• یکشنبه / ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۱۰:۲۴
  • دسته‌بندی: خراسان رضوی
  • کد مطلب: 1405021307167

یک روانشناس: کودک آنچه از والدین می‌بیند جذب می‌کند

یک روانشناس: کودک آنچه از والدین می‌بیند جذب می‌کند

ایسنا/خراسان رضوی یک روانشناس با اشاره به اینکه کودک از همان ابتدا حرکات، حالات چهره، تُن صدا، کلمات، رفتارها و نگرش‌های والدین را درونی می‌کند که این فرآیند در روان‌شناسی درون‌فکنی نام دارد، گفت: یعنی کودک آنچه را از والدین می‌بیند جذب کرده و بخشی از هویت خود می‌کند.

سیدعلی کیمیایی در گفت‌وگو با ایسنا با اشاره به موضوع الگوبرداری و الگوپذیری، اظهار کرد: از دید متخصصان حوزه روان‌شناسی، شخصیت یک انسان حدود ۵۱ درصد تحت تأثیر ژنتیک و ۴۹ درصد تحت تاثیر محیط است. بنابراین وقتی یک کودک متولد می‌شود، شکل‌گیری شخصیت او تقریباً به‌طور کامل تحت تأثیر محیط خانواده قرار دارد زیرا از نظر ژنتیکی، ویژگی‌هایش را از والدین به ارث می‌برد و از نظر محیطی نیز اولین محیطی که با آن روبه‌رو می‌شود، خانواده است.

وی ادامه داد: خانواده نقش مستقیم و بسیار مهمی در شکل‌گیری شخصیت انسان دارد و در واقع یک سیستم است؛ سیستمی پویا و درهم‌تنیده که از مجموعه‌ای از اعضا تشکیل شده است. وقتی این اعضا در کنار هم قرار می‌گیرند، کلیتی شکل می‌گیرد که فراتر از تک‌تک اعضا است.

این روان‌شناس با بیان اینکه خانواده یک نظام عاطفی است، تشریح کرد: احساسات، عواطف، نگرش‌ها، نیازها و خواسته‌ها از همان ابتدا از طریق خانواده به کودک منتقل می‌شود؛ در واقع هنگامی که کودک به دنیا می‌آید، در یک بافت ارتباطی قرار می‌گیرد. او از یک سو وابسته است، زیرا نیازهای عاطفی، جسمی و مراقبتی او باید توسط والدین یا مراقبان اولیه تأمین شود و از سوی دیگر، نیاز بنیادین روانی‌ای به نام استقلال و خودمختاری دارد.

وی تاکید کرد: بنابراین از همان ابتدا میان دو نیاز وابستگی و  استقلال در تعارض قرار می‌گیرد و از نگاه روان‌شناسی، اضطراب دقیقاً از همین تعارض آغاز می‌شود. هرچه این تعارض شدیدتر باشد، اضطراب نیز بیشتر خواهد بود که به‌نوعی ریشه بسیاری از اختلالات روانی محسوب می‌شود.

کیمیایی خاطرنشان کرد: کودک آنچه را از والدین می‌بیند جذب کرده و بخشی از هویت خود می‌کند. بعدها وقتی بزرگ‌تر شد، همین ویژگی‌ها را در روابط خود بروز می‌دهد که به آن برون‌فکنی گفته می‌شود. برای مثال، اگر کودکی در دوران کودکی اخم پدر یا تُن صدای سخت‌گیرانه مادر را زیاد تجربه کرده باشد، در بزرگسالی هنگام ارتباط با همسر یا فرزندانش همان الگوها را بازتولید خواهد کرد.

این استاد دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه فردوسی مشهد با بیان اینکه خانواده دارای ساختار، عملکرد و فرآیند است، گفت: ساختار به معنای این است که خانواده چگونه خود را سازماندهی می‌کند و در موضوعاتی مانند روابط عاطفی، رفت‌وآمدها، تفریح، اوقات فراغت یا باورهای مذهبی چه چارچوب‌هایی دارد. عملکرد به معنای این است که ساختارهای خانواده چطور عملی و اجرا می‌شوند و فرآیند نیز یعنی آن خانواده چگونه در طول زمان با تغییرات و مراحل مختلف زندگی، سازگار می‌شود.

۳ ضعف خانواده‌ها در زمینه الگوپذیری

وی ادامه داد: برای مثال، زمانی که فرزند برای تحصیل یا ازدواج خانه را ترک می‌کند، خانواده باید بتواند خود را با این تغییرات سازگار کند در حالی که بسیاری از خانواده‌ها در همین نقاط گذار با مشکل مواجه می‌شوند. تجربه نشان می‌دهد خانواده‌های ایرانی در زمینه الگوپذیری و شکل‌گیری شخصیت سالم معمولاً با سه نوع کمبود مواجه هستند.

