به گزارش ایسنا، محمدباقر خرمشاد امروز در همایش امر ملی و جنگ که در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد، با اشاره به جایگاه انقلاب اسلامی در تحولات فکری و سیاسی جهان، اظهار کرد: در دو مقطع تاریخی خاص، اتفاقاتی در ایران رخ داد که کشور را در صدر حوادث و مباحث جهانی و در جایگاه نیرویی پیشگام و پیشرو قرار داد؛ یکی در سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ و دیگری در شرایط کنونی.
انقلاب اسلامی؛ پاسخی به جستوجوی راه سوم
وی گفت: در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی، عمده کشورهای جهان سوم که پس از جنگ جهانی دوم استقلال یافته بودند، با این پرسش مواجه شدند که چگونه باید کشور خود را اداره کنند. نسل استقلال وعده داده بود که با خروج استعمارگران، کشورها به سرعت به پیشرفت خواهند رسید، اما پس از گذشت یک تا سه دهه، نتیجه مطلوب حاصل نشد.
خرمشاد افزود: این کشورها عمدتاً با دو الگو اداره میشدند؛ یکی الگوی سوسیالیستی و چپ و دیگری الگوی لیبرالیستی و سرمایهداری. وقتی این دو الگو نتوانستند پاسخگو باشند، روشنفکران جهان سوم به دنبال راه سوم رفتند؛ راهی که نه لیبرالیسم سرمایهداری باشد و نه سوسیالیسم کمونیستی.
وی ادامه داد: در ایران نیز مرحوم جلال آلاحمد با آثاری مانند غربزدگی، در خدمت و خیانت روشنفکران و خسی در میقات، از زمینهسازان و مروجان این اندیشه بود. در چنین فضایی که جهان سوم در جستوجوی راه سوم بود، انقلاب اسلامی ایران با پشتوانه فکری اسلام سیاسی شکل گرفت.
اسلام سیاسی، مصداق عینی راه سوم شد
این استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی خاطرنشان کرد: اگر انقلاب اسلامی پنج سال زودتر یا دیرتر رخ میداد، شاید نمیتوانست به اندازه سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ اثرگذار شود. اسلام سیاسی که توسط امام خمینی(ره)، مرحوم دکتر شریعتی و دیگر اندیشمندان مطرح شد، به مصداق عینی راه سوم تبدیل شد.
وی اظهار کرد: یکی از دلایل پرآوازه شدن انقلاب اسلامی در جهان این بود که توانست در مقطعی که مطالبه جهانی برای یافتن راه سوم وجود داشت، الگویی عینی و مصداقی ارائه کند. شعار نه شرقی، نه غربی نیز تصادفی نبود؛ این همان مفهومی بود که در ادبیات روشنفکری جهان سوم با عنوان راه سوم مطرح میشد.
خرمشاد تأکید کرد: انقلاب اسلامی ایران در سالهای ۱۹۷۸ و ۱۹۷۹ میلادی، با طرح شعار نه شرقی، نه غربی، عملاً این الگو را ارائه کرد و به همین دلیل به پدیدهای جهانی تبدیل شد؛ پدیدهای که آثار آن تا امروز ادامه دارد.
فروپاشی نظم دوقطبی و آغاز جهان پرآشوب
وی در ادامه با اشاره به تحولات نظام بینالملل پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، گفت: جهان از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۹۰ تحت نظم دوقطبی اداره میشد؛ یک بلوک به رهبری آمریکا و بلوک دیگر به رهبری اتحاد جماهیر شوروی. بیشتر کشورهای جهان نیز در یکی از این دو بلوک قرار داشتند.
خرمشاد افزود: فضای حاکم بر این دوران، جنگ سرد بود؛ یعنی همه مؤلفههای یک جنگ وجود داشت، جز درگیری مستقیم نظامی میان دو قدرت. این تقابل بیشتر در قالب جنگهای نیابتی در کشورهای مختلف ادامه پیدا میکرد.
وی ادامه داد: با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سالهای ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱، آمریکا خود را پیروز میدان دانست و تلاش کرد جهان تکقطبی را شکل دهد. حمله به عراق و افغانستان نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ اینکه آمریکا میخواست نشان دهد اداره جهان در اختیار اوست.
جهان هنوز وارد نظم جدید نشده است
این استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی تصریح کرد: قدرتهای بزرگ دیگر، نظم تکقطبی را نپذیرفتند و ایده جهان چندقطبی را مطرح کردند. از آن زمان تاکنون، جهان در وضعیت گذار قرار دارد؛ نه نظم گذشته پابرجاست و نه نظم جدید بهطور کامل شکل گرفته است.
