دکتر منصور زراءنژاد در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داده، آورده است:
"۷۲ روز از آغاز رویارویی نظامی آمریکا و ایران میگذرد؛ رویاروییای که با حملات هوایی گسترده تحت عنوان «عملیات خشم حماسی» در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ کلید خورد و کمتر از چهل روز بعد در هشتم آوریل با اعلام آتشبس دو هفتهای به ظاهر فروکش کرد. اما آنچه امروز، چهارم مه ۲۰۲۶، در کانون توجه تحلیلگران ژئوپلیتیک و اقتصاددانان سیاسی قرار دارد، نه شدت حملات موشکی و پهپادی که ماهیت نوظهور «جنگی بیپیروز» است؛ جنگی که در آن نبرد میدانی جای خود را به محاصره دریایی، تحریمهای بانکی، دیپلماسی پنهان، و مهمتر از همه، ظهور بازیگر سومی به نام «چین» داده است. تحولات ساعات پایانی روز گذشته نشان داد که هر دو طرف به این نتیجه رسیدهاند که «مذاکره بدون توافق» بهتر از «قطع مذاکره و تشدید تنش»، دستکم در کوتاهمدت است. سیگنالهای دوگانه از واشنگتن و تهران، که هم حاکی از فاصله عمیق مواضع است و هم از باز بودن کانالها، بحران را وارد «منطقه خاکستری دیپلماتیک» کرده است، منطقهای که در آن فرایند مذاکره به ابزاری برای خرید زمان و مدیریت انتظارات تبدیل شده است. این یادداشت با بررسی خبری و بیانیههای منتشرشده از منابع معتبر بینالمللی تا ساعات پایانی ۳ مه ۲۰۲۶، تصویری جامع از وضعیت فعلی ارائه میدهد و با بهرهگیری از نظریه بازیها و شبیهسازی کیفی «مونت کارلو»، پنج سناریوی محتمل را پیشروی مخاطب میگذارد.
کانون اصلی درگیری از همان ابتدا «تنگه هرمز» بود؛ گذرگاهی که یکپنجم نفت و گاز جهان از آن عبور میکند. از اوایل مارس، عملاً تردد نفتکشها در این تنگه با ممنوعیتهای اعمالشده از سوی نیروهای آمریکایی و نیز با بازرسیهای ایران و دریافت عوارض محدود شد. آمریکا نیز از طریق وزارت خزانهداری و دفتر کنترل داراییهای خارجی هرگونه پرداخت مستقیم یا غیرمستقیم به ایران در قبال عبور از تنگه را مصداق نقض تحریم اعلام کرد و تهدید نمود که حتی استفاده از رمزارزها و تهاتر نیز تحریمهای ثانویه را به دنبال خواهد داشت. نتیجه این دو فشار متقابل، انسداد موثر تنگه و جهش قیمت نفت برنت به بالای ۱۱۲ دلار در هر بشکه بود. قیمت بنزین در آمریکا از مرز ۳۹/۴ دلار در هر گالن عبور کرد و بانک جهانی هشدار داد که قیمت حاملهای انرژی در سال ۲۰۲۶ بهطور میانگین ۲۴ درصد افزایش خواهد یافت و ۴۵ میلیون نفر دیگر با بحران امنیت غذایی مواجه خواهند شد.
اما پیش از آنکه به تحلیل عمیقتر وضعیت بپردازیم، لازم است دو مولفه کلیدی را که کمتر در تحلیلهای روزنامهنگارانه به آنها پرداخته میشود، مورد بررسی قرار دهیم؛ «هزینه فرصت محاصره برای آمریکا» و «وضعیت واقعی درآمدزایی و تامین کالاهای اساسی ایران».
