• چهارشنبه / ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۱۰:۱۴
  • دسته‌بندی: ایران در جهان
  • کد مطلب: 1405023017746

تقلای ترامپ برای گریز از نزیک شدن به نقطه بدون بازگشت

تقلای ترامپ برای گریز از نزیک شدن به نقطه بدون بازگشت

الاخبار لبنان نوشت به نظر می‌رسد رئیس‌جمهور آمریکا بین دو گزینه به یک اندازه ناخوشایند گیر افتاده است: جنگی با نتایج نامشخص و توافقی که روایت «پیروزی» مورد نظر او را نابود می‌کند.

به گزارش ایسنا، این روزنامه لبنانی نوشت:«با وجود هیاهوی رسانه‌های آمریکایی پیرامون درخواست کشورهای شورای همکاری خلیج فارس برای به تعویق انداختن حمله نظامی جدید علیه ایران، مسلم است که تصمیم آمریکا، چه حمله و چه خودداری از آن، تابع ملاحظات خارجی نیست. بلکه در درجه اول به محاسبات دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا وابسته است. هرگونه توجیه دیگری که توسط محافل رسمی مطرح می‌شود، بیشتر شبیه تلاشی برای تبلیغ یک روایت دیپلماتیک قابل قبول در داخل و خارج از کشور به نظر می‌رسد.

این تردید ناشی از معضل استراتژیک پیچیده و مداومی است که دولت ترامپ با آن مواجه است. آنچه دولت ترامپ می‌تواند از طریق نظامی تحمیل کند یا از طریق مذاکره به دست آورد، با روایت پیروزی که آن را تنها معیار برای هرگونه توافق می‌داند، فاصله دارد. علاوه بر این، گزینه‌های نظامی تضمین‌کننده پیشرفت در مذاکرات نیستند بلکه می‌توانند اوضاع را به سمت یک جنگ طولانی مدت سوق دهند؛ چیزی که رئیس جمهور آمریکا به دنبال اجتناب از آن است. با توجه به بازه زمانی محدود، بازارهای نفتی بی‌ثبات که هرگز به نفع دولت نیستند و نزدیک شدن به اتمام مانورهایی که هیچ راه حلی به همراه نداشته‌اند، به نظر می‌رسد ترامپ به نقطه بی‌بازگشت نزدیک‌تر شده است. در این صورت او تنها دو گزینه خواهد داشت: یک جنگ تمام عیار یا توافقی که او را مجبور به امتیازدهی کند که هر دو چالش قابل توجهی در محاسبات سیاسی او هستند.

براساس این تحلیل بر این اساس باید به نکاتی خاص توجه کرد.

اولا درخواست کشورهای شورای همکاری خلیج فارس برای به تعویق انداختن یا لغو حملات نباید به عنوان یک دلیل استراتژیک برای تردید آمریکا در نظر گرفته شود بلکه باید آن را یک پوشش صرفا سیاسی دانست. ترامپ تنها زمانی تحت تأثیر توصیه‌های متحدان قرار می‌گیرد که مستقیما در خدمت منافع او باشند. اگر نتیجه حمله تضمین شده بود و هزینه معقولی داشت، او لحظه‌ای در انجام آن تردید نمی‌کرد.

در مورد توجیه تعویق حمله به درخواست عربستان ، قطر و امارات باید گفت که این ابزاری است که ترامپ برای دستیابی به سه هدف مشخص به کار می‌گیرد: اول واگذاری بار مسئولیت عقب‌نشینی به طرف‌های خارجی برای کاهش تأثیر مستقیم آن بر موضع مذاکراتی خود، دوم، جذب شوک وارده به بازارهای مالی و نفتی بدون اذعان صریح به تردید یا محاسبات داخلی و سوم، حفظ تهدید بازگشت به گزینه نظامی به عنوان ابزاری برای فشار مداوم بر ایران با توهم وادار کردن تهران به امتیازدهی در مذاکرات جاری.

دوم، واضح است که ترامپ به این واقعیت رسیده که به پیروزی نظامی نمی‌رسد، او اکنون به دنبال روایتی از پیروزی با قیمتی معقول است؛ یک دستاورد رسانه‌ای و سیاسی که بتوان آن را در داخل کشور فروخت و در سطح بین‌المللی برای نمایش تصویری از قدرت و توانایی تحمیل اراده خود استفاده کرد. با این حال، شکاف عمیقی بین آنچه رئیس جمهور آمریکا می‌خواهد و آنچه می‌توان از طریق نظامی به آن دست یافت، وجود دارد. در حالی که او خواستار حل کامل مسئله هسته‌ای است، به نظر می‌رسد که حداکثر چیزی که می‌تواند به آن دست یابد، چه از طریق جنگ و چه از طریق مذاکره، چیزی جز به تعویق انداختن این هدف نخواهد بود.

