محسن ردادی در گفتوگو با ایسنا به مناسبت دهه فجر بیان کرد: آنچه که وحدت بین مردم را رقم زد، تنها محدود به دهه فجر نبود، بلکه فرآیندی بود که پیشتر آغاز و ریشههای آن را میتوان در سالهای پیشین جستجو کرد. اصل قضیه این بود که مردم به یک نتیجهگیری واحد، یک روایت مشترک و یک گفتمان مشخص ایمان آورده بودند که همان گفتمان انقلاب اسلامی یا جمهوری اسلامی است.
عضو هیات علمی گروه مطالعات انقلاب اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ادامه داد: در دوران پیش از انقلاب، موضوع حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی از طریق حلقههای فکری شاگردان امام خمینی به زبانهای قابل فهم برای عموم جامعه دانشجویان، کارگران، و دیگر اقشار انتقال یافته بود.
ردادی تصریح کرد: به این ترتیب، اندیشه انقلاب اسلامی و گفتمان اسلام فقاهتی-سیاسی بهصورتی فراگیر منتقل شده بود و مردم حول این گفتمان مشترک گرد هم آمده، همبسته و منسجم شده بودند؛ تنها وجود دشمن مشترک، یعنی رژیم پهلوی، عامل این انسجام نبود، بلکه جنبهای ایجابی و سازنده در این پیوند وجود داشت و آن وجود یک روایت و گفتمان روشن بود که به مردم میگفت وضعیت موجود چیست، برای خروج از این وضع نامطلوب و رسیدن به وضع مطلوب چه باید کرد.
وی با بیان اینکه مردم به یک مانیفست ایجابی باور داشتند، افزود: شعارهای استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی که در آن، حاکمیت از آن مردم و اسلام بهعنوان محقق آرمانهای مردم شناخته میشد. این روایت مشترک بود که مردم را گرد هم آورد؛ دوستان و حتی دشمنان اذعان دارند که امام خمینی محور این انقلاب بود و بدون رهبری ایشان پیروزی ممکن نبود.
عضو پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در خصوص عواملی که باعث شد مردم به امام باور پیدا کنند، گفت: نخست آنکه امام به زبان مردم سخن میگفت و سخنانش برای همگان قابل درک بود. دوم آنکه ایشان از دانش عمیقی در فقه، فلسفه و عرفان برخوردار بود و این دانش برای اقشار مختلف، از جمله دانشجویان، جذابیت داشت و آنان احساس نمیکردند که امام با زبانی بیگانه سخن میگوید، بلکه او را بهخوبی درک و همراهی میکردند.
وی ادامه داد: سوم آنکه امام راحل در مسیر آرمان انقلاب اسلامی زندان رفته بودند و از همه مهمتر، فرزندشان را در این راه از دست داده بودند. امام هیچ وابستگی به بیگانگان نداشت؛ هیچگاه مشاهده نشد که از دولتهای خارجی درخواست کمک کند و نگاهش همواره معطوف به درون ایران بود.
ردادی اظهار کرد: امام راحل در اولین فرصت ممکن، با وجود ممنوعیت قانونی، با شجاعت به ایران بازگشت و خود را در معرض خطر دستگیری قرار داد و این شجاعت، مردم را به ایمان و همراهی با او واداشت. بنابراین، رفتارهای امام بیش از سخنان و بیانیههایش، مردم را جذب کرد. همچنین سادهزیستی و پرهیز از هرگونه اسراف و تجمل در زندگی امام بود که خود عاملی برای جذب قلوب مردم محسوب میشد.
وی با بیان اینکه آنچه در آن دوره تاریخی رخ داد، بهرهگیری از ظرفیتی بود که همواره در جامعه ایرانی وجود داشته و دارد، افزود: مسئله کلیدی این است که رهبری بتواند کلید دل مردم را بیابد، با آنان به نیکی سخن بگوید و آنها را همراه کند. امام خمینی(ره) بهخوبی میتوانست با دلهای مردم ارتباط برقرار کند و این ظرفیت را بالفعل کند.
