شیوا رحیمزادگان، در سلسله نشستهای تخصصی در میدان با عنوان «مغز در میدان نبرد» که امروز ۱۲ اردیبهشت بهصورت مجازی برگزار شد، گفت: عملکرد مغز انسان را میتوان به برجک دیدهبانی تشبیه کرد که همواره در حالت آمادهباش برای شناسایی تهدیدها فعالیت میکند. در شرایط عادی، این سیستم تنها براساس سیگنالهای واقعی واکنش نشان میدهد؛ اما در دوران بحران و جنگ، مغز تحتتأثیر حجم انبوهی از پیامهای متناقض، هیجانی و گاهی ساختگی قرار میگیرد.
روانشناس بالینی افزود: ورود این دادههای پراکنده از طریق هزاران منبع شبیه به هزاران بلندگو، باعث ایجاد آشفتگی شدید در پردازشگر مرکزی یعنی «آمیگدال» میشود. نتیجه این فرآیند، فعالسازی مداوم سیستم هشدار خطر، افزایش ضربان قلب، افکار پراکنده و احساس ناامنی پایدار است.
گذار از آشفتگی به قدرت؛ مدیریت رسانهای بحران
این روانشناس با اشاره به تأثیر رسانهها روی ذهن انسان گفت: رسانهها میتوانند آمیگدال را در حالت آمادهباش دائمی نگه دارند، اما مغز صرفاً یک دریافتکننده منفی نیست. با مدیریت صحیح این ورودیها، میتوان آشفتگی ناشی از بحران را به قدرت تمرکز، قدرت روایت و اثرگذاری تبدیل کرد. در این راستا، کنشگری رسانهای بهعنوان ابزاری کلیدی مطرح میشود؛ بهگونهای که افراد عادی، بدون قید و بند تخصصهای پیچیده علوم رسانه و دوری از هیجانزدگی، بتوانند روایتهایی مبتنی بر امید، دقت و سلامت ذهنی تولید کنند.
تحلیل غریزی واکنش مغز به تهدیدات غیر روتین
وی با تحلیل غریزی واکنش مغز به تهدیدات غیر روتین بیان کرد: در شرایط عادی زندگی، توجه کاربران به اخبار روزمره و محتوای سرگرمکننده محدود است. اما وقوع یک رویداد ناگهانی و تهدیدآمیز (مانند اعلام شروع جنگ)، تمام تمرکز ذهن را به شدت معطوف خود میکند. این پدیده ریشه در برنامهریزی غریزی مغز دارد که اولویت را به خطرات خارج از روتین و تهدیدهای وجودی میدهد.
رحیمزادگان اظهار کرد: رسانهها در زمان بحران دو نقش حیاتی ایفا میکنند؛ نخست پنجرهای به واقعیت و رفع نیاز به دانستن یعنی دسترسی فیزیکی به مناطق عملیاتی، خط مقدم یا نقاط استراتژیک (مانند تنگه هرمز) برای عموم امکانپذیر نیست. رسانهها با پر کردن این خلأ، نیاز شدید جامعه به دانستن را برطرف میکنند. دوم، ایجاد همبستگی ملی و حس تعلق مشترک؛ فراتر از انتقال اطلاعات، رسانهها با نمایش اتحاد مردم، تصاویر امیدبخش و گزارشهای مشارکت جمعی، حس همبستگی را تقویت میکنند. این رویکرد، فرد را از انزوا خارج کرده و او را بخشی از یک کل واحد در برابر تهدیدات میبیند که خود عاملی مهم در کاهش اضطراب فردی و افزایش تابآوری اجتماعی است.
مدیریت روایت و پردازش شناختی در بحران
وی با اشاره به نقش محوری رسانه در تعریف واقعیت و شکستن انحصار روایتهای منفی افزود: در هر درگیری نظامی، جنگ تنها میدان نبرد فیزیکی نیست، بلکه عرصه رقابت برای تعریف روایت است. هر طرف درگیر، تلاش میکند تا از طریق رسانهها، ماهیت اقدامات خود (دفاع مقدس یا تهاجم، مقاومت شجاعانه یا افراطی) را تبیین کند.
