به گزارش ایسنا، «محمدعلی ضیائی» کاردار ایران در شیلی در یادداشتی درباره سیاست خارجی آمریکا در ارتباط با ایران، بهویژه در دوران ریاستجمهوری «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا نوشته این رویکرد در گفتمانی آشنا اما خطرناک-«حمایت از مردم»، «حقوق بشر» و «ضرورت اخلاقی» اعمال فشار-قرار گرفته است که در ادبیات سیاست خارجی آمریکا به عنوان «مداخله بشردوستانه» از آن یاد میشود اما از دیرباز به عنوان دستاویزی برای توجیه فشار، تحریم، عملیاتهای پنهانی و حتی جنگهای گسترده به کار رفته است.
ضیائی در این یادداشت که در وبگاه خبری بیوبیو شیلی در پی مداخلهجویی آشکار مقامات دولت آمریکا در امور داخلی ایران در پی شکلگیری اعتراضات مسالمتآمیز معیشتی صنوف و مردم منتشر شده است که سپس از سوی عناصر تروریستی تحت پشتیبانی آمریکا و رژیم صهیونیستی به خشونت و آشوبگری کشیده شد، با اشاره به مثال مداخلهجویی آمریکا در بالکان در دهه ۹۰ میلادی، افغانستان، عراق، لیبی و سوریه نوشت: تجربه تاریخی نشان میدهد که این گفتمان بیشتر به عنوان ابزاری برای مشروعیت دادن به پروژههایی است که بر اساس محاسبات ژئوپلتیکی و ژئواکونومیکی تبیین شدهاند تا دستورالعملی واقعی برای سیاستگذاری.
در ادامه این مطلب مطرح شد: «در مورد ایران، وضعیت تفاوت چندانی با این الگوی کلی ندارد. در حالی که مقامات آمریکایی مدام تاکید دارند که «مشکل ما مردم ایران نیستند، بلکه رژیم ایران است» و در حالی که تحریمها و فشار به عنوان ابزاری برای «حمایت از مردم» و «افزایش هسته سرکوب» معرفی میشوند، در واقع سیاست آمریکا باید در چارچوب بسیار گستردهتری درک شود-رقابت میان قدرتهای بزرگ، ساحت نظم منطقهای در غرب آسیا و حفظ موقعیت راهبردی اسرائیل.
ایران در این زنجیره یک مسئله حقوق بشر یا مسئلهای هستهای نیست؛ یک جایگاه کلیدی راهبردی در محل تلاقی مسیر رقابت چندین قدرت بزرگ است.»
نگارنده معتقد است: «ایران از نظر واشنگتن بازیگری است که نظم ایجاد شده از سوی آمریکا در منطقه را از طریق نفوذ منطقهای خود، مخالفت ساختاری با حضور نظامی آمریکا، اتحاد راهبردی آن با روسیه و چین و جایگاه ژئوپلتیکی آن که هم کریدورهای انرژی و هم مسیرهای اتصالات شرق-غرب را تحت تاثیر قرار میدهد به چالش میکشد.»
ایران در جهانی که راهبرد امنیت ملی آمریکا به طور فزایندهای با "رقابت میان قدرتهای بزرگ" تبین میشود، دیگر نه یک مسئله منطقهای، بلکه بخشی از این صفحه شطرنج جهانی است.»
در این مطلب مطرح شد: روابط در حال رشد ایران و چین، بهویژه در حوزه اقتصادی و انرژی به معنای این است که ایجاد ثبات در جایگاه ایران و عادیسازی ایران میتواند منجر به تقویت جایگاه راهبردی چین در یکی از حساسترین مناطق جهان شود. به همین دلیل است که فشار بر ایران نقشی دوگانه دارد؛ تضعیف یک بازیگر منطقهای غیرپایبند و محدودسازی فضای راهبردی در دسترس برای رقیب جهانی اصلی آمریکا.
ضیائی معتقد است که گفتمان «حمایت از مردم» بیش از آن که اعلام اهداف واقعی باشد، توجیهی قانونی و اخلاقی است.
