• چهارشنبه / ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۱۳:۵۹
  • دسته‌بندی: اصفهان
  • کد مطلب: 1405020905208

از طنین چهارباغ تا حریم توس؛ گره‌خوردن دل‌ها در ساعت عاشقی

از طنین چهارباغ تا حریم توس؛ گره‌خوردن دل‌ها در ساعت عاشقی

ایسنا/اصفهان پیوندی ناگسستنی میان قلب‌های عاشقان، از چهارباغ اصفهان تا صحن و سرای امام رضا(ع) در مشهد، در پیچ‌وتاب آوای صلوات خاصه شکل می‌گیرد. پژواک این آیین معنوی، در هر گوشه از این سرزمین، یادآور حضوری ملکوتی است.

در عصر زیبای اردیبهشت‌، در اصفهان، از حاشیه زاینده‌رود خشک قدم می‌زنم. هوا مطبوع است و نسیم بهاری آرام از میان شاخه‌های درختان پارک می‌گذرد. مسیرم را به‌سوی سی‌وسه‌پل ادامه می‌دهم؛ پلی تاریخی و باشکوه که هنوز زیبا ایستاده است. مردمی که از روی آن عبور می‌کنند، هرکدام راوی قصه‌ای متفاوت هستند. با رسیدن به چهارباغ، حال‌وهوای شهر تغییر می‌کند. درختان سرسبز و صدای گنجشک‌ها فضا را پر کرده‌اند. کودکان در حال بازی هستند، مغازه‌ها باز و پر رفت‌وآمد هستند و بوی شب‌بوهای باقی‌مانده از نوروز همچنان در هوا احساس می‌شود. شمعدانی‌های رنگارنگ در باغچه‌ها، جلوه دل‌نشینی به خیابان داده‌اند.

خورشید کم‌کم پشت کوه‌ها پنهان می‌شود و نسیمی خنک آغاز به وزیدن می‌کند. در این لحظه، صدای ساعت شهرداری در فضای شهر طنین می‌اندازد و هشت شب را اعلام می‌کند. پس از آن، صدای صلوات خاصه امام رضا(ع) پخش می‌شود؛ صدایی که فراتر از مرزهای اصفهان، گویی از همان فاصله دور، از حرم نورانی حضرتش در مشهد، در جان‌ها می‌نشیند. 
آمدم ای شاه پناهم بده

خط امانی ز گناهم بده

ای حرمت ملجأ درماندگان

دور مران از در و راهم بده ای

گل بی‌خار گلستان عشق قرب مکانی چو گیاهم بده

لایق وصل تو که من نیستم

اِذن به یک‌لحظه نگاهم بده

این آوای ملکوتی، غروبی معنوی و دل‌انگیز را رقم می‌زند و یاد پر مهر امام رضا(ع) را در دل‌ها زنده می‌کند. این نوای آشنا، گویی زنجیرهایی نامرئی را از دل‌ها باز می‌کند و نگاه‌ها را به سمت گنبد طلایی امام هشتم، ضامن آهو، می‌کشاند. زمزمه صلوات، ابتدا آهسته و سپس جمعی‌تر، در فضا طنین‌انداز می‌شود و ارادتی وصف‌ناپذیر را در هوا متجلی می‌سازد. در این لحظه، چهارباغ اصفهان، با تمام زیبایی و شلوغی‌اش، به میعادگاهی برای دل‌های عاشق تبدیل می‌شود؛ جایی که عطر یاس و شمعدانی با عطر حرم رضوی در هم می‌آمیزد و زمزمه ارادت، راهی مشهد می‌شود.

در این لحظه، سکوت شکسته می‌شود، اما نه با همهمه، بلکه با زمزمه‌ای جمعی از عشق و ارادت در میان همین سکوت وهم‌آلود و در عین حال پر از معنا، چشمم به بانویی می‌افتد که تنها روی یکی از نیمکت‌های چوبی چهارباغ نشسته بود و با نگاهی به دوردست، گویی در افکار عمیقی فرورفته بود. با اجازه، کنارش نشسته و پرسیدم: خانم، این صلوات خاصه که پخش شد، چه حسی به شما دست داد؟

پس از لحظه‌ای سکوت و لبخندی تلخ، نگاهش را به من دوخته و اظهار می‌کند: حس؟ هر بار که این صدا را می‌شنوم، انگار یک سیلی به صورتم می‌خورد یک‌جور بیدارباش، یا یک تلنگر، یادم می‌اندازد که چقدر دور شده‌ام از خودم و دلم تنگ می‌شود برای حرم آقا. سه سال است که نذر کرده‌ام بروم پابوسش، اما انگار قسمت نمی‌شود.