این روانشناس تصریح کرد: اهمیت این فرآیند زمانی آشکار میشود که کشور ایران، بهدلیل هجمه گسترده رسانههای خارجی در سالهای گذشته، با تصویرسازیهای تحریفشدهای از یک کشور تروریستی، فاقد امکانات و سرکوبگر حقوق زنان مواجه بوده است. با این حال، فعالتر شدن رسانههای داخلی در جریان «جنگ تحمیلی سوم»، فرصتی مناسب برای اصلاح این تصاویر و معرفی واقعیتهای جامعه ایران فراهم کرده است.
وی اضافه کرد: نمونه بارز این تغییر رویکرد، تجربه شرکتکنندگان خارجی در جنگ ۱۲ روزه بود؛ افرادی که پس از بازدید از ایران، حیرتزده از وجود زیرساختهای مدرن، مراکز تجاری پیشرفته، آسمانخراشها و خیابانهای آسفالت شده، اعتراف کردند که رسانههای غربی آنها را از واقعیتی کاملاً متفاوت دور نگه داشته بودند. بنابراین، وظیفه اصلی کنشگران رسانهای، تولید و انتشار روایتهای دقیق، امیدبخش و مبتنی بر واقعیت برای معرفی شایسته کشور عزیزمان به جهان است.
رحیمزادگان گفت: وقتی مغز انسان در شرایط بحرانی با حجم عظیمی از اطلاعات همزمان روبهرو میشود، دچار اختلالات شدید شناختی میشود. این پدیده بهدلیل محدودیت زمانی برای تصمیمگیری تشدید میشود.
وی استفاده از میانبرهای ذهنی و سوگیریهای شناختی را مهم دانست و بیان کرد: در شرایط فشار زمانی و استرس بالا، مغز به جای تحلیل عمیق، به سراغ «میانبرهای ذهنی» میرود. این الگوهای سادهسازی شده، اطلاعات را تحریف کرده و منجر به بروز سوگیریهای شناختی میشوند.
آسیبشناسی مصرف رسانه در بحران
رحیمزادگان با اشاره به خطر حباب اطلاعاتی و قطبیسازی ذهنی اظهار کرد: انتخاب پلتفرمهای رسانهای تحتتأثیر دیدگاههای پیشین کاربر، میتواند منجر به ایجاد حباب اطلاعاتی شود. متأسفانه برخی شهروندان با مراجعه به ماهوارهها و شبکههای معاند، تنها محتوایی را مشاهده میکنند که همسو با باورهای قبلی آنهاست. این همخوانی احساسی، چه مثبت و چه منفی، فرد را در یک چرخه تأیید خودمحور گرفتار میکند.
وی تصریح کرد: در این وضعیت، توانایی تحلیل منطقی و تشخیص صحت اطلاعات از بین میرود، زیرا فرد تنها یک سوی ماجرا را دیده است. نتیجه این انزوای شناختی، اتخاذ تصمیمات غلط و نادرست است که میتواند پیامدهای جبرانناپذیری برای امنیت فردی و اجتماعی داشته باشد.
این روانشناس نتیجه مواجهه مداوم با اخبار بد را خشونتآمیز و اضطرابآور دانست و آن را فرآیندی مخرب به نام خستگی عاطفی و روانی خواند و افزود: وقتی مغز قادر به پردازش حجم عظیمی از تنش نباشد، سطح انرژی روانی فرد به شدت کاهش یافته و منجر به بیتفاوتی مطلق، افزایش افسردگی و مشکلات جسمانی میشود.
