• دوشنبه / ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۱۲:۰۸
  • دسته‌بندی: گزارش و تحلیل
  • کد مطلب: 1405020703688

چگونه ایران بزرگترین قدرت جهان را به «دزد دریایی» تقلیل داد؟

چگونه ایران بزرگترین قدرت جهان را به «دزد دریایی» تقلیل داد؟

در بحبوحه تحولات پرتنش منطقه، یک رسانه عرب زبان در یادداشتی تفصیلی، تحولات اخیر تقابل ایران و آمریکا را نشانه‌ای از تغییر عمیق در موازنه قدرت دانسته و اعلام کرده است که این روند، رفتار واشنگتن را از یک قدرت مسلط به کنشگری با ابزارهای غیرمتعارف در عرصه‌های دریایی و سیاسی سوق داده است.

به گزارش ایسنا، پایگاه خبری العهد لبنان در یادداشتی به قلم «ایهاب شوقی» نویسنده مصری به بررسی ابعاد مختلف تقابل اخیر میان ایران و آمریکا پرداخته و آن را نمونه‌ای از یک تحول راهبردی گسترده توصیف می‌کند.

به باور نویسنده، آنچه رخ داده صرفاً یک درگیری نظامی یا تنش مقطعی نبوده، بلکه آزمونی جدی برای سنجش میزان کارآمدی الگوهای سنتی قدرت در برابر الگوهای جدید مبتنی بر صبر راهبردی و مقاومت بوده است.

در این تحلیل تأکید شده است که ایران توانسته با اتکا به راهبرد «پایداری»، یکی از گسترده‌ترین فشارهای سیاسی و نظامی را که با همراهی برخی بازیگران بین‌المللی و منطقه‌ای شکل گرفته بود، خنثی کند.

نویسنده معتقد است این وضعیت به شکل‌گیری نوعی دستاورد راهبردی انجامیده که در آن، نه‌تنها اهداف اولیه طرف مقابل محقق نشده، بلکه توانمندی‌های ایران و متحدانش نیز برجسته‌تر شده است.

بر اساس این دیدگاه، آمریکا پس از به‌کارگیری مجموعه‌ای از ابزارهای فشار—از تهدیدهای نظامی گرفته تا تحرکات سیاسی و اقتصادی—با شرایطی مواجه شده است که در آن، امکان تحقق سریع اهداف خود را از دست داده است.

شوقی این وضعیت را نشانه‌ای از بروز نوعی سردرگمی در راهبردهای واشنگتن می‌داند و بر این باور است که اتکای بیش از حد به رویکرد «شوک و ارعاب» بدون درک دقیق از ساختار و انگیزه‌های طرف مقابل، از جمله خطاهای اساسی در این مسیر بوده است.

در ادامه تحلیل، به نحوه تغییر ماهیت درگیری اشاره شده است. به گفته نویسنده، پس از عبور از مرحله نخست، ایران و گروه‌های مقاومت توانسته‌اند میدان تقابل را به سمت الگوی «فرسایش» سوق دهند؛ الگویی که هدف آن افزایش تدریجی هزینه‌ها برای طرف مقابل، تضعیف توان تصمیم‌گیری و هدف‌گیری نقاط حساس در حوزه‌های مختلف است. این تغییر رویکرد، موجب شده است که دامنه بحران از یک چارچوب صرفاً منطقه‌ای خارج شده و به سطحی گسترده‌تر با پیامدهای بین‌المللی کشیده شود.

نویسنده در بخش دیگری از یادداشت خود به نقش عوامل جغرافیایی در این تحولات پرداخته و تأکید می‌کند که اهمیت گذرگاه‌های راهبردی و مسیرهای دریایی در این تقابل برجسته‌تر شده است. او معتقد است که این متغیرها به ابزارهای فشار مؤثری تبدیل شده‌اند که می‌توانند بر معادلات اقتصادی و سیاسی در سطح جهانی تأثیرگذار باشند.