کیمیایی، اولین ضعف خانواده ایرانی در زمینه الگوپذیری را کمبود تربیتی دانست و افزود: این کمبود به معنای آن است که خانواده از نظر اصول و فلسفه تربیت و شیوه‌های فرزندپروری الگوی سالمی ندارد. برای مثال اصولی مانند محبت، قاطعیت، پرورش استقلال و نظم، به‌درستی اجرا نمی‌شود. گاهی نیز سبک فرزندپروری به شکل مستبدانه است؛ یعنی والدین بدون توضیح و منطق فقط دستور می‌دهند.

این روان‌شناس دومین ضعف را کمبود عاطفی معرفی کرد و گفت: در چنین خانواده‌ای همدلی، همراهی، همدردی و تبادل عاطفی کافی وجود ندارد. در چنین شرایطی کودک ممکن است با والدینی سرد، کنترل‌گر یا سخت‌گیر روبه‌رو باشد.

کیمیایی درباره سومین ضعف خانواده ایرانی اظهار کرد: کمبود راهنمایی و هدایت سومین عاملی است و بسیاری از والدین نتوانسته‌اند نقش راهنما و هدایت‌گر خوبی برای فرزندان خود داشته باشند. به همین دلیل بسیاری از جوانان هنگام انتخاب رشته تحصیلی یا مسیر شغلی، بدون شناخت واقعی از توانایی‌ها و استعدادهای خود تصمیم می‌گیرند.

وی با بیان اینکه در تعاملات و الگو برداری‌ها، به تدریج یک سری چارچوب‌ها شکل می‌گیرد، اظهار کرد: به این چارچوب‌ها الگوهای ارتباطی گفته می‌شود که مدام تکرار می‌شوند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند در خانواده‌ها  دو الگوی ارتباطی مثبت و منفی وجود دارد که بعد مثبت آن، بُعد گفت‌وشنودی است. در این الگو اعضای خانواده با هم گفت‌وشنود می‌کنند؛ یعنی در تعامل و بیان نظرات آزادانه مشارکت و همراهی می‌کنند و افراد حق بیان نظر و تبادل بحث دارند و در تصمیم گیری‌ها با یکدیگر مشورت می‌کنند.

این استاد دانشگاه یکی از الگوهای منفی خانواده‌ها را الگوی هم‌نوایی بیان کرد و افزود: برخی از والدین انتظار دارند هر نگرش و باوری دارند، همسر و فرزندشان نیز با آن باور و نظر همسو باشند و مخالفت نکنند؛ یعنی الگوی خانواده پیروی از آن عضوی باشد که صدای بلندتری دارد و قدرت در دست او است.

وی درباره برخی دیگر از الگوهای ارتباطی ناسالم اضافه کرد: الگوی اجتنابی، پرخاشگرانه یا منفعلانه الگوهای منفی‌ای هستند که در آن والدین مسئولیت والدگری را از خود سلب کرده و همه چیز را به فرزند واگذار می‌کنند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند این الگوهای ارتباطی ناسالم با مشکلاتی مانند افسردگی، اضطراب، اختلالات رفتاری، بیش‌فعالی در کودکی و حتی تعارض‌های زناشویی در بزرگسالی، ارتباط دارند.

کیمیایی تاکید کرد: هرچه الگوهای ارتباطی در خانواده سالم‌تر، مشارکتی‌تر و حمایتی‌تر باشند، سلامت روان اعضای خانواده بیشتر تضمین می‌شود. اما اگر این الگوها ناسالم باشند، احتمال بروز مشکلات روانی در کودکی و بزرگسالی افزایش می‌یابد.

شیوه هر فرد در حل تعارض، ریشه در تجربیات و تربیت خانوادگی او دارد

این روانشناس با بیان اینکه وقتی فرد از محیط خانواده فاصله می‌گیرد و وارد اجتماع می‌شود، با فضاهایی مواجه می‌شود که گاه کاملاً متفاوت از ساختار خانوادگی او است، اضافه کرد: فرض کنید فرد در خانواده‌ای بزرگ شده‌ که الگوی ارتباطی آن مبتنی بر گفت‌وگو، حمایت، مشارکت و بیان آزادانه دیدگاه‌ها بوده است و حالا وارد محیطی مانند دانشگاه شده و با افرادی آشنا می‌شود که در خانواده‌هایی با الگوی ارتباطی متفاوت و حتی متضاد با الگوی او، هستند.

