روز پدر، برای بسیاری از افراد با خاطره دستهای امن و شانهای برای تکیه معنا پیدا میکند. اما برای برخی این روز یادآور یک زخم قدیمی است. این روز فرصتی است برای توجه به کودکانی که از این نعمت محروم بودهاند، کودکانی که فقدان پدر و حمایت خانواده، زندگی آنها را به چالش کشیده و مسیرشان را دشوار کرده است. در این گزارش با روایتهایی از مدیر مؤسسه خیریه و کارشناس حوزه کودکان به نقش پدرانه و اثر عشق، مراقبت و حمایت در زندگی این کودکان پرداختهایم.
در همین رابطه پای صحبتهای سیدرضا سیدی، مدیرعامل موسسه خیریه پرتو مهر امام رضا (ع)، نشستیم. او سالها پدر فرزندانی شده که سایه نبود پدر بر زندگیشان سنگینی میکرد و حالا «آقاجون» بچههای این مؤسسه است.
سیدی که بیش از ۲۰ سال است در حوزه امور خیریه فعالیت دارد، از آغاز مسیرش اینگونه میگوید: فعالیت ما پیش از تأسیس رسمی مؤسسه آغاز شد. از سال ۱۳۸۵ بهطور مستقیم از فرزندانی که پس از ۱۸ سالگی از مراکز بهزیستی ترخیص میشدند، حمایت میکردیم. پیگیری اشتغال، ادامه تحصیل و ازدواج این عزیزان از اولویتهای اصلی ما بود. پس از حدود پنج سال، بخش دخترانه شکل گرفت و ۲۰ دختر بالای ۱۸ سال از شیرخوارگاه حضرت علیاصغر (ع) به مجموعه ما پیوستند. برای آنان امکانات کامل زندگی، تحصیل و اشتغال فراهم شد. به مرور فرزندان ترخیصی ساماندهی شدند و این روند ادامه داشت. بهزیستی در کنار خیرین بسیار فعالانه وارد عمل شد و نتایج خوبی به دست آمد.
وی گفت: از سال ۱۳۹۱ و همزمان با تأسیس مؤسسه فعالیتهای ما شکل منسجمتری به خود گرفت و ادامه میدهد: در حال حاضر، چهار مرکز شبانهروزی نگهداری فرزندان یتیم، بدسرپرست و بیسرپرست تحت پوشش این مؤسسه فعالیت میکنند که شامل دو مرکز دخترانه و دو مرکز پسرانه (شش تا ۱۲ سال و ۱۲ تا ۱۸ سال) است.
مدیرعامل مؤسسه خیریه پرتو مهر امام رضا (ع) درباره رویکرد این مؤسسه اظهار کرد: معتقدیم که با رسیدن فرزندان به ۱۸ سالگی، مسئولیت ما نسبت به آنها تمام نمیشود و همچنان تحت حمایت مؤسسه باقی میمانند. در این سالها رضایت داشتهایم و عنایت خداوند و لطف امام رضا (ع) را به وضوح مشاهده کردهایم.

مثل باباها دعوام کردی!
خاطراتش مانند گنجینهای از عشق و فداکاری است. یکی از آنها مربوط به زمانی است که خانهای برای تعدادی از دختران بالای ۱۸ سال فراهم کرده بود؛ میگوید: یک غروب نسبتا سرد پاییزی بود. یکی از دخترها که تازه از مدرسه آمده بود، از خانه بیرون آمد. پرسیدم کجا میروی؟ گفت میخواهم از فروشگاه چیزی بخرم. از آنجا که نگران آنها بودم به او اجازه ندادم به تنهایی برود و گفتم: هرچه لازم داشتی، من میآورم. وقتی برمیگشت، پرسیدم چه میخواستی بخری؟ گفت: «هیچی.» آن شب یادآوری همین موضوع باعث شد تا صبح خوابم نبرد. صبح روز بعد رفتم و زنگ خانه را زدم. گفتم: دخترم، دیروز ناراحتت کردم، معذرت میخواهم. گفت: «نه آقاجون، تازه دیروز فهمیدم من بابا دارم؛ مثل باباها دعوام کردی» این جمله آنقدر در دلم نشست که وصفنشدنی است.
