• یکشنبه / ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۰۷:۵۵
  • دسته‌بندی: قم
  • کد مطلب: 1405022715444

/گزارش/

زبان خاموش بدن؛ نخستین پیام یک ارتباط سالم

زبان خاموش بدن؛ نخستین پیام یک ارتباط سالم

ایسنا/قم نخستین نشانه‌های یک ارتباط سالم، پیش از آنکه در کلام جاری شود، در سکوت بدن و پیام‌های ناخودآگاه ریشه دارد و بی‌توجهی به این لایه‌های زیرین، مهم‌ترین عامل فروپاشی خاموش روابط انسانی است.

ارتباطات انسانی، با تمام پیچیدگی و رمزآلودیشان، از همان لحظات اولیه روبه‌رو شدن با دیگری شروع به جوانه زدن می‌کنند؛ لحظاتی که شاید در ظاهر ساده و گذرا به نظر برسند، اما در باطن خود حجم عظیمی از داده‌های حسی، بدنی و روانی را میان دو انسان جابه‌جا می‌کنند.

ما اغلب عادت داریم کیفیت یک رابطه را با معیارهای آگاهانه و منطقی بسنجیم؛ چقدر با هم حرف می‌زنیم، چقدر سلیقه‌های مشترک داریم، یا چقدر ارزش‌هایمان به هم نزدیک است. اما حقیقت این است که زیربنای بسیاری از این تعاملات، پیش از آنکه حتی یک کلمه رد و بدل شود، در لایه‌هایی بسیار عمیق‌تر از سطح آگاهی ما ریخته می‌شود.

بدن ما همچون یک رادار قدرتمند، دائماً در حال اسکن کردن محیط و آدم‌های پیرامونش است؛ پیام‌هایی از جنس آرامش یا هشدار، امنیت یا تهدید، پذیرش یا طرد. هم‌زمان، ذهن ناخودآگاه ما بی‌آنکه بدانیم، دست به ارزیابی‌های پیچیده‌ای می‌زند و دیگری را یا در آغوش بخش‌های سالم خود می‌نشاند یا از پشت فیلترهای زخم‌خورده و مضطربش تماشا می‌کند.

 در دنیای پرشتاب امروز که شبکه‌های اجتماعی بخش بزرگی از ارتباطات ما را به دوش می‌کشند، خطر نادیده گرفتن این لایه‌های عمیق دوچندان شده است. ایموجی‌ها و استیکرها گرچه راه گفت‌وگو را کوتاه‌تر کرده‌اند، اما در مقابل ما را در بیان و دریافت احساسات عمیق تنبل‌تر ساخته‌اند و گاه صمیمیتی سطحی را جایگزین پیوندهای اصیل انسانی کرده‌اند.

بدن، بانک ذخیره و سد دفاعی احساسات

دکتر مرجان انصاری در گفت‌وگو با ایسنا با بیان اینکه نخستین نشانه شروع یک ارتباط، در بعد غیرکلامی و با «اعلام بدن» پدیدار می‌شود، اظهار کرد: بدن به‌عنوان منبع و بانک ذخیره احساسات، تجربه‌ها و تمام کنش و واکنش‌های ما، مرجع بسیار معتبری در این زمینه است.

این روانشناس بالینی تصریح کرد: بدن، نخستین سد دفاعی ما در برابر جهان بیرون است؛ این سد می‌تواند اعلام هشدار کند و با انقباض و اضطراب، ما را از تهدیدی آگاه سازد، یا برعکس، با پیامی از آرامش و امنیت، چراغ سبزی برای پیش‌روی در ارتباط باشد.

وی ادامه داد: ما به‌عنوان موجوداتی که در گذر تاریخ، تجربه‌های نخستین‌مان کاملاً جسمانی بوده است، پیش از آنکه زبان، خط یا ابزارهای پیچیده امروزی را در اختیار داشته باشیم، تنها بدنمان را برای شنیدن، دیدن، پردازش و ذخیره‌سازی در اختیار داشته‌ایم. همه این داده‌ها در پوست، سلول‌ها، انتهای اعصاب و ساختار حافظه و نورون‌های مغزمان انباشته شده‌اند.

