عملیات والفجر مقدماتی
-
برگی از تاریخ
وقتی با اردنیها و سودانیها مواجه شدیم
یک نفر را دیدیم که کنار خاکریز کز کرده بود. لباس سپاه، تجهیزات، قطب نما، اسلحه، دوربین و کلت منورش نشان میداد که باید فرمانده باشد.او کسی نبود جز محمود ثابت نیا؛ فرمانده گردان کمیل که به سختی مجروح شده بود. هنوز نفس داشت.از ما آب خواست،اما دریغ از قطرهای آب در داخل قمقمهها.
-
روزی که تانکهای دشمن گرفتار تیرغیب یک پاسدار شدند
در اوج درگیریها؛ به من خبر دادند؛ مصطفی پالیزبان درخواست موشک تاو کرده. پرسیدم: مگر او همه موشکها را شلیک کرده است؟ گفتند: کل موشکهای همراه او، هشت تیر بوده که با آنها توانسته، هفتدستگاه تانک دشمن را منهدم کند. الآن هم دشمن فشار میآورد تا مقاومت بچهها را در هم بشکند. باید سریعتر موشکها را برسانید.
-
لحظاتی که شهادت از سایه به رزمندگان نزدیکتر بود
به همراهانم گفتم که پشت اجساد شهدایی که روی زمین افتادهاند؛ بخوابید و تا وقتیکه هوا تاریک نشده، از جای خود تکان نخورید خودم هم رفتم پشت پیکر شهیدی که شاید ۱۷ سال بیشتر نداشت، پناه گرفتم.