در تقویم پر فراز و نشیب روزگار، ۱۱ اردیبهشت، روز پاسداشت بازوان پرتوان ملتی است که با عرق جبین و صلابت اراده، بنیان هر پیشرفتی را بنا کردند، اما امسال، این روز باشکوه، رنگ دیگری به خود گرفت.
«جنگ رمضان»، این زخم نابهنگام بر پیکر صلح و امنیت، سایه شوم خود را نهتنها بر جغرافیای درگیری که بر کانونهای تولید و اشتغال این دیار نیز افکند. هدف قرارگرفتن کارخانه بزرگ «فولاد مبارکه و شهرک صنعتی»، نماد اقتدار صنعتی ایران و دیگر مراکز حیاتی اشتغال، ضربهای مهلک بر پیکر اقتصادی کشور وارد آورد. این حملات، نهتنها چرخهای امید را از حرکت بازداشت و هزاران خانواده را در ورطه نامعلوم بیکاری رها ساخت، بلکه در دلخراشترین حوادث، ۱۸ تن از غیور مردان شهرک صنعتی، در اوج تلاش و خدمت، در قامت مدافعان سنگر تولید، جام شهادت نوشیدند.
آنها که هر قطره عرقشان، بذری بود برای رویش نان حلال بر سفره خانوادههایشان، اکنون در خاک وطن آرمیدهاند. شهادت آنها، گواهی است بر حرمت کار و تلاش و یادآور مسئولیت خطیر صیانت از جان و معیشت کارگران؛ سرمایههای بیبدیل هر جامعه.
امروز، در کنار ادای احترام به مقام شامخ شهدای کارگر، دست نیاز بهسوی جامعه دراز میکنیم؛ بهسوی آنهایی که میتوانند و باید، امنیت شغلی و سلامت محیط کار را تضمین کنند. باشد که این اندوه عمیق، انگیزهای شود برای بازسازی ویرانهها، احیای کارخانههای تعطیل شده و ایجاد فضایی امن و پر امید برای تمام زحمتکشان این سرزمین. تا ۱۱ اردیبهشتهای آینده، نه با بغض بیکاری و اندوه فقدان که با ترنم شکوفایی صنعت و طنین صدای قهقهه کارگرانی آزاد و سربلند، سپری شود.
از خط تولید تا خط نگرانی؛ وقتی دخلوخرج به هم نمیرسد
علیرضا کمالی، کارگر خط تولید فولاد مبارکه اصفهان به ایسنا اظهار میکند: سالها در دل آتش و آهنکار کردهام؛ جایی که گرمای کورهها برای ما فقط حرارت نبود، نان بود، امید بود، آینده بچههایم بود. صبحهایی که با صدای سوت کارخانه آغاز میشد، برای من معنای زندگی داشت؛ حس میکردم سهم کوچکی در ساختن کشورم دارم و همین دلگرمی بزرگی بود.
وی میافزاید: من پدر چهار فرزند هستم. تمام تلاشم این بوده که شرمنده خانوادهام نباشم. مستأجرم و سالها است با هزار امید و آرزو در مسکن مهر ثبتنام کردهام. حالا باید اقساط همان خانهای را بدهم که هنوز سرپناه ما نشده، در حالی که کرایهخانه فعلی هم هر سال بیشتر میشود و فشارش روی شانههایم سنگینی میکند.
این کارگر فولاد مبارکه بیان میکند: بعد از بیکار شدن، زندگی برای من شکل دیگری پیدا کرد. هزینههای مدرسه بچهها، درمان، خوراک، پوشاک و مخارج روزمره با این تورم سرسامآور، هر روز بالاتر میرود. بیمه بیکاری ثبتنام کردهام، اما واقعیت این است که مبلغ آن با خرج یک خانواده ششنفره همخوانی ندارد. دخلوخرج دیگر با هم جور درنمیآید و آدم میماند کدام را اولویت قرار بدهد؛ قسط خانه، کرایه، یا نیازهای ابتدایی بچهها.