همچنین در این تحلیل به وضعیت لبنان اشاره شده است و تلاش‌هایی که در چارچوب رقابت‌های منطقه‌ای برای تأثیرگذاری بر ساختار سیاسی و امنیتی این کشور صورت می‌گیرد، مورد توجه قرار گرفته است. نویسنده این اقدامات را در راستای ایجاد تغییر در موازنه‌های داخلی و منطقه‌ای ارزیابی می‌کند.

شوقی در ادامه، وضعیت آمریکا را در این تقابل به‌گونه‌ای توصیف می‌کند که این کشور با یک دوگانگی راهبردی مواجه شده است: از یک‌سو، عقب‌نشینی می‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از ضعف تلقی شود و از سوی دیگر، ادامه مسیر نیز مستلزم پذیرش هزینه‌های سنگین‌تر است. به باور وی، همین وضعیت باعث شده تلاش‌هایی برای کاهش اثرگذاری ابزارهای طرف مقابل در حوزه‌های مختلف—از جمله عرصه دریایی و سیاسی—در دستور کار قرار بگیرد.

در بخش مهمی از این یادداشت، نویسنده به آنچه «تغییر رفتار آمریکا به سمت دزدی دریایی» توصیف می‌کند، اشاره دارد. به گفته وی، واشنگتن که پیش‌تر تلاش داشت بر اساس راهبردهای کلاسیک، کنترل دریاها را به‌عنوان ابزار سلطه جهانی در دست داشته باشد، اکنون به اقداماتی مانند توقیف یا کنترل کشتی‌های تجاری غیرمسلح روی آورده است؛ اقدامی که از نگاه او، نشانه‌ای از فاصله گرفتن از الگوهای سنتی قدرت و حرکت به سمت رفتارهای محدودکننده و مورد مناقشه در عرصه دریایی است.

در ادامه، نویسنده از «دزدی سیاسی» نیز سخن می‌گوید و آن را به تحولات لبنان مرتبط می‌داند. به باور او، تلاش‌هایی برای تأثیرگذاری بر ساختار سیاسی لبنان و عبور از چارچوب‌های قانونی و توافقات داخلی، در راستای تغییر موازنه‌های منطقه‌ای صورت گرفته است؛ مسیری که پس از ناکامی در تضعیف جریان‌های مقاومت دنبال می‌شود.

در بخش دیگری از این یادداشت، به رویکرد ایران در قبال مذاکرات اشاره شده است. نویسنده تأکید می‌کند که تهران تلاش دارد از ورود به فرآیندهایی که از پیش چارچوب آن تعیین شده، اجتناب کند و در عوض، بر حفظ استقلال تصمیم‌گیری و تثبیت موقعیت خود در معادلات منطقه‌ای تمرکز داشته باشد.

در ادامه این یادداشت، به ابعاد حقوقی و سیاسی رفتار بازیگران نیز اشاره شده و نویسنده بر این نکته تأکید دارد که هر یک از طرف‌ها تلاش می‌کنند اقدامات خود را در چارچوب‌های مشروعیت‌بخش تعریف کنند، در حالی که در عمل، رقابت بر سر تثبیت نفوذ و تغییر موازنه‌ها جریان دارد.

در جمع‌بندی این تحلیل آمده است که تحولات اخیر می‌تواند نشانه‌ای از ورود به مرحله‌ای جدید در نظم منطقه‌ای و حتی جهانی باشد؛ مرحله‌ای که در آن، دیگر نمی‌توان با اتکا به ابزارهای سنتی قدرت، نتایج پیشین را تضمین کرد. به باور نویسنده، این وضعیت نشان‌دهنده افزایش نقش بازیگران منطقه‌ای و شکل‌گیری توازن‌های تازه‌ای است که در آن، مقاومت، صبر راهبردی و استفاده از ابزارهای متنوع، جایگاه مهمی در تعیین نتایج خواهد داشت.

وی در پایان تأکید می‌کند که این روندها ممکن است در آینده نیز ادامه یابد و به تثبیت قواعد جدیدی در تعاملات بین‌المللی منجر شود؛ قواعدی که بر اساس آن، تحمیل اراده یک‌جانبه با محدودیت‌های بیشتری مواجه خواهد بود و توازن قوا بیش از گذشته به عامل تعیین‌کننده در معادلات تبدیل می‌شود.

انتهای پیام