علاوه بر این، تکیه بر سیاست تخریب برای ایجاد یک بازدارندگی بلندمدت علیه تهران با تمایل ترامپ به دستیابی به پیروزی فوری همسو نیست، به ویژه از آنجا که ایران هیچ تمایلی به تسلیم نشان نمی‌دهد. در عوض، به مقاومت پایبند است و امکانات خود را برای تبدیل قابلیت‌هایش به اقدامات «بازدارنده» تلافی‌جویانه که می‌تواند باعث هرج و مرج منطقه‌ای با پیامدهای بین‌المللی شود، حفظ می‌کند. در مورد آنچه در مسیر دیپلماتیک پیشنهاد می‌شود، این یک توافق فنی پیچیده است که سال‌ها طول خواهد کشید و هرگونه ارزیابی در مورد اینکه چه کسی پیروز شده است را به تعویق می‌اندازد، اگرچه نتیجه اولیه احتمالا به نفع ایران خواهد بود.

سوم، گزینه‌های نظامی با سه مانع اساسی روبرو هستند که متوسل شدن به آنها را به مسیری نامطمئن تبدیل می‌کند: اول، اینکه حملات به جای نرم‌تر کردن موضع ایران، به تشدید آن منجر شود؛ درسی که ترامپ به خوبی آموخته است؛ دوم اینکه این حملات باعث واکنش مستقیم ایران علیه پایگاه‌های آمریکایی و منافع در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، طبق معادله «انرژی در برابر انرژی» و «نفت در برابر نفت» خواهد شد که باعث می‌شود ترامپ کنترل سقف جنگ و پیامدهای آن را از دست بدهد و سوم و مهمتر از همه، خطر گسترش محاسبه نشده به یک رویارویی آشکار که ممکن است مستلزم کشیده شدن به جنگ زمینی برنامه‌ریزی نشده باشد.

چهارم، زمان یک محدودیت حیاتی است. به نظر می‌رسد تصمیم ترامپ نه تنها توسط انتخابات کنگره در ماه نوامبر بلکه توسط چند هفته کوتاه نیز محدود شده است که نقطه بازگشت ناپذیر را نزدیک‌تر می‌کند. بحران اقتصادی همچنان رو به وخامت است زیرا ذخایر نفت جهانی که تا حدودی اثرات بسته شدن تنگه هرمز را کاهش داده بود، در حال اتمام است. با اتمام این ذخایر، قیمت انرژی شروع به افزایش خواهد کرد و تورم را تشدید کرده و فشار داخلی را قبل از انتخابات بر آمریکا وارد خواهد کرد.

در حالی که این فشار، ترامپ را مجبور به تصمیم‌گیری سریع، چه در جهت حل و فصل مناقشه و چه در جهت اقدام نظامی حساب‌شده می‌کند، رئیس‌جمهور آمریکا از پذیرش این واقعیت که مجبور به عجله است، امتناع می‌کند، به این امید که طرف مقابل زیر بار محاصره دریایی و تهدید به حمله نظامی فرو بریزد.

این نوشتار نتیجه گرفته است: ترامپ در موضع قدرت نیست، بلکه در موضع محاسبه ضرر و زیان است که او را وادار می‌کند تا تصمیم را تا آخرین لحظه به تعویق بیندازد، در حالی که از ابهام به عنوان ابزاری برای فشار استفاده می‌کند که او را به اجبار به یکی از دو گزینه بد نزدیک می‌کند: آیا او به ریسک محاسبه‌شده یک جنگ محدود متوسل می‌شود؟ یا امتیاز محاسبه‌شده‌ای را در یک توافق نامطلوب می‌پذیرد؟ آنچه تاکنون مسلم است این است که گزینه نظامی بعدا به همان معضل منجر خواهد شد اما با دشمنی سرسخت‌تر؛ زیرا حملات مجدد به ایران، شعار مقاومت و پایداری را در داخل تقویت می‌کند و اعطای امتیاز از سوی ایران را در آینده دشوارتر می‌کند.»

انتهای پیام