لشکر10 سیدالشهدا(ع)

برای دسترسی به اخبار قدیمی‌تر، در منوی مربوطه سال و ماه را محدود کنید.
  • داستان پیوستن یک فرمانده به لشکر سیدالشهدا(ع)

    داستان پیوستن یک فرمانده به لشکر سیدالشهدا(ع)

    همت به من می گفت: «به تیپ ۱۰ سیدالشهدا نرو. پیش ما بمان. بیا مسئولیت عملیات قرارگاه ما را به عهده بگیر.» گفتم: «دوستان من آنجا هستند. نمی توانم نروم. می آیم به لشکر کمک می کنم. اینجا خانه من است. من که از خانواده ام جدا نمی شوم. کنار هم هستیم.»

  • آکواریوم تاکتیکی/خاطره

    بالاتر برای بیسیمچی‌ها یک قرارگاه زیر تخت سنگ در نظر گرفتیم. آن سنگر به قدری کوچک بود که به زور چهار پنج نفر در آن جا می‌شدند. داخلش چند بوته تیغ‌کوهی از بین سنگ‌ها رشد کرده بود و کلی حشره در حال رفت و آمد بودند. منظره‌ی جالبی بود. برای همین بچه‌ها اسم آن‌جا را «آکواریوم تاکتیکی» گذاشتند.

  • داستان خاکسپاری یک شهید مفقودالاثر

    داستان خاکسپاری یک شهید مفقودالاثر

    « ۱۲ سال بعد، وقتی که پیکرش پیدا شد دوباره قبر او را گشودیم. ابتدا من داخل قبرش رفتم، مقداری خاک به عنوان تبرک برداشتم و بعد حسین را به خاک سپردیم.»

  • سالروز اجرای عملیات «کربلای ۲»

    سالروز اجرای عملیات «کربلای ۲»

    عملیات «کربلای ۲» از جمله عملیات‌هایی است که درقالب عملیات متوسط رزمندگان اسلام دسته بندی شده و در اواخر سال چهارم جنگ انجام شد.

  • از تانکرسازی تا فرماندهی در جنگ

    از تانکرسازی تا فرماندهی در جنگ

    مسعود در طول سال ‏های دفاع مقدس، در نیروی پدافند منطقه ۱۰ تهران و جبهه‌های حق علیه باطل فعالیت داشت تا سرانجام در تاریخ بیست و نهم دی‏ماه ۱۳۶۵ هم‏زمان با عملیات «کربلای ۵» در خاک شلمچه و در سن ۲۸ سالگی به شهادت رسید.

  • تیرهای دشمن از من فرار می‌کنند!

    تیرهای دشمن از من فرار می‌کنند!

    هرگاه یکی از دوستان یا همکارانش به شهادت می رسید، خلوتش بارانی تر از همیشه می شد. در یکی از عملیات ها، یک دستش از کار افتاد. خوابش را قبلا دیده بود. این را در دفترچه‌اش خواندم. خواب شهیدی را دیده بود به نام شهید «حسین اسکندرلو».

  • «ببر بلندی‌های جولان» را بیشتر بشناسیم

    «ببر بلندی‌های جولان» را بیشتر بشناسیم

    با بررسی زندگی مدافعان حرم، به انسان‌هایی برمی‌خوریم که جنس‌شان با اکثریت متفاوت و عیارشان خالص‌تر است و عمل‌شان را با معیارهای دنیوی نمی‌توان محک زد و فقط خدا از عمق روح و عظمت وجودشان آگاه است و بس. در این مجال به شرح زندگی یکی از شهدای مدافع حرم ارتش جمهوری اسلامی ایران شهید ستوان سوم محمد مرادی می‌پردازیم که هر چه در طول عمرش از دانش و تجربه آموخته بود، با تمام علایق دنیوی‌اش، یکپارچه در طبق اخلاص گذاشت و با تمام توش و توان در مصاف با دشمن، مردانه ایستاد تا نام ایران و دلاوری مردانی ایرانی در تاریخ جاودانه بماند.

  • داستان یک تشابه اسمی در جبهه

    داستان یک تشابه اسمی در جبهه

    یکی از فرماندهان پیشم آمد و شروع کرد به سخنرانی در خصوص جهاد و شهادت و گفت:«شهادت؛ توفیق و سعادتی است که خدای متعال نصیب هرکسی نمی‌کند.» خلاصه آنقدر مقدمه چید تا بالاخره گفت: «جعفر شهید شده.»

