد و حتی از رانندگی یا حضور در جاده هراس پیدا کند.
حامدی افزود: پرسش مهم این است که چه عواملی تعیین میکنند فرد دچار این ترسها شود یا نه. یکی از متغیرهای بسیار مهم، نوع و میزان مراقبتهای روانی و حرفهای است که فرد پس از حادثه دریافت میکند. شبکه ارتباطی و حمایتی فرد نقش تعیینکنندهای دارد. نحوه برخورد اطرافیان، ویژگیهای شخصیتی فرد، توانایی او در خودمراقبتی، مراجعه به روانپزشک یا روانشناس و بهرهگیری از خدمات حرفهای همگی در چگونگی مواجهه فرد با این بحران نقش دارند. بنابراین نمیتوان بهصورت کلی گفت همه افراد دچار نشانههای شدید میشوند یا هیچکس دچار نمیشود؛ این امر به عوامل متعددی وابسته است.
وی با اشاره به مسئله «احساس گناه» اظهار کرد: احساس گناه و عذاب وجدان پس از تصادف امری شایع و تا حدی طبیعی است. با این حال، باید توجه داشت که هرچند از نظر قانونی برای تعیین تکلیف بیمه و مسئولیتها لازم است یک مقصر مشخص شود، اما از منظر روانی و اجتماعی معمولاً مجموعهای از عوامل در وقوع تصادف نقش دارند. شرایط جوی، وضعیت جاده، رفتار سایر رانندگان، تنشهای درون خودرو، فشارهای روانی و عوامل متعدد دیگر میتوانند مستقیم یا غیرمستقیم در حادثه دخیل باشند. بنابراین منصفانه نیست که بار کامل تقصیر بر دوش یک فرد گذاشته شود. تقسیم واقعبینانه مسئولیت میان عوامل گوناگون میتواند از فشار روانی فرد بکاهد.
مسئول واحد سلامت روان بیمارستان شهید هاشمی نژاد مشهد با اشاره به اهمیت ویژگیهای شخصیتی خاطرنشان کرد: ویژگیهای شخصیتی نیز در این میان اهمیت دارد. برخی افراد مستعد خودسرزنشی و نشخوار فکری هستند و در صورت بروز کوچکترین اشتباه، خود را بهشدت سرزنش میکنند. چنین افرادی ممکن است احساس ارزشمندی پایینی داشته باشند و نگاه واقعبینانهای به خطاپذیری انسانی نداشته باشند. در حالی که هر انسانی ممکن است در زندگی مرتکب اشتباه شود و گاه این اشتباهات پیامدهای سنگینی داشته باشد، اما این امر لزوماً به معنای بد بودن یا ناشایستگی فرد نیست.
حامدی ادامه داد: اگر فردی سالها رانندگی ایمن داشته و در یک لحظه به دلیل غفلت یا بدشانسی دچار حادثه شده است، منصفانه نیست که کل هویت و ارزشمندی خود را زیر سؤال ببرد یا اطرافیان با سرزنشهای مداوم این احساس را تشدید کنند. چنین رویکردی میتواند آسیبهای گستردهای به سایر جنبههای زندگی فرد وارد کند.
وی با اشاره به تفاوت واکنش افراد به بحرانها تصریح کرد: واکنش افراد به بحرانها بسیار متفاوت است. برخی سریعتر از بحران عبور میکنند و برخی سالها درگیر آن میمانند. آنچه اهمیت دارد، سطح آگاهی و سلامت روان است که میتواند در روزهای سخت یاریرسان باشد و از بروز پیامدهای شدیدتر روانی پیشگیری کند. بهرهمندی از خدمات حرفهای روانشناسی و روانپزشکی، تشکیل گروههای درمانی و گروههای حمایتی و ارجاع نظاممند افراد آسیبدیده از سوی نهادهای مرتبط مانند بیمهها و دادگاهها میتواند نقش مهمی در پیشگیری از پیامدهای بلندمدت داشته باشد.
مسئول واحد سلامت روان بیمارستان شهید هاشمی اضافه کرد: پرهیز از رانندگی و اجتناب از موقعیتهای مرتبط با حادثه، گرچه ممکن است در کوتاهمدت اضطراب را کاهش دهد، اما در بلندمدت یکی از مخربترین شیوههای مقابله با فشار روانی است. اجتناب، فرد را بهتدریج ناتوانتر میکند و کیفیت زندگی او را کاهش میدهد. بنابراین ضروری است با مداخلات تخصصی این چرخه معیوب شکسته شود و فرد بهتدریج و با برنامهریزی مناسب به رانندگی بازگردد.
لزوم سیاستگذاری برای ارجاع نظاممند آسیبدیدگان به خدمات روانی
حامدی با اشاره به ضرورت سیاستگذاری مناسب بیان کرد: در سطح سیاستگذاری نیز میتوان اقداماتی انجام داد؛ از جمله تدوین پروتکلهای مدون برای ارجاع افراد آسیبدیده به خدمات روانی، توجه به بازتوانی جسمانی، فرهنگسازی درباره نقش عوامل متعدد در تصادفات و آگاهسازی عمومی درباره تأثیر تنشهای درون خودرو بر تمرکز راننده. همچنین باید از تمرکز صرف بر یافتن یک مقصر اصلی پرهیز کرد و به واقعیت چندعاملی بودن بسیاری از تصادفات توجه داشت. مکانیزم دفاعی انسان در مواجهه با رویدادهای تلخ، جستوجوی یک مقصر است، اما این رویکرد میتواند بار روانی سنگینی بر یک فرد تحمیل کند.
وی افزود: در نهایت، تصادف ممکن است جنبههای مختلف زندگی فرد را تحت تأثیر قرار دهد، بهویژه اگر با فقدان عزیزان یا نقص عضو همراه باشد. سازگاری با چنین شرایطی نیازمند زمان است و نباید فرد را مجبور کرد بهسرعت به وضعیت عادی بازگردد. اعطای فرصت برای سوگواری و سازگاری، در کنار دریافت خدمات حرفهای و حمایتهای خانوادگی و اجتماعی، اهمیت فراوان دارد. هرچند نمیتوان به گذشته بازگشت یا حادثه را از میان برد، اما میتوان از شدت و دامنه آسیبهای روانی آن کاست. تمرکز بر داشتههای باقیمانده، تقویت امید و ترسیم آیندهای روشنتر میتواند به فرد کمک کند تا با خسارت کمتر از این تجربه دشوار عبور کند.
انتهای پیام