انصاری بیان کرد: از همین رو، وقتی می‌خواهید بدانید ارتباطی در حال شکل‌گیری است، به بدن خود نگاه کنید. بدن برخی افراد در کنار دیگری دچار انقباض می‌شود و در کنار برخی دیگر، چنان احساس آرامشی پیدا می‌کند که حتی خوابش می‌گیرد. زوج‌های موفقی که در اتاق درمان می‌بینم، اغلب از تجربه مشابهی می‌گویند: «وقتی همسرم به خانه می‌آید، آرامش عجیبی دارم و خوابم می‌گیرد.» 

زبان خاموش بدن؛ نخستین پیام یک ارتباط سالم

نشانه‌های خاموش امنیت در سکوت بدن

وی با بیان اینکه این احساس امنیت، نشانه خاموش شدن هورمون‌های اضطراب و فروکش کردن علائم تهاجم درونی است، افزود: در چنین فضایی، تمام نشانگان مثبت شامل آرامش عمیق، احساس امنیت، پذیرفته‌شدگی، تنفس آرام، میل به رخوت و استراحت، کاهش کورتیزول و حتی بهبود بیماری‌های سایکوسوماتیک که ریشۀ پزشکی مشخصی ندارند اما با حال وهوا و تنش‌های ما گره خورده‌اند، پدیدار می‌شوند. 

این روانشناس عنوان کرد: این‌ها همگی تعاملاتی عمیق در سکوت بدن هستند که بسیار فراتر از کلمات جریان دارند؛ چه در جلسه خواستگاری باشید، چه در کنار همکار یا رئیستان، به بدن خود گوش دهید و ببینید چه پیامی برایتان مخابره می‌کند.

وی ادامه داد: اما شنیدن صدای بدن، خود مستلزم این است که گوش‌هایمان برای دریافت علائم و نشانه‌هایش باز باشد؛ موضوعی که مستقیماً به حوزه خودشناسی و روانکاوی فردی وارد می‌شود و نیازمند گشودن گره‌های بدنی و درک نحوه پاسخ‌دهی جسم به آدم‌های گوناگون است.

دومین شاخص غیرکلامی؛ تجربه «تأیید ناخودآگاه»

انصاری دومین شاخص غیرکلامی شکل‌گیری یک ارتباط عمیق را تجربه «تأیید ناخودآگاه» دانست و گفت: این تجربه به معنای آن است که فرد مقابل، توسط بخشی از روان ما پذیرفته و تأیید می‌شود و ما با نوعی احساس علاقه و آشنایی او را می‌شناسیم. اینجا لازم است برخلاف نگاهی که «سوپر ایگو» را صرفاً نیرویی سرکوبگر می‌داند که باید نابودش کرد، بر جنبه مثبت آن تأکید کنم.

وی افزود: اگر سوپرایگویی که والدین، فرهنگ و ساختارهای اخلاقی در من نهاده‌اند، بخش‌های سالم و سازنده‌اش را به من نمی‌داد، امروز وجدانی برای پایبندی به قول‌هایم نداشتم. این وجدان برآمده از سوپرایگوست که مرا ملزم می‌کند در زمان مقرر پای گفت‌وگو حاضر شوم، مسئولیت کلماتم را بپذیرم و به وعده‌هایم عمل کنم؛ بنابراین، سوپرایگو الزاماً هیولایی مخرب نیست.

این روانشناس تاکید کرد: در یک ارتباط نوپا، اگر احساس کنیم که حضور آن فرد، بخش‌های سالم و مثبت ناخودآگاه ما را فعال می‌کند و گویی بر تخت ذهن ما می‌نشیند و مؤید ارزش‌های درونی‌مان است، این همان تأیید ناخودآگاه است. 

وی ادامه داد: این شاخص به ما می‌گوید که رابطه در لایه‌های زیرین ذهن ما ریشه دوانده و می‌تواند مسیری سالم را پیش بگیرد. در غیر این صورت، اگر فرد از خود غافل باشد و صدای منفی ذهنش بر ادراک او مسلط شود، ممکن است حتی یک فرد مناسب را نیز با همان فیلترهای تحقیرگر و کنترلگر پردازش کند و در نتیجۀ این سوگیری ناخودآگاه، رابطه را پیش از شکل‌گیری تخریب کند.

سومین شاخص؛ هماهنگی ارزشی در سطح آگاهی

انصاری توضیح‌داد: پس از این دو ایستگاه زیرساختی و غیرکلامی، به سومین شاخص می‌رسیم که همان «هماهنگی جدول ارزشی» است؛ شاخصی که در سطح آگاهی عمل می‌کند و در رویکردهای شناختی به‌وفور بر آن تأکید می‌شود. 