وی ادامه داد: طبیعی است که این افراد با هم دچار تعارض شده، گفت‌وگوی مؤثری نداشته باشند و دچار نارضایتی، دلخوری، کدورت و رنجش شوند؛ زیرا افرادی که الگوی آن‌ها متفاوت از آن شخص بوده، یاد نگرفته‌اند که در یک فضای مشترک به حقوق یکدیگر احترام بگذارند. بنابراین تعارض شکل می‌گیرد و هر کس واکنشی نشان می‌دهد که ریشه در تجربیات و تربیت خانوادگی او دارد.

این روانشناس با تاکید بر اینکه شیوه حل تعارض در فضای جمعی و حساسیت‌های فرد ریشه در خانواده دارد، بیان کرد: اگر فرد در خانواده‌ای رشد کرده است که هنگام بروز اختلاف، والدینش رفتار نامناسبی ابراز می‌کردند یا برعکس، اعضای خانواده دنبال راه‌حل گشته و فرزندان را درگیر اختلافات خود نمی‌کردند، واکنش امروز فرزند نیز بر همان اساس شکل گرفته و واکنشی مثبت یا منفی خواهد داشت.

کیمیایی با بیان اینکه انسان در طول زندگی دائماً در حال یادگیری از محیط است، افزود: با توجه به اینکه نزدیک به نیمی از شخصیت انسان تحت تأثیر عوامل محیطی است، برخوردهای اجتماعی مدام می‌توانند الگوها و باورهای فرد را تغییر دهند و فرد می‌آموزد که شیوه‌هایی که در خانواده‌اش کارآمد بوده، شاید در محیط جدید کارایی نداشته باشد. اینجا است که بازنگری در الگوهای آن فرد اتفاق می‌افتد.

وی با اشاره به اینکه به طور کلی تغییر رفتاری و شناختی تحت تاثیر دو عامل است، گفت: عامل اول ایجاد احساس نیاز و دوم تغییر باور است. وقتی فرد در تعاملات اجتماعی بازخورد دریافت می‌کند، ممکن است متوجه شود برخی باورهایش درباره نقش زن، مرد یا تعاملات اجتماعی با واقعیت محیط سازگار نیست و آن‌ها را اصلاح کند.

این استاد دانشگاه فردوسی مشهد ادامه داد: به همین دلیل است که در حوزه‌های حرفه‌ای، دوره‌هایی درباره آموزش مهارت‌های ارتباطی، مهارت‌های اجتماعی، مدیریت تعارض، حل مسئله و مهارت‌های زندگی، برگزار می‌شود. اگر شخص به این موضوعات آگاه باشد و بخواهد فرزندش را مطابق ارزش‌های خاص خود تربیت کند، طبیعتاً این تربیت با ورودی‌های جامعه ممکن است دچار تعارض شود.

یک روانشناس: فرزند تمام تعاملات والدین را درون‌فکنی کرده و بخشی از هویت خود می‌کند

یادگیری مشاهده‌ای قدرتمندترین روش تربیت است

این روان‌شناس با بیان اینکه والدین هنگامی می‌توانند انتظار رفتار درست از فرزند خود داشته باشند که خودشان آن رفتار را انجام دهند، تصریح کرد: یادگیری مشاهده‌ای قدرتمندترین روش تربیت است. وقتی والد رفتار سالم را به نمایش می‌گذارد، فرزند آن را دریافت و درونی می‌کند. در چنین شرایطی، توصیه ما این است که والدین به جای نصیحت‌کردن یا ارائه پند و اندرز، خودشان الگوی رفتاری مثبت باشند؛ الگویی مبتنی بر گفت‌وگو، مباحثه، مذاکره، توافق و تعهد.

کیمیایی با بیان اینکه این حق هر انسان است که وقتی وارد جامعه می‌شود، از انسان‌های کامل‌تر یا آگاه‌تر یاد بگیرد، افزود: گاهی در خانواده این حقِ انتخاب الگو به رسمیت شناخته نمی‌شود زیرا والدین معمولاً دوست دارند فرزندان به رؤیاهای محقق‌نشده و سرکوب شدۀ آن‌ها دست یابند. گاهی آنچه والدین از فرزند خود می‌خواهند، در واقع جبران ناکامی‌های آن‌ها است و اینجا نقطه‌ای است که ورود یک متخصص یا یاری‌رسان می‌تواند کمک‌کننده باشد.

این روان‌شناس درباره تغییرات نظام الگوپذیری انسان‌ها در ۲۰۰ سال گذشته اظهار کرد: الگوپذیری ما ریشه در نیازهای ما دارد. در گذشته، خانواده کارکردهای امنیتی، اقتصادی، مراقبتی و زادآوری داشت اما طی یک قرن اخیر، به‌ویژه در ۵۰ سال گذشته، این کارکردها کم‌رنگ‌تر شده و به سمت کارکردهای عاطفی و روانی رفته است. 

