به گزارش ایسنا،روزنامه ایران در گزارشی مفصل به این سوال پاسخ داده که در ادامه می خوانید: همبستگی اجتماعی از بنیادیترین مفاهیم در جامعهشناسی است و نقش حیاتی در پایداری، انسجام و پیشرفت هر جامعه دارد. منظور از همبستگی اجتماعی، احساس تعلق، اعتماد و همکاری میان اعضای جامعه است که باعث میشود افراد در مسیر اهداف مشترک حرکت کنند. بدون همبستگی اجتماعی، هیچ جامعهای قادر به بقا و پیشرفت پایدار نیست. اما این مفهوم پایهای برای نظم، عدالت، توسعه، و حتی هویت ملی را چگونه میتوانیم در جامعه ایجاد کنیم یا آن را ارتقا دهیم.
اگر افراد جامعه احساس تعلق به یکدیگر نداشته باشند، جامعه به سمت بینظمی و تعارض حرکت میکند. همبستگی اجتماعی مانند چسبی عمل میکند که گروههای مختلف را به هم پیوند میدهد و از گسست اجتماعی جلوگیری میکند. در حقیقت فرهنگ گفتوگو و مدارا، مردم را تشویق به شنیدن دیدگاههای مخالف میکند و با کمک رسانهها میتوانیم فضای گفتوگوی سازنده را در کشور ایجاد کنیم تا اختلافات به حداقل برسد. البته وجود سازمانهای مردم نهاد و نهادهای مدنی هم میتواند مسیری برای ایجاد فضای گفتوگو و تعامل هموار کند.
محققان علوماجتماعی معتقدند ارزشهای مشترک در افزایش همبستگی در جامعه نقشی اساسی دارند، بنابراین باید این ارزشهای مشترک جامعه را شناخت و بر ترویج این ارزشها تأکید کرد. در شرایط کنونی که جامعه ایران با انباشت مسائل اقتصادی و اجتماعی روبهروست، ضرورت حفظ همبستگی اجتماعی بیش از هر زمان دیگری بهعنوان یک سرمایه حیاتی و غیرقابل جایگزین احساس میشود.
دکتر مصطفی آبروشن جامعهشناس و استاد دانشگاه با بیان این مطالب به «ایران» میگوید: «همبستگی اجتماعی نه یک مفهوم انتزاعی یا صرفاً اخلاقی، بلکه سازوکاری واقعی برای کاهش تنشها، افزایش تابآوری جامعه، و جلوگیری از تعمیق شکافهای میان مردم و دولت است. چون تجربه تاریخی و تحلیلهای جامعهشناختی نشان میدهد جوامعی که در مواجهه با بحرانها دچار فروپاشی اعتماد و همبستگی میشوند، حتی با وجود برخورداری از منابع مادی، توان مدیریت بحران و بازسازی خود را از دست میدهند، در حالی که جوامع برخوردار از سرمایه اجتماعی بالا میتوانند فشارها را با هزینه کمتر و عقلانیت بیشتر پشت سر بگذارند.»
لزوم همبستگی اجتماعی در مسیر توسعه پایدار
اعتماد و همیاری اجتماعی باعث افزایش عدالت اجتماعی میشود. در جامعهای که اعضا نسبت به سرنوشت یکدیگر بیتفاوت نیستند، فقر، تبعیض و بیعدالتی کاهش مییابد. همچنین همبستگی سبب ایجاد همکاریهای اقتصادی، اجتماعی و علمی میشود. در جوامعی که مردم در آنها متحدتر هستند، در مسیر توسعه پایدار، کارآفرینی و نوآوری موفقتر عمل میکنند.
او میگوید: «از سوی دیگر، نادیدهگرفتن یا به تعویق انداختن پاسخ به مطالبات مشروع مردم، نهتنها مسأله را حل نمیکند، بلکه آن را به سطحی عمیقتر و پیچیدهتر منتقل میکند که در آن، ناامیدی، بیتفاوتی یا رادیکالیسم اجتماعی جای گفتوگوی عقلانی را میگیرد و این دقیقاً نقطهای است که همبستگی اجتماعی آسیب میبیند و جامعه بهتدریج به گروههای پراکنده با منافع، زبان و افقهای متفاوت تقسیم میشود.»
بهنظر این جامعهشناس در مقابل، زمانی که مردم احساس کنند مسئولان با آنها صادقانه سخن میگویند، مشکلات را انکار نمیکنند، مسئولیتشان را میپذیرند و برای اصلاح امور برنامه دارند حتی اگر این برنامهها زمانبر و تدریجی باشد سطح تحمل اجتماعی افزایش پیدا میکند و جامعه آمادگی بیشتری برای مشارکت، صبوری و همکاری از خود نشان میدهد.
آبروشن با بیان اینکه عقلانیت در تصمیم گیری بویژه در شرایط فعلی، به معنای اولویتدادن به گفتوگو بر تقابل، به رسمیت شناختن تنوع دیدگاهها و تفکیک میان نقد، اعتراض و تخریب است، میگوید: «بسیاری از مطالبات مردم نه از سر دشمنی، بلکه از دغدغه نسبت به آینده کشور، معیشت، عدالت و کرامت انسانی شکل میگیرد و نادیدهگرفتن این واقعیت، هزینههای اجتماعی و سیاسی سنگینی به همراه دارد.»
