• یکشنبه / ۳۰ شهریور ۱۳۹۹ / ۱۱:۱۱
  • دسته‌بندی: زنجان
  • کد خبر: 99063022584
  • خبرنگار : 50165

/گفت‌وگویی از جنس کسب و کار حلال/

حاج صادق؛ کاسبی که چهل سال انصاف کاسبی می‌کند

حاج صادق؛ کاسبی که چهل سال انصاف کاسبی می‌کند

ایسنا/زنجان داستان امروز ما در انتهای راسته میوه‌فروشان بازار زنجان جا خوش کرده است. با ۴۰۰ یا ۵۰۰ قدم می‌توانی به آنجا برسی. گوشه دنجی که سفره ۸ نفر را رنگین کرده است. گوشه‌ای که همه چیز در آن هست و یک چیز نیست. ناامیدی.

۲۷۷۷ قدم لازم است تا برسی به انتهای تاریخ، جایی که داستان‌های زیادی را در خود نهفته دارد، مکانی برای مرور روزهای خوش و ناخوش مردم، روزهایی که خوب بود و همه خوش بودند، روزهایی که ناخوش بود و همه ناراحت، روزهایی که یک ویروس باعث سردرگمی شده است، پا در بازار زنجان گذاشته‌ام، ۲۷۷۷ قدمی که می‌توان در آن هزاران داستان را دید و شنید.

حاج صادق حسنی را تقریبا همه اهالی این راسته می‌شناسند؛ حتی هستند کسانی که شاگرد او بودند و حالا برای خود کاسبی مستقل شده‌اند. برای رسیدن به حجره باید به بازار بالا بروید، پیش از رسیدن؛ در ابتدای بازار خرمافروش‌ها را گز می‌کنی. با عطر سبزی و میوه تازه سرمست می‌شوی. می‌رسی به انتهای میوه‌فروش‌ها. سرخم می‌کنی دست چپ انتهای محل، مغازه حاج صادق حسنی را می‌بینی. مشخص نیست چه می‌‎فروشد ولی همه چیز می‌فروشد. گوشه مغازه پشت دخل نشسته و با قیافه‌ای که از آن آرامش می‌بارد، در حال حساب و کتاب است. بعد از سلام و علیک صحبت‌مان شروع می‌شود.

اولین سئوالم در رابطه با سابقه فعالیت در بازار است. چند سال است که در بازار فعالیت دارید؟

۴۰ سال. البته ۱۰ سال اول را شاگردی و پادویی کردم. از همان زمان تلاش کردم تا کاسبی خودم را داشته باشم. بعد از آن هم سرمایه کمی جمع کردم و مغازه ‌را اجاره کردم و کاسبی خودم را راه انداختم.

از کارتان راضی هستید؟

خدا را شکر، خداوند نعمات زیادی داده است که باید شاکر آن باشیم. چرا باید ناراضی باشم. تن سالمی دارم و کاسبی که با آن ۸ نفر زندگی‌شان را می‌چرخانند. هر چند مشکلات زیاد است اما دلیلی برای ناشکری نمی‌بینم. مشکل امروز زندگی‌ها همین ناشکری است که باعث اضطراب و ناراحتی است. من در این دوران یاد گرفتم که برای داشته و نداشته‌ام شکرگزار باشم.

راستش دلیل اصلی مصاحبه ما از شما همین آرامش شما در مواجهه با مشتری‌های‌تان و انصافی است که در معامله دارید. به‌طور مثال شما مشتری داشتید که از شما سگک کمربند خواسته بود و شما آن را باقیمت ۱۵ سال پیش به او داده بودید و در پاسخ به تعجب مشتری که همکار ما باشد، گفته بودید که شما این سگک‌ها را آن موقع خریده و دلیلی نمی‌بینید که گران بفروشید.