وی با بیان اینکه این هماهنگی به معنای همسویی در ارزش‌های بنیادین زندگی است، افزود: اشتراک سلیقه در حوزه غیرعاطفی، نشان از هم‌جهتی ارزش‌های ما دارد. این الگو را به انتخاب‌های بزرگتر زندگی، یعنی انتخاب همسر، شیوه فرزندپروری، یا تعریف ما از عشق نیز می‌توان تعمیم داد؛ در این سطح، دو طرف وقتی مقابل ویترین زندگی می‌ایستند، ارزش‌های نسبتاً مشابهی برمی‌گزینند؛ ارزش‌هایی که می‌توانند مکمل مثبت یکدیگر باشند، نه ترکیبی انفجاری و پرتنش.

این روانشناس اظهار کرد: هماهنگی ارزشی یعنی حس زیبایی‌شناختی مشابهی از زندگی داشته باشید؛ این سطح، همان سطح آشکار ارتباط است که اغلب مشاوره‌های رایج بر آن متمرکز می‌شوند، اما حقیقت این است که تخریب یک رابطه به‌ندرت از این لایه شناختی آغاز می‌شود.

زبان خاموش بدن؛ نخستین پیام یک ارتباط سالم

وی ادامه داد: فروپاشی ارتباط، ریشه در همان دو ایستگاه نخست و عمیق دارد: سطح بدنی و سطح ناخودآگاه. جایی که کلام از دهان من خارج می‌شود و تا پیش از آنکه به گوش و ادراک شما برسد، در گذر از آن پل‌های زیرساختی دچار اعوجاج می‌شود.

انصاری تصریح‌ کرد: اگر تناقضی میان ارزش‌های ابرازشده در سطح شناختی و حس بدنی یا پیام ناخودآگاهی که از طرف مقابل دریافت می‌کنیم وجود داشته باشد، شکاف از همانجا آغاز می‌شود. فاجعه آنجاست که آدم‌ها این شکاف را تا زمانی که به سطح شناخت نرسد، نمی‌بینند.

وی افزود: وقتی به مرحله‌ای می‌رسیم که دیگر کلامی برای گفتن نداریم، از هم لذت نمی‌بریم، حل مسئله مشترک نداریم و گفت‌وگو به کلی قطع می‌شود، یعنی مدت‌هاست که زیرساخت رابطه در سکوتی خاموش نابود شده است. رفتارهایی مانند طعنه زدن، تحقیر، شوخی‌های جنسیتی گزنده، نقدهای بی‌رحمانه و بدگمانی‌های بی‌پایه، همگی سمومی هستند که پیش از هر چیز، بدن را از رابطه قهر می‌دهند.

مرزگذاری بدون خشونت؛ مهار سلطه‌گری طبیعی انسان

این روانشناس بیان کرد: از سوی دیگر، بلد نبودن «مرزگذاری بدون خشونت» نیز از عوامل اصلی تخریب است. انسان به‌طور طبیعی موجودی سلطه‌طلب است و بخشی از سلامت رابطه در گرو آن است که هر دو طرف بدانند مرزهای سلطه، حقوق و حریم یکدیگر کجاست و چگونه باید بر سر آن‌ها معامله کرد. وقتی این مرزها مخدوش و درهم‌تنیده شوند، تخریب اجتناب‌ناپذیر است.

وی راه پیشگیری از این تخریب پنهان را «گفت‌وگوی آزاد ذهنی» در یک فضای امن دانست و افزود: هر انسانی بخشی از ذهن خود را دارد که بیانش برای شریک زندگی نه ممکن است و نه صلاح، زیرا ممکن است خود به عاملی برای تخریب بدل شود. این آشفتگی‌های ذهنی باید در حضور یک روانکاو یا درمانگر حرفه‌ای تخلیه شوند؛ کسی که بتواند بی‌قضاوت بشنود تا ذهن برای زندگی مشترک پالایش و سبک‌سازی شود.

انصاری عنوان کرد: بسیاری از روابط خوب صرفاً به این دلیل از هم می‌پاشند که یکی از طرفین، شریکش را با درمانگر اشتباه گرفته و تمام زخم‌های حل‌نشده‌اش را به درون رابطه سرازیر کرده است. برای حفظ سلامت رابطه، هر کس باید حریم کوچک امنی برای ذهن خود داشته باشد.

