این سنت که ریشه در نیاز غریزی انسان به ارتباط و یادآوری وظایف الهی دارد، پلی بود میان سکوت مطلق شب و نور فجر صادق، پلی که توسط صدایی انسانی و مألوف ساخته میشد.
در گذشته، پیش از آنکه فناوریهای ارتباطی نوین، ساعتهای داخلی زندگی ما را تنظیم کنند، سحرخوانی یک ضرورت عملی و یک هنر آئینی همزمان بود. این آوا، خواه از پشتبام مسجدی قدیمی، یا از دل کوچههای خاکی یک روستا برمیخاست، حامل پیامی دوگانه بود؛ اول، فراخوانی عملی برای سحری و نماز صبح؛ و دوم، زمزمهای معنوی شامل مناجاتها و ادعیهای که روح را برای یک روز تقوا آماده میساخت.
این مراسم، یک سمفونی هماهنگ از فعالیتهای مردمی بود؛ جایی که همسایه به یاری همسایه میشتافت و غفلت فردی، نتیجهای جمعی به بار میآورد. ضرب آهنگ طبل و شیپور، یا حتی صدای کوبه بر در نویدبخش این بود که جامعه در بیداری و تعهد به وظیفه مشترک خود، متحد باقی مانده است.
با ظهور انقلاب صنعتی و به تبع آن، توسعه زیرساختهای شهری و ورود وسایل الکترونیکی، قالب این آیینها به ناچار متحول شد. قدرت تکنولوژی در انتقال سریع و دقیق پیام، به تدریج جایگزین تلاش بدنی و صدای انسان شد. امروزه، با دسترسی به شبکههای تلویزیونی، رادیویی و نرمافزارهای هشدار تلفن همراه، دیگر نیازی به حضور فیزیکی یک فرد در دل تاریکی برای بیدار کردن دیگران نیست. این تغییر، در عین کارآمدی، خلأ عاطفی و اجتماعی بزرگی را پدید آورده است؛ خلأیی که جای آن را سکوت دیجیتالی پر کرده است.
یک پژوهشگر فرهنگ بومی خراسان رضوی، اعلام کرد: آیین سحرخوانی در این استان ریشههایی به قدمت تاریخ تشیع دارد و این سنت، پیش از فراگیر شدن ابزارهای دیجیتال، نقشی حیاتی در تنظیم ریتم سحرگاهان ماه رمضان ایفا میکرد.
مریم روشندل در گفتوگو با ایسنا تأکید کرد: اجرای این آیین نیازمند ایثار و تعهد شخصی بود، زیرا سحرخوان متعهد، فارغ از شرایط آب و هوایی، وظیفه بیدارباش عمومی را بر دوش میکشید.
وی افزود: برخلاف تصور امروزی، سحرخوانی در بافت فرهنگی خراسان کارکردهای اجتماعی پرشماری داشت که تأمین سلامت اجتماعی با جلوگیری از محرومیت افراد از روزهداری به دلیل غفلت و همچنین تثبیت هویت محلی از طریق استفاده از نواها و سبکهای منحصر به فرد در هر منطقه با اشاره به وضعیت کنونی از آن جمله بود.

خاموش شدن این صداها در شهرها و جایگزینی آنها با زنگ ساعت تلفنهای همراه، بیش از پیش حس نیاز به بازخوانی اهمیت این سنتها را آشکار میسازد؛ گذار تاریخی که نشان میدهد چگونه پیشرفتهای شتابان فناورانه، هرچند سختیها را کم کرده، اما به مرور حس مسئولیتپذیری جمعی و تعاملات عمیق انسانی را کمرنگ ساخته است.
این پژوهشگر فرهنگ بومی خاطرنشان کرد: آیین سحرخوانی در استان خراسان رضوی که در شهرها و روستاهای مختلف با اشکال گوناگون اجرا میشد، به عنوان یکی از ماندگارترین مناسک رمضانی این منطقه شناخته میشود.
روشندل، گفت: در روستاهای خراسان، اگر چراغ خانهای در سحر خاموش میماند، نشانهای از بیگانگی تلقی نمیشد؛ بلکه هشداری بود برای مداخله مثبت همسایگان. افراد با در زدن یا کوبیدن ملایم بر دیوار، فرد را بیدار میکردند.
به گفته این پژوهشگر، سحرخوانی در اکثر مناطق خراسان دارای ساختار موسیقایی مشخصی بود که زمان باقی مانده تا اذان صبح را به مخاطب اعلام میکرد. این ساختار اغلب شامل سه مرحله متمایز بود که توسط مقامات موسیقی ایرانی تنظیم میشد.
