• جمعه / ۱۹ دی ۱۴۰۴ / ۱۵:۰۷
  • دسته‌بندی: رسانه دیگر
  • کد خبر: 1404101911645
  • خبرنگار : 71486

نگاه ویل دورانت به هخامنشیان چگونه بود؟

نگاه ویل دورانت به هخامنشیان چگونه بود؟

در نگاه ویل دورانت، شاهنشاهی هخامنشی یک سیستم اداری و حکومتیِ منظم و چندقومیتی بود؛ جاده‌ها، سیستم ارتباطی و مالیات‌گیری در حکومت هخامنشیان توسعه می‌یابد؛ زرتشت با اخلاقی کردن دین و تأکید بر نبرد خیر و شر، به تاریخِ اندیشه افزوده‌ای مهم ارائه می‌کند. او می‌نویسد که ایرانِ باستان، پلی میان شرق و غرب بود و همین پیوند بعدها بر یونان نیز اثر می‌گذارد.

به گزارش ایسنا، عصر ایران نوشت:

«تاریخ تمدن» ویل و آریل دورانت صرفاً یک روایت تاریخی نیست؛ تلاشی است برای پاسخ به پرسشی بزرگ: چگونه انسان از توحش به سامان اجتماعی، هنر، تفکر، اخلاق و حکومت رسید؟ دورانت تاریخ را نه مجموعه‌ای از جنگ‌ها و شاهان، بلکه داستان آفرینش فرهنگ می‌بیند؛ یعنی ادبیات، فلسفه، مذهب، اقتصاد و ساختار اجتماعی.

این پروژه عظیم که حاصل چند دهه پژوهش و نگارش است، در یازده جلد منتشر شد و هر جلد به بخشی از مسیر تمدن انسانی از شرق باستان تا عصر ناپلئون می‌پردازد. جلد دوم این مجموعه، در نگاه بسیاری، نقطه عطف راه است: جایی که تمدن‌های شرقی و یونان باستان در کنار هم دیده می‌شوند و معلوم می‌شود میراث شرق تا چه اندازه در شکوفایی یونان نقش داشته است. در نوبت پیشین، نگاهی انداختیم به جلد اول این اثر بزرگ و سترگ. اینک، نگاهی گذرا به جلد دوم «تاریخ تمدن».

تمدن از شرق آغاز می‌شود، نه از آتن

جلد دوم با یک ادعای ضمنی شروع می‌شود: هیچ تمدنی تنها نیست. دورانت عمداً پیش از ورود به یونان، به تمدن‌های کهنی چون مصر، بابل، آشور، سوریه، فلسطین، فنیقیه و ایران می‌پردازد. چرا؟ چون به باور او، یونان بیشترِ دستاوردهای فکری و هنری‌اش را یا وامدار شرق است یا دست‌کم از آن الهام گرفته است.

پس کتاب از نیل و بین‌النهرین آغاز می‌شود؛ جایی که نظم اجتماعی شکل می‌گیرد، دولت پدید می‌آید، و هنر و دین از دلِ ناامنی‌های جهان کهن سر برمی‌آورد. دورانت می‌کوشد نشان دهد تمدن، پیش از آنکه یونانی و غربی شود، شرقی بوده است.

مصر: ثبات، دین و جاودانگی

بخش مصر در روایت دورانت تصویری است از تمدنی که به نظم، آیین و «جاودانگی» دل بسته است. او تمدن مصر را چنین می‌بیند:

زندگی در سایه نیل، یعنی امنیت نسبی

حکومت فرعونی که هم سکولار است و هم قدسی

اقتصادی مبتنی بر زمین و کشاورزی

و هنری که به جای فردیت، جاودانگی نظم کیهانی را ستایش می‌کند

در نگاه دورانت، مذهب ستون فقرات جامعه مصری بوده. باور به جهان پس از مرگ سبب می‌شود هنر، معماری و حتی سیاست، رنگ‌وبویی فرازمینی به خود بگیرد. اهرام فقط مقبره نیستند؛ اعلامیه‌ای‌اند درباره آنکه قدرت زمینی ادامه‌ای از نظم آسمانی است. او همچنین به نقش بردگان، ساختار طبقاتی، جایگاه زنان و سازمان خانواده نیز می‌پردازد؛ و نشان می‌دهد چگونه تمدنی قدیمی می‌تواند همزمان پیشرفته و قیدوبنددار باشد.