هزینه فرصت محاصره دریایی
هنگامی که از «هزینه» یک اقدام نظامی یا اقتصادی صحبت میشود، اغلب ذهن به سمت بودجههای اعلامشده و مخارج مستقیم میرود. اما در اقتصاد سیاسی جنگ، مفهوم «هزینه فرصت» از اهمیت بسیار بیشتری برخوردار است. هزینه فرصت محاصره دریایی آمریکا در تنگه هرمز، ارزش آن دسته از اهداف راهبردی و اقتصادی است که واشنگتن به خاطر ادامه این محاصره از دست میدهد؛ یا به عبارت دیگر، بهایی که برای «برنده نشدن» میپردازد. بر اساس گزارشهای منتشرشده، مجموع هزینههای نظامی مستقیم آمریکا در منطقه در طول دو ماه گذشته بین ۶۵ تا ۱۱۵ میلیارد دلار برآورد شده است. اما در بازی قدرت آمریکا، فراتر از این ارقام آنچه اهمیت حیاتی دارد، «زمان از دست رفته» و هزینه فرصتی است که میتوانست صرف مهار چین در منطقه آسیا- اقیانوسیه شود. هزینه دیگر، هزینه فرصت سیاسی انتخابات است، زیرا تورم ناشی از گرانی انرژی و تداوم سیاست پولی انقباضی فرصت ترامپ برای ورود به رقابتهای انتخاباتی را با «کارنامهای از ثبات اقتصادی» کاهش میدهد.
۳- سناریوی سوم «سیاست لبه پرتگاه» است. این سناریو مبتنی بر تشدید تنش است و در آن «سیاست لبه پرتگاه» بر تعاملات حاکم میشود. ایران و آمریکا هر دو از «ترس سقوط در پرتگاه» سعی میکنند با افزایش تدریجی هزینهها برای طرف مقابل، بدون عبور از آستانه جنگ تمامعیار، او را به عقبنشینی وادارند (تا به اصطلاح تئوری بازی در «نقطه تعادل نَش» قرار گیرند). سیر وقایع در این سناریو بدین صورت است که مذاکرات به بنبست میخورد و با وقوع یک حادثه جرقهزا، مانند توقیف یا حمله به نفتکش یا حمله سایبری بزرگ، هر دو طرف به صورت متقارن و محدود پاسخ نظامی میدهند. اما ظرف ۲ تا ۴ هفته، با میانجیگری تنش فروکش میکند و به بنبست هوشمند بازمیگردد، البته با هزینههای بیشتر و اعتماد کمتر. نشانههای این سناریو عبارتند از: اظهارات مقامات نظامی ایران مبنی بر «احتمال زیاد درگیری مجدد»، تهدید صریح ترامپ به «امکان عملیات نظامی»، و اعلام قبلی اسرائیل مبنی بر آمادگی برای «اقدام نظامی دیگر». پیامدها عبارتند از: جهش قیمت نفت به طور موقت به ۱۳۰ تا ۱۵۰ دلار، و بازگشت به سناریوی نخست با فضای بسیار محدودتر برای دیپلماسی. احتمال وقوع این سناریو ۱۸ درصد است.
۴- سناریوی چهارم تله انتظار است. در این سناریو هر طرف جنگ امیدوار است که دیگری پیش از او عقبنشینی کند. ایران فرض میکند که آمریکا به دلیل نزدیکی انتخابات میان دورهای و فشار افکار عمومی ناشی از قیمت بالای بنزین، ناگزیر زودتر از او دست از محاصره برمیدارد. اما این محاسبه یا از ابتدا اشتباه است یا فشارهای داخلی در خود ایران پیش از موعد به نقطه بحرانی میرسد. نتیجه آن میشود که معادله فشارها به نفع آمریکا واژگون شده، ایران مجبور به پذیرش شرایطی بدتر از شرایط سناریوی «توافق بزرگ» میشود. در این سناریو نشانهها عبارتند از: بالا بودن ذخیره نفت شناور ایران؛ تکمیل ظرفیت ذخیرهسازی خشکی نفت؛ و کاهش شدید ارزش ریال. پیامدها عبارتند از: سقوط ارزش ریال؛ افزایش اعتراضات صنفی و معیشتی؛ و پذیرش تعلیق کامل غنیسازی و نظارتهای فراپادمانی. از منظر آمریکا، این سناریو یک «پیروزی بدون شلیک» محسوب میشود، اما هزینه آن تداوم قیمت بالای نفت (در محدوده ۱۰۰ تا ۱۱۰ دلار) تا زمان فروپاشی اقتصاد ایران؛ و تشدید رقابت با چین به دلیل حمایت اثرگذار چین برای نجات متحد اقتصادی خود. البته فرض این سناریو بر دو عامل کلیدی استوار است: نخست، توانایی آمریکا در قطع همه کانالهای بانکی چین (که با صدور دستور مسدودسازی تحریم از سوی پکن، دشوارتر از همیشه شده است)؛ و دوم، خطای محاسباتی ایران در تخمین «آستانه تحمل» آمریکا. در حال حاضر، با توجه به ایستادگی چین و ظرفیتهای باقیمانده اقتصاد ایران، احتمال تحقق این سناریو ۱۳ درصد است.
