• چهارشنبه / ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۱۲:۵۵
  • دسته‌بندی: صنفی،فرهنگی‌ودانشجویی
  • کد مطلب: 1405022313617

استاد تاریخ دانشگاه شهید بهشتی:

سیاست‌زدگی، دانشگاه را از کارکرد اصلی خود دور کرده است

سیاست‌زدگی، دانشگاه را از کارکرد اصلی خود دور کرده است

استاد تاریخ دانشگاه شهید بهشتی با اشاره به نسبت نادرست میان سیاست و دانشگاه گفت: غلبه نگاه سیاسی بر همه امور، مانع شکل‌گیری تحلیل عمیق و راه‌حل‌های اساسی در کشور شده است.

به گزارش ایسنا، قباد منصوربخت امروز در همایش امر ملی و جنگ که در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد، با اشاره به تحولات ناشی از جنگ اخیر، گفت: این جنگ از حیث کمی، کیفی، ماهوی و عظمت، بزرگ‌ترین جنگ تاریخ ایران بوده است و جامعه ایران پس از عبور از این مرحله، با چالش‌های مهمی در عرصه داخلی به‌ویژه در نسبت میان دانشگاه و سیاست، مواجه خواهد شد.

وی در ادامه با اشاره به نقش زنان در تحولات اجتماعی و تاریخی کشور، اظهار کرد: در روزهای جنگ قرار بود ویدیویی ضبط کنم که به دلایلی امکانش فراهم نشد و در نهایت یک فایل صوتی ۶ دقیقه‌ای منتشر کردم. در ابتدای آن صوت، شگفتی، احترام و ادب خودم را نسبت به زنان این سرزمین بیان کردم؛ چراکه هرگز تصور نمی‌کردم زنان این سرزمین تا این اندازه از درک، آگاهی، مقاومت و شجاعت برخوردار باشند.

بازخوانی نقش زنان در تاریخ ایران

این استاد تاریخ افزود: به‌عنوان دانشجوی تاریخ، بار دیگر به این نتیجه رسیدم که باید درباره نقش زنان این سرزمین بیشتر تأمل کنیم. گرچه در ظاهر، منابع و اسناد تاریخی اطلاعات اندکی درباره آنان در اختیار ما قرار می‌دهند، اما همان‌گونه که گفته می‌شود هر مرد بزرگی از دامان زن بزرگی برخاسته است، امیدوارم از میان زنان و دخترانی که امروز در جامعه حضور دارند، افرادی ظهور کنند که مایه افتخار این سرزمین باشند.

منصوربخت ادامه داد: امیدوارم افزون بر آنکه بخشی از این زنان در عرصه‌های علمی و فنی متخصص شوند، کسانی نیز در حوزه اندیشه و نظریه‌پردازی ظهور کنند که بتوانند درباره مسائل جامعه خود سخن بگویند، راه‌حل ارائه دهند و آیندگان به آثار و اندیشه‌های آنان استناد کنند.

این استاد دانشگاه همچنین خاطرنشان کرد: از زمان آغاز جنگ احساس می‌کنم خلاقیت ذهنی‌ام چند برابر شده و مدام پرسش‌های جدیدی در ذهنم شکل می‌گیرد. یکی از پرسش‌های اساسی من این بود که چرا آمریکا پس از ۴۷ سال به انقلاب اسلامی ایران حمله کرد. حتی نگارش رساله‌ای درباره این موضوع را آغاز کردم، اما به دلیل مشغله‌های مختلف ناتمام مانده است.

چالش «پسا جنگ» و نسبت دانشگاه با سیاست

منصوربخت با طرح مسئله دوران «پسا جنگ»، دتصریح کرد: یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که پس از جنگ با آن روبه‌رو خواهیم شد، مسئله دانشگاه و نسبت آن با سیاست است؛ اینکه دانشگاه چه جایگاهی در تحولات آینده خواهد داشت و سیاست چه نسبتی با دانشگاه برقرار خواهد کرد.

وی ادامه داد: در همان فایل صوتی نیز تأکید کردم که این جنگ، در مقایسه با تمام جنگ‌های تاریخ ایران، جایگاه متفاوتی دارد. بدون هیچ‌گونه شعارزدگی و صرفاً بر پایه استنتاج تاریخی عرض می‌کنم که ما درگیر بزرگ‌ترین جنگ تاریخ خود بوده‌ایم. با این حال، همان‌گونه که در دوره‌های مختلف تاریخی پس از ویرانی دوباره برخاستیم، این بار نیز مانند ققنوس از خاکستر بلند خواهیم شد.

