• یکشنبه / ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۱۳:۳۲
  • دسته‌بندی: خراسان رضوی
  • کد مطلب: 1405022715795

شکست ترامپ در به‌کارگیری اصول معامله بر سر میز مذاکره

شکست ترامپ در به‌کارگیری اصول معامله بر سر میز مذاکره

ایسنا/خراسان رضوی در بهمن‌ ماه سال گذشته، ناوگان آمریکایی به سمت ایران روانه شد و پس از توقف در اقیانوس آرام، منتظر فرمان شلیک ماند. از سوی دیگر، ترامپ با توئیت‌هایش ساختار داخلی و اقتصاد کشورمان را هدف تهدید قرار داد. این رفتارها در حالی بروز یافت که ترامپ پیش‌تر در خرداد ماه نیز در میانه مذاکرات، میز را رها کرده و گزینه نظامی را ارجح دانسته بود.

این رفتار نمایشی و در عین حال تهاجمی، تنها نمونه کوچکی از شیوه رفتار رئیس جمهور مغرور و دمدمی‌مزاج آمریکا است. بسیاری از تحلیلگران درباره سیاست‌های متفاوت یک سال و نیم اخیر آمریکا در عرصه جهانی، معتقدند که تمام این‌ها به وجود شخص ترامپ معطوف است. 

کتاب پرفروش ترامپ تحت عنوان «هنر معامله‌گری» که در سال ۱۹۸۷ منتشر شد، نشان می‌دهد بسیاری از اصول معامله‌گری او پس از گذشت حدود ۴۰ سال، در سیاست‌های بین‌المللی و به‌ویژه در رویکردش نسبت به ایران، به‌طور عمیق نفوذ کرده است.

در زمینه مذاکره، ترامپ تأکید زیادی بر نشان‌دادن قدرت، کنترل روایت و داشتن گزینه‌های متعدد دارد. او معتقد است کلید قدرت، متقاعدکردن طرف مقابل به داشتن گزینه‌های بیشتر است و بهترین ابزار در مذاکره، توانایی ترک میز است؛ این‌گونه طرف مقابل مجبور می‌شود برای جلوگیری از ضرر، امتیازات بیشتری بدهد. 

فراتر از سود مالی، هدف ترامپ «برند شدن» خود اوست، نه محصولاتش و به همین دلیل مجوز استفاده از اسمش را به بسیاری از محصولات از جمله عطر و پوشاک می‌دهد. حضور مداوم در رسانه به عنوان «شخص موفق و جنجالی» نقش حیاتی در برندسازی او داشته است. 

ترامپ معتقد است مهم نیست واقعیت چیست، مهم این است که مردم چی می‌بینند. از نظر او، نمایش ظاهری موفقیت، خود یک موفقیت است. بر این اساس، از نظر ترامپ، شایعات و حاشیه‌ها بهترین تبلیغ هستند و با این شگرد، مردم حاضر می‌شوند پول بیشتری برای به دست آوردن کالای عرضه‌شده‌ات، بپردازند.

این اصول، تنها پایه موفقیت تجاری ترامپ نبودند، بلکه اساس سبک حکمرانی معامله‌محور اوست و سیاست خارجی‌اش، به‌ویژه در قبال ایران را شکل می‌دهد. خروج یک‌جانبه از توافق هسته‌ای ایران (برجام) و سپس اعمال تحریم‌های حداکثری، نمونه بارز اصول «اولین ضربه را تو بزن» و «ترک میز مذاکره» بود. ترامپ با ترک میز مذاکره همواره سعی داشته ایران را مجبور به پذیرش توافقی جدید و سخت‌گیرانه‌تر کند. این همان تاکتیک کشاندن ماه‌ها معامله برای مستأصل‌کردن طرف مقابل و قبولاندن داشتن گزینه‌های بیشتر به آن است. 

هدف از تحریم‌های حداکثری هم صرفاً اقتصادی نبود، بلکه به عنوان ابزاری برای اعمال فشار حداکثری و وادار کردن ایران به مذاکره بر اساس شروط آمریکا عمل می‌کرد. ترامپ به دنبال «شکستن» اراده ایران بود تا بتواند توافقی را تحمیل کند که منافع آمریکا را به حداکثر برساند.

