هر سال با فرا رسیدن ۹ اردیبهشت و روز روانشناس، صحبت از سلامت روان دوباره جانی تازه میگیرد، اما در میان تبریکها و یادآوریها، پرسشی جدی هم سر برمیآورد؛ چرا با وجود افزایش فشارهای زندگی، استرسهای کاری، اضطرابهای روزمره و فرسایش روحی، هنوز بسیاری از افراد از مراجعه به روانشناس واهمه دارند؟ چرا هنوز گفتن «به مشاور رفتم» در بعضی جمعها با نگاههای سنگین و قضاوتهای خاموش همراه است؟
این ترس، ریشه در باورهایی دارد که سالها از نسلی به نسل دیگر منتقل شدهاند؛ باورهایی که روانشناس را برای افراد «دیوانه» یا «ضعیف» میدانستند. در چنین فضایی، جستوجوی کمک حرفهای به جای نشانه بلوغ، نماد ناتوانی تلقی میشد. جامعهای که درد جسم را طبیعی میدانست، اما درد ذهن را پنهان میکرد، امروز در حال گذار است؛ گذار بهسوی پذیرش این واقعیت که زیستن سالم، مراقبت از ذهن را همانقدر جدی میخواهد که مراقبت از بدن را.
روز روانشناس فرصتی است برای بازنگری در این نگاهها. برای یادآوری اینکه رواندرمانی نه فریاد ضعف، بلکه نشانه جسارت است؛ جسارتِ روبهرو شدن با خویش، شناختن زخمها و ساختن مسیر بهبود. هر گفتوگو با درمانگر، هر تلاش برای فهم احساسات، قدمی است در راه سلامت اجتماعی.
به گزارش ایسنا، امروز، بیش از هر زمان دیگری باید بدانیم مراجعه به روانشناس؛ یعنی انتخابِ رشد، نه پنهان شدن از مشکل. روز روانشناس را باید بهجای جشن صرف، روزی برای تغییر نگرش و احترام به آنها دانست که شنیدن، فهمیدن و همراهی را به حرفه تبدیل کردهاند.
در همین راستا و به مناسبت روز روانشناس با رضا باقریان، متخصص روانشناسی سلامت و مدیرگروه روانشناسی سلامت دانشگاه علوم پزشکی اصفهان به گفتوگو نشستیم که در ادامه حاصل آن را میخوانید:

ایسنا_ با وجود افزایش فشارهای زندگی و استرسهای روزمره، چرا هنوز بسیاری از افراد از مراجعه به روانشناس میترسند یا احساس میکنند مورد قضاوت قرار میگیرند؟
در گذشته، مراجعه به روانپزشک یا روانشناس بیشتر به معنای «دیوانه بودن» یا داشتن مشکلات جدی تصور میشد. بسیاری از افراد این تصور غلط را دارند که فقط کسانی که مشکلات شدید دارند باید به روانشناس مراجعه کنند، در حالی که اینطور نیست و روانشناسی میتواند به همه کمک کند، حتی کسانی که احساس میکنند نیاز به کمک خاصی ندارند.
هنوز در بعضی فرهنگها، مراجعه به روانشناس یا روانپزشک بهعنوان یک «ضعف» یا «ناتوانی در مدیریت مشکلات» دیده میشود. افراد ممکن است بترسند که دیگران فکر کنند آنها به دلیل ضعفهای شخصیتی یا ناتوانی در مواجهه با مشکلات خود، به دنبال کمک حرفهای هستند. این استیگما باعث میشود که بسیاری از افراد از مراجعه به روانشناس خودداری کنند.
مسئله دیگر ترس از قضاوت شدن است. برخی نگرانند که روانشناس آنها را قضاوت کند یا احساس کنند که «ناقص» هستند، اما باید توجه کرد که روانشناسها وظیفه دارند که با همدلی و بدون قضاوت به افراد کمک کنند و هرگونه احساس قضاوت از سوی روانشناس نه تنها اشتباه است، بلکه خلاف اصول حرفهای است.