کمالی تأکید میکند: کار برای ما فقط حقوق ماهانه نیست؛ عزتنفس است. وقتی سر کار میرفتم، با همه سختیها، احساس امنیت داشتم. امروز نگرانی آینده فرزندانم بیشتر از هر چیز دیگری ذهنم را درگیر کرده است. دوست دارم دوباره لباس کارم را بپوشم و با همان دستهای سیاه از کار، اما دل روشن، به خانه برگردم.
وی خاطرنشان میکند: ما کارگران توقع زیادی نداریم؛ فقط میخواهیم شرایطی فراهم شود که بتوانیم دوباره سرپا بایستیم. اگر چراغ تولید روشن بماند، زندگی ما هم روشن میماند. امید دارم روزی برسد که بهجای گفتوگو از بیکاری و نگرانی، از رونق کار و آرامش خانوادهها حرف بزنیم.
سایه رکود گردشگری بر معیشت کارکنان هتلها در اصفهان
الهه مرادی، شاغل در بخش خانهداری یکی از هتلهای سه ستاره اصفهان، نیز اظهار میکند: بیش از ۲۰ سال است در این حرفه کار میکنم و اکنون سرپرستی زندگی سه فرزند دانشجو را برعهده دارم. مستأجر هستم و مسئولیت بخش خانهداری را در هتل محل کارم بر عهده دارم. سالهای گذشته در چنین روزهایی که فصل رونق گردشگری اصفهان بود، هتلها مملو از مسافر میشد و کار ما هم رونق داشت.
وی میافزاید: سال گذشته در همین ایام، به دلیل حضور پرشمار گردشگران داخلی و خارجی، فضای هتلها پر از رفتوآمد بود و ما در بخش خانهداری تقریباً لحظهای بیکار نمیماندیم، اما امسال شرایط کاملاً تغییر کرده و کاهش چشمگیر مسافران باعث شده کار ما هم کمرونق شود.
این بانوی شاغل در بخش خانهداری هتل بیان میکند: پس از رخدادهای اخیر و نااطمینانیهایی که در فضای عمومی به وجود آمد، وضعیت گردشگری اصفهان بهشدت تحتتأثیر قرار گرفت و تعداد مسافران به شکل محسوسی کاهش یافت. اکنون نه از گردشگران خارجی خبری هست و نه حتی سفرهای داخلی مانند گذشته انجام میشود و همین مسئله فضای کاری هتلها را بهشدت تحتتأثیر قرار داده است.
مرادی تأکید میکند: مدیریت هتل به کارکنان اعلام کرده است که اگر این وضعیت تا یکی دو ماه آینده ادامه پیدا کند، احتمال تعدیل نیرو وجود دارد. همین موضوع باعث شده بسیاری از کارکنان، بهویژه کسانی که تنها منبع درآمدشان همین شغل است، با نگرانی و اضطراب روزهای کاری خود را سپری کنند.
وی خاطرنشان میکند: من سرپرست خانواده هستم و تمام هزینههای زندگی، از جمله اجارهخانه و مخارج تحصیل فرزندانم، از همین درآمد تأمین میشود. به همین دلیل از روزی که صحبت تعدیل نیرو مطرح شده، مدام با استرس زندگی میکنم؛ چراکه میدانم اگر حتی یک روز کار نکنم، در تأمین هزینههای زندگی با مشکل جدی روبهرو خواهم شد.
وقتی جنگ نه فقط دیوار کارخانه که تکیهگاه زندگی را ویران کرد
بهروز رستمیان، کارگر یک واحد تولید قطعات در شهرک صنعتی نیز اظهار میکند: سالها با دستان خودم قطعاتی را شکل میدادم که گوشه، گوشه کشور از آن استفاده میشد. کارمن سخت بود، اما شرافتمندانه؛ عرق میریختم و وجدانم آسوده بود، اما حالا، بعد از هدف قرارگرفتن واحد ما در جریان جنگ رمضان، نه صدای دستگاهها مانده و نه آن حس امنیتی که روزی در دل کار داشتم. ماندهام و دیوارهای خاموش خانهای که باید با نگرانی نانش را فراهم کنم.