از سوی دیگر، جای هیچ ابهامی وجود ندارد که توئیت‌های مداوم ترامپ که ساختار داخلی و اقتصاد ایران را هدف قرار می‌داد، نمونه‌ای از همان رویکرد «نمایش ظاهری برای مردم» و «کنترل روایت» است. او با این کار، نه‌تنها سعی دارد اراده خود را به نمایش بگذارد، بلکه تلاش می‌کند روایت مطلوب خود را در رسانه‌ها و اذهان عمومی بسازد. ترامپ در ابتدا حتی سعی داشت ایران را کشوری در آستانه فروپاشی نشان دهد تا با فریب مردم و مأیوس‌کردن جبهه ایرانی، بدون جنگ به خواسته‌هایش نائل شود.

حتی پس از زمانی که او به اقدام نظامی متوسل و در نهایت با شکست و موج عظیمی از انتقادات روبه‌رو شد، خودش را بازنده جنگ ندانست، بلکه در رسانه ژست پیروزمندانه گرفت و با توئیت‌های پشت سر هم و متناقض، افکار عمومی را به سمت خودش جلب کرد؛ در یک توئیت بسته‌شدن تنگه هرمز را مشکل اروپا معرفی کرد که به آمریکا ارتباطی نداشت و در توئیت دیگر نوشت آمریکا باید تنگه هرمز را محاصره می‌کرد. این رویکرد، جنگ روانی و رسانه‌ای را به ابزاری کلیدی در سیاست خارجی تبدیل کرد.

علاوه بر این، ترامپ معتقد است «خودت برند شو» و خودت «قانون را تعیین کن». به همین دلیل نهادهای بین‌المللی مانند سازمان ملل و توافقات چندجانبه را نادیده می‌گیرد و به طور مداوم در تلاش برای بازتعریف قوانین جهانی به نفع آمریکا است. آمریکا در دوران ترامپ، خود را فراتر از قوانین متعارف قرار داد و جهان را به مثابه یک میز معامله بزرگ تلقی کرد که در آن، تنها قدرت و منافع ملی اهمیت دارد.

بسیاری از منتقدان، این انتقال اصول معامله به مذاکره را «ویرانگر» توصیف می‌کنند، چراکه سیاست را به مسابقه‌ای رسانه‌ای مبتنی بر فریب تبدیل و بنیان‌های اعتماد عمومی و تشخیص حقیقت را در جامعه جهانی تضعیف می‌کند.

نمی‌توان انکار کرد که ترامپ در «فروش یک رویداد جذاب» و «ساخت داستان هیجانی» تاحدودی موفق بود. او توانست توجه رسانه‌ها و جهان را به خود جلب و روایت خود را به طور گسترده منتشر کند. اما آیا این رویکرد واقعاً سیاست جهانی را متحول کرد یا صرفاً یک دوره خاص و گذرا بود؟ شواهد نشان می‌دهد که اگرچه سبک ترامپ تأثیرات قابل توجهی داشت، اما اصول بنیادین روابط بین‌الملل و مقاومت بازیگران دیگر، مانع از موفقیت اصول راهبردی ترامپ در عرصه سیاست شد.

درجنگ اخیر، ایران و محور مقاومت با اقدامات به‌موقع وارد عمل شدند و قدرت نظامی کشور و انعکاس آن در رسانه‌های خارجی، گزینه نظامی آمریکا را به چالش کشید. حضور مداوم مردم در خیابان‌ها تصویر چندتکه از ایران را محو کرد، مذاکره کنندگان همچنان در مذاکرات بر اصول خود استوار هستند و مذاکره‌ای که شاید با انعطاف طرفین پیش از اینها به توافق منجر می‌شد، همچنان ادامه دارد. 

اسفندیار خدایی، تحلیلگر مسائل آمریکا در این رابطه معتقد است که ترامپ با همان اصول و راهبرد معامله‌گری خود، در زمینه‌های زیادی موفقیت کسب کرده بود و به‌ویژه از متحدانش امتیازات خوبی گرفت، اما در مقابل چین، روسیه و ایران، هیچ‌کدام از این راهبردها مثمرثمر نبوده و با مشکلاتی را به همراه داشته است. 

