به گزارش ایسنا، دادههای میدانی و لجستیک جمعآوری شده از روند عملیاتهای نظامی اخیر و به طور مشخص ۲ عملیات «شیر خیزان» و «شیر غران» حاکی از شکاف استراتژیک عمیقی میان لفاظیهای سیاسی مقامات رژیم صهیونیستی درباره توان آن برای اقدام در هفت جبهه همزمان و واقعیتهای موجود در میدان است که محدودیت شدیدی در حوزه نیروی انسانی، مهمات ویژه و اشراف اطلاعاتی را نشان میدهد.
امروز رژیم صهیونیستی تنها یک جنگ سنتی را مدیریت نمیکند بلکه سیاست جیرهبندی شدید منابع را نیز در پیش گرفته که در آن کاهش ذخایر مهمات و کاهش سطح آمادگی، از سر اجبار قوانین درگیری را تحمیل میکند که در محاسبات اولیه آورده نشده بودند.
بحران نیروی انسانی و تضعیف ارتش
ارتش رژیم صهیونیستی وارد دوری از فرسایش نیروی انسانی شده که از زمان تاسیس این رژیم جعلی بیسابقه بوده است، نیروهای ذخیره ارتش این رژیم به یک ارتش اجباری تبدیل شده که تیپهای کاملی از آن از اکتبر ۲۰۲۳ هفت نوبت در ارتش حضور داشتند و تعداد روزهای حضور آنها در ارتش از مجموع روزهای حضور یک نیروی عادی در طول دهها سال بیشتر شده است.
این فشار نه تنها موجب کاهش انگیزه برخی از سربازها و ایجاد بحرانی در زمینه انگیزه مشارکت در ارتش و جذب نیروهای فراری شد بلکه هزینه مربوط به روزهای خدمت نیروهای ذخیره در ارتش (که به ۱.۵ میلیارد شکِل برای تنها ۲ هفته خدمت در ارتش رسیده) نیز این فشار را تشدید کرد و به اصل آمادگی و استقرار نیروها ضربه وارد کرد.
این کمبود شدید نیروی نظامی واجد شرایط، توانایی ستاد کل در مانور میان جبههها را محدود و آن را به عقبنشینی یگانهایی از جبهه درگیری جهت پشتیبانی از جبهههای دیگر وادار کرده است همانگونه که در عقبنشینی موضعی از برخی میدانهای ثانویه جنگ برای تمرکز بر به عنوان مثال جبهه شمال (شمال فلسطین اشغالی) یا نیاز به ایجاد دوباره تیپها، لشکرها و تشکلهای نیروهای داوطلب بالای سن ترخیص، شاهد بودهایم.
تضعیف برتری هوایی و سیاست تنظیم توجه
نیروی هوایی رژیم صهیونیستی که مدتها به عنوان بازویی شکستناپذیر در نظر گرفته میشد، امروز با معضل ساعات پرواز در مقابل طول عمر هواپیما مواجه است، خلبانها در طول یک ماه ساعات پرواز بیشتری نسبت به چندین سال ثبت کردند و این نیروی هوایی ارتش رژیم صهیونیستی را تحت فشار شدید تعمیر و محدودیت تعداد سکوهای قادر به انجام عملیاتهای مستمر قرار داد.
اوج این محدودیت در تقسیم توجه اطلاعاتی و عملیاتی مشهود است زیرا واقعیتهای میدانی ناتوانی در حفظ همزمان همان شتاب در لبنان و ایران را نشان دادند.
الزام نیروی هوایی به توقف پروازهای خود بر فراز ایران ۲۴ ساعت قبل از شروع عملیات گسترده در لبنان (همانند عملیات «تاریکی ابدی»)، در واقع اعتراف آشکاری به این مساله است که «بانک هدف» و بستن حلقههای هدفگیری نیازمند تمرکزی است که نمیتوان بدون از دست دادن اثربخشی، آن را در چند جبهه تقسیم کرد.
این «پراکندگی» به محور مقاومت یک مزیت زمانی و فضای مانور میبخشد چراکه هر دقیقه توجه به سمت شمال (شمال فلسطین اشغالی)، به یک دستاورد خالص برای تهران تبدیل میشود تا موقعیت خود را تقویت کرده یا برنامههای کیفی خود را تکمیل کند و برعکس.
پرتگاه ذخایر و وابستگی صنعتی
تحلیلی از میزان مصرف مهمات، از واقعیتی تکاندهنده پرده برمیدارد: ارتش رژیم صهیونیستی که به گفته یکی از افسران ارشد آن با ذخیرهای بالغ بر ۱۵۰۰۰ گلوله وارد جنگ شد، خود را در حال مصرف ۱۵۰۰۰۰ گلوله یافت و این امر اتکا به کریدور هوایی آمریکا را از یک گزینه پشتیبانی به یک «شرط بقا» تبدیل کرد.
آمار ذکر شده در گزارشهای عبری حاکی از این است رژیم صهیونیستی مجموعههای مهمی از موشکهای پیشرفته خود را با میانگینهای ناپایداری به اتمام رسانده است:
- پدافند هوایی: نرخ کاهش موشکهای «حیتس» ۲ و ۳ تقریباً به ۸۱٪ رسید و پیشبینی میشد اگر نبرد با همین سرعت ادامه مییافت، ذخایر در عرض چند روز کاملاً تمام میشد.