بین‌النهرین: شهرهایی بر لبه ناامنی

وقتی دورانت وارد بابل، سومر و آشور می‌شود، لحن روایت اندکی تغییر می‌کند. این‌جا برخلاف مصرِ امن و رودخانه‌محور، ناامنیِ گسترده و جنگ‌های شهری دیده می‌شود. همین ناامنی باعث می‌شود که قانون، دولت و نظام اداری ضرورتی فوری پیدا کنند. او در این‌جا از پیدایش قانون‌گذاری (مثل قانون حمورابی)، شکل‌گیری اقتصاد شهری، جایگاه معابد به عنوان محور زندگی اجتماعی، و پیچیدگی در خط و حسابداری سخن می‌گوید و سپس توضیح می‌دهد که چگونه همین دستاوردها بعدها به جهان مدیترانه راه یافت.

فنیقیه و فلسطین: دریا، تجارت و کتاب

دورانت فنیقی‌ها را مهندسان دریانوردی و تجارت می‌داند؛ و نقشی که الفبا در گسترش تمدن انسانی داشته، در این بخش از کتابش برجسته می‌شود. تجارت فنیقی، به تعبیر دورانت، نه فقط کالا، بلکه ایده و فرهنگ را جابه‌جا می‌کند.

در ادامه، به سراغ فلسطین و بنی‌اسرائیل می‌رود؛ اما نه با نگاه اعتقادی، بلکه با رویکردی تاریخی. او می‌کوشد نشان دهد چگونه شکل‌گیری «خداشناسی یکتاپرست» در این بستر تاریخی، بعدها در فرهنگ غرب نقش تعیین‌کننده‌ای بازی می‌کند. دورانت این‌جا به‌خوبی نشان می‌دهد که دین عبری علاوه بر جنبه قدسی، پاسخی اجتماعی به فشارها، تبعیدها و بحران‌های قومی بوده است.

ایران: امپراتوری‌ای با رنگ اخلاق

وقتی نوبت به ایران می‌رسد، دورانت تصویری نسبتاً تحسین‌آمیز ارائه می‌دهد. او هخامنشیان را یکی از سازمان‌یافته‌ترین دولت‌های باستان می‌داند؛ دولتی که توانست اقوام مختلف را با حدی از تسامح و نظم اداره کند.

در نگاه او، شاهنشاهی هخامنشی یک سیستم اداری و حکومتیِ منظم و چندقومیتی بود؛ جاده‌ها، سیستم ارتباطی و مالیات‌گیری در حکومت هخامنشیان توسعه می‌یابد؛ زرتشت با اخلاقی کردن دین و تأکید بر نبرد خیر و شر، به تاریخِ اندیشه افزوده‌ای مهم ارائه می‌کند. او می‌نویسد که ایرانِ باستان، پلی میان شرق و غرب بود  و همین پیوند بعدها بر یونان نیز اثر می‌گذارد.

یونان: تولد فردیت

پس از این مقدمات، دورانت به قلب کتاب می‌رسد: یونان. اما یونانی که او روایت می‌کند، نه صرفاً اسطوره‌ای درخشان، بلکه جامعه‌ای واقعی با تمام تناقض‌هاست. یونان برای دورانت یعنی:

شورش فرد علیه جمع

سیاستی مبتنی بر بحث و شهروندی

هنری که بدن انسان را آزاد می‌کند

فلسفه‌ای که به جای اسطوره، عقل را به میدان می‌آورد

او نشان می‌دهد که چگونه شرایط جغرافیایی یونان (جزایر، سواحل پیچیده، شهرهای کوچک) به رشد شهر-دولت‌ها کمک کرد و دموکراسی آتنی در چنین بستری امکان‌پذیر شد.