وی میافزاید: سه فرزند دارم؛ دختر بزرگم تازه به خانه بخت رفته و هنوز اقساط جهیزیهاش باقیمانده است. دختر دومم دانشجوی دانشگاه آزاد است، شهریهاش هر ترم بالاتر میرود و من ماندهام با حساب بانکی خالی و خیالی پر از دغدغه. پسر کوچکم هم مدرسهای است و خرج او، مثل همه خرجهای دیگر، انتها ندارد. از طرفی بیمار شدهام و دارو و درمان خودش قصهای شده در دل اینهمه گرفتاری.
این کارگر سابق واحد تولید قطعات بیان میکند: اقساط ماشین روی دوشم سنگینی میکند، اقساط جهیزیه دختر بزرگم را هنوز نپرداختهام و دفترچه اقساط هر ماه رویهم تلنبار میشود، اما حساب بانکیام تهیتر. وقتی کارگاه تعطیل شد، قراردادم هم تمام شد و هیچ سابقه بیمهای نداشتم. حالا بیمه بیکاری هم شامل حالم نمیشود و هر بار که به اداره کار میروم، فقط با جملههای دلسوزانه برمیگردم، نه با راهحل.
رستمیان تأکید میکند: انسان وقتی نانش بریده شود، انگار نفسش هم دشوار میشود. من همیشه اهل کار بودم، عادت نداشتم به بیکاری. اما حالا ناخواسته، بیکار هستم و شرمنده خانوادهام. نمیدانم چطور باید بین قسطها، خوراک، شهریه و دارو انتخاب کنم. همه چیز رویهم تلنبار شده و جنگ فقط کارخانه ما را نزد، اعتماد ما را به ثبات زندگی هم لرزاند.
وی خاطرنشان میکند: من کارگر هستم؛ نه سرمایهدارم و نه پشتوانهای دارم جز دستانم. اگر دوباره آن دستگاهها روشن شود، باز میتوانم روی پای خودم بایستم وگرنه باید به فکر شغل دوم باشم. تنها چیزی که از دولت میخواهم، همین است: فرصتی دوباره برای کار، برای بازگشت عزت، برای نانی که با عرق جبین درمیآید، نه با قرض و اضطراب.
از طلوع تا غروب در اصفهان
حسین مزروعی، پارکبان پرتلاش شهرداری اصفهان اظهار میکند: از ساعت پنج صبح، قبل از اینکه آفتاب طلوع کند و شهر چشمانش را باز کند، من در خیابانهای اصفهان مشغول به کار هستم. تمام تلاشم این است که شهر را برای مردم تمیز و آراسته کنم؛ خیابانها را جارو میزنم، زبالههای شب قبل را جمع میکنم تا روزی نو برای شهر آغاز شود. خدا را شکر میکنم که با همه این سختیها، هنوز سر کار هستم و لقمه نانی برای خانوادهام درمیآورم.
وی میافزاید: کار ما فقط رفتوروب نیست؛ ما شاهد تمام اتفاقات ریزودرشت شهر هستیم. میبینیم که چطور مردم در جشنها و مناسبتها، شادیشان را با ریختن آشغال و ظروف نذری در هر کنج و کناری، به زبالههایی تبدیل میکنند که صبح روز بعد، بار سنگین جمعکردنشان بر دوش ما میافتد. این حجم از بیتوجهی به پاکیزگی شهر، گاهی کار ما را سخت میکند.
این پارکبان شهرداری بیان میکند: من پنج فرزند دارم و یکی از آنها بیمار است. هزینههای درمان و داروهایش کمرشکن است. از طرفی، سالها کار طاقتفرسا باعث شده تا دیسک کمر بگیرم و هر روز با درد شدیدی سر کار بیایم. با این وضعیت جسمی و حقوق ناچیزی که دریافت میکنم، تأمین هزینههای زندگی و داروهای فرزند بیمارم، چالشی است که هر روز با آن دستوپنجه نرم میکنم.
