ازدحام جمعیتی انبوه در خیابانهای منتهی به حرم مطهر رضوی و متشکل از پیر و جوان، کرد و لر و بلوچ، ایرانی و غیر ایرانی، مسلمان و غیر مسلمان، گرد هم آمده بودند. از پوشش خاص و لباسهای محلی که بر تن داشتند، به راحتی میشد فهمید از کجا روانه این سرزمین شده بودند. همه نگاهشان به یک سمت بود و برای عرض ارادت به دردانۀ سرزمین ایران، همقدم شده بودند.
بازار نذریها داغ داغ بود و هرکس با هر نیتی چیزی برای توزیع و نشان دادن عشق و ارادت خود به امام رضا(ع) آورده بود؛ عدهای ظرف سیبزمینی در دست داشتند، برخی ساندویچ و جایی از مسیر پیادهروی نیز شربت و هندوانه و خوراکیهای مختلف دیگر پخش میشد. در این میان اما توزیع آب در بستهبندیهای مکعبی جذابیت دیگری داشت؛ صحنهای که یادآور پیادهروی اربعین حسینی بود و خدا میداند که با دیدن آنها، چند نفر از امام رضا(ع) مراد کربلا را طلب کردهاند.

آنچه به چشم میخورد نشان از آن داشت که موکبها نهفقط مختص ایرانیان که در میانشان میزبانانی از کشورهایی مثل افغانستان و پاکستان نیز در حال خدمت به زائران امام رضا(ع) بودند.
در موکبی صدای روحانیای که برای جمعیتی از مردم صحبت میکرد، به گوش میرسید؛ «همانطور که رهبر شهید میفرمود، ایران ما ایران امام رضا(ع) است» و چقدر این جمله تجلیِ ارادت مردم به امام مهربانیها است. کمی آنطرفتر، عدهای جُنگ شادی بر پا کرده بودند و با با گفتن شعارهای حماسی با بیانی طنز، سعی در نشاندن لبخند بر لب زائران امامشان داشتند.

تمام ارگانهای امدادی و نیروی انتظامی، بهعنوان حافظان امنیت، آماده خدمترسانی بودند. در آن میان اما نیروهای هلال احمر بیشتر به چشم میخوردند و با ویلچر آماده خدمت به کسانی بودند که توان راه رفتن را نداشتند. در طول مسیر، خادمهایی از حرم امام رضا(ع) با سپند سوز معروفشان ایستاده بودند و عطر حرم را برای زائران مولایشان تداعی میکردند. پیرمردی در خلاف جهت جمعیت حرکت میکرد و گلاب بر سر و روی زائران میپاشید.
مردم از بزرگ و کوچک، پرچم سبزرنگی مزین به نام امام رضا(ع) را در دست داشتند که جمله «ایران امام رضا(ع)» بر آن حک شده بود. پسرکی نوجوان، پرچم بزرگ ایران را با شور و صلابت و همراه با نوایی که میگفت «تا خون تو رگهامه، این پرچم باهامه»، تکان میداد. مردی میانسال نیز کولهپشتیای پر از پرچم را حمل میکرد و به هر کس که به سمتش میآمد، پرچمی هدیه میداد.

ریسههایی از نور سبز، سفید و قرمز، سقف مسیر پیادهروی را تزئین کرده بود و تصاویری از رهبر انقلاب، قائد شهید و شهدای جنگ و رمضان، در جای جای مسیر به چشم میخورد. دیدن مردی مسیحی در این مسیر نشان از آن داشت که امام رضا(ع)، فقط امام شیعیان نیست؛ او که مردی مسیحی را وارد مسیر عشق و ارادت به خود کرده، امید و پناهی برای پیروان همه ادیان است.
در مسیر، موکبهای متعددی مختص کودکان تدارک دیده بودند و با اشعار کودکانۀ امام رضایی و عروسک، سعی در سرگرم کردنشان داشتند. کودکانی بادکنک در دست داشتند و احتمالاً جایی نذر، نذر بادکنک بوده. در جایی از مسیر، چرخ و فلکی سیار آورده بودند و کودکانی با شادی و رضایت از برنامههای ویژهای که برایشان تدارک دیده شده بود، لذت میبردند. در همان نزدیکی اما، یادبودی برای «شهدای دانشآموز مدرسه شجره طیبه میناب» بر پا شده بود و غمی بزرگ را زنده میکرد.

ازدحام جمعیت در قدمهای منتهی به حرم بسیار افزایش یافته بود، اما خستگی یا کلافگی در هیچ کس به چشم نمیخورد. پیچیدن نوای «امام رضا(ع) خیلی دوست دارم» از بلندگوهای مسیر، دوباره هیجان را به قلب و نیرو را به قدوم زائران برمیگرداند و نگاهها را به سمت گنبد و گلدستههای باشکوه حرم خیره میکرد. دستها ناخودآگاه بر روی سینه قرار میگرفتند. شبنم اشکی در کاسه چشمها حلقه میزد و با انعکاس برق گنبد طلا در چشمان زائران که زیر لب «السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)» را زمزمه میکردند، این زیبایی دوچندان میشد.

همه زائران و مجاوران، در تمام ورودیهای حرم یک مقصد را دنبال میکردند و آن تشرف به بارگاه مقدس رضوی و ورود به بارگاه ملکوتی حضرت رضا(ع) بود. ابتدا اذن دخول میخوانند و سپس وارد صحن و سرا میشدند. کمکم احساسات و عواطف به اوج میرسید، اشکها جاری میشد و هرکس به کاری مشغول بود؛ یکی نماز میخواند، یکی کتاب دعا در دست گرفته و مشغول دعا بود، یکی قرآن میخواند و دیگری با جا ماندگان این شب پر از نذر و سرور تماس گرفته و حال خوب خود را با عزیزانش تقسیم میکرد. حسی عجیب بود؛ حس اتصال به ابدیت، اتصال به لایتناهی، اتصال به قدرتی بیانتها. جایی که دیگر قلم از نوشتن و زبان از گفتن عاجز میشود؛ چون قلم اندر نوشتن میشتافت، چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا الْمُرْتَضَی الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِ وَ حُجَّتِکَ عَلَی مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَی الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ صَلاَةً کَثِیرَةً تَامَّةً زَاکِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ
انتهای پیام
