• چهارشنبه / ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۰۸:۵۰
  • دسته‌بندی: آذربایجان شرقی
  • کد مطلب: 1405021609044

همسر شهید مهدی زمانی:

عنوان «همسر شهید» بزرگترین دارایی من است/ از ۱۶ سال پیش برای چنین روزی آماده بودم

عنوان «همسر شهید» بزرگترین دارایی من است/ از ۱۶ سال پیش برای چنین روزی آماده بودم

ایسنا/آذربایجان شرقی او پاسداری بود که نشان‌های روی شانه‌اش را زیر سایه‌ی تواضع پنهان می‌کرد و خود را تنها یک «آبدارچی» می‌نامید تا مبادا غبار منت بر چهره‌ی خدمتش بنشیند. مردی که نظم نظامی‌اش را با نماز اول وقت کوک کرده بود، در زیباترین دقیقه‌ی وصال، سجاده‌اش را به خون سرخ شهادت رنگین کرد تا ثابت کند برای آسمانی شدن، باید متواضعانه زندگی کرد.

وارد خانه‌ای می‌شوم که پیش از آنکه با چشم دیده شود، با دل حس می‌شود. خانه‌ای که هوایش سنگین است از نبودن، چون به محض ورود، نگاهت به هر سو که می‌چرخد، با خنده‌های «مهدی زمانی» سلام‌وعلیک می‌کند. عکس‌های خوش خنده‌ای که دیگر فقط کاغذ و قاب نیستند، شده‌اند آینه‌های دلتنگی.

عنوان «همسر شهید» بزرگترین دارایی من است/ از ۱۶ سال پیش برای چنین روزی آماده بودم

با همان لبخند آرام، در تمام قاب‌ها حاضر شده، گویی از پشت شیشه، هنوز مراقب خانه است. بعضی عکس‌ها بوی جوانی و شوق آغاز راه را دارند و بعضی دیگر، نگاه پخته تر و استوارترش را روایت می‌کنند. قاب‌هایی که انگار بی هیچ کلامی، تقویم ایثار را ورق می‌زنند.

عنوان «همسر شهید» بزرگترین دارایی من است/ از ۱۶ سال پیش برای چنین روزی آماده بودم

اما روایت آن پرچم سه‌رنگ، همان پرچمی که بر پیکر پاکش پیچیده شده بود و حالا در گوشه‌ای از خانه، بر دیوار نصب شده، پارچه‌ای که آرام و بی ادعا آویزان است، اما هنوز تمام حرف‌ها را یک تنه می‌زند. گویی بافت آن، علاوه بر رنگ‌های جاودانه‌ سرخ و سفید و سبز، خاطره‌ای از جنس عروج را در خود نگه داشته است. با وجود شست‌وشو، یک لکه‌ی کمرنگ از خون او همچنان باقی مانده، نه به‌عنوان یک لکه، که به مثابه یک امضای جاودان. لکه‌ای که شسته نشد، انگار خود پرچم نخواست این نشان پاک را از دست بدهد.

وقتی برای گفت‌وگو به سراغ همسر شهید می‌روم، پیش از آنکه کلامی از سختی داغ فراق بگوید، با صلابتی ستودنی و لبخندی با افتخار به ایسنا می‌گوید: مرا خانم زمانی خطاب کنید، من افتخار می‌کنم که همسر یک شهید هستم و این عنوان، بزرگترین دارایی زندگی من است.

عنوان «همسر شهید» بزرگترین دارایی من است/ از ۱۶ سال پیش برای چنین روزی آماده بودم

آخرین نماز...

الهام صنعتکار، همسر سرهنگ شهید مهدی زمانی، در گفت‌وگو با ایسنا با وقار خاصی با اشاره به لحظه شنیدن خبر شهادت می‌گوید: ۱۲ فروردین در خانه مادرم بودم و در آن لحظات چشمم به آیفون در خشک شده بود و منتظر آمدنش بودم، دلم گواهی می‌داد که اتفاقی افتاده، اما نمی‌خواستم باور کنم. سرانجام ۱۳ فروردین برادرم خبر شهادت را داد با اینکه یک روز قبل در میانه نماز به شهادت رسیده بود. داغ بزرگی بود، اما خدا را شکر کردم، چرا که مهدی ۱۶ سال بود مرا برای چنین روزی آماده کرده بود.

او به خاطره‌ای از نخستین روزهای زندگی مشترکشان اشاره کرده و می‌افزاید: فردای روز عقد، وقتی بیرون بودیم، رو به من کرد و گفت روزی می‌رسد که نام من هم در لیست شهدا باشد. او از همان زمان مرا آماده این مسیر کرده بود. با این حال، سخت‌ترین بخش شنیدن خبر شهادت برای من این بود که چگونه موضوع را به بچه‌ها بگویم.

او صبورانه کلمات را کنار هم می‌چیند و بیان می‌کند: از زمان عملیات وعده صادق یک، پسرم محمدطاها را آماده کرده بودم. به او گفته بودم که پدرت در نیروی هوافضای سپاه است و روزی خبر شهادتش را خواهی شنید. اما به دخترمان نازنین‌زهرا چیزی نگفتم، چون دلبستگی عاطفی شدیدی به پدرش داشت و شاید دلش طاقت نمی‌آورد. وقتی خبر را به محمدطاها دادم، او با آرامش گفت: مامان ما آماده بودیم و می‌دانستیم که پدرمان شهید می‌شود.