وی با صدایی که کمی می‌لرزید، می‌افزاید: همسرم چند ماه پیش تصادف سختی کرد. الان دیگر نمی‌تواند سر کار برود. هزینه‌های درمان و زندگی خیلی بالا است. هر شب سر نمازم از امام رضا(ع)  می‌خواهم که یک کمکی کنند تا همسرم زودتر شفا پیدا کند. نذر کرده‌ام اگر شفا پیدا کند، یک کیسه برنج نذر آشپزخانه آقا کنم. 

این بانو بیان می‌کند: این صلوات که پخش می‌شود یک‌جوری دلم آرام می‌گیرد. انگار یکی هست که صدای دلتنگی من را می‌شنود. همین که می‌دانم آقا حواسش به ما است، یک امیدی در دلم زنده می‌شود. گاهی فکر می‌کنم، شاید همین دلتنگی‌های ما، خودش یک‌جور راه ارتباط باخدا و امام رضا(ع) است. شاید خدا می‌خواهد ما بیشتر صدایش زنیم، بیشتر از او بخواهیم.

وی در پایان با نگاهی به آسمان می‌گوید: همین که می‌توانم اینجا بنشینم و این صدا را بشنوم، خودش یک نعمت است؛ چون باعث می‌شود یادم نرود که نباید ناامید بشوم. باید قوی باشم و به خدا توکل کنم.

مهندس جوان؛ شکرانه یک نعمت 

مرد جوانی که با هیجان به صحبت‌های ما گوش می‌دهد، جلو آمده و اظهار می‌کند: ببخشید، اگر اجازه بدهید، من هم یک صحبتی کنم. من مهندس عمران هستم. پارسال همین موقع‌ها بود که کارم را از دست دادم. نزدیک به شش ماه بیکار بودم، با کلی قسط و وام عقب‌افتاده. شب و روزم شده بود استرس. تنها دلخوشی شب‌ها همین بود که وقتی از چهارباغ رد می‌شوم، این صلوات را بشنوم.

وی با بغضی آشکار در صدایش می‌افزاید: یادم نمی‌رود که چقدر با امام رضا(ع) درد و دل می‌کردم. رفتم مشهد، در حرم، با تمام وجودم از آقا خواستم که یک کار خوب به من بدهد. نذر کردم که اگر دستم را بگیرد، یک روزی بروم به پابوس آقا و از حقوق اولم نذری بدهم.

این مهندس جوان بیان می‌کند: الان دو ماه است که دوباره سرکار رفتم، خدا را شکر خیلی بهتر شده است. هنوز نتوانستم بروم مشهد، مرخصی ندارم، اما قول دادم در اسرع وقت با اولین تعطیلی حتماً به پابوس آقا بروم. هر بار که این صلوات را می‌شنوم، انگار خود آقا دارد به من لبخند می‌زند.

وی می‌گوید: به نظر من این دلتنگی ما برای امام رضا، یک‌جور نیروی محرکه است. باعث می‌شود تلاش کنیم، امیدوار باشیم و به خدا توکل کنیم. این صلوات، یک یادآوری است که ما تنها نیستیم و یک نفر است که هوای ما را دارد. خیلی حس خوبی است آدم بداند یک، چنین امامی است که همیشه هوای مشتاقانش را دارد.

زوج جوان؛ قصه‌ای از شفا و زیارت 

در همین حین، زوج جوانی که با لبخندی از عشق، دست در دست هم از کنار ما رد می‌شوند، با شنیدن زیارت خاصه کمی مکث کرده و رو به آسمان دعا را زمزمه می‌کنند، این کار آن‌ها توجه من را جلب کرد. با اجازه، سراغ آن‌ها رفتم و ماجرا را پرسیدم. زن جوان با شور و هیجان اظهار می‌کند: ما چند سال پیش، وقتی تازه ازدواج کرده بودیم، خیلی منتظر بچه بودیم. دکترها می‌گفتند که احتمالش خیلی کم است. واقعاً ناامید شده بودیم.

مرد جوان با لبخند به همسرش نگاه کرده و می‌افزاید: یک روز رفتیم مشهد، حرم امام رضا(ع). با تمام وجودمان از آقا خواستیم یک بچه‌ سالم به ما بدهد. همان جا نذر کردیم که اگر خدا این لطف را به ما کرد، اسم بچه را بگذاریم (رضا) و او را برای زیارت با خودمان به مشهد ببریم. خدا را شکر، چند ماه بعد فهمیدیم همسرم باردار است. الان یک پسر سه‌ساله داریم به اسم رضا که همه زندگی ما شده است.