رحیمزادگان با معرفی معیارهای تمایز اخبار معتبر از اخبار هیجانی گفت: برای اتخاذ تصمیمات آگاهانه و کاهش اضطراب ناشی از بحران، شهروندان باید قادر به تفکیک دقیق میان دو نوع خبر باشند. این تفکیک براساس چهار شاخص کلیدی صورت میگیرد؛ اخبار معتبر و مستند که مبتنی بر آمار رسمی، منابع موثق و دادههای اثباتشده هستند و گزارشگران آن تلاش میکنند دیدگاههای مختلف را پوشش دهد و از قضاوت یکسویه پرهیز کنند. استناد شفاف داشته باشند و هر ادعایی دارای شواهد، آمار پشتیبان و نقلقولهای مستقیم از متخصصان یا مقامات ذیربط را منتشر کنند.
مکانیسمهای اقناع و دستکاری ذهنی در رسانه
وی همچنین با بیان اینکه رسانهها صرفاً ناقلان خنثی اطلاعات نیستند، تصریح کرد: آنها از الگوهای پیچیدهای برای اقناع، متقاعدسازی و هدایت افکار عمومی جهت اتخاذ تصمیمات خاص یا انجام اقدامات مشخص استفاده میکنند. در این میان، مهمترین چالش برای مصرفکننده هوشمند، تسلط بر مهارت تفکیک اطلاعات از تفسیر است. رسانهها اغلب این دو مفهوم را با هم آمیخته تا سردرگمی ایجاد کرده و دیدگاه مورد نظر خود را تحمیل کنند.
این مدرس دانشگاه راهکارهای عملی برای تفکیک اطلاعات از تفسیر را معرفی کرد و گفت: یک مصرفکننده هوشمند رسانه برای تشخیص صحت اخبار، چهار گام اساسی را دنبال میکند؛ شناسایی کلمات کلیدی بهطوری که اگر متن حاوی آمار، درصد، تاریخ، نام مکان و ارجاع به منابع علمی باشد، احتمالاً بخش اطلاعات است و اگر متن حاوی عباراتی مانند «به عقیده من»، «این نشاندهنده آن است که» و تحلیلهای بدون پشتوانه مستقیم باشد، بخش «تفسیر» است.
وی افزود: راستیآزمایی ادعاها از دیگر مؤلفههاست اینکه آیا ادعای مطرحشده قابل اثبات است؟ آیا میتوان با مراجعه به مراجع علمی یا رسمی، صحت آن را تأیید کرد؟ اگر خیر، باید نسبت به آن بدبین بود. شناخت منبع و هدف پنهان نیز اهمیت دارد اینکه چرا این خبر در این زمان منتشر شده است؟ آیا نویسنده قصد دارد با القای حس خشم یا ترس، رأیدهندگان را در نزدیک انتخابات تحتتأثیر قرار دهد یا شخصیت خاصی را تخریب کند؟ شناخت انگیزه پشت تولید محتوا، لایههای پنهان پیام را آشکار میکند.
رحیمزادگان تولید محتوای ارزشافزا را کلید موفقیت رسانه برشمرد و گفت: محتوای ارزشافزا برخلاف اخبار هیجانی که صرفاً احساسات لحظهای را تحریک میکنند، دارای عمق، پایداری و کارکرد آموزشی است. این نوع محتوا چهار ویژگی کلیدی دارد؛ ارائه اطلاعات جدید، آموزش و یادگیری، حل مسئله و ایجاد تفکر انتقادی. برای تبدیل شدن به یک تولیدکننده محتوای مؤثر، شهروندان باید از انتشار کورکورانه اخبار دست بردارند و فرآیندی منطقی را دنبال کنند.
سه محور اصلی روایتسازی در تولید محتوا
وی تولید محتوای اثرگذار را در سه گروه دستهبندی کرد و گفت: روایتسازی مبتنی بر تجربه شخصی یعنی اشتراکگذاری تجربیات واقعی بهطوری که تجربه شخصی نباید بهعنوان تنها حقیقت مطلق ارائه شود، بلکه باید بخشی از یک تصویر بزرگتر باشد تا از انحصارگرایی فکری جلوگیری شود. روایتسازی مبتنی بر تخصص و دانش و روایتسازی مبتنی بر داده و مستندات از این گروه بهشمار میآیند.
انتهای پیام