بله. من سعی می‌کنم به این موارد توجه کنم. دلیلی ندارد که من کالایی که قبلا خریده‌ام و در انبار مانده با قیمت الان بفروشم. به نظر شما این کار جای تعجب دارد؟ باید در مقابل کسانی که گران‌فروشی می‌کنند تعجب کرد و از آن‌ها این سئوال را پرسید که چرا گران می‌فروشید. مگر نه اینکه ما مسلمان هستیم و نباید حق کسی را بخوریم. اصول داد و ستد در دین ما کامل عنوان شده، اگر به آن‌ها توجه کنیم مشکلی پیش نمی‌آید.

حرف شما منطقی است ولی آیا در شرایط فعلی همه مثل شما فکر می‌کنند؟

راستش باید طور دیگری به شما جواب بدهم. به نظرتان دلیل این نابه‌سامانی در بازار چیست؟ این حرف من مربوط به چند سال اخیر نیست، منظورم طی سالیان گذشته است. من خودم معتقدم وقتی اصول رعایت نشود برکت از زندگی‌ها می‌رود، کاسبی کساد می‌شود. مشتری می‌رود و پشت سرش را نگاه نمی‌کند. این‌ها است که باید مدنظر همه کسبه باشد. به ‌خصوص جوان‌هایی که تازه وارد بازار می‌شوند باید به این موارد توجه کنند و به آن پایبند باشند.

در این وضعیت حتما کاسبی‌شان رونق می‌گیرد و هرجا بروند مشتری به‌دنبال آن‌ها خواهد رفت. من خودم در مغازه‌ام ۸ نفر کار می‌کنند. خدا را شکر تا امروز توانسته‌ایم سرپا باشیم. هرچند مشکلات زیاد است ولی سعی کرده‌ایم شکرگزار باشیم. حضور، فعالیت و موفقیت در هر شغلی نیازمند تلاش بی‌وقفه، پشتکار و صبر زیاد است و باید در این زمینه پایداری کرد و نمی‌توان هر چند سال یک بار شغل عوض کرد و انتظار موفقیت داشت‌. هیچ موفقیتی یک شبه به دست نمی‌آید. باید صبر داشت و اصول را رعایت کرد.

با مشکلات اقتصادی که این روزها گریبان همه را گرفته، وضعیت کاسبی شما چطور است؟ آیا این نابه‌سامانی بازار باعث می‌شود کاسب خوش‌خلق بازار مثل شما هم اوضاعش به هم بریزد؟

این روزها خیلی‌ها دل و دماغ ندارند؛ چراکه هر روز با یک مشکل مواجه می‌شویم. در حال حاضر شرایطی به وجود آمده که کالایی را با سودی کمتر از سود قانونی تعیین ‌شده به فروش ‌می‌رسانیم، چون بازار کشش ندارد. هر چند معتقدم این سودها قطره‌قطره جمع شده و در نهایت دریایی می‌شود که امیدوارم به رزق واسعه الهی متصل شود؛ چراکه هر روز صبح از خداوند پیش از آغاز کار روزی حلال را می‌طلبم.

با وجود این مشکلات، چرا سرمایه خود را در کار دیگری که سود بالاتری داشته باشد وارد نمی‌کنید؟ الان بسیاری از افراد وارد بورس و خرید و فروش دلار شده‌اند که درآمد بالاتر و درگیری کمتری دارد.

در حال حاضر گرانی پیش‌آمده واقعا عرصه را برای کاسبان تنگ و آنان را ناراحت کرده است که گاهی می‌توان نمود آن را در رفتار با مشتری دید. بالا رفتن روزافزون قیمت‌ها سبب شده گاهی اوقات کاسب‌ها از فروش رفتن کالا نیز ناراحت شوند، چون دیگر نمی‌توانند قفسه مغازه‌شان را پرکنند. بازار امسال جزو آشفته‌ترین سال‌های فعالیتم است.

