حامد بخشی در گفتوگو با ایسنا با اشاره به اینکه ۳۷ درصد جوانان در شرایط نیت(جوانانی که در سن جوانی و کار مشغول به تحصیل، مهارتآموزی و شاغل نیستند) هستند، اظهار کرد: درصد قابلتوجهی از جوانان کشور در وضعیت خاصی قرار دارند؛ به این معنا که نه شاغلاند، نه در حال تحصیل هستند و نه در مسیر مهارتآموزی و آموزش حرفهای قرار دارند. به بیان دیگر، با گروهی از جوانان مواجهایم که عملا خارج از چرخه رسمی کار، تحصیل و آموزش قرار گرفتهاند و در ادبیات اجتماعی، ذیل عنوان «بیکاری جوانان» از آنها یاد میشود.
علت اصلی بیکاری، کمبود فرصتهای شغلی در کشور است
وی با بیان اینکه علت اصلی بیکاری، کمبود فرصتهای شغلی در کشور است، ادامه داد: اینکه «در ایران کار نیست» یا «بازار کار ظرفیت جذب جوانان را ندارد»؛ این گزاره، در نگاه نخست، توضیحی ساده و قابلفهم به نظر میرسد. اما زمانی که به سطح دیگری از واقعیت اقتصادی کشور توجه میکنیم، با گزارهای ظاهرا متناقض مواجه میشویم. بسیاری از صنایع تولیدی، کارگاهها و حتی بخشهای خدماتی بهعنوان کارفرما، بهصورت مکرر از کمبود نیروی کار گلایه میکنند و اعلام میدارند که علیرغم نیاز به کارگر، نیروی انسانی مناسب برای اشتغال در اختیار ندارند. در این نقطه، نوعی وضعیت پارادوکسیکال شکل میگیرد؛ از یکسو، جامعه با بیکاری گسترده جوانان مواجه است و از سوی دیگر، کارفرمایان از نبود نیروی کار شکایت دارند. پرسش محوری اینجاست که اگر فرصت شغلی وجود دارد، چرا جوانان بیکارند؟ و اگر بیکاری گسترده است، گلایه صاحبان صنایع از کمبود نیروی انسانی چه معنایی دارد؟ پاسخ به این پرسش، مستلزم نگاهی عمیقتر به ساختار اجتماعی و اقتصادی مسئله است.
مجردانی تحت پوشش خانواده
این جامعه شناس با اشاره به اینکه تحلیل من از این وضعیت، تحلیلی اجتماعی-اقتصادی است، گفت: نخستین نکتهای که باید به آن توجه کرد، وضعیت تأهل جوانان است. بخش قابلتوجهی از جوانان کشور مجرد هستند. مجرد بودن این افراد در عمل به این معناست که اغلب آنها همچنان در خانه پدر و مادر زندگی میکنند. نکته مهم این است که این نوع مجردی، الزاما به معنای استقلال نیست. بخش عمدهای از این جوانان، مجردانی هستند که تحت پوشش خانوادگی قرار دارند؛ یعنی سقفی بالای سرشان است، هزینهای بابت مسکن پرداخت نمیکنند و معمولا هزینه خوراک و بخش قابلتوجهی از مخارج جاری آنها نیز توسط والدین تامین میشود. در چنین شرایطی، این افراد با فشار فوری و اضطراری برای تامین هزینههای اولیه زندگی مواجه نیستند.
بخشی اظهار کرد: نتیجه طبیعی این وضعیت آن است که اضطرار اولیه برای کسب درآمد، آنگونه که در افراد متأهل یا مستقل مشاهده میشود، در این گروه وجود ندارد. این بدان معنا نیست که این جوانان نیازی ندارند یا خواستهای ندارند؛ بلکه به این معناست که بقای زیستی آنها وابسته به داشتن شغل نیست. آنها مانند هر فرد دیگری، تمایل به استقلال دارند، دوست دارند زندگی مستقل خود را شکل دهند، چه از طریق ازدواج و چه بدون آن همچنین نیازها و تمایلاتی دارند؛ از داشتن وسیله نقلیه شخصی گرفته تا تفریح، سفر و برخورداری از سطحی از مصرف که مستلزم درآمد است.