مزروعی تأکید میکند: با وجود تمام خستگیها و دردهایی که در تنم است، وقتی شهر را تمیز و مرتب میبینم، احساس رضایت میکنم، اما کاش مردم هم قدر این پاکیزگی را بدانند و کمی بیشتر به محیط اطرافشان اهمیت دهند. وظیفه ما است که شهر را برای خودمان و آیندگان تمیز نگه داریم.
وی خاطرنشان میکند: با حقوق فعلی، تأمین معاش خانواده پرجمعیتم و هزینههای درمان، بسیار دشوار شده است. امیدوارم مسئولان، نگاهی ویژه به قشر زحمتکش پارکبانان داشته باشند و با درنظرگرفتن سختی شغل و شرایطِ زندگی ما، حمایتی صورت گیرد تا بتوانیم بادل، آرامتر و دغدغه کمتری به کارمان ادامه دهیم.
کارگری نابرده رنج، اما با دل پر امید
حسین عطایی، کارگر کارخانه گز معروف در اصفهان نیز اظهار میکند: چند ماه پیش، همزمان با شروع شرایط جنگی و نوسانات اقتصادی، از کار برکنار شدم. این روزها، در حالی که تازهوارد زندگی زناشویی شدهام، ناامیدیهایی که بر من وارد شده، سختتر از گذشته است. زندگی جدیدی را قرار بود شروع کنم، اما بیکاری و تورم، تمامی انگیزههایم را خالی کرده است.
وی میافزاید: من در حال حاضر وام ازدواج گرفتهام و هنوز قسطهای آن مانده، اما آینده مبهم و نبود شغل، بیشتر از فشارهای مالی است. اگر قبل از ازدواج، بیکار شده بودم، اصلاً ازدواج نمیکردم. حالا، با شرایط سنی که من دارم کاری مناسب سن من نیست، ۳۲ سال دارم و این سن مطابق شرایط استخدام حتی برای کارگر ساده هم نیست، نمیدانم چگونه میخواهم زندگیام را اداره کنم.
این کارگر کارخانه گز در ادامه میگوید: هر چه تلاش میکنم، کار پیداکردن دشوار است و هر جایی هم که میرویم، شرایط سنی و بیکاری، فرصت را از من میگیرد. در این روزهای سخت، تنها امیدم به لطف خدا و اینکه روزی فرصت کار دوبارهای نصیبم شود، است. من عاشق کارم هستم و همیشه سعی کردم با تلاش و اراده، بر مشکلات غلبه کنم، اما این روزها، چیزی جز صبر و استقامت نمیماند تا شاید روزی وضعیت تغییر کند و بتوانم زندگی عادی و آرام خود را دوباره شروع کنم.
به گزارش ایسنا، در این گذر دشوار، دلها گاه به تنگنا میافتند و روح، در جستجوی روزنهای به نور، بال میگشاید، اما سرشت انسان، با امید عجین است؛ نوری درونی که حتی در تیرهترین شبها، خاموش نمیشود. این رنجها، اگرچه تلخ، اما چون دانههایی در خاک تجربه، بذرهای فردایی بهتر را در دل خویش دارند. فردایی که در آن، آستین همت بالا زده شود، چرخهای صنعت دوباره به گردش درآیند و سوت کارخانهها به صدا در بیاید و بر لبان هر خسته، لبخند رضایت بنشیند. باشد که این تلاشها، این صبرها و این امیدهای ناگسستنی، سرانجام به سحرگاهی روشن رهنمون شود؛ سحرگاهی که در آن، شرافت کار، طنینانداز کوچه و بازار شود و گرمای امنیت، خانه هر ایرانی را متبرک سازد.
انتهای پیام