مدیرعامل مؤسسه خیریه پرتو مهر امام رضا (ع) درباره اثر عشق و محبت میگوید: بارها از من میپرسند چه کردی که بچهها تا این حد از واژه آقاجون استفاده میکنند و شما را دوست دارند؟ گفتم: هیچ کار خاصی نکردهام؛ درد دلشان را میشنوم، مشکلاتشان را حل میکنم و اگر لازم باشد، تذکر هم میدهم.
خوشحالی من دیدن پیشرفت بچههاست
سیدی معتقد است اگر کاری با عشق انجام شود، همان عشق آن کار را پیش میبرد و اضافه میکند: چون این بچهها را دوست داریم، کمکشان میکنیم. همیشه به آنها میگویم: خوشحالی من دیدن پیشرفت شماست.
مدیرعامل موسسه خیریه پرتو مهر امام رضا (ع) در پیامی برای پدران و جامعه میگوید: همیشه باید از خودمان بپرسیم چه کاری انجام دهیم که بهتر باشیم. عشق و ایمان، بزرگترین عامل تأثیرگذاری بر این بچهها بوده است. در این دنیا نگرانی یک واقعیت انکارناپذیر است؛ همه نگران فردا، فرزند و آینده هستند. پیام من به همه پدران این است که غصه آینده فرزندانتان را نخورید. اگر میخواهید فرزندانتان پیشرفت کنند، در کنار کمک به آنها به دیگران نیز کمک کنید. فرزندان امانت خدا هستند و وظیفه ماست که در حد توان از آنها مراقبت کنیم.

کودکان خیابانی؛ مواجهه با آسیب و فقدان
در ادامه این گزارش به گفتوگو با رضا محمدنژاد، مسئول سابق مرکز نگهداری از کودکان کار و خیابان نشستیم. او که اکنون بهعنوان کارشناس آسیبدیدگی اجتماعی و کودکان خیابانی در بهزیستی استان مشغول به کار است از تجربیات خود در این مرکز میگوید: از همان ابتدا که وارد سازمان بهزیستی شدم در حوزه کودکان فعالیت داشتهام. از سال ۱۳۹۱ تا پایان سال ۱۴۰۳ مسئول مرکز نگهداری از کودکان کار و کودکان خیابانی بودم و اکنون به عنوان کارشناس در سازمان بهزیستی استان مشغول به کارم.
مدیر سابق مرکز نگهداری از کودکان کار و خیابان درباره بیشترین آسیبهایی که کودکان کار با آن مواجهند توضیح میدهد: کودکان کار و خیابانی با مجموعهای از آسیبهای جسمی، روانی و اجتماعی از خشونت و سوءاستفادههای جسمی و روانی تا استثمار اقتصادی مواجهاند. بسیاری در سن ۱۵ سالگی بیسواد بودند و سالها مسئول تأمین هزینههای خانواده خود بودهاند. آسیبهای جسمی شامل انجام کارهای سنگین، سوءتغذیه، بیماریهای پوستی و عفونی و نبود مراقبتهای بهداشتی مناسب است. از نظر روانی نیز، اضطراب مزمن، عزتنفس پایین و احساس طردشدگی شایع است.
برای کودکان بهزیستی، روز پدر معمولاً روز شادی نیست
وی در ادامه میگوید: برای کودکانی که در مراکز بهزیستی بزرگ میشوند، روز پدر معمولاً روز شادی نیست و یادآور فقدان یا تجربهای تلخ است. با این وجود اما مربیان، کمکمربیها، مددکاران و روانشناسان در مراکز بهزیستی با تمام توان تلاش میکنند خلأ عاطفی عمیقی را که این کودکان تجربه کردهاند، جبران کنند.