عامل دیگر نبود آگاهی از فرایند درمان است؛ برخی افراد از اینکه نمیدانند در جلسات روانشناسی چه چیزی انتظارشان را میکشد، احساس نگرانی دارند. مثلاً ممکن است ندانند که روانشناس چطور به مسائل نگاه میکند و چه روشهایی برای کمک به آنها استفاده میکند. این نبود آگاهی باعث میشود که افراد به مراجعه به روانشناس شک داشته باشند.
اطمینان نداشتن به اثربخشی درمان از جمله عوامل دیگر است؛ برخی افراد ممکن است شک کنند که آیا رفتن به روانشناس واقعا کمک میکند یا خیر. آنها ممکن است فکر کنند که مشکلشان حل نمیشود یا درمان مؤثر نخواهد بود. گاهی فشارهای اجتماعی و فرهنگی باعث میشود افراد فکر کنند که مشکلاتشان باید «درون خانه» و بدون کمک خارجی حل شود.
با این حال، خوشبختانه با گذشت زمان و افزایش آگاهی در مورد سلامت روان، این دیدگاهها در حال تغییر هستند و افراد بیشتری در حال پذیرش این واقعیت هستند که مراجعه به روانشناس یا روانپزشک، اقدامی سالم و مفید است.
از طرف دیگر باید به این نکته مهم توجه داشت که غالب روانشناسان و مشاورانی که در حال فعالیت هستند از آموزش و مهارت کافی برخوردار نیستند و نهتنها کمکی به ارتقای سلامت روان نمیکنند بلکه بهطور جدی گاهی دارند برای مردم گرفتاری درست میکنند.
سلامت روان حوزهای نیست که بتوان در آن به حداقل دانش نظری اکتفا کرد. مداخلات ناکافی یا یکسویه میتوانند به جای بهبود، منجر به آسیب ثانویه، تشدید تعارضات خانوادگی و تضعیف اعتماد عمومی به خدمات تخصصی شوند.
ایسنا_ شایعترین باورهای نادرست درباره رواندرمانی چیست و این برداشتهای غلط معمولاً از چه نوع تجربهها یا کلیشههایی ناشی میشود؟
باورها و برداشتهای نادرست درباره رواندرمانی گستردهتر از آن هستند که بسیاری تصور میکنند؛ نکته جالب اینجاست که اغلب این تصورات نه از تجربههای واقعی، بلکه از روایتهای فرهنگی، بازنماییهای رسانهای، فیلمها و سخنان غیرتخصصی سرچشمه میگیرند. از جمله رایجترین این باورها میتوان به این تصور اشاره کرد که «فقط آدمهای خیلی مشکلدار یا بیمار به رواندرمانی میروند». این کلیشه قدیمی زمانی شکل گرفت که نگاه به سلامت روان بسیار محدود و سنتی بود و واژههایی مانند «دیوانگی» در فرهنگ عامه نقش تعیینکننده داشتند. حال آنکه بسیاری افراد برای رشد فردی، تصمیمگیری بهتر، بهبود روابط و مدیریت استرس به رواندرمانی مراجعه میکنند.
باور نادرست دیگری که بسیار شایع است، این تصور است که «روانشناس فقط گوش میدهد و کاری انجام نمیدهد». چنین برداشتی معمولاً از تجربههای سطحی یا بازنمایی سادهسازیشده جلسات درمانی در فیلمها نشأت میگیرد، در حالی که رویکردهای درمانی، علمی، ساختارمند و هدفمند هستند، همچنین این نگرانی رایج وجود دارد که «اگر به روانشناس مراجعه کنم، قضاوت میشوم یا برچسب میخورم». این ترس از افشای مسائل شخصی و تجربه قضاوت در محیطهایی چون خانواده و جامعه ناشی میشود، در حالی که اصل اساسی کار درمانگر، ایجاد فضایی امن و بدون قضاوت است.
