• شنبه / ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۰۸:۵۴
  • دسته‌بندی: آذربایجان شرقی
  • کد مطلب: 1405021206355

آغوشی معلمانه در نقطه صفر مرزی

آغوشی معلمانه در نقطه صفر مرزی

ایسنا/آذربایجان شرقی در کنار موج‌های بی‌تاب و پر تلاطم رود ارس در اردیبهشت خداآفرین که کاکل‌های سبز دشتهایش با سنجاق گل‌های زرد به سبب هوای معتدلش، زودتر از دیگر مناطق آذربایجان شرقی، خودنمایی کرده و با باد بهاری، پریشان می‌شود، دورنمایی چشم‌نواز از رقص پرچم ایران به چشم می‌خورد و کمی آن طرف‌تر، درست در همسایگی رود ارس، کلاس درسی بدون دیوار برای بچه‌های روستای«همدان» بر پا شده است.

اینجا همدان است، اما نه آن همدانی که همه می‌شناسیم. روستایی در شهرستان خداآفرین، شهری که مهد شعر و شاعری و موسیقی آشیقی است و مردمانش هر یک این شاعرانگی را از پدرانشان به ارث برده و در هر شغلی که هستند، نشان داده‌اند که روحشان به عمق اصالت همان هنر و احساسات خاص آن منطقه است؛ مثل آقای حسن نائب‌پور، آموزگار کلاس چند پایه روستای همدان.

این معلم که هشت سال با بازنشستگی فاصله دارد، بعد از ۲۲ سال هم از شغلش خسته نشده و کلاس درسی به وسعت عشقش برگزار کرده است. موقعیت جغرافیایی و کوه‌هایی که در یک سمت تکه‌ای از ایران و در آن طرف، جمهوری آذربایجان را در دامن خود، جا داده‌اند، باعث شده است تا دسترسی به اینترنت و آنتن‌دهی گوشی موبایل در روستای همدان، امکانپذیر نباشد.

آقای نائب‌پور، بعد از غیرحضوری شدن مدارس ناشی از شرایط جنگی و متاثر شدن مدرسه شهید تیموری روستای همدان از این شرایط، پنج دانش‌آموزش را در فاصله ۵۰۰ کیلومتری تا رود ارس، جمع کرده است. در کلاسی چند پایه که پیچیدگی‌های خاص خودش را دارد.

این آموزگار که سابقه تدریس در مناطق عشایرنشین و روستاهای دورافتاده و صعب‌العبور را در کارنامه معلمی‌اش دارد، بومی شهرستان خداآفرین است و بعد از دو دهه از عمر کاری‌اش، حالا تدریس پایه‌های اول، دوم، چهارم و پنجم را بر عهده دارد و به خبرنگار ایسنا می‌گوید که معلمی، تنها منبع درآمد او است و دوست دارد، پولی که درمی‌آورد، حلال باشد و از روی وجدان کاری، کلاس درس را در طبیعت تشکیل داده است تا بچه‌ها عقب نیفتند.

او همچنین به مزایای آموزش حضوری و تفاوت‌های فردی دانش‌آموزان مناطق روستایی، اشاره می‌کند و می‌افزاید: شیوه آموزش، عوض شده است و آموزش بعضی مباحث مانند رسم محور یا ضرب و تقسیم فرایندی و تکنیکی یا انواع نمودار ستونی، دایره‌ای در آموزش غیرحضوری، دشوار بوده و برای بچه‌ها ملموس نیست. آموزش مجازی، مکمل آموزش حضوری و راهی برای تکمیل یادگیری معلم و دانش‌آموز است. 

این اقدام معلم روستا مورد استقبال معاونان آموزشی منطقه و اهالی قرار گرفته و آقای نائب‌پور با توصیه‌ای به خوانندگان می‌گوید: هر کاری که از ته دل نباشد، عذاب‌آور خواهد بود. اگر مسیر طی شده را دوباره به عقب برگردم، باز هم معلمی را انتخاب می‌کنم. 

این آموزگار، شاگردانش را بچه‌های خودش می‌داند و می‌گوید: همانطور که بهترین‌ها را برای بچه‌های خودمان می‌خواهیم در مورد شاگردانمان هم همینطور بوده و اولویت اولمان، دانش‌آموزان هستند و تلاش می‌کنیم تا تربیت و آموزش برقرار باشد.

