مین

برای دسترسی به اخبار قدیمی‌تر، در منوی مربوطه سال و ماه را محدود کنید.
  • لیست شهادتی که به سرانجام نرسید

    لیست شهادتی که به سرانجام نرسید

    در محافل سربازان صحبت از این بود که به دلیل وجود میادین مین زیاد در اجرای عملیات تأخیر حاصل شده است و بر این تصور گروهی از آنان مبادرت به تهیه لیستی کردند که در آن تعداد زیادی داوطلب از پرسنل آماده عبور از میادین مین برای پاکسازی بودند.

  • روایت یک دروغ جنگی

    برگی از تاریخ

    روایت یک دروغ جنگی

    پس از شروع عملیات نصر ۹ به‌وسیله یگان‌های لشکر ۶۴ در منطقه عمومی حاج عمران، میلیشیای سازمان منافقین که لباس نظامی پوشیده بودند و پرچم لااله‌الاالله الا الله با خود داشتند، در یکی از محورها پس از گذشتن از ارتفاع گردمن و سرازیر شدن در دره هارانا، به نیروهای لشکر ۶۴ نزدیک شدند و به نبرد تن‌به‌تن با آنان پرداختند که براثر آتش شدید توپخانه خودی، منافقین عقب‌نشینی کردند و تعدادی از آنان نیز به هلاکت رسیدند.

  • ماهنامه «فکه» منتشر شد

    ماهنامه «فکه» منتشر شد

    شماره ۲۶۵ ماهنامه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی فکه ویژه خرداد ۱۴۰۴ منتشر شد.

  • «مین» جدید ارتش امریکا برای نابودی تانک‌های نسل جدید

    «مین» جدید ارتش امریکا برای نابودی تانک‌های نسل جدید

    ارتش ایالات متحده به مین‌های تهاجمی جدیدی دست یافته است که می‌توانند تانک‌های نسل جدید دشمن را متوقف کنند. این سامانه موسوم به «XM204» به ‌عنوان نسل جدید مهمات ضد نفربر قابل حمل توسط سربازان و بهینه‌سازی شده برای نقش‌های حمله و ایستادگی ساخته شده است.

  • پاکسازی میلیون‌ها مین باقی مانده از جنگ تحمیلی توسط ایران

    پاکسازی میلیون‌ها مین باقی مانده از جنگ تحمیلی توسط ایران

    نمایندگی دائم ایران در سازمان ملل در ژنو اعلام کرد که ایران میلیون‌ها مین را که میراث جنگ تحمیلی بوده است، پاکسازی کرده است.

  • ضربه‌ای که افسر وظیفه ارتش به دشمن زد

    ضربه‌ای که افسر وظیفه ارتش به دشمن زد

    دشمن هم دیوانه‌وار کوه‌های دشت‌عباس و ارتفاعات سپتون را به گلوله توپ و تانک و خمپاره بست، در صورتی‌ که ما در مسیری ‌که برمی‌گشتیم تماشاچی خوبی برای گلوله‌هایی که شلیک می‌کردند بودیم و نمی‌دانستند از کجا می‌خورند، ما از شیاری که رفته بودیم بر می‌گشتیم.

  • شوخی در میدان مین

    شوخی در میدان مین

    مسافت زیادی نرفته بودم که صدای انفجاری شنیدم و هم‌زمان تکه‌های گوشت و استخوان پاشیده شد پشت گردنم. برگشتم عقب. امیر انگوبین افتاده بود روی زمین. پای راستش از زیر زانو قطع‌شده بود. نرمی پشت ساق پای چپ هم با موج انفجار رفته بود. فهمیدم مین قمقمه‌ای بوده، اما چرا من ندیده بودمش؟