شب گذشته که آخرین شب قدر بود از ساعاتی پیش از غروب، جمعیت عاشقان در خیابانهای منتهی به حرم موج میزد. صحنها و رواقها یکی پس از دیگری پر شد و برخی در گوشهای از صحن آرام گرفته و ذکر میگفتند، برخی دیگر مفاتیح را گشوده و دعای افتتاح و جوشن کبیر را زمزمه میکردند. جوانی از میان جمعیت، قرآن کوچکی را در دست گرفته و با صدایی لرزان آیهها را یکییکی میخواند. وقتی نگاهش کردم، لبخند زد و گفت «از تبریز آمدهام. امسال اولین سالی است که شب قدر را در اینجا میگذرانم. حسی دارم که هرگز تجربه نکردهام؛ انگار تمام گرههای دلم در این شب باز میشود».
زائران، پیر و جوان، زن و مرد، ایرانی و غیرایرانی، شانهبهشانه یکدیگر ایستاده بودند و نجواکنان دعا میخواندند. برخی چهرهها خسته بود اما امید در نگاهشان موج میزد. یک زائر افغانستانی که به همراه خانوادهاش آمده بود، میگفت «سالها آرزو داشتم یک شب قدر را اینجا باشم. امسال خدا این توفیق را به من داد. حس میکنم همه دعایم را مستقیم به امام رضا(ع) میسپارم تا از خداوند برایم بخواهد».
در گوشهای دیگر، مردی سالخورده با محاسنی سفید، دستهایش را به آسمان بلند کرده بود و زیر لب چیزی زمزمه میکرد. وقتی سر برداشت، اشک از گونههایش سرازیر شده بود. وقتی از او پرسیدم چه دعایی کردی، فقط گفت «برای همه… برای همه آدمها، برای عاقبتبهخیریمان!».
با آغاز مراسم احیا، فضا حال و هوای دیگری به خود گرفت. صدای دلنشین قرائت قرآن در گوشه و کنار حرم طنینانداز شده بود. در صحن جامع رضوی، هزاران نفر قرآن به سر گرفته بودند و با صدایی لرزان میخواندند «بِکَ یا الله… بِکَ یا الله…».
یکی از زائران که از کرمان آمده بود، آرامآرام اشک میریخت، وقتی پرسیدم چه دعایی کردهای؛ گفت «نمیدانم چه بگویم. فقط دلم میخواهد خدا یک بار دیگر مرا به اینجا برگرداند. هر سال این شبها را در حرم میگذرانم، اما همیشه حسرت شب قدر سال بعد را دارم».
در کنار او دختری جوان که دانشجوی دانشگاه تهران است، به قرآنی که روی سر گذاشته بود خیره شده و آهسته زمزمه میکرد «ما آدمها همیشه چیزی کم داریم، همیشه دنبال چیزی هستیم. اما اینجا که میآیم، حس میکنم همهچیز دارم. انگار هیچ نیازی جز همین حضور در حرم ندارم».
در میان زائران، خادمان حرم بیوقفه در حال خدمترسانی بودند و قرآن و مفاتیح به دست مردم میرساندند. یکی از آنها، که سالها افتخار خادمی حرم را داشت، گفت «هر شب قدر که اینجا خدمت میکنم، برایم مثل اولین بار است. چهرههای ملتمس و چشمهای اشکبار زائران، مرا یاد این میاندازد که چقدر محتاج دعا هستیم. گاهی زائری را میبینم که با تمام وجود دعا میکند و همان لحظه با خودم فکر میکنم شاید این دعا، راهگشای بسیاری از مشکلات شود».
با نزدیک شدن به سحر، زمزمهها آرامآرام فروکش کرد، اما دلها هنوز بیقرار بود. زائران یکبهیک وسایلشان را جمع کردند، اما ترک این فضا برایشان دشوار بود. در گوشهای از صحن، زنی سالخورده، آخرین نگاهش را به گنبد طلایی انداخته بود و زیر لب زمزمه میکرد «شاید سال بعد نباشم، اما اگر نباشم هم، دلم اینجا خواهد بود».
محمد، زائری که از اصفهان آمده بود به سختی از حرم دل میکند. وقتی از او پرسیدم چه حسی داری، گفت «احساس میکنم دعایم را شنیدند. وقتی از اینجا بروم، سبکتر خواهم بود. خدا کند سال بعد هم قسمت شود».
زائران آرامآرام حرم را ترک کردند، اما انگار بخشی از وجودشان را در این صحن و سرا جا گذاشته بودند. شب قدر در حرم رضوی شبی نیست که فقط در تقویم ثبت شود؛ این شب خاطرهای است که در دل زائران حک میشود، تا سال آینده که دوباره به این آستان بازگردند و بار دیگر دعاهایشان را زمزمه کنند.
انتهای پیام
نظرات