وی اظهار کرد: مرحله اول یک ساعت و نیم مانده به فجر بود؛ این مرحله با نواهایی نظیر «ابوعطا» آغاز میشد. این نوا، اعلام عمومی و رسمی بیداری بود و افراد فرصت داشتند تا برای آمادهسازی سحری خود را از خواب بیرون آورند.
روشندل افزود: در مرحله دوم که حدود یک ساعت مانده به فجر بود با تغییر ملودی به نغماتی مانند «حجاز» یا مقامات محلیتر، زمان کوتاهتر و فوریت بیشتر اعلام میشد. در این مرحله، معمولاً نوای شیپور و طبل شدت بیشتری داشت.
وی گفت: در مرحله پایانی(۱۵ دقیقه مانده به فجر) به قرائت «دعای سحر» یا خواندن مناجاتهای طولانی اختصاص داشت که نیازمند سکوت و تمرکز بیشتر بود و دقیقاً به پایان کار سحرخوانی ختم میشد.
به نقل از شاهدان عینی و سحرخوانهای قدیمی خراسان مانند تجربههای مستند شده؛ خوانندگان برای این بخش، اغلب از مناجاتهای مشهوری چون «مناجات خمس عشر» یا متون منسوب به اهل بیت(ع) استفاده میکردند.
فناوری در خدمت سنت؛ از فانوس تا بلندگو
دوره گذار در خراسان رضوی، با ورود ابزارهای نوین، به شکلی متفاوت از دیگر مناطق کشور تجربه شد. در سالهای اولیه پس از انقلاب، نفوذ فناوری صوتی از مساجد بزرگ شهرها آغاز شد. اولین بلندگوها به عنوان یک ابزار کمکی برای تقویت صدای مؤذن و سحر خوانها وارد عمل شدند.
پیش از آن، روشنایی منازل کاملاً متکی بر منابع اولیه بود. در خانههای روستایی خراسان، سحرگاهان، خانهها با نور زرد کمسوی چراغهای توری و فانوسها روشن میشد. مردم باید پیش از طلوع، تمامی کارهای خود را انجام میدادند. بیداری طولانی، آنان را در مواجهه با سختی کار روزانه در مزارع و باغات آماده میساخت.
با ورود برق و سپس ژنراتورهای محلی، این بیداری طولانی تدریجاً کوتاهتر شد. مردم توانستند با دسترسی به نور، ساعات بیشتری را برای استراحت پس از سحر در نظر بگیرند که این خود به مرور، از اهمیت ضرورت حضور یک سحرخوان بیرونی کاست.
این پژوهشگر فرهنگ بومی گفت: امروزه، شاهد انقراض تقریباً کامل سحرخوانی به سبک سنتی در اغلب شهرهای خراسان رضوی هستیم. امروزه، دیگر کسی برای زدن طبل در خیابانها دیده نمیشود. فناوریهای جدید، وظیفه را به شکلی کارآمدتر اما بدون احساس منتقل کردهاند. صدای موبایل، فرد را بیدار میکند، اما این صدا هیچگاه جایگزین آن شور جمعی که از صدای هماهنگ طبل و مناجات برمیخاست، نمیشود.
وی افزود: حتی اشعار خاصی که برای مناسبتهای میانی ماه رمضان، مانند میلاد امام حسن مجتبی(ع) سروده و خوانده میشد، اکنون تنها در آرشیوهای صوتی باقی مانده است. مردم دیگر نیازی به شنیدن دعای سحر از صدای یک فرد در محله ندارند؛ آنان برنامه ثابت رادیو و تلویزیون را برای این منظور دنبال میکنند.
این تحول، سؤالی جدی را پیش روی فعالان فرهنگی میگذارد؛ آیا کارایی بالاتر تکنولوژی میتواند جایگزین غنای فرهنگی و پیوند اجتماعی نهفته در یک آیین قدیمی شود؟ در خراسان رضوی، سنت سحرخوانی از یک عمل اجتماعی-مذهبی، به یک خاطره فرهنگی تبدیل شده است، خاطرهای که باید از طریق مستندسازی و یادآوری، زنده نگه داشته شود تا نسلهای جدید بدانند که سحرهای رمضان، روزگاری صدایی انسانی و گرم داشتند.
انتهای پیام


نظرات