زن با چشمانی که برق امید در آن می‌درخشید، بیان می‌کند: الان با شنیدن این صلوات، باز دل ما هوایی شد برای آقا و حس و حال حرم مطهرش آقا بخشنده است و دست رد به سینه زائرینش نمی‌زند.

 نگاهی به عمق پیوند اصفهان و امام رضا(ع) امید و دلتنگی به‌مثابه نیروی محرکه 

محمد عاشوری، دانشیار دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی دانشگاه اصفهانضمن تأیید مشاهدات میدانی، بر نقش سازنده دلتنگی و امید در زندگی انسان به ایسنا اظهار می‌کند: این محرک‌های صوتی، مانند پخش صلوات خاصه، می‌توانند بسیار قدرتمند باشند. وقتی این صدا با خاطرات مثبت و تجربیات معنوی گره‌خورده باشد، مانند تجربه زیارت حرم امام رضا(ع)، می‌تواند احساسات عمیقی چون آرامش، امید و اتصال را در فرد زنده کند. مکانیزم روانی امید، نیروی حیاتی است که به افراد کمک می‌کند تا در مواجهه با سختی‌ها، مانند بیماری یا مشکلات مالی، به آینده‌ای بهتر بیندیشند و برای رسیدن به آن تلاش کنند.

وی می‌افزاید: در این میان، مناسک جمعی مانند شنیدن دسته‌جمعی صلوات، حس تعلق به جامعه و همبستگی را تقویت می‌کند. این تجربیات مشترک، به افراد قوت قلب می‌دهد و به مدیریت بهتر دلتنگی‌ها کمک می‌کند. دلتنگی که اگر به‌درستی هدایت نشود، می‌تواند مخرب باشد، اما در قالب مناسک مذهبی، به یک نیروی سازنده و انگیزه‌بخش تبدیل می‌شود.

این روان‌شناس بیان می‌کند: زیارت، از منظر روان‌شناسی می‌تواند «تنظیم هیجان» و «بازسازی معنا» را در فرد فعال کند. وقتی انسان به مکان‌های مقدس نزدیک می‌شود، معمولاً مجموعه‌ای از محرک‌های محیطی و نمادین مثل فضای زیارتی، آیین‌های تکرارشونده، حضور جمعی و ارتباط با باورهای عمیق به بازتفسیر تجربه‌های شخصی او کمک می‌کند. در چنین شرایطی، بدن و ذهن به‌صورت هم‌زمان به سمت آرامش می‌روند: ضربان و تنش کاهش پیدا می‌کند، ذهن از نشخوارهای فرساینده فاصله می‌گیرد و فرد احساس می‌کند که «تنها نیست» و جهان برایش معنا دارد.

عاشوری ادامه می‌دهد: این معناجویی، در قالب روانی می‌تواند امید را پایدارتر کند؛ چون فرد نه فقط از یک احساس لحظه‌ای، بلکه از یک چارچوب ذهنی برای ادامه‌دادن بهره می‌برد. همچنین، زیارت غالباً تجربه‌ای از «خودارزیابی سازنده» است، یعنی فرد به‌جای فرار از دلتنگی یا مشکل، تلاش می‌کند رابطه‌اش را با رنج، صبوری و مسئولیت‌پذیری عوض کند.

وی توضیح می‌دهد: در روانِ انسان، وقتی امید با عمل‌های معنوی گره می‌خورد، احتمال تبدیل دلتنگی به رشد بیشتر می‌شود. زیارت به فرد یک‌روند ذهنی می‌دهد: از دل اضطراب و خستگی به سمت آرامش، از احساس پراکندگی به سمت تمرکز، و از نگرانیِ بی‌پایان به سمت برنامه‌ریزیِ عملی برای بهترشدن حرکت می‌کند.

 این استاد دانشگاه و روان‌شناس تصریح می‌کند: مناسک زیارتی از نیت‌کردن تا مشارکت در دعا و عرض ارادت به شکل غیرمستقیم به فرد «نظم درونی» می‌بخشد؛ نظم درونی یعنی اینکه شخص یاد می‌گیرد احساساتش را مدیریت کند، برای خود معنا بسازد و در سختی‌ها تاب‌آوری‌اش را افزایش دهد؛ بنابراین اثر زیارت تنها در سطح احساسات گذرا باقی نمی‌ماند، بلکه می‌تواند رفتارهای روزمره را هم تحت‌تأثیر قرار دهد. سبکِ تحمل افراد تغییر می‌کند، رابطه‌های اجتماعی مهربان‌تر می‌شود و حتی انگیزه برای پیگیری درمان یا رسیدگی به امور زندگی، تقویت می‌گردد.