- سلاحهای تهاجمی: میزان استهلاک موشکهایی مانند Rampage و Blue Sparrow از ۵۰٪ فراتر رفت و این فرماندهان نظامی را با انتخابهای دشواری روبهرو کرد: یا حملات دقیق را کاهش دهند یا با استفاده از مهمات کمدقتتر، خطرات بیشتری را برای هواپیماها بپذیرند که همین اتفاق هم افتاد.
این شکنندگی صنعتی همچنین با انعطافناپذیری زنجیرههای تامین جهانی و کمبود مواد اولیه (همانند گالیوم و ژرمانیوم) که توسط چین کنترل میشود، مرتبط است، به این معنی که جایگزینی آنچه که در ۱۶ روز از دست رفته -همانطور که گزارشها آمده- ممکن است سالها طول بکشد، همین مساله گرایش فزاینده به دفاع تهاجمی با کمترین منابع و خطرات را توجیه میکند.
فروپاشی «چتر» و فایده اقتصادی رهگیری
با وجود پنج لایه حفاظتی اما محدودیتهای چتر دفاعی با ناتوانی آن در جلوگیری از حمله پهپادها و موشکها به اهداف استراتژیک نمایان شد، مشکل دیگر مربوط به فناوری نبوده بلکه در اقتصاد جنگ است، استفاده از موشکهای رهگیر با هزینههای چند میلیون دلاری برای سرنگونی پهپادهایی ارزانقیمت، مسیری به سوی فروپاشی مالی و لجستیکی است.
تقسیم ذخایر پدافندی بر اساس اهمیت استراتژیک (حفاظت از سکوهای گازی و پایگاههایی همانند پالماخیم) جبهه داخلی و شمال را نسبتاً در معرض خطر قرار داد، همزمان اتخاذ یک سیاست رهگیری انعطافپذیر در عمل به معنای این بود که به موشکها اجازه داده شود در مناطق مشخصی اصابت کنند تا این ذخایر برای اهداف حیاتیتر حفظ شوند.
غارت لجستیکی نشانهای از کاهش آمادگی
کاهش ذخایر پدافندی دیگر فقط به مهمات هوشمند و سیستمهای دفاعی محدود نبوده بلکه عمق تشکیلات نیروی زمینی از طریق پدیدهای تحت عنوان «غارت لجستیکی» نیز هدف قرار گرفته است.
این سیاست در نیاز ارتش رژیم صهیونیستی به برچیدن سیستمها و قطعات خودروهای از رده خارج شده (همانند نفربرهای زرهی آخزاریت) برای تعمیر خودروهای جدیدتر منعکس شده و این اعتراف آشکاری به ناتوانی در تامین قطعات یدکی و سیستمهای رانش تانکها به دلیل سرعت پایین تولید جهانی و اختلال در زنجیرههای تامین آنها است.
این واقعیت «تصویر وضعیت نگرانکننده» را به سمت اقدامات اضطراری شامل افزایش طول عمر تجهیزات منسوخشده برای یک دهه دیگر و بازیافت مواد منفجره قدیمی که سالها برای استفاده در میدان نبرد انبار شدهاند، سوق داده است.
فعالیت گردانهای زرهی با تجهیزات ناقص به دلیل کمبود موتور و افزایش دستی طول عمر لولههای خمپاره ثابت میکند که این ارتش «پیشرفته از نظر فناوری» برای جبران کمبود مهمات، به سیاست سرهمبندی متوسل شده و این به شدت کیفیت عملکرد نظامی را کاهش داده، خطر نقص فنی را در طول درگیریها افزایش داده و ایده پایداری در یک جنگ چند جبههای را به یک قمار خطرناک و مرگبار تبدیل میکند.
به گزارش سایت شبکه خبری «المیادین»، نبرد کنونی در لبنان علیه حزبالله و در عمق آن علیه ایران نشان داده که رژیم صهیونیستی از کمبود استراتژیک در منابع اساسی رنج میبرد و تقسیم مهمات دیگر یک گزینه تاکتیکی نبوده بلکه نتیجه ناتوانی در تامین همه جبههها با شتاب یکسان است.
حزبالله با وجود فعال ماندن در جبهه دوم در طول عملیات «غرش شیر»، موفق شد مهماتی را که قرار بود به ایران اختصاص داده شود، نابود کرده و به این ترتیب درگیری را از یک راهحل نظامی به یک بنبست لجستیکی تبدیل کند.
تاریخ مورد انتظار برای اتمام مهمات نشاندهنده محدودیت واقعی است که رهبران سیاسی رژیم صهیونیستی را مجبور کرد یک جدول زمانی کمتر از چهل روز تعیین کنند همانگونه که در عملیات «شیر خیزان» به دلیل وجود خطر مواجه با ساعت صفر خالی شدن انبار مهمات و ارتشی فرسوده، جستجوی راههای دیپلماتیک یا کاهش سقف اهداف را آغاز کرد.
انتهای پیام