«خصم درون»؛ چالش اصلی پس از جنگ

این استاد تاریخ با اشاره به حدیثی از پیامبر اسلام درباره «جهاد اکبر»، گفت: پس از پایان جنگ، بیش از هر چیز با «خصم درون» مواجه خواهیم شد. البته منظور من از خصم درون، نفس اماره در معنای عرفانی آن نیست، بلکه مجموعه عواملی است که در درون جامعه مانع پیروزی نهایی و رسیدن کشور به جایگاه شایسته خود می‌شوند.

وی افزود: این خصم درون می‌تواند شامل افراد، گروه‌ها، طبقات و حتی برخی نهادها باشد. به نظر من، یکی از نهادهایی که اگر نقش خود را به‌درستی ایفا نکند، می‌تواند به یک مانع درونی تبدیل شود، «دانشگاه» است؛ نهادی که به‌جای آنکه دست جامعه را بگیرد، ممکن است پای جامعه را بگیرد و آن را بر زمین بزند.

سیاست‌زدگی دانشگاه یا گمشدگی سیاست در دانشگاه

منصوربخت در ادامه سخنان خود با اشاره به نسبت میان دانشگاه و سیاست، اظهار کرد: پرسش اصلی این است که نسبت سیاست با دانشگاه و بالعکس چیست و در این میان، کدام‌یک در شکل‌گیری این رابطه تقدم دارد؛ سیاست پیش‌قدم می‌شود یا دانشگاه؟ شاید به نظر برسد این پرسش‌ها بدیهی‌اند و بارها تکرار شده‌اند، اما به اعتقاد من چنین نیست. به نظر من هنوز نسبت درستی میان دانشگاه و سیاست شکل نگرفته و همین فقدان نسبت صحیح، موجب اختلال در کارکردها شده است.

مشکل دانشگاه و سیاست «مبنایی» است

این استاد تاریخ دانشگاه شهید بهشتی ادامه داد: طبیعی است که در اینجا بپرسیم مشکل کجاست؛ آیا صرفاً در روابط متقابل میان دانشگاه و سیاست است یا مسئله‌ای بنیادی‌تر وجود دارد؟ بدون تردید در روابط متقابل نیز مشکلاتی هست؛ همان‌طور که برای مثال درباره ارتباط صنعت و دانشگاه همواره از ضعف‌ها سخن گفته می‌شود، میان دانشگاه و نهاد سیاست نیز مشکلات متقابلی وجود دارد. اما به نظر من، مسئله دانشگاه و سیاست پیش از آنکه یک مشکل ارتباطی باشد، یک مشکل مبنایی است.

وی تصریح کرد: بازنگری و پرسش مجدد از امور ما را ناگزیر می‌کند که دوباره درباره جایگاه و کارکرد دانشگاه تأمل کنیم. جایگاه دانشگاه روشن است؛ آموزش عالی و تولید علم. اما پرسش مهم‌تر این است که کار علم چیست؟ کار علم، حل مسئله و ارائه راه‌حل است. از این منظر، دانشگاه به‌عنوان نهادی مدرن، عهده‌دار حل مسائل بشری در قالب رشته‌های مختلف علمی است و هر علم مسئول حل بخشی از مسائل مربوط به یک موضوع مشخص است.

کارکرد علم؛ از حل بیماری تا حل مسائل اجتماعی

منصوربخت با اشاره به نمونه‌ای از فعالیت‌های علمی دانشجویان، گفت: همان‌طور که یکی از دانشجویان حاضر توضیح داد که در حوزه لیزر پلاسما روی درمان یک بیماری کار می‌کند، این نمونه نشان می‌دهد که یک رشته علمی چگونه در پی حل یک مسئله پزشکی است. بنابراین علم، اساساً برای حل مسئله شکل گرفته است.

وی در ادامه با طرح بحث عینیت در علوم، اظهار کرد: پرسش بعدی این است که صحت و اعتبار علم به چیست؟ پاسخ آن، تطابق با امر واقع، گزارش صحیح واقعیت، عینیت، بی‌طرفی و دوری از دخالت احساسات و عواطف است؛ همان مفاهیمی که دانشجویان علوم انسانی در مباحث روش تحقیق و فلسفه علم مطالعه می‌کنند.