در جامعهای که همبستگی وجود دارد، مردم بیشتر به یکدیگر اعتماد میکنند، مسئولیتپذیرترند و برای حل مشکلات جمعی با هم همکاری میکنند. این موضوع در بحرانهایی مانند زلزله یا بیماریهای فراگیر، ارزش حیاتی دارد. همبستگی اجتماعی موجب شکلگیری ارزشهای مشترک، تقویت وجدان جمعی و ترویج رفتارهای اخلاقی در میان افراد میشود. وقتی افراد خود را بخشی از یک کل میدانند، رفتارشان بر اساس خیر عمومی تنظیم میشود.
این جامعهشناس با تأکید بر اینکه همبستگی اجتماعی همچنین نیازمند پرهیز از دوقطبیسازیهای سادهانگارانه است که جامعه را به «ما» و «آنها» تقسیم میکند، توضیح میدهد: «چنین رویکردی نهتنها واقعیت پیچیده جامعه را تحریف میکند، بلکه امکان اجماع ملی بر سر راهحلها را از بین میبرد و فضا را برای سوءاستفاده بحرانسازان فراهم میکند.»
با این اوصاف بجز مسئولان چه گروههایی در ارتقای همبستگی اجتماعی نقشی اساسی دارند؟ آبروشن در این مورد به نقش رسانهها و نخبگان اشاره میکند و میگوید: «رسانهها، نخبگان و مسئولان هر یک نقش تعیینکنندهای دارند، اما نقش مسئولان بهواسطه قدرت تصمیمگیری و سیاستگذاری، حساستر و تعیینکنندهتر است و از آنها انتظار میرود به جای واکنشهای کوتاهمدت، به ترمیم اعتماد عمومی، اصلاح رویههای ناکارآمد و بازتعریف رابطه دولت و جامعه بر پایه احترام متقابل و پاسخگویی پایبند باشند.»
این استاد دانشگاه تأکید میکند: «در نهایت، حفظ همبستگی اجتماعی نه با شعار محقق میشود و نه با نادیدهگرفتن واقعیتهای تلخ، بلکه با پذیرش مسئولانه شرایط، گفتوگوی صادقانه با مردم، و تلاش مستمر برای پاسخ عقلانی، عادلانه و قابل لمس به مطالبات آنها امکانپذیر است، چرا که آینده ایران بیش از هر چیز به کیفیت این رابطه و میزان سرمایه اجتماعی باقیمانده وابسته است و هر تصمیم امروز میتواند یا به تقویت این سرمایه بینجامد یا به فرسایش آن، انتخابی که پیامدهایش نه کوتاهمدت، بلکه سرنوشتساز و تاریخی خواهد بود.»
او توضیح میدهد: «در هر جامعهای، نحوه مواجهه با اعتراضات اجتماعی معیاری مهم برای سنجش عقلانیت و بلوغ است، برخورد با معترضان، حتی اگر با نیت حفظ امنیت انجام شود، در عمل به تشدید تنش، گسترش بیاعتمادی و تضعیف سرمایه اجتماعی منجر میشود»
همبستگی اجتماعی باید پایدار باشد
همبستگی اجتماعی زمانی از ارزش برخوردار میشود که پایدار باشد، موضوعی که این جامعهشناس هم به آن اشاره میکند و در مورد شرایط و معیارهای همبستگی اجتماعی پایدار میگوید: «همبستگی اجتماعی زمانی پایدار میماند که احساس عدالت نسبی، شنیدهشدن صداها، و امکان مشارکت مؤثر شهروندان در سرنوشت خود وجود داشته باشد و این دقیقاً همان نقطهای است که نقش مسئولان در پاسخگویی عقلانی به مطالبات مردم برجسته میشود.
چون مطالبات اجتماعی، برخلاف برخی برداشتهای سطحی، الزاماً نشانه بحران یا تهدید نیستند، بلکه اغلب بازتاب نیازهای انباشتهشده، ناکارآمدیهای ساختاری و خواست طبیعی جامعه برای بهبود کیفیت زندگی، کرامت انسانی و آیندهای قابل پیشبینیتر هستند.»
آبروشن توضیح میدهد: «پاسخ عقلانی به این مطالبات به معنای واکنش هیجانی، انکاری یا سیاسی نیست، بلکه مستلزم درک ریشههای مسأله، پذیرش وجود خطاها و کاستیها، شفافیت در توضیح محدودیتها و ارائه مسیرهای مشخص و قابل ارزیابی برای اصلاح است، زیرا جامعه امروز ایران، جامعهای آگاهتر، مقایسهگر و حساستر به تناقض میان گفتار و عمل است. هرگونه فاصله میان وعدهها و واقعیتها بهسرعت به فرسایش اعتماد عمومی منجر میشود.»
انتهای پیام


نظرات