دوست دارم بچه باشم!
محمدنژاد درمورد پررنگترین خاطرهای که طی سالها تجربه با کودکان کار داشت، اینگونه میگوید: یکی از خاطراتی که هیچوقت از ذهنم پاک نمیشود، مربوط به پسربچهای است که هر روز در خیابان کار میکرد. وقتی از او پرسیدم دوست داری بزرگ که شدی چکاره شوی؟ گفت: دوست دارم بچه باشم. این جمله کوتاه، تلخ و دردناک، خلاصه تمام آسیبهایی است که کودکان خیابانی تجربه میکنند؛ کودکیای که خیلی زود از آنها گرفته میشود.
وی درباره ورود کودکان به مرکز نگهداری از کودکان خیابانی توضیح میدهد: کودکانی که وارد این مراکز میشوند، در ابتدا با استرس و اضطراب زیادی پا به محیطی ناآشنا میگذارند، اما معمولاً از روز سوم به بعد این اضطراب بهتدریج کاهش مییابد. حتی ما کودکانی داشتهایم که بهصورت خودمعرف به مرکز مراجعه کرده بودند. برخی از کودکان پس از ترخیص هنوز در روز پدر با من تماس میگیرند، پیام میدهند و این روز را به من و سایر مربیها تبریک میگویند.
مدیر سابق مرکز نگهداری از کودکان کار و خیابان درخصوص چالشهایی که طی سالها تجربه با کودکان خیابانی در مرکز نگهداری از این کودکان داشت میگوید: با وجود تلاش برای توانمندسازی و آموزش حرفهای کودکان ۱۵ تا ۱۸ سال، حدود ۳۰ درصد آنها دوباره به مشاغل کاذب بازمیگشتند. درآمد بالای این مشاغل باعث میشد تغییر مسیر زندگی برای کودکانی که سالها در این فضا رشد کرده بودند، زمانبر باشد. خوشبختانه در سالهای اخیر، دستگاهها و نهادهای مرتبط اقدامات مؤثری انجام دادهاند.
محمدنژاد در پایان به اهمیت نقش پدر در زندگی اشاره میکند و بیان میکند: روز پدر فرصتی است برای اندیشیدن به مسئولیت اجتماعی جامعه در قبال این کودکان؛ بهویژه کودکانی که از نعمت خانواده و پدر محروم بودهاند. تا زمانی که نیازهای کودک در خانواده تأمین شود، احتمال حضور او در خیابان کاهش مییابد. نبود یا بیثباتی نقش پدر میتواند احساس ناامنی، بیاعتمادی و اختلال در شکلگیری هویت کودک را به همراه داشته باشد. در تجربه سالهای کاریام، کودکانی را دیدهام که بیش از هر چیز از فقدان یک تکیهگاه رنج میبردند. خیابان جای کودک نیست و هر ساعت حضور کودک در خیابان، او را یک قدم از زندگی سالم دورتر میکند.
عشق و حضور یک قلب دلسوز میتواند نبود پدر را جبران کند و مسیر زندگی کودکان یتیم و خیابانی را دگرگون سازد. روز پدر یادآوری است برای همه ما که مسئولیت فراتر از خانواده و خانه داریم؛ فرصتی برای اندیشیدن به کودکانی که هنوز تجربه تکیهگاهی امن و پدرانه را نداشتهاند. وقتی جامعه، مربیان و خیران با مهربانی و همراهی در کنار این کودکان قرار میگیرند، امید، امنیت و آیندهای روشن به زندگی آنها بازمیگردد و یادمان میآورد که حضور، عشق و مراقبت میتواند شکافهای عمیق زندگی را پر کند و کودکی را دوباره به زندگی پیوند بزند.
انتهای پیام


نظرات