علوم انسانی؛ زادگاه اختلاف و تفاوت

این استاد دانشگاه ادامه داد: در علوم مادی و زیستی، سخن گفتن از عینیت و بی‌طرفی تا حد زیادی ممکن است، اما در علوم انسانی مسئله متفاوت است. آیا در امور انسانی می‌توان از بی‌طرفی و عینیت مطلق سخن گفت؟ به نظر من نه‌تنها چنین چیزی ممکن نیست، بلکه اساساً نباید هم باشد. البته بی‌طرفی نسبی از حیث روشی ممکن است، اما علوم انسانی ذاتاً زادگاه اختلاف و تفاوت‌اند.

وی افزود: دلیل این مسئله آن است که علوم مادی و زیستی با مسائل عام و مشترک همه انسان‌ها سروکار دارند. قوانین فیزیک، شیمی یا پزشکی برای همه انسان‌ها یکسان‌اند و به قوم، نژاد یا سرزمین خاصی تعلق ندارند. اما علوم انسانی، در عین برخورداری از جنبه‌های عام، با «خاص‌بودگی» نیز مواجه‌اند.

منصوربخت توضیح داد: ممکن است مسئله‌ای در یک جامعه بحران تلقی شود، اما در جامعه‌ای دیگر اصلاً مسئله نباشد. درک جوامع از مسائل و راه‌حل‌ها متفاوت است و به همین دلیل، منافع، مضار و شیوه مواجهه با مسائل نیز تفاوت پیدا می‌کند. به تعبیر مولوی، «علاج درد هر شهری جداست».

سیاست؛ پیچیده‌ترین حوزه حیات اجتماعی

وی با بیان اینکه علوم انسانی عهده‌دار حل مسائل اجتماعی‌اند، گفت: در میان مسائل اجتماعی، سیاست در رأس قرار دارد؛ زیرا پیچیده‌ترین حوزه حیات اجتماعی است. هیچ حوزه‌ای به اندازه سیاست با مسائل متنوع و درهم‌تنیده روبه‌رو نیست و هر یک از این مسائل، ستونی برای ساختمان سیاست محسوب می‌شود.

این استاد تاریخ خاطرنشان کرد: از سوی دیگر، همه حوزه‌های اجتماعی به سیاست گره خورده‌اند و سیاست نقش تعیین‌کننده‌ای در دفاع از سایر حوزه‌ها و حل مسائل زیربنایی و روبنایی آن‌ها دارد. به همین دلیل، نخستین و مهم‌ترین خطرها نیز ابتدا در عرصه سیاست ظهور می‌کنند.

تحویل‌گرایی؛ نخستین خطر در عرصه سیاست

منصوربخت در ادامه سخنان خود با اشاره به آسیب‌های موجود در فهم سیاست، اظهار کرد: نخستین خطر در عرصه سیاست، چه در نظر و چه در عمل، «تحویل‌گرایی» یا همان «رداکشنیسم» است؛ مفهومی که معمولاً در فارسی به «فروکاستن» یا «تحلیل‌گرایی» ترجمه شده، اما ترجمه دقیق‌تر آن «تحویل‌گرایی» است. منظور از این مفهوم آن است که یک پدیده را از اصل و ذات خود به امر دیگری تقلیل دهیم.

وی افزود: تحویل‌گرایی در سیاست به این معناست که از میان مسائل متعدد و متنوع، تنها یک جنبه برجسته شود و سایر ابعاد یا عمداً و یا سهواً به حاشیه رانده شوند. در نتیجه، سیاست از جامعیت خود خارج می‌شود و فهم ناقصی از آن شکل می‌گیرد.

موضوع سیاست، «قدرت الزام‌آور» است

این استاد تاریخ دانشگاه شهید بهشتی ادامه داد: اگر بخواهیم دوباره از سیاست و موضوع آن پرسش کنیم، باید بگوییم موضوع سیاست «قدرت» است؛ اما نه هر قدرتی، بلکه قدرت الزام‌آور برای حل مسائلی که مردم به‌تنهایی قادر به حل آن‌ها نیستند.

وی خاطرنشان کرد: از زاویه‌ای دیگر می‌توان گفت سیاست، ضمانت اجرای قواعد اخلاقی است که در دوره‌های مختلف تاریخی، به شکل قانون درمی‌آیند. بر همین اساس، علم سیاست، اندیشه سیاسی، حکومت و نهاد سیاست همگی برای حل مسائل سیاسی شکل گرفته‌اند و نهاد سیاست نیز وظیفه تصمیم‌گیری و اقدام عملی در این زمینه را برعهده دارد.

