چند روزی از هفته معلم، دورتر نشدهایم و این مناسبت را متفاوتتر از هر سال و در حالی سپری کردیم که خانواده آموزش و پرورش، داغدار ۱۶۸ دانشآموز میناب و معلمان و دانشآموزان شهیدی از سراسر کشور بود، معلمان در وفاداری به کشورشان و تعهد شغلیشان، دست به اقدامات ابتکاری زیادی در این مدت زدند که حتی در ماههای منتهی به پایان سال تحصیلی هم ادامه دارد.
در ادامه شگفتانههای ملت ایران و اقشار مختلف در جنگی که تلفات، خرابی زیاد، اما آثار معنوی فراوانی داشت، این بار معلمی از شهرستان آذرشهر، کلاسش را به مأمن گرم خانهاش انتقال داده تا آموزش مجازی در روزهای غیرحضوری شدن مدارس، دانشآموزانش را که فاصله زیادی با نوجوانی ندارند، از نظر روانشناختی به هم نریزند.
پرستو روزیخواه، آموزگار پایه پنجم مدرسه طلوع است که کلاسش را با این جمله شروع میکند: «به نام خدایی که به بزرگی و تواناییهایش، اعتقاد دارم» و با تکیه بر همین توکل است که فرزند کوچکش را روی پاهایش خوابانده و همزمان برای دانشآموزانش هم مادری میکند. لالایی برای فرزند و نجوای دانش برای بچههای کلاس.

«با افتخار ایرانی هستم»؛ این جمله را با صراحت تمام به خبرنگار ایسنا میگوید و ادامه میدهد: ما مقاومترین و سرسختترین ملتها هستیم که سراسر وجودمان را برای آزادی و استقلال کشورمان فدا میکنیم. من با افتخار یک معلمم و رسالت دارم به دانشآموزان سرزمین همیشه آبادم خدمت کنم. چه سر کلاس باشد، چه در خانه و چه حتی کف خیابان.
به گفته خودش، هیچ اتفاقی معلمان را از آموزش دور نخواهد کرد و معتقد است که معلم پا پس نمیکشد و جهاد، فقط رفتن به میدان جنگ نیست. معلم هم همیشه در سنگر تعلیم و تربیت در کنار دانشآموزانش حاضر است.
این آموزگار را شهادت دانشآموزان و معلمان میناب در لحظات اول جنگ، بر آن داشته تا معلم باشد. او در این خصوص میگوید: بعد از اینکه قرار بر این شد تا مدارس به صورت غیرحضوری، فعالیت کنند، پس از گذشت مدتی، آن شوق همیشگی در چهره و صدای دانشآموزانم موج نمیزد. با شنیدن خبر شهادت دانشآموزان مدرسه شجره طیبه میناب، کولهباری از غم روی دوشم، سنگینی کرد و وقتی این خبر را شنیدم، در کلاس درس نشسته بودم. اما باید خودم را حفظ میکردم، چرا که هنوز بچهها در کلاس درس بودند.
انتقام یک معلم از دشمن
او ادامه میدهد: این غم، وصفناپذیر و عمیق بود و باید کاری میکردم. نباید اجازه میدادم که این جنایت در گرد و غبار اخبار روزمره کمرنگ شود. من به عنوان یک معلم، برای ادامه دادن راه همکار شهیدم، «فریده مختاری» و بسیاری دیگر از مدرسه شجره طیبه باید از دشمن، انتقام میگرفتم و انتقام من از دشمن خبیث، تربیت دانشآموزانی است که راه آنان را ادامه دهند. راه فادیا شهمیری که قرار بود، فیزیکدان شود. راه فاطمه زهرا کرینی که قرار بود، معلم شود و راه شهدای دیگر.
او تاثیر اخبار مضطرب کننده بر افکار دانشآموزان را مورد اشاره قرار داد و میگوید: تصمیم گرفتم با ایجاد محیطی صمیمی و آرام، مطالب درسی را تدریس کنم و بعد از اخذ تاییدیه خانم حسنزاده، مدیر مدرسه و گرفتن رضایت والدین، کلاس را برپا کردم.
او با اشاره به شوق دانشآموزانش در اولین روز حضور در منزل معلمشان میگوید: بچهها مثل پرندههایی بودند که از قفس آزاد شده و شوق آموختن دوباره در دلشان زنده شده بود. در روز اول، گفتم آنها تدریس کنند و من یاد بگیرم و به آرزوهایشان برای خدمت به کشورشان، قول برآورده شدن دادم.
این آموزگار، تدریس غیرحضوری در مقطع ابتدایی به خصوص درس ریاضی را دشوار میداند و علت این اقدامش را همین دشواری میداند و میگوید: من همان آیندهسازانی را تعلیم میدهم که امید امام خمینی (ره) بودند.
جهاد یک معلم
هدف این معلم، ساخت ایرانی، قویتر با فرزندانی قوی است. او میگوید: الان زمان نشستن و تماشا کردن نیست، بلکه باید جهاد کنیم و جهاد یک معلم، تربیت دانشآموزانی برای ساخت ایرانی، قویتر است. ما باید حق دختران بهشتی میناب را ادا کنیم. در میدان میمانم و تا جان دارم از کار آموزش جا نخواهم ماند.
انتهای پیام