از دیگر باورهای نادرست، انتظار «نتیجهگیری سریع» است؛ اینکه رواندرمانی باید در یکی دو جلسه همه مشکلات را حل کند. این انتظار معمولاً به فرهنگ «نتیجه فوری» و مقایسه نادرست رواندرمانی با درمان جسمی برمیگردد، در حالی که تغییرات عمیق نیازمند زمان است، همچنین بسیاری گمان میکنند که «درمانگر باید راهحل مستقیم بدهد یا بگوید چه کار کنید»، در صورتی که هدف رواندرمانی کمک به رسیدن فرد به بینش و تقویت توان تصمیمگیری است، نه ارائه نسخهای شبیه نصیحتگری.
کلیشه دیگری که ریشه در ارزشگذاری نادرست فرهنگی بر «تحمل کردن» دارد، این باور است که «مراجعه به رواندرمانگر نشانه ضعف است»، در حالی که چنین تصمیمی نیازمند آگاهی و شجاعت است. افزون بر این، برخی با یک تجربه نامطلوب، کل حوزه را زیر سؤال میبرند و تصور میکنند «همه درمانگرها یکساناند و اگر یکی خوب نبود، رواندرمانی بیفایده است». این تعمیم، بیشتر محصول تجربههای محدود و غیرحرفهای است.
در مجموع، این باورهای غلط از سه منبع اصلی ریشه میگیرند؛ بازنماییهای ناقص و کلیشهای در رسانهها، تجربههای سطحی یا غیرحرفهای، و فرهنگ و تربیتی که پیامهای اشتباهی درباره احساسات و کمک گرفتن منتقل میکند. اگر بخواهیم خلاصه کنیم، بسیاری از این ترسها به «تصور رواندرمانی» مربوط میشود، نه به واقعیت آن.
ایسنا_ مردم چطور میتوانند تفاوت دقیق میان روانشناس، رواندرمانگر و روانپزشک را تشخیص دهند و بدانند در چه شرایطی باید به کدام متخصص مراجعه کنند؟
این پرسش، بسیار کاربردی و مهم است؛ زیرا عناوینی مانند روانشناس، رواندرمانگر و روانپزشک اغلب با یکدیگر اشتباه گرفته میشوند، در حالی که هر کدام نقشها و مسیرهای آموزشی متفاوتی دارند. اگر بخواهیم این موضوع را بهصورت شفاف و عملی توضیح دهیم، ابتدا باید به روانشناس، و دقیقتر بگوییم روانشناس بالینی، اشاره کنیم.
روانشناس بالینی فردی است که در رشته روانشناسی بالینی تا مقطع کارشناسی ارشد یا دکتری تحصیل کرده و تمرکز اصلی او بر ارزیابی، شناخت رفتار و ارائه مداخلات غیر دارویی است. این متخصصان میتوانند آزمونهای روانشناختی اجرا کنند و در حوزههایی مانند مشاوره فردی، تحصیلی، شغلی یا خانوادگی خدمات ارائه دهند. برخی از آنها نیز آموزشهای تخصصی در زمینه رواندرمانی دیدهاند و میتوانند جلسات درمانی برگزار کنند.
در مقابل، «رواندرمانگر» بیش از آنکه یک مدرک دانشگاهی مستقل باشد، یک نقش یا تخصص حرفهای محسوب میشود. به عبارت دیگر، رواندرمانگر فردی است که در یک یا چند رویکرد درمانی مشخص، مانند درمان شناختیرفتاری، طرحوارهدرمانی و دیگر روشهای درمانی_آموزش تخصصی دیده و جلسات درمانی عمیقتری را با مراجعان برگزار میکند. مراجعه به رواندرمانگر معمولاً زمانی مناسب است که فرد با الگوهای تکرارشونده و ریشهدار در زندگی خود مواجه باشد؛ مسائلی مانند اضطراب یا افسردگی مزمن، مشکلاتی که ریشه در تجربههای دوران کودکی دارند و همچنان اثرگذارند یا الگوهای ناسالم در روابط بینفردی.