دانشگاه چگونه با سیاست پیوند می‌خورد؟

منصوربخت با اشاره به نسبت دانشگاه و سیاست، تصریح کرد: در این نسبت متقابل میان علم، اندیشه و نهاد سیاست، رابطه دانشگاه و سیاست آشکار می‌شود. دانشگاه تلاش می‌کند برای مسائل سیاسی راه‌حل ارائه دهد. ساده‌ترین و در دسترس‌ترین کارکرد آن نیز آموزش است؛ یعنی افرادی را با دانش سیاست آشنا می‌کند، آموزش می‌دهد و به کارشناس تبدیل می‌کند تا بتوانند در حل مسائل سیاسی جامعه نقش ایفا کنند.

وی ادامه داد: از سوی دیگر، دانشگاه وظیفه پژوهش را برعهده دارد؛ مسائل جدید را طرح می‌کند و می‌کوشد از طریق پژوهش، مسائل سیاسی را حل کند. آموزش فلسفه سیاسی، اندیشه سیاسی، ایدئولوژی‌ها و نظام‌های سیاسی، بخشی از همین کارکرد دانشگاه در عرصه سیاست است.

نگاه روزمره به سیاست؛ مشکل تاریخی دانشگاه در ایران

این استاد دانشگاه اظهار کرد: مسئله اصلی این است که کارکرد علم سیاست در عمل چگونه تحقق پیدا می‌کند. به نظر من، از زمان تأسیس دانشگاه در سال ۱۳۱۳ و حتی پیش از آن، از دوره دارالفنون، با یک مشکل مزمن مواجه بوده‌ایم و این مشکل همچنان ادامه دارد.

وی افزود: این مشکل، نگاه به حوادث سیاسی به‌عنوان پدیده‌هایی روزمره، مقطعی و بی‌ریشه است؛ گویی رخدادهای سیاسی «بی‌پدر و مادر» هستند و زمینه‌های تاریخی، اجتماعی و ساختاری ندارند. در چنین شرایطی، نهایت کاری که دانش‌آموخته علوم سیاسی انجام می‌دهد، توصیف وضعیت موجود، تحلیل طرف‌های درگیر و در بهترین حالت، پیش‌بینی مشروط درباره پیروز و شکست‌خورده یک مناقشه یا نحوه تقسیم منافع و غنائم است.

غفلت از «مسئله مادر» در علوم انسانی

منصوربخت تأکید کرد: مشکل اساسی دانشگاه، گرفتار شدن در نوعی نگاه سطحی و انتظاری و غفلت از «مسئله مادر» است. بخشی از بحران امروز دانشگاه و حتی تحلیل‌هایی که درباره نظم جهانی پس از جنگ ارائه می‌شود، از همین مسئله ناشی می‌شود.

وی ادامه داد: یکی از مهم‌ترین مشکلات دانشگاه، همسان‌انگاری علوم انسانی با علوم مادی و زیستی است. فرقی نمی‌کند علوم سیاسی، تاریخ، اقتصاد یا جامعه‌شناسی باشد؛ این علوم مستقیماً با سیاست و مسائل اجتماعی درگیرند و نمی‌توان آن‌ها را با همان الگوهای علوم طبیعی تحلیل کرد.

نقد پوزیتیویسم در علوم انسانی

این استاد تاریخ دانشگاه شهید بهشتی خاطرنشان کرد: اقتصاد در ظاهر یک علم اقتصادی است، اما در عمل بخش مهمی از تلاش آن، حفظ روابط و مناسبات اقتصادی جهانی در ذیل هژمونی و نوعی استعمار است. بنابراین، مشکل ما افتادن در ورطه پوزیتیویسم و باور به وجود قوانین عام و جهان‌شمول در حوزه علوم انسانی است؛ در حالی که علوم انسانی با «خاص‌بودگی» جوامع، فرهنگ‌ها و مسائل تاریخی سروکار دارد و نمی‌توان آن را صرفاً با الگوهای علوم مادی سنجید.

غفلت از تاریخ‌مندی؛ بحران اصلی علوم انسانی

منصوربخت در ادامه با انتقاد از غلبه نگاه پوزیتیویستی در علوم انسانی اظهار کرد: ممکن است از هرمنوتیک، تاریخ‌گرایی و نظریه‌های مختلف سخن بگوییم، اما در عمل آنچه بر علوم انسانی ما، به‌ویژه در حوزه سیاست، سیطره دارد همان نگاه پوزیتیویستی است؛ نگاهی که نقطه مقابل آن، غفلت یا حتی انکار «تاریخیت» و «تاریخ‌مندی» در امور انسانی، به‌ویژه در سیاست است.