وی گفت: این دوران گذار بیش از ۳۵ سال طول کشیده و همین مسئله جهان را به سمت آشوب سوق داده است. امروز در آفریقا، آمریکای لاتین و بسیاری از نقاط جهان شاهد کودتا، درگیری و جنگ هستیم، زیرا نظم پیشین فروپاشیده، اما نظم تازه هنوز تثبیت نشده است.
جنگ اخیر میتواند نقطه پایان دوران گذار نظم جهانی باشد
خرمشاد در ادامه سخنان خود با اشاره به تحولات نظام بینالملل، اظهار کرد: در گذشته، زمانی که نظمی جهانی به پایان میرسید، معمولاً این پایان با یک جنگ بزرگ همراه بود و برندگان جنگ، نظم جدید را تعیین میکردند. برای مثال، پس از جنگ جهانی دوم، متفقین به رهبری ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی، نظم دوقطبی جهان را شکل دادند و هر یک به قطبی در جهان تبدیل شدند.
وی افزود: پس از پایان جنگ سرد نیز آمریکا تلاش کرد بهعنوان پیروز میدان، نظم جهانی را تعیین کند، اما موفق نشد و همین مسئله جهان را وارد یک دوران گذار طولانی کرد؛ دورانی بدون نظم مشخص که نتیجه آن شکلگیری جهانی پرآشوب بود.
این استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی ادامه داد: اکنون برخی تحلیلگران معتقدند جنگی که آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز کردند، میتواند نقطه پایان این دوران گذار باشد. به همین دلیل گفته میشود جهان پس از این جنگ، با جهان پیش از آن متفاوت خواهد بود.
ایران دوباره به کانون تحولات جهانی تبدیل شد
وی تصریح کرد: جهان منتظر رخدادی بود که این وضعیت گذار را تعیین تکلیف کند و بار دیگر این اتفاق در ایران رخ داد. از همین رو، مسئله ایران امروز به مسئلهای جدی در سطح بینالمللی تبدیل شده است.
خرمشاد خاطرنشان کرد: بهصورت تصادفی یا غیرتصادفی، کسانی که این حمله را علیه ایران آغاز کردند، پیش از آن بهواسطه تحولات غزه و کشتار گسترده زنان و کودکان، در افکار عمومی جهان بهشدت مورد انتقاد قرار گرفته بودند. مقاومت ایران در برابر فشارها و تهدیدها باعث شد دوباره ایران در مرکز توجهات جهانی قرار گیرد و به بازیگر اصلی تحولات تبدیل شود.
وی ادامه داد: یکی از دلایل حساسیت و پیچیدگی شرایط کنونی همین مسئله است. اکنون دو دیدگاه وجود دارد؛ برخی معتقدند این جنگ به دوران گذار نظام جهانی پایان خواهد داد و شتاب افول قدرت آمریکا و در مقابل، شتاب قدرتگیری سایر بازیگران جهانی را افزایش میدهد.
مقاومت ایران و شکلگیری نظم چندقطبی
این استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی اظهار کرد: بر اساس این تحلیل، جهان بهسمت نظم چندقطبی حرکت خواهد کرد و ایران نیز به دلیل مقاومتی که از خود نشان داده، میتواند به یکی از قطبهای قدرت یا از رهبران یکی از این قطبها تبدیل شود.
وی افزود: ایران در برابر آنچه از آن بهعنوان زورگویی جبهه غرب یاد میشود، ایستادگی کرد و همین موضوع باعث شد نگاه جهانیان بیش از پیش متوجه ایران شود.
خرمشاد با اشاره به شرایط بینالمللی کنونی، گفت: جهان انتظار داشت در برابر این روندها واکنشی شکل بگیرد، اما بسیاری از قدرتها و حتی جریانهای داخلی آمریکا سکوت کردند. در چنین فضایی، مقاومت ایران جایگاه ویژهای در معادلات جهانی پیدا کرده است.
ایران در موقعیتی تاریخی قرار دارد
وی تأکید کرد: در سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، انقلاب اسلامی ایران تحولی مهم در جهان ایجاد کرد و امروز نیز جنگی که به ایران تحمیل شد، کشور را دوباره در موقعیتی تاریخی قرار داده است.
خرمشاد ادامه داد: جمهوری اسلامی ایران تا جای ممکن تلاش کرد از وقوع جنگ جلوگیری کند. آقای پزشکیان، رئیسجمهور، نیز در نیویورک همه تلاش خود را برای جلوگیری از جنگ انجام داد، اما در نهایت این اتفاق رخ داد.
این استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی در پایان گفت: اکنون در شرایطی تاریخی قرار داریم و این وضعیت ایجاب میکند که همه ما با چشمانی باز، فرصتها و مسئولیتهای پیشرو را درک کنیم و تصمیمی بگیریم که آینده کشور در شأن ملت بزرگ ایران و خون شهدایی باشد که برای این سرزمین تقدیم شدهاند.
انتهای پیام