 پیوند فرهنگی و هویت جمعی

عظیمه سادات عبداللهی، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه پیام‌نور اصفهان با نگاهی به ابعاد اجتماعی این پدیده اظهار می‌کند: مناسک و آیین‌های مذهبی، همواره نقشی اساسی در انسجام اجتماعی و شکل‌گیری هویت جمعی ایفا کرده‌اند. پخش صلوات خاصه در یک مکان عمومی و تاریخی مانند چهارباغ اصفهان، صرفاً یک عمل عبادی نیست، بلکه رویدادی است که در آن، اعضای جامعه به طور ناخودآگاه، حس مشترک و همبستگی را تجربه می‌کنند.

وی می‌افزاید: این تجربه مشترک، یادآور ارزش‌های فرهنگی و دینی است که جامعه را حول محور یک هویت مشترک گردهم می‌آورد. در شرایطی که افراد با چالش‌هایی مانند مشکلات اقتصادی، بیماری و آرزوهای برآورده نشده روبه‌رو هستند، مناسک مذهبی به‌عنوان یک سازوکار فرهنگی، به افراد کمک می‌کنند تا با ایجاد یک فضای روانی مشترک، احساس تنهایی خود را کاهش داده و با امید به شفاعت الهی، بر مشکلات غلبه کنند. این پدیده، قدرت دین و آیین را در ایجاد معنا، امید و همبستگی در جامعه نشان می‌دهد.

این استاد جامعه‌شناس بیان می‌کند: زیارت و مناجات، بیش از آنکه یک کنش فردی معطوف به خلوت درونی باشد، به‌مثابه یک میدان پیونددهنده عمل می‌کند که ساختار روابط اجتماعی را بازتولید و تقویت می‌نماید. وقتی افراد در اماکن زیارتی یا در حین مناجات‌های دسته‌جمعی حضور می‌یابند، مرزهای طبقاتی، اقتصادی و تمایزات اجتماعی تا حد زیادی در برابر «امر قدسی» رنگ می‌بازد؛ این فرایند باعث می‌شود کنشگران با قرار گرفتن در یک وضعیت برابری نمادین، نوعی سرمایه اجتماعی نانوشته را تولید کنند که اعتماد بین‌گروهی را افزایش می‌دهد. در واقع، زیارت به‌عنوان یک سازوکار هم‌ترازی، بستر را برای گذار از فردگرایی مدرن به سمت نوعی آگاهی جمعی فراهم می‌کند که در آن، منافع فردی در سایه تعهد به هنجارهای مشترک برخاسته از این آیین‌ها، تعدیل می‌شود.

عبداللهی خاطرنشان می‌کند: تأثیر دعا و مناجات در فضای عمومی و زیارتگاه‌ها، موجب نهادینه‌شدن «اخلاق مراقبت» و مسئولیت‌پذیری اجتماعی می‌شود. زیارت، صرفاً یک تخلیه روانی نیست، بلکه محرکی است که فرد را به بازنگری در کیفیت مراودات خود با دیگران ترغیب می‌کند؛ چرا که پیوند با امر متعالی در فرهنگ عامه، همواره با «خدمت به خلق» گره‌خورده است، بنابراین این آیین‌ها با تقویت الگوهای رفتاری مبتنی بر خیرخواهی و عطوفت، به‌مثابه یک «چسب اجتماعی» عمل کرده و از طریق «بازتعریف خیر عمومی»، تنش‌های ناشی از فشارهای ساختاری را در جامعه مدیریت می‌کنند، به‌گونه‌ای که جامعه به‌جای فروپاشی در بحران‌ها، به سمت نوعی هم‌افزایی نرم برای عبور از ناملایمات سوق می‌یابد.

به گزارش ایسنا، صلوات خاصه، در این عصر بهاری، نه‌تنها یک ذکر، بلکه پلی بود میان زمین و آسمان، میان اصفهان و مشهد و میان قلب‌های مشتاق و امام مهربانی‌ها. این طنین، یادآوری بود که حتی در میان هیاهوی زندگی و سختی‌های روزگار، عشق و امید، همچون نسیم دل‌انگیز چهارباغ، در جریان است و دلتنگی، اگرچه گاهی تلخ، اما می‌تواند دروازه‌ای به‌سوی آرامش و معنویت باشد.

انتهای پیام