وی در گفت‌وگو با ایسنا با بیان اینکه ترامپ در رابطه با ایران به هیچ کدام از اهدافش دست نیافته است، اظهار کرد: مسئله هسته‌ای روی میز و در شرف توافق بود، اما ترامپ آن را به هم زد و حتی گزینه نظامی را سوزاند و تنگه هرمزی که باز بود، بسته شد. ترامپ با راه‌اندازی جنگ اخبر، حتی اعتباری که در دنیا به خصوص میان اعراب داشت را از دست داد. 

این تحلیلگر مسائل آمریکا یکی از دلایل این شکست‌ها را کاربردی‌نبودن اصول معامله برای دیگر امور دانست و عنوان کرد: دنیای سیاست بین‌الملل بسیار متفاوت‌تر از آن چیزی است که در ذهن معامله‌محور ترامپ می‌گذرد. او اصول مرسوم معاملاتی خود از جمله «با قدرت اولین ضربه را بزن» یا «مشتاق نشان‌دادن طرف مقابل به توافق» را در میز مذاکره امتحان کرد، اما به شکست انجامید.

خدایی از مهمترین وجوه تمایز ترامپ از روسای جمهور پیشین آمریکا را حمله به ایران دانست و گفت: دولت‌های دموکرات مانند بایدن و اوباما به دنبال اجماع جهانی بودند و می‌خواستند آمریکا از روند یک‌جانبه‌گرایی فاصله بگیرد و آن چیزی که در عراق رخ داد، مجددا تکرار نشود. بر همین اساس، دولت‌های دموکرات می‌خواستند از کارت‌های دیگری بجز یکه‌تازی بهره ببرند و کمتر تحت تاثیر لابی اسرائیل قرار بگیرند. اما ترامپ جمهوری‌خواه متفاوت است. به بیان هیلاری کلینتون، نتانیاهو از تمام روسای جمهور آمریکا خواست تا به ایران حمله کند و ناامیدانه بازگشت، اما ترامپ به این درخواست او پاسخ مثبت داد.

وی با اشاره به خالی‌ماندن دست ترامپ در قمارهای چهار ساله‌ دولت نخستش، ادامه داد: به نظرم ترامپ در دور اول ریاست‌جمهوری خود نتوانست به خوبی خودش را نشان دهد، زیرا طوفان کرونا تمام برنامه‌های او را نابود کرد. اما اکنون که ماهیت سیاستش رو شده هم چندان موفقیتی به چشم نمی‌خورد. مثلاً در برابر چین، دست ترامپ خالی است. یکی از اهداف حمله به ایران، مهار چین بود. در قبال روسیه نیز ترامپ با تمام ادعاهایش مبنی بر برخورداری از روابط دوستانه با پوتین، پرونده اوکراین را ناتمام گذاشته است.

این تحلیلگر مسائل آمریکا با بیان اینکه ایران در برابر سیاست‌های ترامپ عاقلانه عمل کرده است، افزود: در حال حاضر، مهمترین مسئله ایران و آمریکا موضوع هسته‌ای است و نه موشک، گروه‌های نیابتی و تنگه هرمز. ترامپ برای باز کردن تنگه هرمز حمله نمی‌کند، مگر با ائتلافی از کشورها. اما مسئله هسته‌ای برای او بسیار حیاتی است.

خدایی با اشاره به خبرسازی کشورهای منتفع از توافق مبنی بر هرگونه نزدیکی ایران و آمریکا، اظهار کرد: کشورهای مختلف دائما به دلیل افزایش قیمت نفت از جنگ میان ایران و آمریکا هراس دارند و برای قریب‌الوقوع بودن توافق خبرسازی رسانه‌ای می‌کنند. اما ایران می‌خواهد از کارت نفت استفاده کند و با افزایش قیمت بر فشارهای وارد بر آمریکا و متحدانش بیفزاید. به نظرم این خود وسیله‌ای برای دستیابی به یک توافق است.

انتهای پیام