صندلی، نیمکت و میز و مولاژ برای تدریس علوم، ابزارهایی ساده در این کلاس هستند که در کنار عناصر طبیعت و تعهد ایرانی، قابی ماندگار را از یک معلم به نمایش گذاشته‌اند.

آغوشی معلمانه در نقطه صفر مرزی


مادرانه‌ای برای کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست خانه فرزندان رحمت

در آموزش غیرحضوری روزهای جنگ و در میان روایت‌های امیدبخش از معلمانی که آموزش را فقط در پخش درسنامه و تدریس مجازی، خلاصه نکردند، دو آموزگار تبریزی، تدریس حضوری برای دانش‌آموزان بی‌سرپرست و بدسرپرست مرکز فرزندان رحمت را انتخاب کردند و تنها یک جواب در پاسخ به چرایی کارشان دارند: چون معلم هستم.

هر چند علاقه به کار و تعهد سازمانی و حرفه‌ای، همگی از فاکتورهای مهم در انجام یک شغل هستند، اما بعضی صحنه‌ها و رویدادهای در مسیر زندگی شغلی یک نفر هم ممکن است، از او آدم دیگری بسازد. مثل خاطره آن روز در کلاس خانم سلیمانی در سال ۸۷ که دانش‌آموزش، اصغر، شیرینی عروسی برادرش نخورده بود تا با خانم معلم، نصف کند و همین احساسات ناب کودکانه یکی از دلایلی بود که باعث شد خانم معلم بعد از ۲۰ سال، تدریس به کودکان بی‌سرپرست در آموزش غیرحضوری را انتخاب کند.

او کلاسش را با این جمله شروع می‌کند: «به نام خدایی که مهربان است و مهربانان را دوست دارد. در حق یکدیگر مهربانی کنیم، حتی شده با یک کلام زیبا، با یک نگاه زیبا با یک لبخند».

لیلا سلیمانی تازه‌کندی با ۲۰ سال سابقه خدمت در شغل معلمی از ناحیه یک تبریز، دو موضوع در این شغل را حائز  اهمیت می‌داند: اولی؛ صبوری در امر آموزش. چرا که تربیت و آموزش، صبر بسیار می‌خواهد و دومی؛ احترام و حفظ ارزش و جایگاه معلمی که همیشه و در همه حال باید از تمام جهات این ارزش حفظ شود.

او با ذکر خاطره‌ای از ۱۹ سال قبل و در سال ۱۳۸۷ - ۱۳۸۶ در یکی از مدارس شهر تبریز که آموزگار کلاس پنجم بوده، به ایسنا می‌گوید: در زنگ تفریح اول، یکی از دانش آموزان به نام اصغر از من خواست تا در کلاس بمانم و گفت که مشکلی پیش آمده است. بعد از اینکه همه دانش‌آموزان از کلاس خارج شدند، گفتم پسرم در سالن در راه‌ پله‌ها حرف بزنیم و دفترت را هم بردار. فکر می‌کردم یا اشکالی در یکی از درس‌های ریاضی دارد یا تکلیفی را ننوشته است. همان طور که در راه پله ایستاده بودیم، دیدم یک شیرینی در دست دارد و با خوشحالی گفت که خانم معلم دیشب عروسی داداشم بود. به همه یک شیرین دادند و من شیرینی‌ام را نخوردم و آوردم باهم نصف کنیم و بخوریم. در یک لحظه فک کردم تمام مهربانی دنیا را می‌توانم ببینم با خودم می‌گفتم چگونه یک دانش‌آموز کلاس پنجمی این قدر دلش بزرگ است. از شب تا شیفت بعد از ظهر آن شیرینی نخورده و نگه داشته تا شادی و لذت خوردن شیرینی را با معلمش سهیم شود. درست است که من تمام لحظه‌های که شیرینی را خوردم، فقط اشک می‌ریختم، اما تصمیم گرفتم مهربانی و بخشش را به اندازه دانش‌آموزم اصغر تمرین کنم.