در سوی دیگر میدان، تصویر اقتصادی ایران نیز پیچیده و دوگانه است. اگرچه محاصره دریایی تمامعیار آمریکا ضرباتی بر اقتصاد ایران وارد کرده است، اما ایران هنوز منابع درآمدی و کانالهای ورود کالا را حفظ کرده است. آمریکا علاوه بر فشار بر صادرات نفت ایران از طریق «ناوگان سایه» فشار بر پالایشگاههای مستقل چین، معروف به «کتری»، را به حداکثر رسانده و به همه موسسات مالی جهان اعلام کرده است که هرگونه تسهیل معامله با این پالایشگاهها، آنها را در معرض تحریمهای ثانویه قرار خواهد داد. این فشار صادرات نفت ایران به چین را با بنبستی تازه مواجه کرده بود. اما وزارت بازرگانی چین در دوم مه ۲۰۲۶، در واکنشی بی سابقه دستور «مقابله با تحریم» صادر کرد و شرکت های چینی را از به رسمیت شناختن، اجرا کردن یا اطاعت از تحریمهای غیر رسمی آمریکا منع کرد. تحلیلگران این اقدام را چالشی ساختاری علیه هژمونی دلار و رژیم مالی تحریمهای غربی ارزیابی میکنند. جنگ آمریکا علیه ایران دیگر یک جنگ دوطرفه نیست؛ اکنون چین به عنوان بازیگر سوم، نه در میدان نظامی، بلکه در عرصه تعیین قواعد اقتصاد جهانی پا به میدان گذاشته است.
مذاکره بدون توافق؛ برد موقت دو طرف
تقابل ایران و آمریکا در سطح دیپلماتیک در هفته¬های اخیر به «منطقه خاکستری دیپلماتیک» وارد شده است. آمریکا با حفظ فاصله عمیق مواضع خود با ایران، بدون آنکه دَرِ مذاکره را یکسره ببندد، کانالهای چانهزنی را باز نگه داشته است. ایران نیز با لحنی قاطع پاسخ داده، مسیر دیپلماسی یا ادامه رویارویی را دنبال کرده است. نکته تعیینکنندهای که تحلیلگران اقتصاد سیاسی جنگ را از گزارشگران رویدادها متمایز میکند، تشخیص این حقیقت است که تبادل سیگنالها، حتی بدون توافق، یک دستاورد موقت برای هر دو طرف محسوب میشود. به¬عبارت دیگر، فرایند مذاکره، صرفنظر از نتیجه، به ابزاری برای مدیریت زمانی و روانی بحران تبدیل شده است.
برای درک عمیقتر از وضعیت فعلی و پیشبینی مسیرهای پیشرو، باید به دوگانگی بنیادین در منطق اقتصادی- سیاسی دو طرف توجه کرد. از یک سو، آمریکا در چارچوب «فشار حداکثری با هزینه حداقلی» از طریق محاصره دریایی همراه با تحریمهای بانکی و تهدید به اقدام نظامی محدود حرکت میکند. از سوی دیگر، ایران چارچوب «تابآوری فعال» از طریق کنترل تنگه هرمز و دور زدن تحریمها عمل میکند. اما استراتژی آمریکا با یک تناقض درونی مواجه است، زیرا هرچه محاصره طولانیتر شود، قیمت بنزین در آمریکا بالاتر میرود و فشار رأیدهندگان بر دولت جمهوریخواه پیش از انتخابات میان دورهای نوامبر ۲۰۲۶ افزایش مییابد، و این همان هزینه فرصتی است. از سوی دیگر، استراتژی ایران نیز با هزینههای فزایندهای روبهروست، زیرا کاهش درآمدهای نفتی (با وجود کانالهای جایگزین) و کاهش ارزش ریال، بر سختی معیشتی مردم افزوده است. نقطه اشتراک هر دو طرف، «فشار زمانی» است، اما با منشا متفاوت. ترامپ به انتخابات میاندیشد و میداند که نمیتواند محاصره را با قیمت بنزین بالای چهار دلار در هر گالن تا زمان انتخابات نوامبر ادامه دهد. ایران نیز به «فرسایش اقتصادی» میاندیشد و میداند که نمیتواند برای همیشه در شرایط محاصره باقی بماند. این تقارن فشارهای زمانی، دلیل اصلی ادامه مذاکرات حتی در غیاب توافق فوری است. با توجه به وضعیت موجود، مسیرهای پیشروی این بحران را تحلیل می کنیم.
تحلیل و پیش بینی وضعیت بر اساس سناریوهای محتمل
۵- سناریوی پنجم گذر از لبه پرتگاه است. این سناریوکمترین احتمال را دارد، اما خطرناکترین است. در این سناریو اسرائیل به عنوان یک بازیگر مستقل و با ترجیحات غیرقابل کاهش، برای حذف کامل تهدید هستهای ایران بدون توجه به هزینههای اقتصادی کوتاهمدت وارد بازی میشود. این ورود، «تعادل نَش» قبلی را به هم میزند و بازی را به یک «بازی با مجموع صفر» با چهار بازیگر تبدیل میکند. محرک در این سناریو میتواند این باور اسرائیل باشد که مذاکرات ایران و آمریکا به توافقی «ناقص و خطرناک» منجر خواهد شد، توافقی که شاید تنگه هرمز را باز کند، اما برنامه هستهای ایران را دستنخورده باقی میگذارد. در این صورت، اسرائیل اقدام به یک عملیات نظامی گسترده و غافلگیرکننده علیه تاسیسات هستهای ایران، به ویژه نظنز، فردو و اراک میکند. این عملیات در هماهنگی کامل با واشنگتن انجام نمیشود، اما آمریکا با واقعیت انجامشده مواجه می شود و به ناچار با آن کنار می آید. در این سناریو نشانهها عبارتند از: اعلام صریح مقامات نظامی اسرائیل مبنی بر حمله نظامی در صورت شکست دیپلماسی؛ وصول محمولههای تسلیحاتی پیشرفته از جمله بمبهای سنگرشکن و جنگندههای رادارگریز؛ سابقه طولانی عملیات مخفیانه اسرائیل در خاک ایران، از ترور دانشمندان هستهای تا انفجار در تاسیسات نطنز و کرج؛ و ارزیابی نهادهای اطلاعاتی غرب از کاهش قابلتوجه «پنجره فرصت» اسرائیل برای اقدام نظامی مؤثر. پیامدها عبارتند از جهش قیمت نفت به بیش از ۱۸۰ تا ۲۰۰ دلار در هر بشکه؛ رکود جهانی احتمالاً شدیدتر از رکود ۲۰۰۸؛ گسترش جنگ به محورهای مقاوت؛ بسته شدن کامل تنگه هرمز برای ماهها و اختلال بیسابقه در زنجیره تامین انرژی جهان؛ حمایت لجستیکی و اطلاعاتی آمریکا از اسرائیل (نه لزوماً با ورود مستقیم نیروی زمینی)؛ و پاسخ متقارن و نامتقارن ایران و ورود جنگ به فاز جدیدی که خروج از آن بسیار دشوار است. احتمال این سناریو ۹ درصد است، اما به دلیل شدت اثر فاجعهبار آن، نباید از آن غفلت کرد. کوچکترین اشتباه در محاسبه «قرمز بودن خطوط» از سوی هر یک از بازیگران، این سناریو را از حاشیه به متن می آورد.