وی درباره تفاوت الگوپذیری دختر و پسر گفت: در فرهنگ ما به دختر نقش مهربانی، سازگاری، انعطاف‌پذیری و مادرانگی، و به پسر نقش اقتدار، قاطعیت، مسئولیت‌پذیری و ایجاد امنیت داده می‌شود. اگر این الگوها جابه‌جا شوند، برای مثال پسر الگوهای زنانه را درونی کند یا دختر الگوهای مردانه را، در آینده و تشکیل خانواده دچار مشکل می‌شوند، زیرا طرف مقابل انتظار نقش‌های جنسیتی متفاوتی دارد و این تضاد باعث تعارض می‌شود.

کیمیایی درباره پیامدهای پدرسالاری و مادرسالاری بیان کرد: از گذشته، رأس هرم قدرت در خانواده پدر بوده، اما نه پدر مستبد و خودرأی، بلکه پدر مقتدر؛ پدری که هرجا مشکل و گرهی باشد، گره را باز می‌کند و ناپدید می‌شود.

وی درباره مادرسالاری گفت: اگر دختری در خانواده‌ای رشد کند که مادر در رأس قدرت است، معمولاً دو پیامد به‌همراه خواهد داشت. اول اینکه در نوجوانی با قدرت مادر درگیر می‌شود و دوم در آینده یا به‌دنبال همسری می‌گردد که مطیع او باشد یا مردی بسیار قوی که همه مسئولیت‌ها را برعهده بگیرد. در چنین مواردی، مراجعه به متخصص ضروری است، زیرا اعمال قدرت و کنترل، عامل اصلی تعارض است.

این روانشناس درباره الگوهای متفاوتی که فرزندان در محیط‌های گوناگون می‌بینند، اظهار کرد: فرد همه الگوها را درونی نمی‌کند بلکه معمولاً الگویی را برمی‌گزیند که می‌تواند کارآمد و مؤثر و یا ناکارآمد و آسیب‌زا باشد. برخی الگوها حتی از نسل قبل می‌آیند؛ به‌طوری که خشونت یا خیانت گاهی ریشه در نسل‌های قبل دارد.

وی با بیان اینکه انسان‌ها تحت تأثیر سه سیستم‌ هستند، گفت: سیستم درون‌روانی که به افکار، احساسات، باورها مربوط است، سیستم ارتباطی که روابط با دیگران را در بر می‌گیرد و سیستم بین‌نسلی که الگوهای خانوادگی است و هرکدام از این‌ها می‌توانند باعث تفاوت فرزندان شوند.

استفاده از تکنولوژی در خانواده باید تعریف‌شده و تحت کنترل باشد

وی تاکید کرد: استفاده از تکنولوژی در خانواده باید تعریف‌شده، تحت نظارت و تحت قانون باشد. تا وقتی فرد زیر سقف خانواده است، باید قوانین خانواده را رعایت کند؛ قوانینی که باید به‌صورت مشارکتی تعیین شوند.

کیمیایی با بیان اینکه فضای مجازی و گوشی‌های هوشمند می‌توانند اثرات مثبت و منفی داشته باشند، افزود: در نسخه جدید DSM، اعتیاد به گوشی هوشمند به‌عنوان اختلال روانی مطرح شده است. استفاده نادرست از فضای مجازی زمینه‌ساز بسیاری از تعارضات خانوادگی است و چه بسا بسیاری از خیانت‌ها از یک لایک در فضای مجازی شروع شده است.

این استاد دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه فردوسی مشهد در پاسخ به این پرسش که  آیا تحمیل الگو درست است، گفت: هیچ الگویی با دستور و تحکم قابل تحمیل نیست. خانواده مانند یک کشور است و همان‌طور که در کشور با دستور و بخشنامه نمی‌توان ذهن و رفتار مردم را تغییر داد، در خانواده هم تغییر فقط با تعامل، مشارکت، گفت‌وگو و همراهی ممکن است.

وی درباره کارکردهای والدین گفت: خانواده کارکردهای اقتصادی، اجتماعی، عاطفی، ارتباطی و معنوی دارد. وقتی این‌ها به‌درستی انجام نشود، سیستم خانواده مختل می‌شود و پیامد آن اختلاف، کشمکش و تعارض است. بنده معتقد هستم خانواده ایرانی در حال تغییر کارکرد است و این تغییرات آسیب‌هایی به‌همراه دارد.

 کیمیایی شایع‌ترین مشکلات خانواده‌ها را در بین مراجعه کنندگان خود ۶ مورد دانست و افزود: خشونت خانگی، اعتیاد، خیانت، بیکاری، فقر، مشکلات روانی و این‌ها ۶ عامل اصلی طلاق در استان خراسان نیز هستند.

انتهای پیام