حداقل دستمزد؛ مانع استقلال در جوانان
وی با بیان اینکه زمانی که این جوانان وارد محاسبه اقتصادی میشوند و گزینه «اشتغال» را بررسی میکنند و با واقعیتی روبهرو میشوند که نقش تعیینکنندهای در تصمیم آنها دارد، خاطرنشان کرد: درآمدی که بازار کار رسمی به آنها پیشنهاد میدهد، درآمدی نیست که بتواند حتی ابتداییترین گامهای استقلال را ممکن سازد. دستمزدهای متعارف بهویژه در سطح حداقل دستمزد، نه امکان اجاره یک واحد مسکونی مستقل را فراهم میکند و نه اجازه میدهد فرد به شاخصهای رایج استقلال مانند خرید خودرو دست یابد. فرض کنید جوانی روزانه هفت تا هشت ساعت کار کند و مطابق قانون کار، ماهانه حدود پانزده میلیون تومان درآمد داشته باشد. این فرد بهدرستی شروع به محاسبه میکند که با این مبلغ چه کاری میتوان انجام داد؟ پاسخ روشن است که با این سطح درآمد، امکان اجاره مسکن مستقل در اغلب شهرها وجود ندارد و اگر فرد بخواهد مستقل شود، تقریبا تمام درآمد او صرف اجاره و هزینههای اولیه خواهد شد. در چنین شرایطی، سطح زندگی او نهتنها نسبت به وضعیت فعلیاش بهبود نمییابد، بلکه ممکن است حتی کاهش یابد.
این جامعه شناس گفت: به بیان دیگر جوانی که اکنون در خانه پدر و مادر زندگی میکند، اگر با این درآمد وارد بازار کار شود و بخواهد مستقل شود، عملا به همان نقطهای میرسد که اکنون در آن قرار دارد یا حتی در موقعیتی ضعیفتر قرار میگیرد. او نه توان پسانداز خواهد داشت و نه امکان تحقق خواستههایی که انگیزه ورود به بازار کار را برایش ایجاد کردهاند. از همینرو، اشتغال تماموقت با این سطح دستمزد از منظر این جوانان فاقد مطلوبیت اقتصادی است. نتیجه این محاسبه آن است که بسیاری از آنها ترجیح میدهند بهجای تعهد به یک شغل تماموقت به سراغ کارهای پارهوقت، مقطعی یا پروژهای بروند؛ فعالیتهایی که انعطافپذیری بیشتری دارد و احساس «اتلاف عمر» در آن کمتر است، حتی اگر درآمد آن نیز چندان بالا نباشد.
بخشی با اشاره به اینکه ممکن است این جوان با همین درآمد در خانه پدر و مادر بماند و حقوق خود را پسانداز کند اما این گزینه نیز در عمل چندان جذاب نیست، تصریح کرد: درآمد پانزده میلیون تومانی نه آنقدر پایین است که صرفا هزینههای جزئی را پوشش دهد و نه آنقدر بالا که امکان پسانداز معنادار ایجاد کند. هزینههای معمول یک جوان مجرد مانند تفریحات محدود یا مخارج شخصی، غالبا از طریق پول توجیبی یا یک کار پارهوقت نیز قابل تامین است. از سوی دیگر اگر هدف از پسانداز، خرید دارایی بزرگی مانند خودرو باشد، مسئله تورم خود را نشان میدهد. حتی در خوشبینانهترین حالت، افزایش قیمتها بهگونهای است که ارزش واقعی پسانداز بهمرور کاهش مییابد. فرد پس از مدتی درمییابد کالایی که قصد خرید آن را داشته، همزمان با تلاش او چند برابر گرانتر شده و حاصل کارش عملا خنثی شده است. این بیثباتی و فرسایش ارزش پسانداز، انگیزه کار بلندمدت را بهشدت تضعیف میکند.
پایین بودن دستمزدها بهگونهای است که امکان شکلگیری یک زندگی مستقل و باثبات فراهم نمیشود
وی با اشاره به پایین بودن سطح دستمزدها بهگونهای که امکان شکلگیری یک زندگی مستقل و باثبات را فراهم نمیکند، بیان کرد: در عین نیاز صنایع و بخش خدمات به نیروی کار، جذب جوانان مجردی که در خانه پدر و مادر زندگی میکنند، عملا ممکن نیست. این مشاغل عمدتا توسط افرادی پر میشود که متأهلاند یا وارد یک زندگی مستقل شدهاند و بهدلیل مسئولیتهای خانوادگی، ناگزیر به تامین هزینههای زندگی هستند. برای این گروه، مسئله فقط مطلوبیت اقتصادی نیست، بلکه مسئله بقا و حفظ ساختار زندگی است. اما جوانی که هنوز وارد این مرحله نشده و تحت فشار مستقیم هزینههای زندگی قرار ندارد، الزام و اضطراری برای پذیرش چنین مشاغلی احساس نمیکند. این بهنظر من، تبیین اصلی وضعیت پارادوکسیکال کنونی در حوزه کار و اشتغال است.
انتهای پیام


نظرات