امسال اوضاع بازار مساعد نیست و جنسی که چند روز قبل قیمت کرده بودیم حالا چند برابر افزایش یافته و با هزینه حمل و باربری بسیار گران‌تر به دست مشتری می‌رسد. این گرانی هم تولیدکننده و هم بازاری و هم مشتری را شاکی کرده است ولی این شرایط دلیل بر این نمی‌شود که بخواهم کارم را رها کنم. ما یک مجموعه هستیم و باید سعی کنم افرادی که با من همکاری می‌کنند را نیز حفظ کنم. رفتن به این راحتی نیست. چهل سال در این کار بودم و مشتری خاص خود را هم داریم.

پس هنوز به بازار امیدوارید؟ بسیاری از کسبه نگران شرایط هستند.

من هم نگرانم ولی کاری نمی‌توان کرد جز صبر و تلاش مضاعف. هنوز هم می‌توانیم با چک خرید کنیم و همه کالاهایی که در مغازه است نیز با سرمایه همکاران‌مان در بخش توزیع است که این اتفاق نتیجه اعتماد متقابل و وفای به عهد است و چندین سال است که مستاجر این مغازه هستیم. فعلا که این جا در خدمت مشتری‌ها هستیم.

آقای حسنی دلیل این همه آرامش شما چیست؟ چرا همه مشتری‌ها شما را به آرامش و انصاف می‌شناسند، در این برهه چرا شما باز هم با روی گشاده در مغازه حاضر شده و کمتر کسی ناراحتی شما را می‌بیند؟

اخلاق خوب امری خدادادی است که در نهاد همه انسان‌ها وجود دارد و این خود انسان است که باید در راستای پرورش آن تلاش کند. من تلاشم این بوده که همیشه با اخلاق خوب با مشتری برخورد کنم و این موضوع را نیز به همکارانم گوشزد می‌کنم. انسان به محبت نیاز دارد، چه در کانون خانواده چه در جامعه. اگر لبخند من باعث آرامش کسی شود، چرا باید آن را از دیگران دریغ کنم.

لبخند شما در این سن، نور امیدی برای جوانان است.

در واقع من سن زیادی ندارم. ۵۹ سال از خدا عمر گرفته‌ام ولی بالا و پایین بازار و تنش‌های آن باعث شده شما فکر کنید من ۷۰ سال سن دارم (با لبخند). این مو در کف بازار سفید شده است و این چروک صورت به خاطر این است که کار در بازار پراسترس است. البته خدا را هزار مرتبه شکر، ناشکر نیستیم. من در ۴۰ سال گذشته هر روز صبح ۱۰ دقیقه مانده به ساعت هفت تا ۹ شب در مغازه هستم و تلاش می‌کنم تا روزی حلال بر سفره خانواده ببرم.

آقای حسنی آیا از فرزندان شما کسی هم راه شما را ادامه داده یا وقتی سختی کار را دیدند دنبال حرفه دیگری رفتند؟

خوشبختانه دو تن از پسرانم در مغازه همراه با من کار می‌کنند. انشاالله که به‌گونه‌ای کار و رفتار کرده باشم که آن‌ها من را الگوی خود قرار داده‌اند. یکی از آرزوهای من این است در راه درست کار کنند و کسب حلال را سرلوحه کار خود قرار دهند.

در این سال‌ها بازار در نقطه عطف خود به لحاظ ترکیب سنی قرار دارد؛ چراکه تعداد جوانان حاضر در بازار کمتر از پیران دوران دیده نیست. خدا کند که این جوانان صبر، حوصله، اخلاق و انصاف‌شان مثل «حاج صادق»  ما باشد، کاش روزی برسد که مردم با دستانی پر و لب‌هایی خندان از بازار بیرون بروند و در معامله بین هیچ کاسب و مشتری، قسمی به زبان نیاید. در این روزگار حاج‌صادق‌ها صداقت و برکت بازار و اقتصاد هستند و یادگیری فوت کوزه‌گری از آنان برای جوانانی که در سال‌های ابتدای کار هستند، می‌تواند کلید موفقیت در سال‌های آتی باشد.

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.