چرا برخی نمی‌شنوند؟ چهار گروه ناشنوایان عاطفی

وی افزود: این موضوع ما را به پرسش مهم دیگری می‌رساند: چرا برخی افراد اساساً شنوندگان خوبی نیستند و این ضعف چگونه به تخریب رابطه دامن می‌زند؟ علت را می‌توان در چند گروه عمده طبقه‌بندی کرد. گروه اول افرادی هستند که با اضطراب پایۀ بالا دست‌وپنجه نرم می‌کنند. 

این روانشناس یادآور شد: وقتی ذهن از صداهای درونی و نشخوارهای فکری پُر باشد، اساساً ظرفیتی برای ورود اطلاعات جدید و شنیدن دیگری باقی نمی‌ماند؛ این افراد که حواس پنج‌گانه‌شان تحت‌الشعاع اضطراب فلج شده، حتی ممکن است لذت چشیدن را از دست بدهند یا مدام درگیر عادت‌های عصبی مانند جویدن ناخن باشند. 

وی با بیان اینکه تا پیش از آنکه این اضطراب فروکش کند، ورود به رابطه تنها به آشفتگی آن‌ها و شریکشان می‌افزاید، ادامه داد: گروه دوم کسانی هستند که در بستر تربیتی آغشته به پرخاشگری و فریاد بزرگ شده‌اند. گوش‌های آن‌ها از همان کودکی به سدی دفاعی بدل شده است؛ آن‌ها به‌طور ناخودآگاه آموخته‌اند که شنیدن، مقدمه دردسر و تحقیر است. 

انصاری اظهار کرد: گروه سوم نیز حاصل خانواده‌هایی هستند که در آن‌ها دیالوگ جایی نداشته و افراد هرگز مهارت گفت‌وگوی دوطرفه و شنیدن فعال را فرانگرفته‌اند و گروه آخر، که کار کردن با آن‌ها پیچیده‌ترین چالش است، افرادی در طیف خودشیفتگی هستند که در برابر کلمات، به‌ویژه کلمات حاوی تعریف و تشویق، مقاومت درونی عجیبی دارند.

شبکه‌های اجتماعی؛ چاقوی جراحی در دستان رابطه

وی با بیان اینکه در دنیای امروز، شبکه اجتماعی نیز به بازیگری مهم در روابط تبدیل شده است، گفت: این شبکه‌ها توانسته‌اند آگاهی جمعی را ارتقا دهند و میل به خودشناسی و توسعه فردی را در بسیاری شعله‌ور کنند، اما همزمان، اگر با خودکنترلی و بینش همراه نباشند، می‌توانند به تجربه‌گرایی افسارگسیخته‌ای دامن بزنند که برای رابطه مخرب است.

این روانشناس خطر بزرگ‌تر را تنبل شدن ما در گفت‌وگوهای عمیق و انسانی دانست و گفت: نسل‌های جدید که با ایموجی‌ها و استیکرها بزرگ شده‌اند، دچار نوعی خودداری هیجانی و فقر در کلام شده‌اند، حال آنکه درونشان کوهی از احساسات، تنهایی و هیجانات خاموش است که به ندرت راهی برای بیان عمیق می‌یابد. 

وی ادامه داد: یک قلب کوچک روی نمایشگر، به هیچ عنوان قدرت بازنمایی و التیام یک دلشکستگی واقعی یا انتقال گرمای یک عشق عمیق را ندارد؛ شبکۀ اجتماعی می‌تواند سارق کلمات زیبا و صمیمیت پایدار ما باشد و ما را به موجوداتی کم‌حوصله برای مکالمات عمیق بدل کند.

این روانشناس بیان کرد: مشکل از ذات ابزار نیست، بلکه از ناآگاهی ما در مواجهه با وجه هیولاوار آن است؛ اگر با آگاهی از ماهیت دوگانۀ این ابزار و با مدیریت و تسلط بر آن رفتار کنیم، می‌توانیم از آسیب‌هایش بکاهیم و از فوایدش بهره ببریم.

وی افزود: مشکل از آنجا آغاز می‌شود که نمی‌دانیم و نمی‌خواهیم بدانیم که با چه پدیده‌ای سروکار داریم و ناگهان می‌بینیم یک اپلیکیشن به مسئله و چالش اصلی زندگی مشترکمان بدل شده است.