در سوی دیگر، روانپزشک قرار دارد. روانپزشک در واقع یک پزشک است که پس از گذراندن دوره پزشکی عمومی، تخصص خود را در حوزه روانپزشکی ادامه داده است. تفاوت اصلی او با سایر متخصصان سلامت روان در این است که میتواند دارو تجویز کند و در کنار جنبههای روانشناختی، به ابعاد زیستی و شیمیایی مغز نیز توجه دارد. مراجعه به روانپزشک معمولاً زمانی ضرورت پیدا میکند که علائم شدت یا پیچیدگی بیشتری داشته باشند؛ برای مثال در مواردی مانند افسردگی شدید، حملات پانیک شدید، اختلالات جدی خواب، افکار آسیب به خود، یا زمانی که احتمال نیاز به درمان دارویی وجود دارد.
با این حال، باید توجه داشت که درمان بسیاری از اختلالات روانپزشکی بهصورت تیمی انجام میشود و همکاری میان روانشناس، رواندرمانگر و روانپزشک میتواند بهترین نتیجه را برای فرد به همراه داشته باشد. در واقع این حوزهها نه رقیب، بلکه مکمل یکدیگر در مسیر بهبود سلامت روان هستند.
ایسنا_ چه اقداماتی میتواند به کاهش انگ اجتماعی مراجعه به روانشناس کمک کند و چگونه میتوان این پیام را جا انداخت که درمان روانشناختی «نشانه ضعف» نیست؟
برای کاهش انگ اجتماعیِ مراجعه به روانشناس، باید هم بر «باورها» کار کرد و هم بر «تجربههای واقعی مردم». این تغییر معمولاً تدریجی است، اما مسیرهای مؤثری دارد.
نخست، عادیسازی در گفتگوهای روزمره است. هنگامی که افراد بهصورت طبیعی درباره مراجعهشان صحبت میکنند، تصور «غیرعادی بودن» از میان میرود. حتی اگر کسی بگوید «همانطور که برای بدنم به پزشک مراجعه میکنم، برای ذهنم هم کمک گرفتم»، همین جمله ساده میتواند نگاه اطرافیان را دگرگون کند. اهمیت این موضوع در آن است که بخش زیادی از انگ اجتماعی از «ناگفته ماندن» سرچشمه میگیرد.
مسیر دوم، اصلاح تصویر در رسانهها و شبکههای اجتماعی است. فیلمها و سریالها غالباً یا تصویری اغراقآمیز از بیماری روانی ارائه میدهند یا رواندرمانی را سطحی و نادرست نشان میدهند. نمایش واقعبینانهتر از جلسات درمانی و روند تدریجی بهبود میتواند مردم را به جای کلیشهها با حقیقت آشنا کند.
مسیر مهم دیگر، آموزش از سنین پایین است. اگر در مدارس درباره مهارتهای هیجانی، مدیریت استرس و نحوه کمک گرفتن صحبت شود، مراجعه به روانشناس نه یک اقدام اضطراری، بلکه یک «مهارت زندگی» تلقی میشود. نتیجه بلندمدت آن است که نسلهای آینده، نگاهی سالمتر و پذیراتر خواهند داشت.
عامل بعدی، تغییر زبان و واژهها است. کلماتی که به کار میبریم، نقشی اساسی در شکلگیری طرز فکر دارند. برای مثال، بهجای گفتن «مشکل روانی» استفاده از عباراتی مانند «چالش فکری» یا «نیاز به حمایت» میتواند بار منفی را کاهش دهد و نگاه سازندهتری ایجاد کند، همچنین نقش افراد شناختهشده و الگوها بسیار اثرگذار است. وقتی افراد موفق، هنرمندان یا چهرههای عمومی درباره تجربه خود در رواندرمانی سخن میگویند، این پیام منتقل میشود که کمک گرفتن بخشی از مسیر رشد فردی است. چنین رویکردی این تصور نادرست را میشکند که «انسان قوی نیازی به کمک ندارد».