اقتصاد، جامعه و برده‌داری در یونان

دورانت برخلاف روایت‌های شاعرانه، هرگز از اقتصاد غافل نمی‌شود. او یادآوری می‌کند که دموکراسی آتن بر شانه‌های برده‌ها ایستاده بود. کشاورزی، تجارت، صنعت دستی و نقش زنان همگی با دقت توصیف می‌شوند. در عین حال، او نشان می‌دهد که چگونه آزادی سیاسی و فراغت ذهنی به رشد فلسفه، نمایش، تاریخ‌نگاری و هنر کمک کرد. فراغتی که بدون ساختار اقتصادی و نظام بردگی شاید هرگز ممکن نمی‌شد.

هنر و زیبایی‌شناسی یونان

یکی از زیباترین بخش‌های جلد دوم، تحلیل دورانت از هنر یونان است. مجسمه‌ها، معماری معابد، تئاتر تراژیک و کمدی، موسیقی و شعر، همگی در پیوند با روح زمانه بررسی می‌شوند. به باور دورانت، هنر یونان:

جسم را تقدیس می‌کند

تناسب را می‌ستاید

و میان عقل و زیبایی آشتی برقرار می‌کند

 هنر در یونان، برخلاف هنر در مصر، که جاودانگی را می‌جوید، زندگی را جشن می‌گیرد

فیلسوفان و زایش عقل

سپس به مهم‌ترین میراث یونان می‌رسیم: فلسفه. دورانت مسیر را از پیشاسقراطیان آغاز می‌کند؛ آنانی که به جای اسطوره، به «عنصر نخستین» جهان اندیشیدند. سپس به سقراط، افلاطون و ارسطو می‌رسد؛ سه قله‌ای که تمدن غربی همچنان زیر سایه‌شان قرار دارد. از نظر دورانت، قله‌های سه‌گانۀ این فلسفه، مظهر چنین اموری بودند:

سقراط: وجدان و گفت‌وگو

افلاطون: آرمان‌گرایی و فلسفه سیاسی

ارسطو: نظم دادن به جهان و دانش

در این روایت، فلسفه زاییدۀ بیکاری روشنفکرانه نیست؛ پاسخی است به بحران جامعه، فروپاشی ارزش‌ها و پرسش‌های بنیادین انسان.

سیاست، جنگ و افول

اما دورانت نگاه انتقادی‌اش را هم حفظ می‌کند. یونانِ او درخشان است، اما ناپایدار. جنگ‌های داخلی، رقابت میان شهرها، پول‌سالاری و جنگ طولانی با ایران و سپس مقدونیان، روح آزادی یونانی را فرسوده کرد. او نشان می‌دهد که چگونه فرهنگی چنین بزرگ، در نبود وحدت سیاسی و در برابر قدرتی متمرکزتر، آسیب‌پذیر شد.

جمع‌بندی دورانت: پلی به آینده

در پایان جلد دوم، دورانت این نکات را برجسته می‌کند: تمدن شرقی، بنیان‌های مادی و اداری جهان را ساخت؛ یونان، روح و عقل و زیبایی را بدان افزود؛ و همین آمیزه، بعدها در روم ادامه یافت و سرانجام به تمدن غربی شکل داد. یونان اگرچه سقوط کرد، اما اندیشه‌اش مرز نداشت.

چرا جلد «تاریخ تمدن» دوم مهم است؟

زیرا دورانت در این جلد، روایت مسلط «غرب از یونان آغاز شد» را به چالش می‌کشد. او می‌گوید: پیش از یونان، شرق بود، و یونان را باید ادامۀ تمدن‌های شرقی دانست؛ علیرغم تفاوت‌ها. همچنین جلد دوم از این جهت ارزشمند است که: میان تمدن‌ها دیوار نمی‌کشد؛ تاریخ را خطی و خودبنیاد نمی‌بیند؛ و نشان می‌دهد فرهنگ‌ها در گفتگو با هم زاده می‌شوند همین نگاه انسانی و پیوندگرایانه است که مجموعه دورانت را از بسیاری روایت‌های سیاسی‌محور تاریخ جدا می‌کند.

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha