شاید دشمن در تصورات خود چنین خیال نمیکرد که بامداد ۱۰ اسفند، همان لحظاتی که خبر تلخ شهادت رهبر انقلاب از تمامی رسانهها منعکس شد، باید شاهد بزرگترین حماسهسازی ملت ایران باشد. این حماسهسازی نه در میدان و پشت لانچر و توسط سرداران و سربازان نظام و نه توسط مسئولان و مدیران، بلکه توسط مردم، از نوزاد چند ماهه گرفته تا پیرمرد ۸۰ ساله و در عرصه خیابان، رقم خورد.
با آغاز جنگ تحمیلی سوم و شنیدن خبر شهادت رهبر انقلاب، مردم ایران به صورت خودجوش و در قالب دستههای عزاداری در صحنه خیابان به خونخواهی رهبر شهید و سردادن ندای انتقام حاضر شدند. اما این حضور تنها به روزهای عزاداری خلاصه نشد و ادامه یافت؛ از شدت آن کاسته نشد، بلکه هرروز با ابتکار جدیدی از مردم همراه شد و به معنای واقعی، شگفتانه رقم زد؛ شگفتانهای به دست مردم.
اکنون ۷۰ شب است که خیابانهای کشور چهره جدیدی به خود گرفته و گوشهگوشه آن پرچم ایران به چشم میخورد؛ پرچمی که مقدسترین سلاح این روزهای مردم شده و سرودههای حماسی حکم صدای رسای خیابان را پیدا کردهاند. هرکدام از این مردم تا قبل جنگ، حرفها و انتقادهای زیادی به مسئولین داشتند، اما اکنون و در این روزها، همه باوجود تمام این گلهمندیها در خیابان حاضر میشوند، برای یک هدف مقدس؛ برای «ایران».
در هفتادمین شب حضور مردم در خیابان، با وجود بارش شدید باران در مشهد به این میدان رفتیم تا بار دیگر این ملت مبعوثشده صحبت کنیم و ببینیم چه عاملی باعث شده پس از ۷۰ شب، همچنان به شکلی خستگیناپذیر در میدان حاضر شوند.
آمریکا باید از من بترسد
یک خانواده سه نفره در گوشه خیابان معلم به چشم میخورد؛ پدر، مادر به همراه دختر کوچک حدودا چهار ساله که با موهای خرگوشی خود، پرچمی که در دست دارد را با تمام توان و خوشحالی تکان میدهد. به سمت دختربچه رفته و از او پرسیدم چرا هر شب به خیابان میآیی؛ اولین گفتوگو و اولین پاسخ به این سوال آن هم از زبان کودک چهار ساله، جالبترین بود و شاید بیشتر از هر رجزخوانی دیگری اقتدار ایران را نشان داد. این کودک با لحن بامزه خود فریاد زد «میام تا آمریکا بدونه که باید از منم بترسه». بعد با انگشتای کوچک خودش عدد دو را نشان داد و گفت: «تا الان دو شبه که اومدم، ولی قراره از این به بعد هرشب بیام».

سپس به سمت مردی که پرچم ایران تکان داده و با صدای بلند نوای مرگ بر آمریکا سر میداد، رفتم. از او در مورد علت حضور خود در خیابان با وجود آتشبس و آرامش نسبی در میدان نظامی پرسیدم. او بیان کرد «اکنون حضور مردم باید بیشتر و خیابان فعالتر شود تا نشان دهیم که خونخواه شهیدان خود هستیم.»
وی با طرح مطالبه خود از مسئولان کشور در حوزه مدیریت و اداره جنگ، تصریح کرد: از مسئولین تقاضا دارم که همیشه پشتیبان و همراه مردم باشند. به حضور مردم در خیابان توجه کنند که چگونه مطالبهگر خون رهبر خود هستیم.
ابتدای چهارراه آزادشهر، پرچم بزرگ ایران توسط پسربچهای حدودا ۱۰ ساله به اهتزار آمده که چند برابر جثه این پسر بود و کنار آن، پسری دیگر ایستاده که به او در تکان دادن این پرچم بزرگ کمک کند. او گفت «حدودا دو هفته است که هرشب به خیابان میام. ما باید از کشورمون دفاع کنیم و اجازه ندیم که بیگانگان یک وجب از خاک کشورمون رو بگیرن.»
پیرمردی که به درخت تکیه و به حرکت پرچم ایران خیره شده بود، گفت: حضور مردم در خیابان خیلی موثر است، دشمن میبیند که همه مردم پشتیبان دولت و نظام هستند. ما مملکتان را دوست داریم و حتی اگه سالها طول بکشد، حاضریم برای کشورمان به خیابان بیاییم. تا زمان پیروزی قطعی ایران، این حضور ادامه دار. تنها از مسئولان تقاضا داریم که حواسشان به مردم و اقتصاد باشد.

لازم باشد، ۷۰۰ شب هم برای کشور به خیابان میآییم
در این میان، به سمت مردی رفتم که بر صندلیای نشسته و پرچم ایران را تکان میداد. درمورد هدف او از حضور در خیابان پرسیدم که با دست به سمعک خود اشاره کرد و گفت: بخاطر بارندگی زیاد امشب، سمعکم خیس شده و صداها را درست نمیشنوم، بلندتر با من صحبت کنید.
بار دیگر سوالم را با صدای رساتر تکرار کردم. در پاسخ اظهار کرد: به آتشبس و آمریکا نباید اعتماد کرد، این کشور عهدشکن است. ۷۰ شب که هیچ، اگر نیاز باشد، ۷۰۰ شب دیگر هم برای حفظ کشور به خیابان میآییم. مسئولین ما نباید گول آمریکا را بخورند و باید با تمام وجود پای کار انقلاب بمانند.
انتهای صحبت که رسید، یکی از افراد حاضر در حالیکه به این مرد برای درستکردن سمعک خود کمک میکرد، گفت: ایشان از روز اول تجمعات، تنها به اینجا آمده، گوشهای نشسته و پرچم ایران را تکان میدهد.

در وسط بلوار خانمی در حالیکه بغض خود را به سختی پنهان میکرد، گفت: هیچ چیزی نمیتواند خون رهبر ما را پایمال کند. ما به عشق رهبر شهید و سلامتی رهبر جدید خود، هر شب در خیابان حاضر میشویم. مسئولان به خواستههای دشمن تن ندهند، من خودم بیماری دارم و ایستادن طولانیمدت برایم سخت است، اما به خاطر حفظ کشور، حاضرم حتی یک سال دیگر هر شب در خیابان حاضر شوم.
گوشه دیگر خیابان، مردی به همراه همسر خود بر روی صندلی نشسته و در حال شعار دادن بود. از او هدف حضور در خیابان را پرسیدم و بیان کرد: یکی از اهداف اسرائیل و آمریکا ایجاد تفرقه میان مردم بود، اما برعکس، این جنگ سبب اتحاد بیشتر مردم شد. حضور مردم تا پیروزی کامل بر استکبار جهانی ادامه خواهد داشت. مشکلات اقتصادی مردم را اذیت میکند، از مسئولین کشور تقاضا دارم که تمهیداتی برای این موارد داشته باشند.
از قاتلان رهبر دست برنمیداریم
مادری به همراه فرزند کوچک خود، در حالیکه تلاش میکرد تا لباس گرم به دور فرزندش بپیچد، گفت: سرما و گرما نمیتواند مانعی برای حضور ما در خیابان باشد، در خیابان حاضر میشویم تا اعلام کنیم دست از سر قاتلان رهبر خود برنمیداریم.
این گفتوگوها تنها نمونه کوچکی از پیام و خواسته مردم بود؛ مردمی که تمام ۷۰ شب گذشته با وجود سختیها و مشکلات و در حالیکه تا همین یک ماه پیش، برخی شبها صدای پدافند را در بالای سر خود میشنیدند، فریاد ایراندوستی خود را بلندتر از صدای پدافند به گوش جهانیان رساندند تا نشان دهند که ملت، همواره حامی کشور میماند.
انتهای پیام