سلیمانی هم درست مثل هر معلم دیگری می‌گوید: اگر به عقب برمی‌گشتم، با افتخار معلم می‌شدم. همیشه به خودم می‌گفتم که من وظیفه‌ای نسبت به خودم، خانواده، جامعه‌ و جهان اطرافم دارم. چه رسالتی بهتر از معلمی که بتوانم با مهر و مهربانی، نور و دانایی، خودباوری، مهارت فردی و اجتماعی را که یاد گرفتی، یاد بدهم؟. وظیفه من تربیت فرزندان شاد، درستکار، خلاق و سالم است که برای رشد خود سعی و تلاش می‌کنند و یاد می‌گیرند.

این آموزگار باسابقه در پایان، آموزش را پایان رسالت یک معلم نمی‌داند و می‌افزاید: فرزندان ما ماحصل زندگی ما هستند و موفقیت فرزندانمان باعث افتخار و عزت پدر و مادرها است. وقتی پدر و مادری تربیت فرزندانش را به من معلم می‌سپرد، مسئولیت من خیلی سنگین می‌شود تا هدفم، علاوه بر آموزش درس و کتاب، تربیت کودکان شاد و توانمند و رشد مهارت‌های زندگی باشد. هر روز یاد می‌گیرم و یاد می‌دهم. هر روز علم و دانشم را به روز می‌کنم تا پا به پای علم، دانش جدید به دانش آموزانم یاد بدهم.


سحر حیدرپور هم دیگر آموزگاری است که در کنار خانم سلیمانی در این روزها، آغوش پرمهرش را مادرانه و آنطور که از معلمان انتظار می‌رود، به روی پسرانش در مرکز نگهداری و حمایت از کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست باز کرده است. 

او با ۲۰ سال سابقه، حالا آموزگار مدرسه شهید بهشتی ناحیه یک تبریز است و به خبرنگار ایسنا می‌گوید که تا به حال، تجربه مشابهی نداشته است، اما با تدریس اضافی در فضای مجازی در دوران تعطیلی طولانی مدت کرونا سعی کرده است تا به دانش‌آموزان پایه اول ابتدائی که در یادگیری مشکل داشتند، با توجه به اهمیت این پایه، کمک کند.

او معتقد است که معلمی عشق است، به خصوص در دوره ابتدایی و پایه اول. چرا که با بچه‌ها، بچه‌گی می‌کنی و البته که باید به عنوان مادر دوم بچه‌ها با جان و دل و حوصله به آموزش کودکان بپردازی و می‌افزاید: مادر خود من معلم بود و من هم علاقه زیادی به این شغل داشتم و اگر دوباره بخواهم شغلی را انتخاب کنم، دوباره همین شغل را با جان و دل، انتخاب می‌کنم.

این معلم در توضیح علت انتخاب بچه‌های بدسرپرست و بی‌سرپرست برای تدریس در آموزش غیرحضوری می‌گوید: تعدادی از این بچه‌ها در مدرسه، دانش‌آموز ما بودند و یکی هم در کلاس خودم بود. محبتی که این بچه‌ها به من داشتند، قابل وصف نیست. آن‌ها ما را به‌ عنوان عضوی از خانواده خود دانسته و ما را در آغوش می‌گرفتند و دست‌هایمان را می‌بوسیدند. باتوجه به شرایط پیش آمده و زیاد نبودن تعداد بچه‌ها با هماهنگی مدیریت مدرسه تصمیم بر این شد تا کلاس حضوری برای این بچه‌ها تشکیل دهیم و این خلأ بوجود آمده در آموزش را جبران کنیم‌.

حیدرپور در مورد اولین تجربه حضورش در مرکز نگهداری از کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست جهت تدریس می‌گوید: وقتی برای اولین بار وارد مرکز شدم و بچه‌های آن جا را که تشنه محبت بودند، دیدم، احساس کردم آن‌ها هم یکی از فرزندان خودم هستند و تصمیم گرفتم تا با جان و دل و تا جایی که بتوانم حتی در سال‌های آینده هم کمکی کوچک برای آموزش آن ها داشته باشم.

او در ادامه با اشاره به چالش‌های آموزش مجازی بیان می‌کند: چالش‌های زیادی در آموزش مجازی هست، اما با وجود قطعی مکرر اینترنت، سعی کرده‌ام تا تمام بچه‌ها را به حضور در کلاس مجازی تشویق کنم و موفق شده‌ام تا با ایجاد تنوع در آموزش مجازی، غیبت بچه‌های کلاسم را به صفر برسانم.

انتهای پیام