وی افزود: نتیجه این وضعیت، چشم‌پوشی از دوره‌بندی تاریخی و گرفتار شدن در توهم زیستن در جهانی ممتد، غیرمنقطع و فاقد گسست تاریخی است. در چنین شرایطی، جامعه نه جایگاه خود را در تاریخ درک می‌کند و نه نسبت نظری و عملی خود را با دوره تاریخی‌اش می‌فهمد. حاصل این وضعیت نیز ناتوانی در تشخیص مسئله اصلی، ناتوانی در تولید دانش سیاسی ملی و در نهایت، عجز از دستیابی به راه‌حل اساسی است.

بحران سیاست؛ حاصل فقدان نظریه سیاسی پایه

این استاد تاریخ دانشگاه شهید بهشتی تصریح کرد: در یک کلام، ما با بحران مواجه‌ایم؛ بحرانی که حاصل جمع نگاه پوزیتیویستی و انکار تاریخ‌مندی است و در نهایت به فقدان «نظریه سیاسی پایه» منجر شده است.

وی ادامه داد: البته ممکن است گفته شود با وجود این وضعیت، عمل سیاسی همچنان ادامه دارد. بله، عمل وجود دارد، اما عمل بدون نظریه، گرفتار شدن در دام پراگماتیسم غریزی و طبیعی است، نه پراگماتیسم منطقی و اندیشیده‌ای که بخشی از تمدن غرب به‌ویژه آمریکا را شکل داده است.

منصوربخت خاطرنشان کرد: آنچه در جامعه ما رخ داده، نوعی التقاط آشفته بوده که نه به شکل‌گیری یک تمدن جدید منجر شده و نه مسئله اصلی کشور را حل کرده است؛ بلکه صرفاً در حد اداره امور روزمره و تأمین منافع کوتاه‌مدت باقی مانده است.

«نظریه کارشناسی» به‌تنهایی پاسخ‌گو نیست

وی با اشاره به مواجهه تاریخی ایران با تمدن غرب، اظهار کرد: ما در سه مقطع تاریخی با تمدن غرب روبه‌رو شده‌ایم؛ نخست در دوره صفویه و آغاز قاجار، سپس در کل دوره قاجار تا پیش از انقلاب و سوم در دوره پس از انقلاب اسلامی که اساساً نوع رابطه و درک ما از غرب تغییر کرد.

این استاد دانشگاه ادامه داد: با وجود حدود پنج قرن مواجهه با غرب، چه در دوران اتکا به عقل سلیم و چه پس از تأسیس دانشگاه، ورود علوم سیاسی، تاریخ مدرن، اقتصاد و جامعه‌شناسی، همچنان نتوانسته‌ایم مسئله اصلی خود را حل کنیم. البته بحران مدیریت و عوامل متعدد دیگری نیز وجود دارد، اما ریشه اصلی به خود علم و اندیشه بازمی‌گردد.

«گمشدگی سیاست» در دانشگاه

منصوربخت با بیان اینکه سیاست در ظاهر در دانشگاه حضور دارد، گفت: در عمل و در مقام ارائه راه‌حل، با نوعی «گمشدگی سیاست» در دانشگاه مواجهیم. از سوی دیگر، در رفتار بخشی از دانشگاهیان نیز آنچه مشاهده می‌شود، چیزی جز سیاست‌زدگی نیست.

وی افزود: سیاست چنان بر فضای ذهنی ما سایه انداخته که همه چیز سیاسی دیده می‌شود و همه رخدادها به امر سیاسی تقلیل پیدا می‌کند. در نتیجه، مسائل سیاسی به‌جای آنکه موضوع تحلیل عمیق، تبیین و تفسیر باشند، به سطح تمسخر، طعنه، غرولند یا تقلیل به رفتارهای شخصی سیاستمداران فروکاسته می‌شوند.

«هر بحران سیاسی، بحران در اندیشه است»

منصوربخت در بخش پایانی سخنان خود با اشاره به جمله‌ای از افلاطون، گفت: باید این سخن افلاطون را چراغ راه خود قرار دهیم که «هر بحران در سیاست، بحرانی در اندیشه است». معنای این سخن آن است که وقتی جامعه‌ای با مشکلات مداوم روبه‌رو است، یعنی اندیشه و راه‌حل مناسبی برای حل آن مشکلات وجود ندارد.

وی افزود: اگر اندیشه‌ها و راه‌حل‌های موجود توان حل مسئله را داشتند، بحران‌ها استمرار پیدا نمی‌کردند. از این جهت، ریشه ماندگاری مشکلات را باید در ناتوانی نظری و فکری جست‌وجو کرد.

انتهای پیام