صنعتکار با بیان اینکه زندگی شهید کوتاه اما پربرکت بود، می‌افزاید: در جریان جنگ ۱۲ روزه، تمام لحظات برای ما خاطره بود. هر بار که دوستانش به شهادت می‌رسیدند، با ناراحتی به خانه می‌آمد، اما وقتی به مأموریت می‌رفت، حالش خوب بود. به او می‌گفتم همین که سر کار باشی و صدایت را بشنوم برایم کافی است. اطرافیان وقتی چهره شکسته او را می‌دیدند، علت را می‌پرسیدند و من می‌گفتم او برای رفتن دوستانش و ماندن خودش بی‌تابی می‌کند.

آخرین دیدار و بدرقه‌ای زیر سایه قرآن

او با بغضی توأم با دلتنگی درباره آخرین وداع می‌گوید: صبح روز آخر، ساعت ۷:۳۰ بود. دستش را روی صورتم گذاشت تا بیدارم کند. گفت فقط می‌خواستم اطلاع بدهم که می‌روم. او را از زیر قرآن رد کردم، تا انتهای محله چندین بار پشت سرش را نگاه کرد، انگار می‌دانست این آخرین دیدار است. خدا را شکر می‌کنم که آن لحظه بیدار شدم، وگرنه این حسرت تا ابد با من می‌ماند.

رزمنده‌ای که خود را «آبدارچی» می‌نامید

همسر شهید زمانی به تواضع بی‌مثال او اشاره کرده و ادامه می‌دهد: او هیچ‌گاه از رزمندگی‌اش دم نزد. مسئولیت مهمی در نیروی هوافضا داشت، اما هر کس می‌پرسید چه کاره‌ای، با همان لبخند ملایمش می‌گفت: آبدارچی هستم و برای بقیه چای می‌ریزم. هرگز نخواست جایگاهش را به رخ کسی بکشد.

او با بیان اینکه نقطه اشتراک زندگی‌شان عشق به امام حسین (ع) بود، خاطرنشان می‌کند: مهدی دلداده کربلا بود و بارها با پای پیاده و چشم گریان به اربعین رفته بود. سرانجام نیز در روزی که ملت با سرنوشت خود تجدید میثاق می‌کردند، او نیز با خدای خود تجدید میثاق کرد و در آخرین نمازش به شهادت رسید.

او با درخواستی از عموم مردم تأکید کرد: از مردم عزیز خواهش می‌کنم سنگرها و خیابان‌ها را خالی نکنند. ما باید در میدان بمانیم تا کشور به دست بیگانگان نیفتد تمام دلخوشی ما به حضور و پشتیبانی شماست.

محمد طاها زمانی: راه بابا ادامه دارد...

با محمدطاها زمانی فرزند بزرگ شهید مهدی زمانی که هم‌کلام شدم در تمام مدت گفت‌وگو با مادرش، در حالی که اطرافیان و مادرش بی‌تابی می‌کردند، محمدطاها با صبوری عجیبی بغضش را کنترل کرده بود و به نقطه‌ای خیره مانده بود، انگار در آن سکوت، با یاد پدرش خلوت کرده بود. وقتی از او خواستم از «بابا» بگوید، با صدایی شکسته که ردی از دلتنگی داشت، این‌گونه سخن می‌گوید: پدر من بسیار مؤمن بود و همواره به ما بر اقامه نماز اول وقت تأکید می‌کرد.

او می‌افزاید: پدرم همیشه به ما می‌گفت درس‌هایتان را خوب بخوانید، چرا که معتقد بود روزی آینده این کشور به دست شما جوان‌ها خواهد بود و باید برای آن مسئولیت بزرگ آماده باشید.

او موفقیت‌های تحصیلی خود را مرهون زحمات پدر دانست و خاطرنشان می‌کند: هر موقع اشکالی در درس‌هایم داشتم، با صبوری به من کمک می‌کرد. اگر امروز در کلاس دانش‌آموز زرنگی هستم و نمرات خوبی دارم، همه به لطف راهنمایی‌های پدرم است.

محمدطاها می‌گوید: پدرم هر سال سعی می‌کرد حداقل یک‌بار ما را به مشهد مقدس ببرد. خدا را شکر می‌کنم که توانستیم در آن لحظات در کنار پدر باشیم و از بودن با او لذت بردیم.

او در حالی که همچنان نگاهش را به نقطه‌ای دور دوخته بود، با قاطعیت بر ادامه راه پدر تأکید می‌کند و می‌افزاید: من با تمام وجود سعی خواهم کرد که راه پدرم را ادامه دهم. ما فرزندان شهدا هرگز اجازه نمی‌دهیم پرچم انقلاب به زمین بیفتد و با قدرت این مسیر را ادامه خواهیم داد.

به گزارش ایسنا، سرهنگ شهید مهدی زمانی ۱۲ فروردین ماه ۱۴۰۵ در پی حملات دشمن صهیونی-آمریکایی به فیض رفیع شهادت نائل آمد.

انتهای پیام