در کنار اینها، باید بر مهارت بودنِ مراجعه تأکید شود، نه بر ضعف. این پیام اهمیت دارد که مراجعه به روانشناس یعنی تلاشی برای بهتر شدن، نه فرار از مشکلات. همانگونه که فرد برای پیشرفت ورزشی مربی میگیرد، نه بهخاطر ضعف، بلکه بهخاطر میل به رشد، کمک گرفتن در حوزه سلامت روان نیز اقدامی آگاهانه و پیشرونده است و در نهایت، هیچ چیز به اندازه تجربههای مثبت واقعی تأثیرگذار نیست. زمانی که فرد ببیند دوست یا آشنایش پس از درمان حال بهتری دارد، باورهایش بسیار سریعتر تغییر خواهد کرد.
ایسنا_ نقش خانوادهها، رسانهها و فضای آموزشی در عادیسازی مراجعه به مشاور و رواندرمانگر چیست و چه کمبودهایی در این زمینه وجود دارد؟
نقش این سه فضا بسیار تعیینکننده است، زیرا دقیقاً همانجاهایی هستند که «باورها» شکل میگیرند و استحکام مییابند. اگر واقعبینانه نگاه کنیم، هر یک از آنها هم ظرفیتهای بالایی دارند و هم در عمل با کمبودهایی روبهرو هستند.
نخست، خانواده است؛ نخستین جایی که معنا در آن ساخته میشود. خانوادهها تعیین میکنند که «احساسات» تا چه اندازه جدی گرفته شوند.
نقش مثبت آنها زمانی آشکار میشود که والدین درباره احساسات صحبت کنند و آنها را امری طبیعی بدانند؛ در چنین شرایطی کودک یاد میگیرد که کمک گرفتن رفتاری معمول است، همچنین واکنشی بدون قضاوت به مشکلات مانند اضطراب یا ناراحتی باعث میشود مراجعه به روانشناس گزینهای پذیرفتنی جلوه کند، اما کمبودهایی هم وجود دارد؛ در بسیاری از خانوادهها هنوز این باور ریشه دارد که «مشکلات باید داخل خانه حل شود». گاهی احساسات کودک نادیده گرفته میشود یا کوچک شمرده میشود؛ عباراتی مانند «چیزی نیست، درست میشود» نمونهای از این برخوردند. افزون بر این، ترس از قضاوت دیگران موجب میشود کمک حرفهای به تعویق بیفتد.
فضای دوم، رسانهها هستند؛ سازندگان اصلی تصویر ذهنی جمعی. رسانهها به شدت بر این اثر میگذارند که مردم «رواندرمانی» را چگونه تصور کنند.
نقش مثبت آنها زمانی شکل میگیرد که تصویری واقعیتر و انسانیتر از درمان ارائه دهند و با طرح تجربههای حقیقی، کمک گرفتن را امری عادی نشان دهند، اما کمبودها نیز کم نیستند؛ بسیاری از رسانهها یا اغراق میکنند مثلاً درمانهای سریع و معجزهآسا یا تصویری تحریفشده و کلیشهای از رواندرمانگرها ارائه میدهند. تمرکز بیش از حد بر موارد شدید نیز موجب میشود مردم گمان کنند رواندرمانی فقط برای بحرانهای جدی است. افزون بر این، کمتر به «فرایند تدریجی بهبود» پرداخته میشود و در نهایت، فضای آموزشی است؛ فرصتی طلایی که کمتر از ظرفیت آن استفاده شده است. مدرسه و دانشگاه میتوانند نگاه نسل آینده را شکل دهند.
نقش مثبت این فضا میتواند از طریق آموزش مهارتهای زندگی مانند مدیریت استرس و شناخت احساسات به طبیعیسازی مراجعه به روانشناس کمک کند. حضور روانشناس یا مشاور در مدرسه، اگر فعال و در دسترس باشد، میتواند تابوی مراجعه را بشکند، اما کمبودهایی نیز وجود دارد؛ در بسیاری از موارد، آموزش سلامت روان جدی گرفته نمیشود یا صرفاً به شکل تئوریک ارائه میشود. مشاوران مدرسه گاهی نقش اداری یا انضباطی پیدا میکنند، نه نقش حمایتی. همین امر سبب میشود دانشآموزان نیاموزند که «چه زمانی» و «چگونه» باید کمک بگیرند.