هدف سیاست تفاوت قائل شدن میان مردم و حاکمیت ایجاد فرسایش داخلی و بازتنظیم رابطه دولت و جامعه است
در این یادداشت مطرح شد: تحریمهای جامع حتی با ادعای «هوشمندانه» یا «گزینشی» بودن، تاثیری ساختاری بر کل جامعه تحمیل میکنند، از جمله تورم و کمبود داروهای ضروری تا فرسایش سطح زندگی. گفتمان جدا دانستن «مردم» از «دولت» بیش از آن که واقعیت داشته باشد ابزاری سیاسی است، چرا که فشار اقتصادی گسترده زندگی میلیونها شهروند را تحت تاثیر قرار میدهد. هدف نهایی این فشار صرفا تغییر یک سیاست خاص نیست، بلکه ایجاد فرسایش داخلی و بازتنظیم رابطه دولت و جامعه است-پروژهای که میتوان آن را نوعی «مهندسی اجتماعی بیرونی» خواند، نه اقدام بشردوستانه.
تجربه عراق و افغانستان برای درک این رویکرد گریزناپذیر است. جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ با شعار نجات مردم از دیکتاتوری و ادعای سلاحهای کشتار جمعی آغاز شد، اما نتیجه آن فروپاشی دولت، خشونتهای فرقهای و بیثباتی منطقهای بود. در افغانستان نیز، یک مداخله بیستساله با هدف ساختن دولت با سقوط سریع نظم تحمیلی و بازگشت طالبان در ۲۰۲۱ به پایان رسید. این موارد نشان میدهند که توانایی قدرتهای خارجی برای بازسازی جوامع پیچیده اساسا محدود است.
ضیائی با پرداختن به مسئله ایران این رویکرد مداخلهجویانه را بررسی کرده و نوشت: ایران برخلاف عراق یا افغانستان پیش ازمداخله، کشوری با ساختارهای نهادی ریشهدار، هویت تاریخی قوی و شبکه پیچیده روابط منطقهای است. هرگونه بیثباتی گسترده در ایران پیامدهایی فراتر از مرزهایش خواهد داشت، از جمله اختلال در بازار انرژی تا ناامنی منطقهای. راهبرد «فشار حداکثری» دولت ترامپ اگرچه فاقد بلندپروازیهای «ملتسازی» گذشته است اما بر اجبار و انزوا تمرکز دارد. این راهبرد دو قطب مخالف دارد-از یک سو شعار «صلح از طریق قدرت» و از سوی دیگر، تهدید آشکار یا پنهانی و استفاده از زور. این تناقض کلاسیک دیپلماسی قهری است- این رویکرد در تناقضی کلاسیک گرفتار است: فشار برای جلوگیری از جنگ میتواند خود مسیر تشدید تنش و برخورد ناخواسته را هموار کند.
توهم کنترل تشدید تنشها در گفتمان بشردوستانه
در بخش پایانی این مطلب مطرح شد: استفاده ابزاری از گفتمان بشردوستانه نقش مهمی در مدیریت افکار عمومی داخلی و متحدان دارد. این زبان سیاست فشار را در پوشش اخلاقی و قانونی ارائه و آن را نه به عنوان پیگیری صرف قدرت و منافع، بلکه به عنوان یک خط مشی «مسئولانه» معرفی میکند. منطق بنیادین این رویکرد رقابت برای قدرت، بنا نهادن نظم منطقهای و مهار رقباست. به بیان دیگر، بشردوستی بیشتر در کلام منعکس میشود تا در یک راهبرد مشخص.
خطر اصلی این رویکرد توهم کنترل تشدید تنشهاست. تجربه دهههای اخیر نشان میدهد مداخلات و فشارهای شدید به ندرت مطابق سناریوی اولیه پیش میروند. زنجیره کنش و واکنش منطق بازدارندگی متقابل و حساسیتهای ساختاری منطقه میتواند به سرعت وضعیتی خلق کنند که از کنترل طراحان اولیه خارج شود. در مورد ایران، این مخاطره بهمراتب بزرگتر است، چرا که از قابلیتهای نامتقارن گسترده، نفوذ منطقهای و توانایی اثرگذاری بر نقاط حساسی مانند تنگه هرمز برخوردار است. در نتیجه، هر رویارویی جدی میتواند پیامدهای جهانی در پی داشته باشد.
انتهای پیام


نظرات