انسجام ملی مهمترین مؤلفه قدرت بازدارندگی است
عضو پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با بیان اینکه در مقایسه با امروز، بهویژه در میان جریانهای اپوزیسیون، این توانایی دیده نمیشود، تصریح کرد: آنان نمیتوانند مردم ایران را بهصورت یکپارچه و منسجم جلب کنند، بلکه جامعه را به گروههای پراکنده تقسیم میکنند، زیرا سخنان و رفتارشان تنها برای بخشی از جامعه جذاب است، نه برای همه مردم. در حالی که در دوران امام خمینی و حتی در دوران جنگ، بسیج مردم برای مردم و برای ایران صورت میگرفت و ایدههای مطرح شده همدلانه بود و موجب همراهی اکثریت مردم در عبور از بحرانها میشد.
ردادی عنوان کرد: در مورد بازدارندگی باید گفت که اگرچه در ادبیات رایج مبتنی بر قدرت سخت تعریف میشود، اما بازدارندگی مبتنی بر قدرت نرم و انسجام ملی از ارزش بیشتری برخوردار است. وفاداری اکثریت مردم به دولت ملی را بازدارندگی مبتنی بر انسجام ملی تعریف کرد و اگر این وفاداری برقرار باشد، اقدام علیه کشور بسیار دشوار میشود.
وی ادامه داد: برعکس، اگر کشوری این وفاداری را از دست بدهد و مردم دلبستگی و علقهای به حکومت ملی نداشته باشند، بازدارندگی نرم از بین رفته و کار برای دشمن به منظور مداخله یا اشغال آسان میشود. اتفاقی که در سوریه و عراق افتاد از همین جنس بود؛ مردم از حکومت دلسرد شدند و در میدان حاضر نشدند. بنابراین برای تحقق بازدارندگی مبتنی بر انسجام ملی، رابطه بین مردم و حکومت ملی نقشی کلیدی دارد.
ردادی با بیان اینکه دولت ملی قوی ضامن بقای کشور و ملت است، یادآور شد: در جنگی ترکیبی تمامی ابزارها بهصورت همزمان به کار گرفته میشوند، اما موثرترین مسئله جنگ روانی با هدف از بین بردن اعتماد مردم به حکومت ملی است. این عامل میتواند بازدارندگی را از بین ببرد و لذا از دیگر موارد مهمتر است.
وی با بیان اینکه آنچه امروز بهعنوان یک خلأ جدی احساس میشود، نبود یک حوزه عمومی به معنای هابرماسی است، تصریح کرد: یعنی فضایی که در آن مردم بتوانند آزادانه با یکدیگر گفتوگو، تبادل نظر عقلانی و بحث انتقادی داشته باشند و از این طریق به نتیجهای مشترک و منطقی برسند. متأسفانه رسانههای اجتماعی کنونی این نقش را ایفا نمیکنند.
رسانههای بیگانه اجازه تفکر منطقی را نمیدهند
عضو پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت: مردم در این فضا به کلونیهای کوچک تقسیم شدهاند که در هر یک تنها به بیان آرمانهای خود و گاه سمپاشی علیه دیگر گروهها پرداخته میشود و بحث منطقی جای خود را به بیان احساسات و خشم داده است. فقدان چنین فضای گفت وگوی ملی و انتقادی باعث غلبه احساسات شده است.
وی افزود: در شرایط کنونی، در هر فضایی که مراجعه کنید، میبینید که بهویژه جوانان از شایعات و اخبار نادرست سخن میگویند، زیرا بستر درست برای اندیشیدن و گفتوگوی منطقی فراهم نیست. از سوی دیگر، رسانههای بیگانه و فضای مجازی نیز به شدت دستکاری میکنند و اجازه تفکر منطقی را نمیدهند.
ردادی تاکید کرد: کسانی که در پلتفرمهای خارجی مانند اینستاگرام، توییتر و تلگرام فعال هستند، عمدتاً تحت نفوذ و دستکاری گروههای ضد ملی قرار دارند و تمام تلاششان دور کردن فضای گفتوگو از عقلانیت، برانگیختن احساسات، انتشار اخبار دروغ و دامن زدن به خشم و نفرت میان مردم است. در چنین فضایی، هیچ بحث منطقی و سازندهای دیده نمیشود و تنها دشمنی رواج دارد، بی آنکه گفتوگوی ملی و عقلانی بتواند افق مشترکی برای عبور از بحران ایجاد کند.
انتهای پیام


نظرات