ایسنا_اگر فردی به دلیل قضاوت اطرافیان یا باورهای غلط هنوز از مراجعه به روانشناس پرهیز میکند، شما چه توصیه عملی برای غلبه بر این ترسها دارید؟
اگر کسی بهدلیل قضاوت دیگران یا باورهای منفی هنوز قدم نخست را برنمیدارد، راهحل معمولاً در قالب «یک تصمیم بزرگ و ناگهانی» شکل نمیگیرد؛ بلکه بیشتر شبیه برداشتن چند گام کوچک و قابلتحمل است. چند توصیه عملی وجود دارد که در چنین شرایطی واقعاً میتواند کمککننده باشد.
نخست آنکه هدف را کوچک و مشخص کنید. بهجای آنکه با خود بگویید «باید درمان را شروع کنم»، تنها این هدف را در نظر بگیرید که یک جلسه آزمایشی برای آشنا شدن داشته باشید. همین تغییر ساده در نگاه، فشار ذهنی را بهطور چشمگیری کاهش میدهد.
گام دیگر آن است که حریم خصوصی خود را تضمین کنید. بخش بزرگی از ترس افراد به این نگرانی برمیگردد که «دیگران چه خواهند گفت». در عمل، لازم نیست این موضوع را برای کسی توضیح دهید و حتی میتوانید زمان و مکان جلسات را طوری انتخاب کنید که احساس راحتی بیشتری داشته باشید، برای مثال از جلسات آنلاین استفاده کنید. یادآوری این نکته مهم است که چنین تصمیمی کاملاً شخصی است و موضوعی عمومی به شمار نمیآید، همچنین میتوان با کسب اطلاعات واقعی، از شدت ترس کاست. بسیاری از نگرانیها از ندانستن ناشی میشود. وقتی بدانید در جلسه نخست معمولاً چه اتفاقی میافتد، گفتوگو، آشنایی اولیه و فضایی بدون قضاوت ذهن کمتر به سمت سناریوهای نگرانکننده میرود.
راهکار دیگر این است که به تجربه نگاه کنید، نه به برچسب. بهجای آنکه با خود بگویید «من دارم به روانشناس مراجعه میکنم»، میتوانید چنین فکر کنید؛ «میخواهم یک تجربه جدید را امتحان کنم و ببینم آیا برایم مفید است یا نه.» همین تغییر ساده در بیان، بار ذهنی را کاهش میدهد. در عین حال، میتوان دایره امن کوچکی برای خود ساخت. اگر مراجعه کاملاً تنها برایتان دشوار است، میتوانید موضوع را با یک فرد قابل اعتماد در میان بگذارید؛ نه برای گرفتن اجازه، بلکه تنها برای اینکه احساس تنهایی کمتری داشته باشید.
از سوی دیگر، بهتر است باور «قضاوت دیگران» را واقعبینانه بررسی کنید. از خود بپرسید: واقعاً چه کسی قرار است از این موضوع باخبر شود؟ و اگر هم بداند، تا چه اندازه بر زندگی من تأثیر خواهد داشت؟ در بسیاری از مواقع، این ترس بزرگتر از واقعیت است.
نکته مهم دیگر انتخاب درمانگر مناسب است. اگر تجربه نخست مطلوب نباشد، ممکن است فرد کل موضوع را کنار بگذارد، بنابراین بهتر است کمی تحقیق کنید و اگر با یک درمانگر احساس راحتی نداشتید، بدانید که تغییر دادن او کاملاً طبیعی است و در نهایت، بد نیست به هزینه «نرفتن» نیز فکر کنید. گاهی ماندن در وضعیت فعلی هزینه بیشتری به همراه دارد؛ استرسهای طولانیمدت، روابط فرسایشی یا تصمیمهای نادرست. چنین مقایسهای میتواند به گرفتن تصمیمی متعادلتر کمک کند.
انتهای پیام