  • ماجرای عملیات غدیر چه بود؟

    ماجرای عملیات غدیر چه بود؟

    در پی قبول قطعنامه ۵۹۸ از جانب جمهوری اسلامی ایران، منافقین و نیروهای رژیم بعث جهت براندازی حکومت جمهوری اسلامی هم‌پیمان شده و به مرزهای ایران هجوم آوردند.

  • خانه‌ای که شده بود «اتاق جنگ»

    خانه‌ای که شده بود «اتاق جنگ»

    خانه اش شده بود جبهه. فقط گاهی مثل یک میهمان می آمد و سری به ما می زد و می‌رفت. او مهمان ما بود و مهمان خودش هم ترکش‌ها و جراحت ها بودند. جراحت شیمیایی و ترکش‌هایی که در بدنش بود، فعالیت را برایش سخت کرده بود. گاهی به خاطر ترکشی که در کمرش بود، تا صبح نمی‌توانست بخوابد.

  • یادکردی از یک معلم مداح در ایام شهادتش

    یادکردی از یک معلم مداح در ایام شهادتش

    خدا خیلی دوستش داشت. در عملیات مرصاد در ایام عرفه و عید قربان و شهادت حضرت مسلم علیه السلام جلودار گردان حضرت مسلم ابن عقیل (ع) لشکر حضرت رسول(ص) درعملیات شد.

  • ۶ خواسته یک فرمانده شهید

    ۶ خواسته یک فرمانده شهید

    «سلمان ایزدیار» چهره‌ای بسیار جدی و با جذبه داشته است اما، پس ذهن سلمان مهربانی فوق العاده‌ای بود. وی بسیار خیّر و مهربان بود. او به عنوان پاسدار و با سمت فرمانده گردان در عملیات «کربلای۱» حماسه آفرینی کرد. سرانجام این سردار دلاور سپاه اسلام در روز ۱۱ تیر ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۱ در منطقه عملیاتی مهران به شهادت رسید.

  • آیا این شهید یک میلیونر بود؟

    آیا این شهید یک میلیونر بود؟

    در این مدت عمر هرگز از من درخواستی نکرد. حتی آرزویم بود، که درخواستی از من داشته باشد! در احمد غوغای تواضع و عزت نفس وجود داشت. همیشه آنچه را هم که داشت مال خودش نمی‌دانست. این روحیه از دوران کودکی همراهش بود. کار می‌کرد و حقوقی که می‌گرفت را خرج خودش نمی‌کرد. می‌پرسیدم: «پول‌هایت را چکار می‌کنی؟!»

  • حماسه پنج مرحله‌ای لشکر ۱۰ سید الهشدا(ع) در یک عملیات

    حماسه پنج مرحله‌ای لشکر ۱۰ سید الهشدا(ع) در یک عملیات

    از هنگام آغاز تهاجم جدید ارتش عراق، وحدت و هم دلی نیروهای رزمنده ایرانی به شکل زیبایی جلوه گر شد و برادران ارتشی، سپاهی و بسیج مردمی پا به پای هم در مقابل تهاجم دشمن به مقاومتی دلیرانه دست زدند.

  • دیدار ناتمام

    دیدار ناتمام

    اولین بار که او را در گروهان دیدم، ‌دوستان هم‌محلی‌اش گفتند معلم است و البته که او معلم بود و هست و امیدوارم درسی که او به من داد تا وقتی زنده‌ام، فراموشم نشود. در ورای سکوت همیشگی و چهره‌ی آرام و متبسم و چشمان پرنفوذ شهید سرچمی، روحی با عظمت و دلی مملو از عشق به خداوند، مخفی بود.

  • یک خاطره،یک رزمنده

    یک خاطره،یک رزمنده

    پزشکان ایرانی گفتند: «بی‌فایده است هر جای دنیا بروی تشخیص همین است. کاری برای شما نمی‌شود کرد.» به ناچار برگشتیم تویسرکان. حالا من ماندم با یه عالمه مردمی که برای عیادت من به منزل می‌آمدن. منم یه بسته کاغذ با یه خودکار جیبم بود و هر کس می‌پرسید چی شده فوری با خودکار رو کاغذ می‌نوشتم.