شبیهسازی کیفی «مونت کارلو» و تحلیل نظریه بازیها نشان میدهد که نزدیک به ۶۰ درصد وزن احتمالات به دو سناریوی «بنبست هوشمند» و «توافق بزرگ» تعلق دارد. به بیان دیگر، محتملترین خروجی بحران یا تداوم وضع موجود با هزینههای متقابل است، یا یک معامله اقتصادی- امنیتی با میانجیگری پاکستان و احتمالاُ ضمانت چین. سناریوی «تله انتظار» (واژگونی معادله فشارها به نفع آمریکا) محتملتر از سناریوی «گذر از لبه پرتگاه» (ورود اسرائیل) است، اما هر دو در محدوده خطای قابل توجهی قرار دارند و نمیتوان از آنها چشم پوشید. نکته راهبردی این تحلیل یادداشت آن است که بحران کنونی دیگر یک مناقشه دوجانبه میان ایران و آمریکا نیست. جنگ ۲۰۲۶ را باید نخستین «جنگ اقتصادی سهوجهی» عصر پسا نظم دلاری نامید. ایران با اهرم تنگۀ هرمز، آمریکا با ابزار محاصره و تحریم، و چین با سیستم مالی جایگزین و دستور مسدودسازی بیسابقه خود به میدان آمدهاند. در این بازی جدید، آنچه تعیینکننده خواهد بود، نه تعداد موشکهای شلیک شده، بلکه توانایی هر طرف در خواندن صحیح سیگنالهای طرف مقابل و مدیریت «بازی انتظارات» است. آمریکا اگرچه از نظر نظامی و مالی قدرتمندتر است، اما زمان علیه آن کار میکند: هر ماه ادامه محاصره، تورم را افزایش میدهد و فرصت انتخاباتی ترامپ را کاهش میدهد. ایران اگرچه مقاومت بالایی نشان داده است، اما ظرفیت ذخیرهسازی نفت از اواسط مه ۲۰۲۶ با محدودیت جدی فضای ذخیرهسازی روبهرو خواهد شد، و تحمل فشار اجتماعی آن نامحدود نیست. چین نیز با صدور دستور مسدودسازی، نشان داد که از نظم تحریمی یکجانبه عبور کرده است، اما هنوز حاضر نیست مستقیماً در درگیری نظامی ورود کند. اسرائیل نیز همچنان کارت «شوک جانبی» را در آستین دارد. در نهایت، شاید هیچکدام از این پنج سناریو به¬طور کامل محقق نشود، اما آگاهی از طیف احتمالاتی آنها به سیاستگذاران، سرمایه¬گذاران و تصمیم سازان امکان میدهد که نه برای یک آینده قطعی، بلکه برای چندین آینده محتمل آماده شوند. ایران میگوید «ما فقط به فردا نیاز داریم» و آمریکا میگوید «ما به پیروزی نیاز داریم». اما در این بازی جدید، پیروز واقعی کسی است که فردا را بهتر صبرکند، بدون آنکه از لبه پرتگاه عبورکند.
برای پیشبینی سناریوهای محتمل، از دو روش مکمل نظریه بازیها و شبیه سازی استفاده شد؛ بحران فعلی به عنوان یک «بازی سهنفره با مجموع نامعلوم» مدلسازی شد. آمریکا، ایران و چین به عنوان بازیگران اصلی هر کدام دو راهبرد اصلی پیش رو دارد: «همکاری» (درگیریزدایی و مذاکره) یا «تضاد» (ادامه فشار یا تشدید تنش). نکته کلیدی این است که ترجیحات آمریکا و ایران ناهمسوست: آمریکا «پایان سریع تنش با حفظ حداکثری تحریمها» را به هر نتیجهای ترجیح میدهد، درحالی که ایران «رفع تحریمها با حفظ حداقل دستاوردهای هستهای و کنترل بر تنگه هرمز» را در اولویت دارد. چین نیز «تضعیف نظام تحریمهای یکجانبه آمریکا» را بدون ورود به درگیری مستقیم جستجو میکند. ورود اسرائیل به¬عنوان بازیگر چهارم، که ترجیحات آن با سه بازیگر دیگر تفاوت بنیادین دارد، سناریوها را پیچیدهتر میکند. روش دوم، شبیهسازی کیفی «مونت کارلو» است. به دلیل نبود دادههای عددی، یک فرآیند «وزندهی به سناریوهای مبتنی بر رویداد» انجام شده است. برای هر یک از دَهها رویداد کلیدی ثبتشده (از حمله اولیه تا دستور مسدودسازی چین و تبادل آخرین سیگنالها)، چندین «شاخه آینده» تعریف شده و با تکرار ذهنی هزاران مسیر ترکیبی (از طریق تحلیل حساسیت و بررسی تناقضات میان بیانیهها و اقدامات عملی)، فراوانی نسبی هر سناریو تخمین زده شده است. این روش به ما امکان داد تا به جای پیشبینی قطعی، یک «طیف احتمالاتی» ارائه دهیم که عدم قطعیت ذاتی بحرانهای سیاسی- نظامی را منعکس میکند. پس از اجرای شبیهسازی بر روی تعاملات راهبردی بازیگران اصلی و با در نظر گرفتن متغیرهای پنهان، انتخابات آمریکا، نقش اسرائیل، رفتار پالایشگاههای چینی و فضای سیگنالدهی کنونی، پنج سناریوی زیر با توزیع احتمال تخمینی به دست آمده است.
