مزار حاج قاسم
-
با دعای حاجقاسم عاقبت بخیر شدند
گفت مامان یک خواب خندهدار دیدهام. آمدهام تا برایم تعبیرش کنی. گفتم من که تعبیر خواب نمیدانم. گفت حالا برایت میگویم. بعد هم شروع به صحبتکردن کرد. زینب میگفت در خواب دیدم که دو آمبولانس به سمت روستایمان میآیند. مردم زیادی برای تشییع جنازه آمده بودند. من هم در تابوت و در یکی از این آمبولانسها بودم. ما را به قبرستان بردند و از داخل آمبولانس بیرون آوردند. من وقتی حضور مردم را در تشییع جنازهام دیدم، خوشحال شدم. همین که پیکرم را از آمبولانس خارج کردند، شما آمدید و خودتان را روی پیکرم انداختید.
-
دختران حاج قاسم
حال و هوای روستای ما در روز تشییع و تدفین این شهیده، خاص بود. تاکنون مردم روستا چنین حال و هوایی را تجربه نکرده بودند. آنها بدرقه با شکوهی از شهید داشتند. مردم روستا اعتقاد دارند که حاج قاسم یکی یکی این شهدا را انتخاب کرده است. همانطور که زینب به ما قول داده بود، باعث افتخار ما و روستا شد. حالا دیگر روستای ما یک شهید دارد، آنهم زینب جان من است