از «مرا ببین» تا «مرا به خاطر بسپار»؛ مسیر یک شنیده شدن واقعی

در ادامه، بهرام اکبری، کارمندی ۳۱ ساله در گفت‌وگو با ایسنا اظهار کرد: در بیست‌سالگی ارتباط با بدن گره خورده بود، با همان سیگنال‌های خام و فیلترنشده‌؛ اما در سی‌سالگی جای آن سیگنال‌ها را «ثبات رفتاری» گرفته است، آدم دیگر چشم نمی‌دوزد به دست‌ها یا ضربان قلب خودش، بلکه الگوی رفتار طرف مقابل را در طول زمان می‌خواند. 

وی ادامه داد: تجربه و احتیاط هم هست، ولی اصل ماجرا این است که حالا مغزت ناخودآگاه می‌پرسد: «آیا حرف و عمل این آدم با هم می‌خواند؟» و این همان نقطه‌ایست که بدن دیگر بلندگو نیست، بیشتر شبیه یک سنسور دقیق کم‌صدا عمل می‌کند.

اکبری تصریح کرد: همین جا تعریف شنیده شدن هم عوض می‌شود. آدم بیست‌ساله با واکنش هیجانی می‌فهمد حرفش شنیده شده: طرف مقابل انرژی می‌گیرد، نظر می‌دهد، درگیر می‌شود و این یعنی «من دیده شدم». اما آدم سی‌ساله دنبال چیز ظریف‌تری می‌گردد: بازتاب دقیق. 

وی افزود: اینکه طرف مقابل چند روز بعد به چیزی اشاره کند که تو در لابلای حرف‌ها گفتی و خودت فراموشش کرده‌ای، یا سؤالی بپرسد که نشان دهد واقعاً پردازش کرده، نه فقط پاسخ داده؛ معیار سنجش، از کمیت واکنش به کیفیت حضور تغییر مسیر داده است و این شاید بزرگ‌ترین تفاوت این ده سال باشد.

این کارمند با بیان اینکه این تغییر، معنای سکوت را هم از اساس دگرگون می‌کند، گفت: در بیست‌سالگی سکوت مساوی خطر است، یا بی‌علاقگی، یا نشانه دعوایی در راه. حتماً باید شکسته شود وگرنه اضطراب بالا می‌گیرد. اما در سی‌سالگی سکوت دو شاخه می‌شود: هنوز هم آن سکوتی که با انقباض شانه‌ها و حبس نفس همراه است نشانه قطع ارتباط است، اما یک سکوت دیگر هم متولد شده.

وی اضافه کرد: سکوتی که در آن راحت لم داده‌ای و نفست عمیق است و هیچ اصراری به پر کردن فضا نداری. فهمیدن اینکه این سکوت دوم دیگر «خالی» نیست، بلکه پُرشده از امنیت، شاید خلاصه تمام بلوغ ارتباطی در این ده سال باشد.

وقتی دیده شدن جای شنیده شدن را می‌گیرد؛ کالبدشکافی تنهایی دیجیتال

در ادامه، علیرضا وصالی دانشجوی ۲۱ ساله در گفت‌وگو با ایسنا با بیان اینکه ما در مرز متناقضی زندگی می‌کنیم، اظهار کرد: بدن برای ما از یک سو به یک اجرا تقلیل پیدا کرده؛ ما در خواندن بدن اجراگر روی صفحه نمایش ایستادیم، اما از سیگنال‌های ظریف و بی‌واسطه بدن واقعی که می‌لرزد و نفس می‌کشد، غریبه افتاده‌ایم.

وی ادامه داد: این شکاف به تعریف ما از شنیده شدن هم کشیده شده؛ ویو و لایک برای ما حکم یک شنیده شدن خاموش جمعی را پیدا کرده که مسکنی موقت و اعتیادآور است، اما در نهایت ما را به حرف زدن بدون انتظار برای پاسخ واقعی عادت داده و جای شنیدن فعال را گرفته است.

وصالی در پایان با بیان اینکه در این میان، سکوت تبدیل به بزرگترین تهدید شده است، گفت: سکوت در یک رابطه، برای نسلی که در هیاهوی بی‌وقفه نوتیفیکیشن بزرگ شده، نه نشانه صمیمیت و آرامش بدن، که یادآور اضطراب قطع ارتباط و خارج شدن از مدار است.

انتهای پیام