۱- سناریوی نخست بنبست هوشمند است که محتملترین سناریو به شمار می آید. در این سناریو آتشبس نظامی حفظ میشود، اما محاصره دریایی با شدت کمتر ادامه مییابد. ایران از «عوارض تنگه» و کانالهای چین برای فروش محدود نفت (احتمالاً بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار بشکه در روز) استفاده میکند و چین نیز دستور مسدودسازی تحریم ها را حفظ میکند، اما پالایشگاههای خود را از تحریک مستقیم آمریکا بازمیدارد. گفتوگوهای غیرمستقیم از طریق پاکستان ادامه مییابد، اما به توافقی جامع نمیرسد. هر سه طرف «زیان قابل قبول» را به «ریسک ضرر بزرگ» ترجیح میدهند. در این سناریو نشانههای موجود عبارتند از: اعلام «پایان خصومت» توسط ترامپ، حفظ محاصره دریایی، صدور دستور مسدودسازی چین بدون گسترش آن به سایر بخشها، و ادامۀ کانال دیپلماتیک باز بدون پیشرفت چشمگیر. پیامدها عبارتند از: نوسان قیمت نفت در محدوده ۹۰ تا ۱۰۵ دلار، افزایش فشار انتخاباتی بر ترامپ تا نوامبر ۲۰۲۶، و فرسایش تدریجی ذخایر ارزی ایران بدون فروپاشی اقتصاد. در این سناریو، عملاً هر دو طرف در حال «بازی انتظارات» هستند: هرکدام منتظر است تا دیگری زودتر از میدان خارج شود. احتمال تحقق این سناریو ۳۸ درصد است.
۲- سناریوی دوم توافق بزرگ است. در این سناریو، ایران برای خروج از بنبست از طریق «بازی سیگنالدهی» طرح هایی با ساختار دو مرحلهای (ابتدا تنگه، سپس هستهای)، ارائه می دهد و سیگنال انعطاف میفرستد. آمریکا نیز با توجه به نیاز شدید به کاهش قیمت بنزین پیش از انتخابات، با قبض و بسط در مواد پیشنهادی ایران سیگنال مثبت میدهد. شکل احتمالی توافق یک معامله موقت چند ماهه خواهد بود که بر مبنای آن آمریکا بازگشایی تدریجی تنگه هرمز و توقف اجرای تحریمهای جدید نفتی را میپذیرد و ایران نیز غنیسازی بالای ۶۷/۳ درصدی را متوقف میکند و «سازوکار جدید تنگه» را با مشارکت چین و روسیه در نظارت میپذیرد. در این سناریو، نشانهها عبارتند از: ساختار دو مرحلهای طرح¬های ایران مبتنی بر موکول شدن مذاکرات هستهای به مرحله دوم و آمادگی برای معامله؛ و اعلام عدم قبول پیشنهادها توسط امریکا، و درخواست انجام تعدیل آنها به جای قطع کامل مذاکره. پیامدها عبارتند از: بازگشت قیمت نفت به ۷۵ تا ۸۵ دلار، و عرضه «توافق بد» به رایدهندگان و اعلام پیروزی توسط ترامپ. در این میان ایران نفس تازه میکند، اما احتمالاً مخالفان داخلی توافق را «تسلیم» خواهند نامید، و اسرائیل شدیداً با آن مخالفت خواهد کرد و احتمال عملیات خرابکارانه علیه تاسیسات هستهای ایران در این سناریو به حداکثر میرسد. احتمال تحقق این سناریو ۲۲ درصد است."
انتهای پیام
